قلمرو رفاه

بار زندگی روی شانه‌های کارگر

از کار در سایه جنگ تا معیشتی که هر روز سخت‌تر می‌شود

13 اردیبهشت 1405 - 06:00 | جامعه

در آستانه روز کارگر ایستاده‌یم؛ جنگ می‌آید و می‌رود، قیمت‌ها بالا می‌رود، وعده‌ها تکرار می‌شود، اما دست‌های کارگران بخش‌های مختلف مملکت همچنان کار می‌کنند. دست‌هایی که اقتصاد را سر پا نگه داشته‌اند، حتی وقتی زندگی خودشان روی لبه ناامنی ایستاده است. بیش از ددوماه از روزهای آغازین جنگ ۴۰روزه گذشته، اما حالا چیزی ترسناک‌تر از جنگ وجود دارد: «خرج زندگی.» بخش‌هایی از گزارش روزنامه پیام درباره گوشه‌ای از وضع کارگران می‌خوانید.


تقویم دوباره یک ماه می‌رسیده و در روز جهانی کارگر، پیام‌ها منتشر می‌شوند. از اهمیت نیروی کار، از نقش کارگران در پیشرفت کشور، از اینکه آن‌ها ستون اقتصادند. رئیس‌جمهور هم در پیام خود از کارگرانی گفته که در سخت‌ترین شرایط، از جنگ تا تحریم، کنار کشور ایستاده‌اند.

«حسین» کارگر ساختمانی است. وقتی به‌روز کارگر را درحالی‌که روی داربست نشسته به او تبریک می‌گویم، می‌خندد. انگار باور ندارد. از اوضاع کار در روزهای جنگ می‌پرسم. می‌گوید: «ما همیشه هستیم. چه جنگ باشد چه نباشد.» جمله ساده‌ای است، اما چیزی در آن هست که در بسیاری از این پیام‌ها دیده نمی‌شود: «کارگر، انتخابی ندارد.» در روزهایی که خبر جنگ آمد، خیلی چیزها تغییر کرد. اینترنت قطع شد، بعضی کسب‌وکارها تعطیل شدند، بازارها نیمه‌جان شدند. اما کارگران زیادی بودند که کارشان را ادامه دادند. به جز آن دسته که بیکار شدند. نه آن روز. بلکه برای همیشه!
«مجید» در یک کارگاه تولیدی کوچک کار می‌کند. به «پیام ما» می‌گوید: «چند روز اول اوضاع خیلی نامعلوم بود. مواد اولیه نمی‌رسید، سفارش کم شده بود. ولی تعطیل نکردیم. اگر تعطیل می‌کردیم، معلوم نبود دوباره بتوانیم شروع کنیم یا نه.» او می‌گوید بیشتر از خود جنگ، از بعدش می‌ترسیده: «اینکه کار بخوابد، اینکه حقوق ندهند، اینکه بگویند دیگر لازم نیست بیایی.» ترسی که بی‌دلیل هم نبود. در همان روزها، روایت‌های زیادی از تعدیل نیرو، کاهش حقوق یا تعطیلی موقت کسب‌وکارها منتشر شد. کارگرانی که در بخش‌های غیررسمی یا کارگاه‌های کوچک کار می‌کردند، بیش از همه در معرض این وضعیت بودند. بااین‌حال، آن‌هایی که ماندند، کار کردند. چرخ اقتصاد، هرچند کند، اما چرخید.

کارگرانی که به خانه برنمی‌گردند

اما کارکردن، همیشه به معنای امنیت نیست. آمارهای رسمی نشان می‌دهد در ۱۱ماهه سال ۱۴۰۴، هزار و ۸۷۹ نفر در حوادث کاری جان خود را ازدست‌داده‌اند. رقمی که نسبت به سال قبل افزایش داشته است. بیشترین علت مرگ، سقوط از بلندی بوده؛ ۹۳۱ نفر. یعنی تقریباً هر روز، چند کارگر از جایی بالا رفته‌اند و دیگر برنگشته‌اند. حسین می‌گوید: «کمربند ایمنی؟ بعضی وقت‌ها هست، بعضی وقت‌ها نیست. بیشتر وقت‌ها هم خودت باید حواست باشد.»

او به پایین نگاه می‌کند و ادامه می‌دهد: «اگر بیفتی، دیگر مهم نیست مقصر کیست.»

در صنعت ساختمان، کمبود تجهیزات ایمنی و ضعف نظارت، سال‌هاست که به مسئله‌ای تکراری تبدیل شده است. در کارگاه‌های کوچک و صنایع تولیدی هم وضعیت چندان متفاوت نیست. کارگری در یک کارگاه تولیدی کار می‌کند وقتی از آموزش ایمنی در محیط کار می‌پرسم، می‌گوید: «آموزش خاصی ندیدیم. هرکس آمده، از بقیه یاد گرفته. اگر حادثه‌ای شود، معمولاً می‌گویند بی‌احتیاطی بوده.»

