قلمرو رفاه

چه کسی از سوسیالیسم نسل زد می‌ترسد؟

جوانان از فرانسه تا هند پیشگام موج کنونی اعتراضاتند. ویژگی بدیع این خیزش‌ها جهانی شدن مفهوم «نسل» به عنوان هویتی سیاسی است، مفهومی که ابداً در کانون سیاست سوسیالیستی جایی ندارد

16 آبان 1405 - 14:00 | اندیشه انتقادی
الیاس کونیگ
الیاس کونیگ دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه توئنته، فعال در زمینه‌ی صلح و سازماندهی همبستگی با کارگران مهاجر
تنظیم نمایش متن

قلمرو رفاه: پی‌یر بوردیو جمله‌ای مشهور دارد: «جوانی فقط یک کلمه است». او یادآوری می‌کند که جوانی و پیری صرفاً مقوله‌هایی زیستی و مبتنی بر تفاوت سن نیستند، بلکه در زمینه‌‌ی مناسبات قدرت و منازعات اجتماعی معنا پیدا می‌کنند. بسیاری از تحلیلگران موج اعتراضات اخیر در سراسر جهان را با مفهوم نسل توضیح می‌دهند، اما معتقدند شکاف نسلی را نمی‌توان جدا از نابرابری‌های طبقاتی و توزیع نابرابر فرصت‌ها فهمید. الیاس کونیگ در مقاله‌ی خود در ژاکوبن به موج اعتراضات جوانان در کشورهای مختلف و زمینه‌های اقتصادی و سیاسی آن می‌پردازد. او استدلال می‌کند که نباید سیاست نسلی را نادیده گرفت یا آن را به تضادهای طبقاتی فروکاست؛ بلکه باید دید نسل چگونه به چارچوبی برای فهم فرصت‌های ازدست‌رفته و محرومیت‌های مشترک تبدیل شده است. چگونه می‌توان به مفهوم نسل اندیشید، بی‌آن‌که از یک سو تفاوت‌های درونی آن و از سوی دیگر بحران ساختاری سرمایه‌داری را نادیده گرفت؟

مترجم: سحر کریمی | این روزها ذهن طبقه‌ی حاکمه درگیر چه مسأله‌ای است؟ اگر مطالب نشریه‌ی «اکونومیست» را معیار قابل‌قبولی بدانیم، پاسخ یک چیز است: شبح «سوسیالیسم نسل زد». حمایت روزافزون جوان‌ترها از وضع مالیات بر میلیاردرها، سوسیالیستی‌ کردن اقتصاد و توقف نسل‌کشی در غزه، زنگ خطری را برای نخبگان به صدا درآورده است. می‌توان این گرایش را در محبوبیت سیاستمدارانی چون زهران ممدانی (شهردار نیویورک)، زک پولانسکی (رهبر حزب سبز انگلستان) و ژان‌لوک ملانشون (نامزد ریاست‌جمهوری فرانسه) دید. اکونومیست در اوایل تابستان امسال، یک شماره‌ی کامل را به «مقابله» با این «تهدید علیه رفاه و رونق اقتصادی» اختصاص داد و از لیبرال‌های طرفدار بازار آزاد خواست که «عذرخواهی را کنار بگذارند» و «دفاعی قاطعانه‌تر از سرمایه‌داری» مطرح کنند. جنجال‌آفرینی‌شان جواب هم داد: صندوق پستی نشریه پر از نامه‌های انتقادی شد، تا جایی که اکونومیست بعدها گزیده‌ای از آن‌ها را با این عنوان منتشر کرد: «آیا در حمله به سوسیالیسم نسل زد بیش از حد عجله کردیم؟»

