جنگ تمام میشود شیفت نه
بخشی از قربانیان نامرئی جنگ کارگرانی هستند که مجبورند بدون توجه به مسائل ایمنی برای جبران عقبافتادگی تولید چند شیفت پشتسرهم کار کنند
زمانی که جنگ به کشوری میرسد اولین چیزی که همه میبینند آسیب مستقیم است، اما آسیبی که کمتر به آن پرداخته شده هم در پس همان روزهای بحرانی شکل میگیرد. آسیبی که به بدن و ذهن کارگرانی وارد میشود که باید همان خط تولید را دوباره سرپا کنند. توقف ناگهانی کارخانه برای چند روز یا چند هفته هیچوقت به معنای تعطیلی واقعی نیست. وقتی دوباره برق و گاز وصل و خرابیها ترمیم می شود، حجم کاری که باید طی ماهها انجام میشد باید در زمانی فشرده جبران شود. گزارشهای رسمی از تلاش دولت و بخش خصوصی برای حفظ چرخ تولید در سایهی جنگ خبر میدهند؛ تلاشی که از نگاه اقتصادی قابلدرک است، اما از نگاه ایمنی محیط کار پیامدهای روشنی دارد. اگر هدف فقط ادامهی تولید باشد شیفت کار و ساعت استراحت و حتی آموزش ایمنی معمولا اولین بخشهایی هستند که فشرده یا حذف میشوند.
خطای انسانی زیر سایهی خستگی جنگی
خطای انسانی در ادبیات ایمنی محیط کار معمولا نتیجه یک زنجیره است نه یک لحظه. خستگی مفرط و کمبود خواب و استرس روانی سه حلقهی اصلی این زنجیره هستند و هر سه در دوران جنگ بهطور همزمان تشدید میشوند. کارگری که شب را در پناهگاه یا با صدای آژیر گذرانده باشد صبح با همان تمرکزی که یک روز عادی میطلبد وارد خط تولید نمیشود. وقتی به این کارگر گفته شود باید شیفت طولانیتری هم کار کند تا عقبافتادگی تولید جبران شود، زنجیرهی خستگی کامل میشود و احتمال خطا بالا میرود.
از منظر مهندسی ایمنی خطرناکترین لحظه برای هر خط تولید نه زمان کار پیوسته بلکه لحظه توقف ناگهانی و راهاندازی دوباره است. در این لحظه فشار و دما و جریان مواد در حالت ناپایدار قرار دارند و اگر رویهی استاندارد راهاندازی بهدقت دنبال نشود ریسک انفجار یا خرابی تجهیزات چند برابر میشود. کارخانه ای که به دلیل حمله یا قطعی انرژی ناچار به توقف اضطراری میشود و چند روز بعد باید دوباره راهاندازی شود، اغلب برای بازرسی فرصتی ندارد.
پس از هر دوره توقف، فشار اقتصادی برای جبران عقبافتادگی تولید مستقیما روی دوش کارگرانی میافتد که تا دیروز نگران امنیت جانی خودشان بودند. شیفتهای اضافه و تعطیلی تعطیلات آخر هفته و کاهش فاصله استراحت میان دو شیفت از جمله الگوهایی هستند که در چنین دورهها بهسرعت رایج میشوند. هیچکدام از این اقدامات بهتنهایی غیرقانونی یا غیرمعمول نیست، اما وقتی همزمان و پشتسرهم رخ دهد دیگر فرصتی برای بازیابی نیست.
آنچه آمار نشان نمیدهد
هیچکدام از گزارشهای رسمی حوادث کار کشور بهطور مشخص دورههای بحران جنگی را بهعنوان یک عامل خطر مستقل ثبت نمیکند. حادثهای که در کارخانه ای رخ میدهد علت آن معمولا در قالب خطای اپراتور یا نقص فنی ثبت میشود. معمولا توجهی نمیشود آیا همان اپراتور در هفتهی رخ دادن حادثه خارج از روال عادی کار کرده است یا نه. همین بیتوجهی باعث میشود رابطهی میان بحران جنگی و افزایش خطا بهروشنی دیده نشود.
