قلمرو رفاه

خاکستر زاگرس؛ بهای سنگین مدیریت بحران با دستان خالی

رویش متراکم گیاهان بهاری در کنار رویکردهای انفعالی حفاظتی، جنگل‌های غرب کشور را در آستانه فاجعه قرار داده است

17 خرداد 1405 - 11:26 | توسعه پایدار

طبیعت زاگرس در بهار امسال، تحت‌تأثیر بارش‌ها، سیمایی سرسبزی به خود گرفت. اما این وضعیت حامل یک هشدار جدی بود؛ رویش بی‌سابقه و متراکم گیاهان مرتعی و علفی، اگرچه در نگاه نخست نشانه‌ای از پویایی زیست‌بوم به نظر می‌رسد، اما با فرارسیدن فصل گرم در بخش‌های جنوبی این رشته‌کوه، به‌سرعت تغییر ماهیت می‌دهد. این پوشش گیاهی انبوه، با نخستین موج‌های گرما، رطوبت خود را ازدست‌داده و به توده‌ای خشک و به‌غایت اشتعال‌پذیر تبدیل می‌شود.

بمب ساعتی در زیر اشکوب جنگل

آنچه نگرانی فعالان محیط‌زیست را برمی‌انگیزد، وضعیت اشکوب یا لایه‌های زیرین جنگل است. این گیاهان خشک‌شده، بستری پیوسته و متراکم را زیر پای درختان کهن‌سال بلوط، بنه و کیکم ایجاد می‌کنند. در این شرایط ساختار اکوسیستم به‌گونه‌ای است که کوچک‌ترین جرقه‌ای که معمولاً ناشی از عوامل انسانی است، می‌تواند به‌سرعت جریانی از آتش غیرقابل‌کنترل را در سطح وسیعی از مرتع بگستراند. خطر اصلی در اینجا سرعت انتقال است؛ حریقی که در این پوشش گیاهی خشک در می‌گیرد، به دلیل تراکم بالا، به‌سرعت از لایه سطحی مرتع به تاج درختان صدساله سرایت کرده و میراثی را که طی قرن‌ها در برابر ناملایمات اقلیمی دوام آورده، در چشم برهم‌زدنی به خاکستر تبدیل می‌کند.

زاگرس به‌عنوان منبع تأمین بیش از ۴۰ درصد آب شیرین ایران، با هر آتش‌سوزی، توانایی خود را در جذب و نگهداری آب و حفظ ثبات خاک از دست می‌دهد. خاک بیمار و جنگل‌های سوخته، توان بازسازی خود را در برابر فرسایش از دست می‌دهد و این یعنی نابودی سیستماتیک شاهرگ حیاتی کشور.

مانیفست مهار در بخشنامه‌های دولتی

سازمان منابع طبیعی اخیراً در بیانیه‌ای به این موضوع اشاره کرده است که با فرارسیدن فصل گرما و خشک‌شدن پوشش‌های گیاهی، خطر وقوع حریق در عرصه‌های جنگلی و مرتعی به‌عنوان جدی‌ترین تهدید برای زیست‌بوم ایران خودنمایی می‌کند. براین‌اساس این سازمان دستورالعمل «آمادگی عملیاتی» خود را به تمام یگان‌های حفاظت در ۳۱ استان کشور ابلاغ شده است. محورهای اصلی این آماده‌باش فعال‌سازی شبکه‌های دیده‌بانی و پایش هوشمند، کاهش زمان واکنش، فراخوان مشارکت مردمی و همیاران طبیعت و هشدار قاطع به سهل‌انگاران و متخلفان عنوان شده است.

به گفتۀ سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور تمامی نقاط بحرانی و کانون‌های حساس به حریق در سطح کشور شناسایی شده و تحت نظارت دقیقِ سامانه‌های پایش ماهواره‌ای و گشت‌های زمینی قرار گرفته‌اند. استفاده از فناوری‌های نوین و پهپادهای شناسایی برای رصد لحظه‌ای منابع طبیعی، در دستور کار جدی تمامی استان‌ها قرار دارد.

