وقتی انحصار، سیاست را میبلعد
مروری بر کتاب «سرمایهداری به سبک لاشخورها»؛ روایتی از ائتلاف دولت، ابرشرکتها و بخش مالی که نابرابری را تعمیق و دموکراسی را تضعیف میکند
کتاب «سرمایهداری به سبک لاشخورها» اثر گریِس بلیکلی اتحاد میان ابرشرکتها، نظام مالی و دولتها را (که زیربنای نظام سرمایهداری است و به نابرابری، سرکوب دموکراسی و ثروتمندتر شدن نخبگان میانجامد) نقد میکند. این کتاب با ترکیبی درخشان از نظریه، تحلیل و راهحلهای عملی در قالب نثری جذاب، طرحی نو برای بازپسگیری قدرت از طریق دموکراسی اقتصادی ارائه میدهد.
جنبشهای پوپولیستی در سراسر جهان یکصدا از این مسئله شکایت دارند که اقتصاد سیاسی در سطوح ملی و بینالمللی به نفع شهروندان اداره نمیشود. در عوض، به نظر میرسد بخش کوچکی از خودیهای ثروتمند و دارای ارتباطات قدرتمند بیشترین سود را در دوران رونق اقتصادی میبرند و پس از فروپاشیهای اقتصادی نیز (به دست دولتها) محافظت میشوند و نجات مییابند. درعینحال، هزینههای هنگفت این بحرانها بر دوش سایر مردم تحمیل میشود.
کتاب جدید گریس بلیکلی روایتی ارائه میدهد که این احساسات پوپولیستی را تأیید میکند. در واقع او نشان میدهد که منطق سرمایهداری ناگزیر به تمرکز قدرت اقتصادی میانجامد. از این تمرکز برای متمرکزکردن قدرت سیاسی استفاده شده است که آن نیز به نوبهی خود برای تصویب مقررات و سیاستهایی به کار میرود که بهشدت به نفع ابَرشرکتهای چندملیتی غولپیکر و مؤسسات مالی عظیم است و قدرت اقتصادی آنها را بیشازپیش افزایش میدهد. بلیکلی از انبوهی مطالعات اقتصادی اخیر الهامگرفته است که «مرگ رقابت»، ظهور «عصر طلایی جدید» و «سرمایهداری انحصاری جدید» را مستند میکنند. این «جنگی میان قدرت انحصاری و دموکراسی» است که در آن استدلال میشود «رقابت انحصارگرایانه در حال کشتن ماست.»
صدها مطالعهی اقتصادی نشان دادهاند که تمرکز شرکتی در قرن گذشته مدام افزایشیافته است. بیشتر این مطالعات به دست مدافعان سرمایهداری انجام شده که نگران کاهش میزان رقابت و عدم اجرای قوانین ضد انحصار در دهههای اخیر هستند. بلیکلی نگرانیهای جریان اصلی دربارهی پیامدهای تمرکز اقتصادی (نظیر قیمتهای بالاتر، استارتآپهای کمتر، بهرهوری پایینتر، سرمایهگذاری کمتر، دستمزدهای پایینتر، افزایش نابرابری درآمد و ثروت، قطبی شدن سیاست و تضعیف دموکراسی) را میپذیرد. بااینحال، او ادعا میکند قدرت انحصاری و تمرکز اقتصادی ویژگی هستیشناختی و ذاتی نظام سرمایهداری است.
بلیکلی میگوید درنظرگرفتن «بازارهای آزاد» بهعنوان وجه تمایز سرمایهداری، یک خطای مقولهای است. اولاً، همانطور که دیوید گریبر اخیراً گفته، تمام جوامع بشری دارای بازار و مبادله بودهاند. دوم این که، بازارها در سرمایهداری لزوماً «آزاد» نیستند، بلکه مدیریت و برنامهریزی میشوند؛ بنابراین مفهوم سرمایهداری «بازار آزاد» حرف موهوم لفاظانهای است که در پس آن قدرت بیرحمانه و مستبدانهی ابرشرکتهای غولپیکر نهفته است. سوم این که، بلیکلی «قانون آهنین لیبرالیسم» دیوید گریبر را کاملاً میپذیرد، قانونی که ادعا میکند هرگونه گسترش فعالیتهای بازاری، بهجای کاهش کاغذبازیهای بوروکراتیک، همواره باعث افزایش مقررات، حجم نامهنگاریها و تعداد کل بوروکراتهای استخدامی دولت میشود.