اما همه مشکلات به محیط کار محدود نمی‌شود. در نیشابور، کارگری که ۲۳ سال در یک دامداری کار کرده، حالا با مسئله دیگری روبه‌روست. او بعد از بیکار شدن، برای دریافت بیمه بیکاری اقدام کرده. چهار ماه منتظر مانده تا پیامک تأیید آمده. اما چند دقیقه بعد، پیامک دیگری رسیده که بیمه‌اش قطع شده است. او به «ایلنا» می‌گوید: «یعنی چه؟ یعنی من ۲۳ سال کار نکرده‌ام؟»

مشکل فقط این نیست. او از نحوه بررسی‌ها هم گلایه دارد: «آمده‌اند از همسایه‌ها پرسیده‌اند که من کار می‌کنم یا نه. اگر یکی اشتباه بگوید، همان کافی است که بیمه‌ات را قطع کنند.» کمی مکث می‌کند و می‌گوید: «این فقط پول نیست. آبروست.» این روایت، تنها یک نمونه از وضعیتی است که بسیاری از کارگران بیکار شده با آن مواجه‌اند. فرایندهایی که به‌جای حمایت، گاهی به بی‌اعتمادی دامن می‌زند.
حق نداریم مریض بشویم

«مجید» وسط صدای دستگاه‌ها حرف می‌زند. همان‌طور که قطعه‌ای را در دست گرفته، می‌گوید: «ما چیزی نداریم جز همین بدن.» ۳۵ساله است و در یک کارگاه کوچک تولیدی در خیابان معلم تهران کار می‌کند. می‌گوید اگر یک روز دستش ببُرد یا کمرش بگیرد، همه چیز می‌خوابد: «نه پس‌انداز دارم، نه بیمه تکمیلی درست‌وحسابی که خیالم راحت باشد.» از تورم که حرف می‌زند، بحث را به نان و اجاره نمی‌برد، مستقیم می‌رود سراغ درمان: «همین چند وقت پیش دندانم درد گرفت. رفتم دکتر، دیدم هزینه‌اش از حقوق دو هفته‌ام بیشتر است. ولش کردم.» می‌خندد، اما خنده‌اش کوتاه است: «ما مریض نمی‌شویم، چون نمی‌توانیم مریض شویم.» می‌گوید کار در کارگاه، شوخی ندارد. گردوغبار، صدا، فشار کار: «هر روز که می‌گذرد، حس می‌کنم بدنم دارد زودتر از سنم پیر می‌شود.» برای او، بدن فقط سلامت نیست، سرمایه است: «اگر این از کار بیفتد، من هم از کار می‌افتم.» کمی مکث می‌کند و زیر صدای دستگاه اضافه می‌کند: «گرانی برای ما یعنی اینکه حتی حق نداریم مریض شویم.»

دستمزدی که عقب‌افتادگی تاریخی از تورم دارد

در قانون کار، بسیاری از این مسائل پیش‌بینی شده است. از تعیین دستمزد متناسب با تورم تا الزام به ایمنی و پوشش بیمه‌ای. اما آنچه در عمل دیده می‌شود، فاصله‌ای قابل‌توجه با این قوانین دارد. «سمیه گلپور»، رئیس «کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران»، در یادداشتی به مناسبت روز کارگر، به همین فاصله اشاره کرده است. او می‌گوید کارگران نه‌تنها با تورم، بلکه با تأخیر در تصمیم‌گیری و اجرای مصوبات هم مواجه‌اند. نمونه آن، تأخیر در ابلاغ افزایش دستمزد سال ۱۴۰۵ است. مصوبه‌ای که با بیش از ۴۰ روز تأخیر اجرایی شد. در این مدت، قیمت‌ها بالا رفت، اما دستمزدها همان ماند.
گزارش‌ها از برخی شهرک‌های صنعتی و کارگاه‌های تولیدی نشان می‌دهد که برخی واحدهای صنعتی با استناد به شرایط اقتصادی کشور در پساجنگ از وضعیت موجود، به دنبال تثبیت دستمزدهای سال گذشته برای سال ۱۴۰۵ و کاهش ۵۰ درصدی قدرت خرید نیروی کار هستند.

کارگران در خط مقدم، بدون برنامه

در ماه‌های اخیر، بارها از آمادگی کشور برای مواجهه با تهدیدهای خارجی گفته شده است. از برنامه‌ریزی، از مقاومت، از مدیریت بحران. اما در کنار این، یک واقعیت دیگر هم وجود دارد: کارگران، در همین شرایط، بار اقتصاد را به دوش کشیده‌اند. آن‌ها تولید را متوقف نکردند، خدمات را ادامه دادند و اجازه ندادند زندگی روزمره کاملاً از کار بیفتد. بااین‌حال، به نظر می‌رسد برای «معیشت» آن‌ها، برنامه مشخصی وجود ندارد. نه در زمان جنگ، نه پیش از آن.

این در حالی است که بسیاری از فعالان کارگری معتقدند امنیت معیشتی، بخشی از همان امنیتی است که از آن سخن گفته می‌شود.

در قطعنامه پایانی گردهمایی روز جهانی کارگر، بار دیگر مطالبات اصلی کارگران مطرح شده است: بهبود معیشت، امنیت شغلی، تقویت بیمه، مهار تورم، دسترسی به درمان و مسکن. این مطالبات، تازه نیستند. سال‌هاست که تکرار می‌شوند. اما آنچه کمتر تغییر کرده، پاسخ به این مطالبات است.

«بیشتر از جنگ، از خرج زندگی می‌ترسم» حسین، همان کارگر ساختمانی، در پایان صحبتش جمله‌ای می‌گوید که شاید خلاصه همه این گزارش باشد:
«جنگ ترس دارد، اما تمام می‌شود. خرج زندگی تمام نمی‌شود.» او دوباره به کارش برمی‌گردد. داربست هنوز همان‌جاست. کار هم.
اما پرسشی که باقی می‌ماند، این است: اگر کارگران قرار است در هر شرایطی کار کنند و اقتصاد را نگه دارند، چه کسی قرار است زندگی آن‌ها را نگه دارد؟