در مورد کاهش زمان واکنش گفته شده است تجهیزات لجستیکی و نیروهای واکنش سریع در پایگاه‌های اطفای حریق مستقر شده‌اند تا در صورت بروز کوچک‌ترین حادثه، در کمترین زمان ممکن در محل حاضر شوند. حضور به‌موقع، کلید جلوگیری از تبدیل آتش‌سوزی‌های سطحی به فاجعه‌های ملی است.

این سازمان از تمامی جوامع محلی، عشایر، کوهنوردان و گردشگران تقاضا کرده است هرگونه دود یا آتش مشکوک را بلافاصله از طریق سامانه امداد جنگل و مرتع با شماره‌های تماس ۱۵۰۴ و ۱۳۹ اطلاع‌رسانی کنند. همچنین بر روشن نکردن آتش در طبیعت، رهانکردن خاکستر آتش و کبریت روشن، ته‌سیگار، بطری شیشه‌ای و هر گونه اشیا و وسایل اشتعال‌زا در طبیعت تأکید شده است.

در آخر نیز بیانیۀ سازمان به این موضوع اشاره کرده است که طبق قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع، ایجاد آتش در عرصه‌های ملی جرم محسوب شده و با خاطیان با شدت و بدون اغماض برخورد قانونی خواهد شد. در همین راستا از کشاورزان درخواست شده است از سوزاندن بقایای محصولات کشاورزی (کاه و کلش) در مجاورت جنگل‌ها و مراتع جداً خودداری کنند، چرا که بیشترین آمار حریق‌های سرایتی متأثر از این اقدام است.

شکاف مرگبار میان بخشنامه‌های اداری و واقعیت میدانی

وقتی به بررسی تعاملات انسانی در این منطقه می‌پردازیم، شکاف عمیقی میان کنشگران مردمی و ساختارهای دولتی مشاهده می‌شود. از یک سو، فعالان محیط‌زیست و بسیاری از افراد در جوامع محلی، از عشایر تا روستاییان، با نگاهی دغدغه‌مند در خط مقدم مقابله با آتش ایستاده‌اند. اما این ایستادگی، هزینۀ انسانی سنگینی داشته است؛ جان‌باختن ۲۶ نفر از داوطلبان مردمی از سال ۱۳۹۹ تاکنون، گواهی بر این است که در غیاب برنامه‌های پیشگیرانه دولتی، این سرمایه انسانی-محیطی است که برای جبران خلأهای مدیریتی، جان خود را به خطر می‌اندازد.

می‌توان دریافت که بخش بزرگی از اقدامات دولتی همچنان در چارچوب «مدیریت بحران» (واکنش به حادثه) می‌گنجد و نه «مدیریت ریسک» (پیشگیری از حادثه). انتقادات فعالان محیط‌زیست، دقیقاً بر همین نقطه متمرکز است؛ این‌که دولت تنها به خرید دمنده و ساخت ساختمان برای نیروها فکر می‌کند، درحالی‌که ریشه‌های بحران—یعنی آموزش ضعیف برای جوامع محلی و نادیده‌گرفتن عوامل انسانی آتش‌افروزی— در برنامه‌های دولتی جایگاه کمی دارد. عادی‌شدن حریق در نگاه مسئولان، خطرناک‌ترین بخش این تراژدی است؛ چرا که وقتی آتش‌سوزی به امری عادی تبدیل شود، تلاش‌ها تنها به خاموش‌کردن شعله‌ها محدود می‌شود، نه ریشه‌کن‌کردن علل آن.

تجهیزات، بودجه و ساختارهای اداری انگار بیشترین توجه سازمان منابع طبیعی و دستگاه‌های مربوطه را به خود اختصاص می‌دهد. تشکیل کمیته‌های بحران، انتصاب مدیران جدید، ایجاد آتش‌بُرها در مناطق حساس مانند بمو، ارژن و پریشان، و تلاش برای تأمین بودجه ۱۲ میلیاردتومانی برای ماشین‌آلات سنگین، همگی انگار تنها به دنبال یک رویکرد عملیاتی-تجهیزاتی است. اگرچه این اقدامات در لحظه وقوع حادثه حیاتی است، اما در تقابل با دیدگاه فعالان، گسستی میان «برنامه‌ریزی روی کاغذ» و «اجرای میدانی» دیده می‌شود. این تضاد، زمانی عیان‌تر می‌شود که بدانیم در کنار تلاش‌های دولتی برای اطفای حریق، پدیده‌هایی چون قاچاق چوب، تولید زغال و تغییر کاربری غیرقانونی اراضی همچنان با شدت ادامه دارند و مأموران محیط‌بان، ابزار و انگیزهٔ کافی برای مقابله با این تخریب‌های سیستماتیک را ندارند.