بخش اول کتاب «سرمایهداری به سبک لاشخورها» چهار ایدهی اصلی را بهروشنی توضیح میدهد: 1- مبادله در بازار مختص سرمایهداری نیست؛ 2- وجه تمایز سرمایهداری رابطهی خاص میان کارمندان و کارفرمایان است؛ 3- رابطهی میان کارمند و کارفرما بهشدت غیردموکراتیک و در واقع تمامیتخواهانه است؛ 4- از قدیمالایام، با گسترش بازارهای سرمایهداری، دولت - ملتها بزرگتر میشوند و بیشتر درگیر فعالیتهای اقتصادی میشوند. به همین دلایل، بلیکلی با دیدگاه اساتید خود (لئو پانیچ و سام گیندین) موافق است، یعنی برای توضیح ماهیت سرمایهداری باید «دولت - ملت» را در مرکز توجه قرار داد. برخلاف افسانههای جریان اصلی، سیاست «بازار آزاد» نئولیبرال دولت - ملت را محدود نمیکند، بلکه دامنهی نفوذ آن را گسترش میدهد.
به گفتهی بلیکلی، این اهریمن سهسر (یعنی دولت - ملت، شرکتهای غولپیکر و بخش مالی عظیم) «برنامهریزان» نظم سرمایهداری مدرن را تشکیل میدهند. در آنچه جان کنت گالبرایت «نظام برنامهریزی» مینامید، شرکتهای غولپیکر دیگر لزوماً سود را به حداکثر نمیرسانند یا بر سر قیمت رقابت نمیکنند، آنها رقابت را به حوزههای تبلیغات، ایجاد روابط، برندسازی و سایر ابزارهای «تلاش برای فروش» سوق میدهند. آنها همچنین پیشبینی کردند که گرایش به رکود مزمن در سرمایهداری الزاماً باعث بزرگتر شدن دولت - ملتها، مداخلات مالی و هزینههای دولتی میشود، هزینههای نظامی ایالات متحده را دائمی میکند و سهم بخش مالی از تولید ناخالص داخلی را بهشدت افزایش میدهد.
شرکتهای مدرن در کنار «تلاش برای فروش» به طور ضمنی تبانی میکنند تا قیمتها را ثابت نگه دارند، برای کاهش بار مالیاتی خود در دولت لابی میکنند، دولت را برای محافظت از خود در برابر رقابت تحتفشار میگذارند و تأمینکنندگان کوچکتر را مجبور میکنند کالاها را با ضرر به آنها بفروشند (مانند والمارت و آمازون). بهعبارتدیگر، ابرشرکتهای مدرن نهادهایی اقتصادی نیستند، بلکه نهادهای سیاسی بدون پاسخگویی دموکراتیک هستند. برای درک سرمایهداری انحصاری «رابطه بین بانکها و شرکتها نیز بسیار مهم است». وقتی نهادهای مالی به شرکتها وام میدهند یا سهام و اوراققرضۀ آنها را میخرند، نهتنها مسیر سرمایهگذاری را تعیین میکنند، بلکه نحوهی رشد و تکامل جوامع را نیز مشخص میسازند. بانکداران به معنای واقعی کلمه تصمیم میگیرند کدام شرکتها، دولتها و افراد پیشرفت کنند یا حتی زنده بمانند.
همانطور که جان ک. گالبرایت دههها پیش گفت، سرمایهداری مدرن همچون نظامی دوگانه عمل میکند. کسبوکارهای کوچک و متوسط در «نظام بازار» (جایی که رقابت قیمتی هنوز حاکم است) عمل میکنند، درحالیکه شرکتهای بزرگ در «نظام برنامهریزی» قرار دارند و ارادهی خود را از طریق متقاعدسازی، دستکاری و قدرت بر بازار تحمیل میکنند. بلیکلی ادعا میکند برنامهریزیِ انجامشده توسط این اهریمن سهسر، در خدمت نخبگان ثروتمند یکدرصدی و به قیمت ضرر رساندن به دیگران است. این برنامهریزی نهتنها ثروتمندان را غنیتر میکند، بلکه موتور محرک قدرت اقتصادیِ انحصارگرایانه و قدرت سیاسی الیگارشی است. برنامهریزیِ اهریمن سهسر باعث کاهش بهرهوری، افت سرمایهگذاری خصوصی، نابودی کسبوکارهای کوچک، کاهش درآمدهای مالیاتی عمومی، محدودیت نوآوری، کاهش دستمزدها، تورم و قیمتهای بالاتر، تسخیر نهادهای نظارتی و در نهایت فرسایش خود دموکراسی میشود.