اثر این فشار در همهی صنایع یکسان نیست. در صنایعی مانند فولاد، پتروشیمی و معدن که با ماشینآلات سنگین و مواد خطرناک کار میشود، هر درجه خستگی اضافه میتواند فاصله میان روزی عادی و حادثه ای بزرگ را بهشدت کوتاه کند. در این صنایع برخلاف خط مونتاژ ساده، اشتباهی کوچک در تنظیم فشار یا دما میتواند در عرض چند ثانیه به فاجعهای بزرگ تبدیل شود. وقتی همین صنایع در دورهی جنگی هم تحت فشار بازگشت سریع به ظرفیت کامل قرار میگیرند دقیقا همان جایی است که باید بیشترین احتیاط را به کار برد نه کمترین آن.
باید این نکته را هم در نظر گرفت که بسیاری از مدیران کارخانه خودشان هم در دوران جنگ زیر فشار شدید قرار دارند. سفارشهای معلق و مشتریانی که منتظر تحویل هستند و کارگرانی که حقوق و معیشتشان به تولید وابسته است، همگی روی میز همان مدیر سنگینی میکنند. در چنین شرایطی تصمیم به کاهش موقت استانداردهای ایمنی برای بازگشت سریعتر به تولید همیشه از روی بیمسئولیتی گرفته نمیشود بلکه گاهی نتیجه محاسبه ای ناقص درباره هزینه و فایده است. مشکل اینجاست که در این محاسبه جان کارگر معمولا عددی نامشخص باقی میماند در حالی که هزینه توقف تولید از همان روز اول روی کاغذ مشخص می شود.
تجربهای که باید منتقل شود
هر دوره بحرانی درسهایی دارد که معمولا پس از پایان بحران فراموش میشود. وقتی وضعیت به حالت عادی برمیگردد کمتر کارخانهای وقت میگذارد تا بررسی کند در همان هفتههای بحرانی چند مورد نزدیک به حادثه رخ داده یا چند بار یک اپراتور خسته تصمیمی گرفته که بهصورت تصادفی از حادثه جلوگیری کرده است. بدون ثبت و تحلیل همین تجربهها هر بار صنعت کشور دوباره از نقطهی صفر شروع میکند و خطاهای قابلپیشبینی را تکرار میکند.
آژیر خطر و اعلام وضعیت اضطراری برای مدیریت بحران طراحی شدهاند اما اثر روانی آنها روی کارگری که باید بعد از شنیدن همان صدا و تحمل شرایط اضطراری دوباره پای ماشین برگردد کمتر بررسی شده است. مطالعات روانشناسی ایمنی محیط کار نشان میدهند بدن انسان حتی پس از پایان وضعیتی تهدیدآمیز تا مدتی در حالت آمادهباش باقی میماند و تمرکز کامل بلافاصله بازنمیگردد. کارگری که چند ساعت پیش صدای آژیر را شنیده و یا شرایط اضطراری را تحمل کرده حتی اگر ظاهرا آرام بهنظر برسد همچنان بخشی از توان ذهنیاش صرف همان حالت آمادهباش میشود. اگر از این کارگر خواسته شود بدون هیچ فاصلهی زمانی کار دقیق و پرخطر انجام دهد توقع تمرکز صددرصدی توقعی غیرواقعی است.
انتخاب میان جان و زمان
از پیامدهای کمتر دیدهشده دوران جنگ، غیبت موقت یا دائم بخشی از نیروی کار متخصص است. برخی کارگران برای خدمت یا کمک به خانواده از شهر خارج میشوند و برخی دیگر به دلایل امنیتی موقتا سر کار حاضر نمیشوند. در چنین شرایطی وظایفی که قبلا میان چند نفر تقسیم میشد روی دوش همان افراد باقیمانده متمرکز میشود. اپراتوری که فقط با یک بخش از خط تولید آشنایی کامل دارد ناگهان مسئول چند ایستگاه کاری همزمان میشود. همین تمرکز ناگهانی وظایف در دستانی که برای آن آموزش کافی ندیدهاند خودش منبعی تازه و جدی برای خطای انسانی است.
بسیاری از واحدهای صنعتی بزرگ کشور روی کاغذ دستورالعملی مشخص برای توقف و راهاندازی اضطراری دارند، اما وجود این سند بهتنهایی اجرای دقیق آن را تضمین نمیکند. در لحظهی بحران که همه تحت فشار هستند اغلب میان دنبالکردن کامل مراحل دستورالعمل و میانبرزدن برای صرفهجویی در زمان کشمکشی پنهان شکل میگیرد. مدیر بالادست سرعت را بر دقت ترجیح میدهد و دستورالعمل نوشتهشده عملا تبدیل به سندی تزیینی میشود که فقط برای بازرسیهای رسمی نگه داشته شده است.
