جراحی جامعه با تیغ «امر اجتماعی»؛ معجزهای که به بحران رسید
مروری بر کتاب «ابداع امر اجتماعی»؛ از جرقههای ۱۸۴۸ تا ظهور و سقوط دولتهای رفاه در قرن بیستم
کتاب « ابداع امراجتماعی» به بررسی نحوۀ شکلگیری مفاهیم اجتماعی و تاثیر آن بر سیاستها با رویکرد تاریخی میپردازد. نویسنده در این کتاب با تمرکز بر انقلاب فرانسه، روند شکلگیری یک نظام سیاسی جدید و جایگاه امراجتماعی در آن را تحلیل میکند. مهمترین عامل پایداری نظام سیاسی در این کتاب امراجتماعی و مشروعیت داشتن امراجتماعی است. امراجتماعی تحقق مفهومی بهنام همبستگی را در جامعۀ آن زمان ممکن کرد و الگویی را برای شکل گیری جمهوریهای بعدی شکل داد. در این کتاب تعارضی که میان افراد جامعه و درگیریهایی که میان افراد و دولت شکل گرفته بود، بیان شدهاست. تنشی که بین گروهای مختلف ایجاد شد، حاصل زیست اجتماعی آنها و هنجارها و ارزشهای مخصوص به هر طیف بود. یکی از خواستههای افراد در آن زمان، حقکار بود که درگیریهایی را برای تصویب حقکار شکل داد. مجلس و مردم در مقابل یکدیگر برای برقراری حقکار قرار گرفتند و گویی حق مالکیت در مقابل حقکار قرار گرفته بود.
در هر فصل از این کتاب به مفاهیمی مانند؛ پرسش اجتماعی، ابداع همبستگی، ارتقاء امراجتماعی و بسیج جامعه توجه شده است. در این کتاب نویسنده تنشهای شکلگرفته برای رسیدن به امراجتماعی، دیدگاههای موجود و تعارض دیدگاهی که برای شکلگیری یک مفهوم جدید وجود دارد را بهخوبی به تصویر کشیده است.
در میانۀ قرن 19م جامعۀ فرانسه با پرسشهای بنیادین در زمینۀ حاکمیت، جمهوری و حقکار مواجه شد. در سالهای 1848 پرسشهای متعددی برای افراد حاضر در جامعه بهوجود آمد. نخستین وجه پرسش اجتماعی، ابهامی بود که در مفهوم حاکمیت و جمهوری وجود داشت. قدرت این ابهام به حدی بود که تعیین حدود اختیار دولت را مختل کرده بود. در آن زمان حاکمیت منشا اقتدار را همزمان همگان و فرد میدانست و نقش دولت میان همه چیز و هیچ چیز در نوسان بود. در بین این نوسانات امراجتماعی به مثابه یک عامل تفرقه درون نظام مردم سالارانه تلقی میشد. اما امراجتماعی معیار مشترک سنجش موفقیت یا شکست سیاستهای احزاب مختلف بهشمار میرفت. ابداع همبستگی اجتماعی سرآغاز و بنیان جمهوری سوم بود. تضاد بین مفاهیم به خصوص مفهوم حاکمیت باعث شد که برای افراد جامعه در سال های 1848، جمهوری امیدوار کننده و از جهتی مأیوس کننده باشد. شرط پایداری جمهوری رفع این تضاد بود. در جمهوری سوم همبستگی اجتماعی و رسیدن به وضعیت ثبات مطرح شد. با بهوجود آمدن مفهوم همبستگی اجتماعی تلاش شد که به تضادهای موجود پاسخ داده شود. ابداع همبستگی اجتماعی باعث شد نزاع هایی که جریانهای مختلف با یکدیگر داشتند، تا حدی کاهش یابد و بر سر رسیدن به یک هدف واحد که همان همبستگی اجتماعی بود توافق حاصل شود. وجود این نوسان و تضاد بین مفاهیم سبب شد برای پاسخگویی به این پیشآمد به مفهوم همبستگی متوصل شوند. اعتبار این مفهوم بعدها در نظریۀ دورکیم آشکار میشود.
در جمهوری سوم جریانهایی مثل جمهوری خواهان، محافظهکاران، لیبرالها و سوسیالیستها وجود داشت که هرکدام نظریات مختلف خود را بیان میکردند. محافظهکاران و لیبرالها برای مخالفت با دولت با یکدیگر متحد بودند و مارکسسیتها مخالف قدرت انقیاد دولت بودند و این انقیاد را مانع رسیدن به جامعۀ مد نظرشان میدانستند. جمهوری خواهان در مابین این دو جریان حاضر بودند و از هر دو جریان کسب قدرت میکردند.