فردریش هایک در کتاب «راه بردگی» (۱۹۴۴) هشدار داد که برنامهریزی بیش از حد توسط دولت - ملت آزادی انسان را به خطر میاندازد. بلیکلی میپرسد: «چه میشود اگر ما حرف هایک را جدی بگیریم؟» اگر چنین کنیم، باید اتحاد سمی میان دولت - ملت، ابرشرکتهای غولپیکر و بخش مالی عظیم را محکوم کنیم. کتاب بلیکلی از ما میخواهد استفاده از اصطلاح «سرمایهداری بازار آزاد» را متوقف کنیم. سرمایهداری یک نظام ترکیبی است که از تلفیق رقابت کسبوکارهای کوچک و «نظام برنامهریزی» که برای ثروتمند کردن نخبگان طراحی شده، به وجود آمده است. همانطور که او استدلال میکند: «انتخاب بین "بازارهای آزاد" یا "برنامهریزی" نیست... بلکه بحث بر سر این است که آیا برنامهریزیای که ناگزیر در هر نظام اجتماعی پیچیدهای رخ میدهد، دموکراتیک است یا الیگارشی.»
به همین ترتیب، سؤال نباید دربارهی اندازهی دولت در برابر اندازهی بازار باشد. بلکه مسئله این است که منافع چه کسی تأمین میشود. همانطور که بلیکلی نشان میدهد، ظهور نظم نئولیبرال هرگز ربطی به بازارهای آزاد یا کاهش اندازهی دولت نداشت، بلکه بهمنظور حذف صداها و دغدغههای کارگران از فرآیند برنامهریزی بود. او میگوید ما باید صدای طبقهی کارگر محروم را وارد فرآیند برنامهریزی میان دولت، شرکتها و بخش مالی کنیم.
بلیکلی ۱۲ نمونهی تاریخی از فعالیتهای برنامهریزی کارگری در سطح محلی و توانمندسازی جمعی را به خوانندگان ارائه میدهد تا نشان دهد که کارگران مجبور نیستند قدرت خود را به اهریمن سهسر یا دیکتههای «بازار» تسلیم کنند. یکی از این نمونهها به سال ۱۹۷۶ برمیگردد، زمانی که کارگران «لوکاس اِیرواِسپیس» با پیشنهاد طرحی جایگزین برای توسعهی صنعتی دموکراتیک، با اخراجهای قریبالوقوع مقابله کردند. از همه مهمتر، قوانین ضداتحادیهای در سراسر جهان باید لغو شوند و فرایندهای چانهزنی دستهجمعی جهانی باید نهادینه گردند. ساعات کاری باید بدون کاهش دستمزد کاهش یابد. بلیکلی با ارائهی برنامهی خدمات پایهی همگانی، بهجای «درآمد پایهی همگانی»، کالاییزدایی از تمام چیزهایی که مردم برای بقا نیاز دارند را پیشنهاد میکند. این خدمات پایه شامل مراقبتهای بهداشتی، آموزش ابتدایی/متوسطه، آموزش عالی، مراقبتهای اجتماعی، غذا، مسکن و حملونقل بهصورت کاملاً رایگان یا با قیمتهای یارانهای میشود.
پیشنهادهای بلیکلی برای ایجاد تغییر، درعینحال سیاستهای اقتصادی - سیاسیِ عملی و واقعبینانهای هستند. نظرات او همراستا با موجی از کتابهایی است که پس از رکود بزرگ اقتصادی منتشر شدهاند و به طور گستردهتری به مسائلی نظیر «دوران پس از سرمایهداری»، چگونگی «بازپسگیری ثروت و آزادی»، کارآمد کردن دموکراسی و ایجاد یک نظم نهادی جدید با کسبوکارهای کوچک پررونق، گسترش تعاونیهای کارگری و یک دموکراسی اقتصادی مستحکم برای همه میپردازند.
بلیکلی شاید درست بگوید که «بیشتر ایدههای مورد بحث در این کتاب جدید نیستند»، ولی ترکیب نظری ادبیات دانشگاهی با نگارش جذاب و قابلفهم برای مخاطبان گسترده، باعث شده این کتاب منحصربهفرد و درخشان باشد. «سرمایهداری به سبک لاشخورها» به تغییر گفتمان عمومی دربارهی مسائل مهم اجتماعی کمک خواهد کرد. علاوه بر این، بحرانهای مالی در سرمایهداری اجتنابناپذیرند. از زمان افزایش نقشِ بخش مالی در اقتصاد، بحرانها بیشتر شده و روند بهبود برای کارگران کندتر شده است. این کتاب به یک مرجع اصلی برای آمادهسازی جامعه و نحوهی پاسخگویی به بحران بعدیِ سرمایهداری انحصاری - مالی تبدیل خواهد شد.
منبع: مدرسهی اقتصاد لندن

نام کتاب: سرمایهداری به سبک لاشخورها: جرائم شرکتی، کمکهای مالی پنهان دولتی و مرگ آزادی
نویسنده: اثر گریس بلیکلی
انتشارات: بلومزبری
سال انتشار: ۲۰۲۵