در لحظهی بحران بار اصلی تصمیمگیری روی دوش سرپرست مستقیم خط تولید میافتد. همین فرد است که باید تشخیص دهد آیا کارگر خستهای که مقابلش ایستاده واقعا آماده ادامه کار است یا نه. سرپرست هم خودش زیر همان فشار برای رسیدن به اهداف تولید قرار دارد. علاوه بر این مسئولیت گزارشدهی به مدیران بالادست را هم دارد. وقتی سرپرست احساس کند توقف خط تولید برای استراحت کارگران ممکن است به ضعف مدیریتی خودش تعبیر شود تمایل بیشتری به ادامهدادن کار پیدا میکند حتی اگر در دل بداند این تصمیم چندان ایمن نیست.
سلامت روان کارگران مهم است
گزارشهای رسمی بازگشت به ظرفیت تولید معمولا با افتخار درصد بازگشت و زمان توقف را اعلام میکنند، اما هیچکدام از این گزارشها به سلامت روان کارگرانی که این بازگشت را ممکن کردهاند اشارهای نمیکند. استرس پس از یک دورهی بحرانی میتواند هفتهها و گاه ماهها روی تمرکز و واکنش فرد اثر بگذارد. نظام ارزیابی سلامت شغلی کشور چنین ارزیابی روانی را پس از دورههای بحرانی جزئی از رویهی استاندارد نمیداند و این خطر همچنان بدون نام و بدون آمار باقی میماند. پوشش خبری دوران جنگ معمولا روی خسارت مستقیم مانند آسیب به ساختمان یا توقف خطوط تولید متمرکز است. کمتر گزارشی میپرسد در همان روزهای پرفشار بازگشت به تولید چند مورد شبهحادثه رخ داده یا کارگران تحت چه شرایطی مجبور به کار شدهاند.
گفتوگوهای غیررسمی با کارگران صنایع پرخطر در دورههای بحرانی نشان میدهد بسیاری از آنها خودشان هم نسبت به وضعیت خسته و پرخطر خط تولید آگاه بودهاند، اما ساختار سلسلهمراتبی کارگاه معمولا مسیر روشنی برای انتقال نگرانیها به بالاترین سطح تصمیمگیری ندارد. کارگر خودش میداند خسته است و تمرکز کافی ندارد، اما ابزار یا جایگاهی برای توقف رسمی کار در اختیار ندارد. تنها گزینه ادامهدادن کار است با امید به اینکه هیچ اتفاقی نیفتد؛ امیدی که جای سیستم واقعی مدیریت ریسک را نمیگیرد.
راهکارها
برای کاهش این ریسک چند اقدام مشخص لازم است. نخست در هر دوره بحرانی که منجر به توقف و راهاندازی اضطراری خط تولید میشود باید بازرسی ایمنی فشرده پیش از بازگشت به ظرفیت کامل انجام شود نه صرفا بازدید ظاهری. دوم سقف ساعت کار و حداقل زمان استراحت میان شیفتها در دورههای بحرانی باید همچنان رعایت شود و هیچ فشار اقتصادی نباید بهانهای برای دورزدن همین حداقلها باشد. سوم کارگرانی که در هفتههای بحرانی در معرض استرس شدید بودهاند باید پیش از بازگشت به کارهای پرخطر از نظر آمادگی روانی و جسمی ارزیابی شوند. چهارم فرمهای ثبت حادثه کار باید ستونی برای شرایط ویژه دوران بحران داشته باشند تا این رابطهی پنهان در آمار رسمی هم دیده شود. پنجم هر واحد صنعتی پرخطر باید پس از پایان دوران بحران گزارشی کوتاه از موارد شبه حادثه همان دوره تهیه کند تا درسهای آن در بحران بعدی از دست نرود.
مأخذ:
۱. اکوایران، در میانه جنگ مردان اقتصاد چه باید بکنند؟
۲. تعادل، چرخ تولید زیر سایه جنگ.
۳. سازمان بینالمللی کار، استانداردهای ساعت کار و استراحت برای مشاغل پرخطر.
۴. قانون کار جمهوری اسلامی ایران، مقررات ساعت کار و اضافهکاری.