در جمهوری سوم مفهوم همبستگی اجتماعی پررنگ شد، همچنین در اواخر قرن 19م جنبشهایی رخ داد که منجر به پایه گذاری حقوق اجتماعی و پرداخت حقوق اجتماعی شد. پس از آنکه مفهوم حقوق اجتماعی پررنگ شد، به این در; رسیدند که برای درک پدیدها و ایجاد تغییرات باید ابتدا امراجتماعی را شناخت و تغییرات را از امراجتماعی شروع کرد به تعبیری اول باید بر اجتماع و افکار مردم جامعه تاثیر گذاشت، تا بتوان تغییر ایجاد کرد. در آلمان نیز سیاستهایی برای رسیدن به همبستگی اجتماعی انتشار یافته بود و تبدیل به ابزاری برای تحقق حقوق اجتماعی شد. مانند سیاستهای اجتماعی بیسمارک که اولین بیمه اجتماعی را در آلمان برای افرادی که در معدن کار میکردند ایجاد کرد که تنها مخصوص شاغلین بود. این نظام بیمهای سبب کاهش مسائل ناشی از سوانح کار شد. برای تحقق همبستگی در جامعۀ فرانسه مکتب جدید شکل گرفت، هدف تشکیل این مکتب این بود که با مجموعه اقدامات عملی محیط انسان را تغییر دهد، تا تغییر انسانها رخ دهد.
در بعد عملی برای تحقق همبستگی و رسیدن به حقوق اجتماعی، بیمه و تشکیل نظام و ساختارهای بیمهای موضوعیت یافت. مکتب جدید به مسائلی مانند سوانح کار و.. که تاکنون درجامعه به آن کمتر توجه شده بود، پرداخت. سرانجام تضاد امراجتماعی و امر اقتصادی بههنجارسازی بیمهای شد. این امر باعث بهوجود آمدن توافق وتعادل بین مناسبات اقتصادی، عقلانیت اجتماعی و بهبود مناسبات کارگان و کارفرمایان شد. با پررنگ شدن مفهوم حقوق اجتماعی و در راستای شکلگیری مفهوم همبستگی دولت رفاه تشکیل شد.
تحولات فرانسه تا قرن 20م نیز ادامه داشت. در قرن 20م دولت و حدود فعالیت آن مورد بحث است، دولت مسئلۀ اصلی این زمان است. در قرن بیستم دولت ضعیف و خنثی است. اولین اقدامی که دولت برای خارج شدن از ضعف باید در پیش میگرفت گسترش حوزههای فعالیت و مداخله در حوزههای اقتصادی و اجتماعی بود. در پیگسترش حقوق اجتماعی، و مزایایی که برای تحقق این حقوق در نظر گرفته شده بود دولت رفاه شکل گرفت. این مکت جدید کوشید میان امراجتماعی و امراقتصادی تعادل ایجاد کند و با مداخله در مناسبات کارگر و کارفرما به اختلافات میان آنها پایان دهد. با گسترش بیمه و مقررات اجتماعی جدید این وضعیت تا حدی تعدیل شد.
با به وجود آمدن حقوق اجتماعی در جامعۀ فرانسه، قدرت عمومی توانست در حوزۀ مناسبات مدنی و خصوصی مداخله کند و تا حدی روابط بین افراد الخصوص روابط کارگر وکارفرما را بهبود بخشد. حقوق اجتماعی شکل عملی شدۀ همبستگی اجتماعی بود. هدف اصلی حقوق اجتماعی رسیدگی به گروههای آسیب پذیر، جبران نتایج فقر و ارتقاء جامعه بود. قبل از اجرای طرح بیمهای و پرداختن به حقوق اجتماعی، کارفرماسالاری در جامعه حاکم بود و سه ابزار: 1-شوراهای تشخیص و حل اختلاف کار؛ 2-دفترچۀ کارگر و 3- مقررات کارگاه، سبب تثبیت قدرت کارفرما میشد. نظام کارگر و کارفرمایی که در جامعه حاکم بود، تفاوت چندانی با نظام ارباب رعیتی نداشت. کارفرما در جایگاه قیم کارگران بود. با پررنگ شدن حقوق اجتماعی در جامعه قدرت کارفرما و نظام کارفرماسالاری کمرنگ شد.
با شکلگیری دولت رفاه در فرانسه مخالفتها و موافقتهایی شکل گرفت که در ادامه به شرح آنها خواهیم پرداخت.
چپها معتقد بودند که دولت رفاه ابزاری برای سلطه و محدود کردن فرد بدل شده است. ماحصل وجود دولت رفاه دچار شدن افراد جامعه به فلاکت ناشی از خودبیگانگی به جای فقر ناشی از استثمار است. فرد با وجود دولت رفاه دچار یکسان سازی خواستهها و نیازها شده است، سرگرم کالاهای مصرفی شده است، هدف اصی را از یاد برده است و راه رهایی از این وضعیت را بسیج جامعه در برابر چنین چیزی میداند. جنبش 68 مه نتیجۀ باور به این نقدها بود. جامعه شناسی انتقادی نیز ویژگیهای امراجتماعی را نقد میکند. جامعه شناسی انتقادی معتقد بود مجموعه اقدامات دولت باعث کاهش نابرابریها در جامعه نشده است و حتی باعث باز تولید نابرابریها شده است و به پنهان کردن نابرابریها منجر شده است.
