ترس ماندگار در قلبهای بیپناه
تاثیر روانی جنگ بر جامعه
جنگ علاوه بر تخریب فیزیکی، با ایجاد ترومای روانی عمیق و طولانیمدت، سلامت روانی افراد و ساختارهای اجتماعی را درگیر کرده است. سرویس اجتماعی روزنامه جهان صنعت در گزارشی به بررسی پیامدهای روانی- اجتماعی این استرس و نگرانی منتشر در فضای ایران پرداخته. بخشهای از این گزارش را میخوانید.
وقتی مغز از بحران عبور نمیکند
PTSD اختلالی است که پس از تجربه یا حتی مشاهده یکرویداد شدیدا استرسزا اعم از جنگ، انفجار یا تهدید جانی ایجاد میشود. در اینوضعیت مغز فرد همچنان درحالت «خطر» باقی میماند حتی زمانی که تهدید واقعی وجود ندارد. درواقع سیستم هشدار مغز خاموش نمیشود. بدن مدام در حالت آمادهباش است و اینوضعیت میتواند ماهها یا حتی سالها ادامه پیدا کند.
علائم ایناختلال معمولا در چهاردسته ظاهر میشوند:
بازتجربه حادثه: کابوس، فلشبک(تصاویر ناگهانی از حادثه) یا احساس اینکه دوباره در همان موقعیت قرار دارید.
اجتناب: دوری از مکانها، صداها یا حتی فکرهایی که یادآور حادثه هستند.
تغییرات خلقی و شناختی: احساس بیحسی، ناامیدی یا فاصله گرفتن از دیگران.
برانگیختگی بیشازحد: زودرنجی، بیخوابی و واکنش شدید بهصداهای ناگهانی. در شرایطی مثل حملات هوایی حتی صدای یکدر یا موتور میتواند اینواکنشها را فعال کند.
بدن در اسارت ترس
این مساله فقط یکمشکل روانی نیست بلکه با علائم جسمی هم همراه است. تپش قلب، تعریق، لرزش، دردهای عضلانی و مشکلات گوارشی ازجمله اینموارد هستند. سیستم عصبی در حالت «هشدار دائمی» باقی میماند و همین مساله بدن را فرسوده میکند. در طولانیمدت اینوضعیت میتواند خطر ابتلا بهبیماریهای قلبی، ضعف سیستم ایمنی و اختلالات خواب را افزایش دهد. همه افراد ممکن است PTSD را تجربه کنند اما برخی گروهها آسیبپذیرترند:
- کسانی که مستقیما درمعرض انفجار یا حمله بودند.
- افرادی که عزیزان خود را از دست دادند
- کودکان و سالمندان
- کسانی که سابقه اضطراب یا افسردگی دارند
نکته مهم ایناست که حتی «تماشای مداوم اخبار» نیز میتواند در برخی افراد علائم مشابه ایجاد کند.
یکی از چالشهای مهم ایناختلال تاثیر آن بر زندگی روزمره است. افراد مبتلا ممکن است تمرکز خود را در کار یا تحصیل از دست بدهند، روابط اجتماعیشان دچار مشکل شود یا حتی از انجام فعالیتهای عادی زندگی پرهیز کنند. برخی افراد از رفتن بهمکانهای شلوغ، استفاده از وسایل حملونقل عمومی یا حتی خروج از خانه اجتناب میکنند زیرا اینموقعیتها میتوانند یادآور تجربههای ترسناک گذشته باشند. در برخی موارد نیز احساس خستگی دائمی، بیانگیزگی یا بیاعتمادی بهمحیط اطراف ایجاد میشود.
این وضعیت اگر بدون درمان ادامه پیدا کند میتواند بهمشکلات دیگری مانند افسردگی، انزوا یا سوءمصرف مواد منجر شود.
جامعه بر مدار اضطراب
عفت حیدری، روانشناس و مترجم کتب تابآوری و فرهنگیار تابآوری ایران میگوید: ترومای جنگ بهمجموعهای از آسیبهای روانی، عاطفی و گاهی جسمیگفته میشود که در نتیجه تجربه مستقیم یا غیرمستقیم رویدادهای مرتبط با جنگ ایجاد میشود؛ رویدادهایی که برای فرد بهشدت تهدید کننده، خشونتآمیز یا مرگبارهستند و توانایی عادی فرد برای کنارآمدن با استرس را مختل میکنند. ترومای جنگ تنها یکاحساس ناراحتی یا استرس شدید نیست بلکه یکتغییر بنیادین در نحوه عملکرد ذهن، بدن و سیستم عصبی انسان است که پس از تجربه بحرانهای جنگی رخ میدهد و اغلب اثرات آن سالها و حتی دههها پایدار میماند.
وی افزود: تروما یا آسیب جنگ زمانی رخ میدهد که فرد با رویدادی مرتبط با جنگ مواجه میشود که ظرفیت روانی او برای پذیرش آن بسیار محدود و رویداد فراتر از حد معمول او را تحت فشار قرار میدهد.
