جنگ، صلح و هزارتوی معیشت
واکاوی تأثیر پیوند جنگ و تعلیق بر آینده اقتصاد
اگر وضعیت کنونی کشور را در چارچوب معادلات سیاست خارجی تحلیل کنیم، بهروشنی میتوان دید ایران در نقطهای حساس میان دو مسیر متفاوت، «تداوم تنش و حرکت به سوی تثبیت صلح» قرار گرفته است؛ وضعیتی که پس از جنگ ۴۰روزه اخیر و پیامدهای آن، پیچیدگی بیشتری نیز یافته است. چنین فضایی، به یک متغیر تعیینکننده بدل شده که پیامدهای اقتصادی و معیشتی آن نیز بهطور مستقیم در زندگی مردم قابل مشاهده است. پیوند میان سیاست خارجی و اقتصاد بیش از هر زمان دیگری برجسته شده است. روزنامه شرق در گفتوگویی تفصیلی با حسین راغفر، اقتصاددان، کوشیده تصویری روشنتر از چگونگی اثرگذاری تحولات سیاست خارجی و تعلیق بین جنگ و صلح بر متغیرهای اقتصادی بهدست دهد- بخشهای مهم این گفتوگو را میخوانید.
اگر معادلات سیاسی و امنیتی در سایه جنگ احتمالی را لایه آشکار بحران فعلی کشور بدانیم، به نظر میرسد لایه پنهانتر و شاید تعیینکنندهتر، وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم است؛ وضعیتی که برخی آن را «نقطه جوش» مینامند و معتقدند میتواند بهتنهایی معادلات کلان کشور را دستخوش تغییر کند. آیا این ارزیابی اغراقآمیز است یا باید نسبت به آن با جدیت بیشتری هشدار داد؟
بستگی دارد به اینکه چگونه با بحران فعلی اقتصادی و معیشتی رفتار شود. اگر قرار باشد به همان شیوهای که پس از جنگ ۱۲روزه رخ داد ادامه یابد، قطعا بسیار نگرانکننده خواهد بود. چون همان اقدامات، زمینه طمع برای حمله دوباره به ایران را فراهم کرد؛ یعنی زمینهسازی برای ایجاد نارضایتیها.
یعنی به باورتان، آنچه در اعتراضات دیماه سال گذشته روی داد به این جنگ ختم شد؟
بله و امروز هم به عقیده بنده، اکثریت قریب به اتفاق کسانی که در میادین برای پشتیبانی از نیروهای مسلح حضور دارند، متأثرین این سیاستهای اقتصادی هستند. بنابراین اگر قرار باشد همان سیاستها ادامه یابد که تاکنون نیز نشانههای آن مشهود است، قطعا باید نگران بود..
بارها شما بر سیاستهای ریاضت اقتصادی، نحوه خرجکردن درآمدهای دلاری و مسائل مشابه تأکید داشتید. اکنون بسیاری میگویند حتی اگر دولت روی ریلی که گفتهاید حرکت کند، درآمدی وجود ندارد که بتوان سیاست ریاضت اقتصادی را بر آن پیاده کرد. همچنین عدهای معتقدند در این شرایط دولت فاقد هرگونه تأثیرگذاری معنادار بر معادلات اقتصادی است. غیر از این است؟
دو نکته گفتید که به باور من هر دو غلط هستند. اولا اصلا اینطور نیست که میگویید و دولت در ریلگذاری اقتصادی کاملا اثرگذار است. دولت اثرگذار است، حالا چه در سطح تاکتیکی و چه در سطح استراتژیک. برای مثال، همین جمعهای که گذشت، خبری منتشر شد مبنی بر اینکه واردات خودرو کماکان ادامه خواهد داشت؛ یعنی دولت همچنان منابع ارزی را برای واردات خودرو تخصیص خواهد داد. همچنین، پس از ۶۰ روز از جنگ، تازه دولت شروع به جلوگیری از صادرات تخممرغ، کالایی بسیار اساسی برای زندگی مردم کرده است. پس نگویید دولت بیاثر است یا اثر لازم را ندارد.
اما جلوگیری از صادرات تخممرغ در شرایط جنگی متفاوت از تعیین راهبرد است؟
اتفاقا شما این موضوعات را ساده میبینید در حالی که این اتفاقات ساده نیستند. به نظر من، بخش مهمی از این سیاستها توسط دولت تنظیم و هدایت میشوند.قیمت خودرو در چند روز اخیر به طرز وحشتناکی افزایش یافته و این افزایش، به دلیل تأثیر قیمتهای نسبی، بر سایر کالاها نیز اثر میگذارد؛ از کالاهای غذایی مانند روغن و گوشت گرفته تا برنج و سایر اقلام. دوم اینکه مسوولیتپذیری دولت هم مطرح است. الان متأسفانه معلوم نیست دولت کجاست. خیلی وقت است که اقتصاد رها شده است.
چرا به چنین باوری رسیدهاید؟
چون در طول آن جنگ هشتساله، قیمت بسیاری از کالاها ثابت ماند، اما آنچه اخیرا رخ داده، کاملا متفاوت است. برای مثال، از زمانی که دولت چهاردهم بر سر کار آمده، قیمت دلار به ۱۸۷ هزار تومان رسیده است. به همین دلیل ترامپ از همان زمان گفته بود که اقتصاد در حال فروپاشی است.

