جغرافیای نابرابر زندگی در ایران
روایتی آماری از فراز و فرود امید زندگی و افزایش فاصله میان استانهای برخوردار و محروم در دهه ۹۰
در سال ۱۳۹۵، یک مرد در سیستان و بلوچستان بهطور میانگین ۶.۴ سال کمتر از همتای خود در البرز زندگی میکرد. این فاصله پنج سال پیشتر، در ۱۳۹۰، فقط ۳.۶ سال بود. یعنی در یک دههای که ایران رشد اقتصادی و توسعه زیرساختی را تجربه کرد، شکاف بین کوتاهترین و بلندترین عمرها در کشور نه کمتر، بلکه بیشتر شد. این اعداد از محاسبات شاخص امید زندگی مرکز آمار ایران، مبتنی بر سرشماریهای عمومی نفوس و مسکن استخراج شدهاند. یافتههای این گزارش نشان میدهد در ایران، شانس زنده ماندن نه اتفاق، نه ژنتیک، بلکه جغرافیا و تابعی از محل تولد است.
امید زندگی در بدو تولد، متوسط سالهایی است که یک نوزاد، با فرض ثبات الگوی مرگومیر موجود انتظار دارد زندگی کند. در میان انبوه شاخصهای توسعه که توسط نهادهای بینالمللی و سازمانهای برنامهریزی داخلی پایش میشوند، شاخص «امید زندگی» جایگاهی مهم دارد. هر چند در جدول عمر بهطور طبیعی مقادیر امید زندگی برای تمامی سنین ارائه میشود، اما امید زندگی در بدو تولد، به مراتب بیش از امید زندگی در سایر سنین مورد مراجعه قرار میگیرد. این شاخص میتواند برای سنجش سطح سلامت عمومی، کیفیت زیرساختهای زیستی و عدالت اجتماعی محل ارجاع قرار گیرد. این شاخص از طرف برنامه توسعه ملل متحد(UNDP) بهعنوان یکی از سه رکن اصلی شاخص توسعه انسانی (HDI)در کنار آموزش و درآمد سرانه قرار گرفت. این امر حاکی از آن است که طول عمر علاوهبر اینکه تحت تأثیر عوامل زیستی و ژنتیکی قرار دارد، بلکه میتواند مستقیماً از ساختارهای اقتصادی و اجتماعی یک جامعه نیز تأثیر بگیرد.
مسئلۀ اصلی این گزارش جستجوی نقش عدالت جغرافیایی در توزیع این فرصت است. پرسشی که شکل میگیرد از این قرار است: که آیا در پهنۀ جغرافیایی ایران، شانس زنده ماندن تابعی از محل سکونت افراد است؟ برای پاسخ به این پرسش شاخص امید زندگی در بدو تولد برای سالهای 1390 و 1395 که مبتنی بر سرشماری عمومی نفوس و مسکن از طرف مرکز آمار ایران محاسبه شدهاند مورد استناد قرار گرفتهاند؛ در ادامه برای استانهای منتخب این شاخص در سال 1400 با استفاده از جدول عمر برآورد شده است.
امید زندگی در سالهای 1390 و 1395
شاخص امید زندگی در نیمۀ اول دهۀ نود حکایت از یک تناقض دارد. میانگین امید زندگی کل کشور در این بازۀ پنجساله روندی صعودی داشتهاست. این شاخص از ۷۰.۸ سال برای مردان در ۱۳۹۰ به ۷۲.۱ سال در ۱۳۹۵ رسیده و تغییرات آن برای زنان از 73.5 به 75.8 سال بوده است. رشدی واقعی. اما این رشد به شکل یکسان توزیع نشد. برخی استانها نهتنها از این روند بهره نبردند، بلکه عقبتر هم رفتند.

استانهای البرز، تهران و مازندران در این پنج سال هم از میانگین کشوری بالاتر بودند هم شکافشان افزایش یافت. زنان البرز در سال ۱۳۹۵ با امید زندگی ۷۸ سال، ۲.۲ سال بالاتر از میانگین کشوری قرار داشتند. این در حالی است که همین رقم برای زنان سیستان و بلوچستان ۶.۶ سال پایینتر از میانگین بود. این تفاوت ۸.۸ ساله میان زنان دو استان، یک شکاف زیستی نیست و آن را باید محصول مستقیم فاصلۀ در دسترسی به خدمات درمانی، آموزش، آب سالم و زیرساختهای بهداشتی دانست. استانهای اصفهان و یزد نیز با وجود موقعیت جغرافیایی متفاوت، در رتبههای بالا ثابت ماندند که میتوان آن را شاهدی بر این موضوع دانست که انباشت تاریخی زیرساخت، مستقل از اقلیم، طول عمر را شکل میدهد.
نگرانکنندهترین عدد، فاصله با میانگین است. مردان سیستان و بلوچستان در ۱۳۹۰، ۳.۶ سال کمتر از میانگین ملی عمر میکردند. انتظار منطقی این بود که با توسعۀ زیرساختهای بهداشتی، این فاصله کاهش یابد. اما در ۱۳۹۵ این شکاف به ۶.۴ سال رسید که تقریباً دو برابر نسبت سال قبل است. این عدد نشان میدهد بهبود شاخصهای سلامت در ایران نهفقط کند، که جهتدار بوده و منابع به سمت استانهایی رفته که پیش از این هم بهتر بودند.