نباید از نظر دور داشت که آتش‌سوزی‌های گسترده و هرسالۀ زاگرس بازتابی از یک تراژدی مدیریتی مستمر است که در آن شعله‌های آتش تنها بخشی از خسارات را می‌سوزانند و بخش دیگر، حاصل بی‌برنامگی و فقدان مسئولیت‌پذیری در سطوح مدیریتی است. درحالی‌که مدیران بر داشتن برنامه تأکید می‌ورزند، واقعیت میدانی نشان می‌دهد که این برنامه‌ها صرفاً اسنادی اداری برای گزارش‌های سالانه‌اند و هیچ‌گونه ساختار عملیاتی و سیستمی برای مقابله با حریق تعریف نشده است. از نگاه کارشناسان مدیریت فعلی، به‌صورت جزیره‌ای و تک‌بعدی عمل می‌کند و به‌جای یک سیستم منسجم که شامل ارکان فرماندهی، عملیات، برنامه‌ریزی و پشتیبانی باشد، تنها به واکنش‌های اضطراری و پراکنده بسنده کرده است؛ وضعیتی که باعث می‌شود هر سال با تکرار حوادث، دوباره شاهد تلفات انسانی و محیط زیستی باشیم بدون آنکه درس‌های لازم از هر آتش‌سوزی گرفته شود.

یکی از چالش‌برانگیزترین ابعاد این بحران، تکیه بر بعضی مشارکت‌هایی است که دغدغه‌مندانه است؛ ولی بر اساس استانداردهای علمی و حفاظتی تعریف نمی‌شود و سازمان‌یافته نیست. اعزام نیروهای آموزش ندیده با ابزارهای ابتدایی نظیر بیل و دمنده، درحالی‌که تجهیزات حرفه‌ای و سیستم‌های هشدار سریع غایب‌اند، نه‌تنها کارایی ندارد، بلکه سرمایهٔ انسانی را در معرض خطر قرار می‌دهد. نبود یک سیستم ساختاریافته و فقدان بیمه و حمایت‌های قانونی برای نیروهای میدانی، منجر به تبدیل‌شدن دلسوزی‌های مردمی به تراژدی‌های انسانی می‌شود. درحالی‌که کشورهای پیشرو مانند فنلاند از سامانه‌های پایش هوشمند و هند از شبکه‌های گسترده پایگاه‌های محلی داوطلبانه بهره می‌برند، در ایران اطفای حریق در جنگل‌ها همچنان با ابزارهای بدوی و بدون تخصص کافی در یگان‌های دولتی صورت می‌گیرد.

علاوه بر نقص‌های ساختاری، ابعاد امنیتی و اجتماعی آتش‌سوزی‌ها نیز نادیده گرفته شده است. بخشی از حریق‌های زاگرس آگاهانه و توسط ذی‌نفعانی صورت می‌گیرد که در سایه تخریب محیط‌زیست، منافع شخصی یا گروهی خود را پیش می‌برند. نبود برخورد قانونی قاطع با آتش‌افروزان و عدم شناسایی دقیق دلایل حریق، مسیر این تخریب‌های عمدی را هموار کرده است. برای نجات زاگرس از این مرگ تدریجی، عبور از رویکردهای فصلی و واکنش‌های لحظه‌ای ضروری است. برخی از کارشناسان بر این باور هستند که در این مرحله به‌صورت فوری تدوین یک مدل بومی و علمی که در آن پیشگیری ساختاریافته، استفاده از فناوری‌های مدرن مانند پهپادهای پایش و بالگردهای تخصصی و جایگزینی مشارکت‌های نمایشی با یک سیستم ملی یکپارچه ضروری است.