اصلاح گرایان توجه بیشتری بر همبستگی اجتماعی و تحقق یافتن یا نیافتن آن داشتند و انسجام اجتماعی و مدینت اعضاء جامعه برای این افراد حائز اهمیت بود. نقد آنها به دولت رفاه این است که وجود دولت سبب از بین رفتن حس مدنی شهروندان شده است. رواج مصرفگرایی و تبدیل شدن به یک جامعه مصرفی از منظر اصلاح گرایان مخرب کل جامعه و سبب از بین رفتن استحکام پیوندهای اجتماعی است. تفاوت نقد مصرفگرایی اصلاح گرایان و چپها در این است که ترویج حس خودخواهی و از بین رفتن مدنیت مدنظر اصلاح گرایان است نه از منظر از خود بیگانه شدن افراد جامعه؛ جامعه حساسیت خود را نسبت به نابرابری از دست داده است و فقر در جامعه باقی مانده است. اصلاح گرایان علت از دست رفتن این حساسیت را وجود دولت و تحمیل عقاید پیشرفت از سوی دولت میدانند. دولت تبدیل شده است به تنها مسئول سرنوشت جامعه.
دولت رفاه در فرانسه بدون افزایش منابع ملی پیش میرفت و باعث افول دولت رفاه شد. در دوران افول دولت رفاه شاهد ظهور مجدد اندیشههای لیبرال و سوسیالیسم هستیم. ظهور دولت رفاه ناشی از ضرورت تحقق همبستگی بود و در این زمان که دچار بحران شده است، گویی جامعه مجدد به دوران ابتدایی بازگشت. وجود دولت رفاه در جامعه سبب شده بود تضاد بین لبیرالها و سوسیالیسم کمرنگ شود، تنش بین آنها را کاهش داد وباعث شد درون یک حکومت واحد جای بگیرند. همچنین دولت رفاه باعث به وجود آمدن تعادل بین امراجتماعی و امراقتصادی بود. بحران دولت رفاه مسئله جدیدی به نام خلاء اجتماعی را میان فرد و دولت ایجاد کرد. «حالت تمدنساز دولت در امور اجتماعی آن چیزی نبود که ادعا میکرد». در این میان گفتمان تغییر در جامعه رواج پیدا میکند. افراد جامعه به این باور رسیدهاندکه تمامی نظریهها و گفتمانهای قبلی باید کنار گذاشته شود و باید به سمت تغییرات پیش رفت. تمامی قطعیتهای قبلی را باید کنار گذاشته شود. با تضعیف دولت رفاه، مجددا تضاد میان لیبرالیسم و سوسیالسم مجدد پدیدار شد. خلاء اجتماعی بهوجود آمده میان فرد و دولت احساس ناتوانی فرد در برابر ساختارهای بزرگ و فقدان افق روشن برای آینده، موجب شد اندیشههایی مطرح شوند که خواهان عبور از چارچوبهای گذشته و بازاندیشی در مفاهیم اجتماعی و سیاسی بودند.
نویسنده در این کتاب تلاش کرده است با تحلیل تاریخی وقایع در زمان افول هیجانات سیاسی، اثر این افول در جامعه را بررسی کند. تنشهایی که در آن زمان به وجود آمد با پیدایش ساختاری مانند امراجتماعی کنترل و باعث پیشرفت جامعه شد. افول هیجانات سیاسی سبب پایان مسائل سیاسی نبود بلکه به معنای تغییر دیدگاه و حل مسائل با دیدی فراتر از ابرازهای موجود بود. برون رفت از دیدگاهها و ساختارهای غالب، همیشگی و پذیرفته شد سبب شد با دید جدید به مسائل پرداخته شود و تغییراتی رو به بهبود جامعه رخ دهد. هرچند این تغییرات کاستیهایی داشت اما سبب بروز پیشرفت و ارتقاء جامعه نیز شد.
در این کتاب با به وجود آمدن مفاهیم اجتماعی جدید و بهوجود آمدن امتیازهایی برای کارفرما، کارگران و طبقات اجتماعی مختلف به حل تعارض و اختلافات پرداخته شده است. نهاد مدنی و نهاد حاکمیت در ساختارهای جدید تعریف شده و با بهوجود آمدن حقوق اجتماعی تنشهای قدیمی جامعه تا حد ممکن کاسته شد. اما وجود حقوق جدید و ساختارهای تازه مناقشات تازهای را به ارمغان آورد. گویی در این میان شیوۀ حل تعارض در جوامع به وجود آمدن امتیازهای برای افراد، تغییر ساختارهای موجود و توجه به امراجتماعی شناخته شده است.