اگر پیشنهادهایی مانند ریاضت اقتصادی اکنون جواب ندهد، راهحل شما برای خروج از این بحران چیست؟ چون بسیاری میگویند این جنگ حالاحالاها ادامه دارد یا حداقل سایه جنگ کماکان بر سر ایران خواهد بود. واقعا خودتان اکنون چه میبینید؟ وقتی جیب خالی است چه باید بکنیم؟
راهحلها خیلی روشن و شفاف است. اقتصاد ایران توانایی غلبه بر این تحریمها را دارد، منتها ارادهای باید در دولت برای انجام این کار وجود داشته باشد. اینها میخواهند با همان اقتصاد بازار رهاشده، به قول خودشان سازوکار خودتنظیمگری اقتصاد از طریق بازار آزاد را دنبال کنند که امروز نتایج آن بسیار آشکار و روشن است.عمدهترین کار، مسئله «سرمایهگذاری در تولید» است و راهحلهای آن کاملا شناختهشده و موجود است. ولی این راهها نیازمند برنامهریزی است و تفکری که امروز در دولت وجود دارد، کاملا ضد برنامهریزی است. این تفکر میگوید باید همه چیز را به صورت آزاد رها کرد. من تصور میکنم این سیاستها قریب به چهار دهه است که در کشور اجرا شده و کشور را به این وضع رسانده است. این همان نتیجهای است که آقایان در سالهای گذشته دنبال کردهاند و کماکان نیز با کمال تعصب آن را ادامه میدهند.
مگر در شرایط جنگی اصلا جذب سرمایه امکانپذیر است؟ چون سرمایه از جنگ و نیز از سایه جنگ فرار میکند. وقتی امنیت وجود ندارد، سرمایهگذاری امکان ندارد. بین جنگ و صلح و در یک آتشبس شکننده گرفتاریم و شما هم که جنگ دوباره را قطعی میدانید.از طرف دیگر، دولتی که واقعا نمیتواند هیچ تضمینی برای تأمین مواد اولیه پس از تخریب زیرساختها بدهد و با رکود و تورم ناشی از این وضعیت و نیز با این وضعیت آشفته ارز و دلار مواجه است
ببینید، اولا باید بگویم که این اشتباه است که گفته میشود منابع وجود ندارد و دولت جیبش خالی است. نه الان، بلکه همیشه در همه دولتها این نالههای نبود منابع و درآمد از سوی دولتیها وجود داشته است و ربطی هم به الان ندارد و همیشه هم گفته شده که برنامههای زیادی هم هست که به دلیل همین نبود منابع و پول اجرا نشدهاند.
برای مثال، ما چند سال است که با کمبود تولید برق مواجه هستیم، چون ژنراتورهایی را که قابل تولید در داخل هستند، نمیسازند، به بهانه اینکه منابع برای سرمایهگذاری وجود ندارد. بههمیندلیل تولید در کشور در این چند سال به خاطر کمبود برق بهشدت آسیب دیده است. درحالیکه همین وزیر نیروی دولت پزشکیان در واکنش به تهدیدهای ترامپ برای بمباران نیروگاههای برق در کشور گفته بود که نیروگاههای برق در کشور همگی قابل تولید در داخل هستند و با ریال هم تأمین میشوند؛ یعنی حتی نیاز به ارز هم ندارند. چرا تا حالا این کار را نکردهاند؟
اگر دولت میگوید جیبش خالی است و شما هم معتقدید که عکس آن درست است، چه راهحلی برای تأمین منابع دارید؟
راهحل آن، هدایت اعتباری است. یک سازوکاری وجود دارد که ژاپنیها در جنگ جهانی دوم اجرا کردند و بعد از آن کشورهای دیگری مثل چین، کره، سنگاپور و مالزی همه این الگو را اجرا کردند. ترجمه آن به «هدایت اعتباری» است. به این معنا که اگر شما فعالیتی مانند تولید ژنراتور دارید و ممکن است صد بنگاه درگیر تولید آن از ابتدا تا انتها باشند، به این زنجیره، زنجیره تأمین گفته میشود. کاری که دولت میتواند بکند، این است که منابع و نیازهای همه بنگاههایی که در این فرایند حضور دارند، مشخص شود. بانک مرکزی اعتبار را در اختیار یک بانک قرار میدهد و آن بانک در زمانهای مشخص این منابع را به بانکهای مربوطه تزریق میکند. این تزریق اعتباری چون منجر به تولید یک محصول میشود و آن محصول خودش هم تقاضا دارد و هم فروش دارد، یعنی درآمد کسب میکند، بههیچوجه تورم ایجاد نمیکند. به این میگویند هدایت اعتباری.
از دولت بپرسید که چرا اجرا نمیکند. چون جواب تفکر حاکم بر دولت این است که این یک اقدام برنامهای است، نه نتیجه کارکرد بازار آزاد. خب، صاحبان این تفکر نمیدانند ما در جنگ هستیم و در جنگ دولتها هستند که این برنامهریزیها را انجام میدهند، شرایط را به اینجا رسانده است؛ بنابراین کاملا این یک حرف مهملی است که زده میشود ما اعتبارات لازم را نداریم. سؤال این است که چرا تا حالا این کار را نکردهاند؟ چرا دولت مبادرت به تأمین ژنراتور برای صنایع کشور نکرده و چرا ما هر سال با آسیبهای جدی ناشی از قطع برق در بخش تولید مواجه بودهایم؟ پاسخ این سؤال را باید دولت بدهد. من راهحلم را گفتم و اتفاقا راهحل بسیار متداولی است که در کشورهای شرق آسیا همه اجرا کردهاند و همه موفق بودهاند.