طول عمر کمتر در مناطق جغرافیایی خاص نتیجۀ یک اتفاق نیست بلکه حاصل یک روند طولانی از عدم دسترسی به آب سالم، تغذیه مناسب، سیستم آموزشی کارآمد و خدمات درمانی با کیفیت است. در استانهایی که با دسترسی محدود به زیرساختهای بهداشتی و آموزشی روبرو هستند، بدن افراد نه سرمایهای برای مراقبت بلکه تحت تأثیر محرومیتهای موجود بهعنوان ابزاری برای کار سخت و فرسایشی تعریف میشود که مستقیماً سلامت و طول عمر افراد را دستخوش تغییرات میکند.
امید زندگی در سال 1400
با شروع سال ۱۴۰۰ و همهگیری کووید-۱۹، نظم آماری پیشین در روند تغییرات این شاخص متفاوت شد. دادههای جدول بالا در ظاهر یک روند متناقض را نشان میدهد: امید زندگی در استان توسعهیافتهای همچون گیلان کاهش داشته است اما در استان سیستان و بلوچستان که در نیمه ابتدایی دهه 90 روند نزولی را تجربه کرده بود در سال 1400 بعد از طی کردن یک روند صعودی برای مردان و زنان به ترتیب برابر با 69.9 و 72.1 شده است. این روند صعودی در نگاه اول میتواند گمراهکننده باشد و متأثر از بهبود زیرساختهای سلامت در این استان برآورد شود. باید توجه داشت که با شرایط همهگیری کرونا در آن سالها باید با کمی احتیاط در این مورد قضاوت کرد.
|
استان |
مرد |
زن |
|
گیلان |
69.5 |
72.3 |
|
کل کشور |
69.5 |
72.3 |
|
سیستان و بلوچستان |
69.9 |
72.1 |
مقایسه امید زندگی سال ۱۴۰۰ (گیلان، کل کشور و سیستان و بلوچستان)
بر اساس محاسبات نویسنده
سه مکانیسم همزمان این تناقض را توضیح میدهند:
ساختار سنی: گیلان با داشتن پایینترین نرخ باروری در دهههای اخیر و نسبت شاخص سالخوردگی بالا جزوی از استانهای سالمند کشور است. در نتیجهی شیوع ویروس کرونا بیشترین افرادی که قربانی این بیماری شدند از افراد سالمند بودهاند. بنابراین، افزایش نرخ خام مرگومیر در گیلان، مستقیماً میانگین امید زندگی را تحت تاثیر قرار داده است. در مقابل سیستان و بلوچستان از جوانترین استانهای کشور است. جوانی جمعیت بهعنوان یک عامل محافظت کننده مانع از جهش نرخ خام مرگومیر شد، حتی اگر شیوع ویروس در این استان بالا بوده است.
خطای کمثبتی وقایع : این عامل جدیترین چالش در اعتبار سنجی شاخص امید زندگی سال ۱۴۰۰ است. در محاسبۀ امید زندگی صورت کسر برابر با «تعداد مرگهای ثبتشده» است. در بحران کرونا نظام ثبت احوال در مناطق روستایی، عشایری و پراکنده سیستان و بلوچستان احتمالاً با چالش پوشش کامل روبرو بوده است. این امر منجر به کوچک شدن صورت کسر و در نتیجه، محاسبهی امید زندگی بالاتر از واقعیت شده است. درحالی که در گیلان و تهران سیستم ثبت تقریباً تمامی فوتها را لحاظ کرده است.
اثر دورهای: کاهش امید زندگی در سال ۱۴۰۰، بازتابدهندهی وضعیت سلامت در همان سال خاص است و الزاماً به معنای پایداری این روند در بلندمدت نیست.
دادههای این دهه دو نتیجه غیرقابل انکار دارند. اول: در نیمۀ اول دهۀ نود، نابرابری جغرافیایی در سلامت ایران عمیقتر شد. شکاف امید زندگی میان استانهای برخوردار و محروم در این پنج سال دوبرابر شد. این نه شکست سیاست بهداشتی بلکه محصول مستقیم توزیع ناعادلانه منابع در سطح ملی است. دوم: استانهایی با جمعیت سالمندتر — نظیر گیلان — در برابر بحرانهای اپیدمیولوژیک آسیبپذیرتر از آنند که اعداد عادی نشان میدهند. غیاب پروتکلهای خاص برای این جمعیت در بحران کرونا، یک شکست سیاستی مستند است.
از دادههای این دهه دو نتیجه میتوان گرفت. مورد اول این که در نیمۀ ابتدایی دهه 90، نابرابری منطقهای در ایران روندی افزایشی داشته است، چرا که شکاف امید زندگی میان مجموعهای از استانها عمیقتر شده است. این شکاف ضرورت بازنگری در سیاستهای توزیع منابع سلامت محور را پررنگ میکند. واقعیت دوم آسیبپذیری استانهای با هرم سنی سالمندتر (مانند گیلان) در برابر بحرانهای اپیدمیولوژیک است، که نیاز به تدوین پروتکلهای حمایتی ویژه سالمندان را بیش از پیش با اهمیت میکند.
اما درسی که هر دو یافته با هم میدهند فراتر از سلامت است؛ سیاستگذاری در غیاب دادههای ثبتی دقیق و بههنگام، در بهترین حالت کور و در بدترین حالت مضر است. تجربۀ سال ۱۴۰۰ نشان داد تکیه بر برآوردهای جدول عمر، در غیاب سرشماریهای دقیق میتواند تصویری را بسازد که با واقعیت همخوانی ندارد. گذار به نظام آماری ثبتیمبنا و پیوسته، پیششرط هر قضاوت سیاستی معتبر دربارۀ سلامت جغرافیایی ایران است.
منابع:
محاسبات شاخص امید زندگی در بدو تولد مرکز آمار ایران.