چنین رویدادهایی شامل مشاهده مرگ، زخمیشدن خود یا دیگران، مواجهه با بمباران، آوارهشدن، ازدستدادن عزیزان، شکست اجتماعی، فروپاشی ساختارهای حمایتی، گرسنگی، محاصره یا حضور طولانیمدت در محیطهای ناامن است. تجربه جنگ تنها در میدان نبرد رخ نمیدهد. غیرنظامیانی که هرگز اسلحه بهدست نگرفتند نیز همانقدر درمعرض آسیبهای جنگ قرار دارند. درحقیقت پژوهشهای جدید نشان میدهد که میزان ترومای جنگ در کودکان، زنان و خانوادههایی که در مناطق جنگی زندگی میکنند گاه حتی شدیدتر از سربازانی است که بهشکل سازمانیافته آموزش دیدند.
پدیده ترومای بین نسلی
حیدری توضیح داد: ازمنظر روانپزشکی ترومای جنگ ترکیبی از واکنشهای کوتاهمدت و بلندمدت است. واکنشهای کوتاهمدت شامل شوک، بیحسی هیجانی، ترس شدید، آشفتگی ذهنی و سردرگمی است اما اگر ایننشانهها درمان نشوند یا اگر شدت تجربه بسیار بالا باشد اینواکنشهای موقت بهاختلالات پایدار تبدیل میشوند. متداولترین پیامد ترومای جنگ اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) است. افراد ممکن است دچار افسردگی مزمن، اضطراب، وسواس، اختلالات خواب، کابوسهای مکرر، مشکلات تمرکز، انزوا، احساس بیمعنایی، خشم انفجاری، رفتارهای پرخطر، مصرف مواد یا اختلالات روانی شوند. در بسیاری از افراد سیستم عصبی در حالت «هشدار دائمی» باقی میماند؛ حالتی که در علوم اعصاب از آن با عنوان Hyperarousal یاد میشود.
وی افزود: ترومای جنگ نهتنها بر فرد بلکه بر جامعه تاثیر میگذارد. جامعهای که با جنگ مواجه میشود بهتدریج ساختارهای حمایتی خود را از دست میدهد. شبکههای خانوادگی فرو میپاشند، اعتماد اجتماعی کاهش مییابد، خشونت عادی میشود و نهادهای اجتماعی مثل مدرسه و بیمارستان و مراکز فرهنگی عملکرد عادی خود را از دست میدهند. در چنین شرایطی افراد نمیتوانند برای پردازش تجارب دردناک خود از منابع حمایتی لازم استفاده کنند. نتیجه ایناست که اثرات ترومای جنگ بهنسلهای بعدی منتقل میشود. پژوهشها نشان دادند که کودکان والدینی که دچار ترومای جنگ شدند حتی اگر خودشان جنگ را تجربه نکرده باشند درمعرض آسیبهای روانی نظیر اضطراب، مشکلات عاطفی یا اختلالات دلبستگی قرار میگیرند. اینپدیده بهنام «ترومای بیننسلی» شناخته میشود و یکی ازمهمترین حوزههای پژوهشی در مطالعات تروما است.
درمان ترومای جنگ
این روانشناس بیان میکند که: برخلاف بسیاری از انواع تروما یا آسیبها که در یکلحظه یا یکواقعه خاص رخ میدهند ترومای جنگ غالبا «چندلایه» و «تکرار شونده» است. فرد ممکن است برای مدت طولانی درمعرض خشونت، ترس یا بیثباتی باشد. اینتکرار شدت آسیب را افزایش میدهد و مسیر بهبودی را پیچیدهتر میکند.
علاوهبراین جنگ تصویری عمیق در حافظه جمعی ایجاد میکند. حتی پس از پایان جنگ داستانها، تصاویر، خاطرات و روایتها همچنان در ذهن مردم زنده میمانند و گاهی بازنمایی رسانهای یا فرهنگی میتواند نشانههای تروما را دوباره فعال کند. افراد ممکن است سالها پس از پایان جنگ همچنان نشانههایی داشته باشند. بسیاری از آنان حتی نمیدانند مشکلات کنونیشان ناشی از تجربه جنگ است. حیدری در پایان گفت: درمانگران نیاز دارند که علاوه بر مهارتهای رواندرمانی شناخت دقیق از شرایط جنگ، فرهنگ جامعه درگیر و تاریخچه فرد را داشته باشند. درمانهای مبتنی بر مواجهه کنترلشده، درمان شناختی-رفتاری متمرکز بر تروما و درمانهای مبتنی بر بدن ازجمله روشهای رایج و موثر هستند.
بهطور خلاصه ترومای جنگ مجموعهای از واکنشهای روانی و اجتماعی ناشی از تجربه خشونت جنگ است که نهتنها فرد بلکه جامعه، خانواده و نسلهای بعدی را تحتتاثیر قرار میدهد. اینآسیب یکتجربه پیچیده، چندلایه و گاه مزمن است که نیازمند توجه علمی، درمانی و اجتماعی گسترده بوده تا بتوان اثرات آن را کاهش داد و مسیر بازسازی روانی واجتماعی را هموار کرد.