اما واکنش واقعی در صفحات نشریات و نامه‌ها نبود، بلکه از خیابان‌ها رسید. جنبش‌های توده‌ای به رهبری نسل زد در سراسر جهان علیه هزینه‌های سرسام‌آور زندگی و فساد سیاسی به‌پا خاسته‌اند و خواهان آموزش بهتر، خدمات درمانی کارآمد و حفاظت از محیط‌زیست هستند. هند نمونه‌ای گویاست: درست همان روزی که سرمقاله‌ی اکونومیست منتشر شد، ده‌ها هزار جوان معترض و خشمگین به خیابان‌های دهلی‌نو سرازیر شدند، با نیروهای پلیس آشفته و خشن درگیر شدند و قلب پایتخت هند را به تعطیلی کشاندند. جرقه‌ی این اعتراضات را اظهارات سوریا کانت زد. رئیس دیوان عالی هند در جریان یک جلسه‌ی دادگاه عالی، جوانان بیکار را به «سوسک» و «انگل» تشبیه کرده بود. جنبشی که ابتدا بر پاسخگویی در نظام آموزشی تمرکز داشت، رفته‌رفته دامنه‌ی مطالباتش را به اصلاحات انتخاباتی و اقتصادی گسترش داد.

«اعتراضات سوسک‌ها» در هند تنها آخرین حلقه از زنجیره‌ی خیزش‌های نسل زد است که اول بیشتر در آسیا و آفریقا متمرکز بود. در نپال، ماداگاسکار، بنگلادش و سریلانکا، جنبش‌های دانشجویی توانستند دولت‌هایی را کاملاً سرنگون کنند. در جاهای دیگر، این اعتراضات به شدت سرکوب یا مانند میانمار، به جنگی داخلی و خونین ختم شدند.

پاییز امسال، موج این بسیج‌های توده‌ای به رهبری جوانان به کشورهای اروپایی سرایت کرد. در فرانسه، بلژیک و ایتالیا، دانش‌آموزان دبیرستانی پیشگام اعتراضات گسترده علیه سیاست‌های ریاضتی در حوزه‌ی آموزش بوده‌اند. در اسپانیا و پرتغال، جوانان رهبری تظاهرات علیه جهش هزینه‌های مسکن را بر عهده دارند. «انقلاب فلامینگو» در آلبانی در اعتراض به توسعه‌ی گردشگری مخرب برای جامعه و محیط‌زیست (از جمله ساخت یک تفرجگاه جنجالی با حمایت جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ) خواستار استعفای نخست‌وزیر شده است. در صربستان نیز پس از دو سال اعتراضات مستمر جوانان علیه فساد و معدن‌کاوی‌های مخرب، فهرست انتخاباتی جدیدی از دانشجویان توانست در انتخابات پارلمانی به یک پیروزی تاریخی دست یابد و اکثریت مطلق کرسی‌ها را از آن خود کند.

اما آیا تمام این ماجرا واقعاً در تفاوت‌های نسلی خلاصه می‌شود؟

چطور به نسل فکر نکنیم؟

برچسب «نسل زد» به تنهایی برای توصیف چنین طیف متنوعی از جنبش‌های اجتماعی کافی نیست. خیلی جاها این برچسب فقط کلیشه‌ای است که از سوی تحلیلگران بی‌اطلاع از پویایی‌های محلی و از بیرون به این جنبش‌ها تحمیل می‌شود. در عین حال، تردیدی نیست که مفهوم «نسل» به یکی از محورهای اصلی سازمان‌دهی و هویت‌یابی این جنبش‌ها تبدیل شده است: از جنبش «نسل زد مادا» در ماداگاسکار و «نسل زد ۲۱۲» در مراکش گرفته تا پویش «نسل زد حلش می‌کند» در آلمان. شعار «با نسل اشتباهی درافتادید!» که فریاد مشترک جنبش نافرمانی مدنی میانمار در سال ۲۰۲۱ بود، اکنون به شعاری محبوب در سراسر منطقه تبدیل شده است. در فرانسه نیز شعار «نسل ۶-۷، مه ۶۸ را دوباره رقم می‌زند» به‌شدت فراگیر شده است.

سوسیالیست‌ها چگونه باید با چنین جنبش‌های نسل‌محوری مواجه شوند؟ برخلاف طبقه، نژاد یا جنسیت، «نسل» مقوله‌ای نیست که به طور سنتی در کانون سیاست سوسیالیستی قرار داشته باشد. نام‌گذاری‌های نسلی مانند «بومرها»، «نسل ایکس»، «هزاره‌ای‌ها» یا «نسل زد» محصول نظریه‌پردازی مارکسیستی نیستند، بلکه عمدتاً ساخته و پرداخته‌ی مشاوران کسب‌وکار، مؤسسات نظرسنجی و اندیشکده‌های آمریکایی همچون مرکز تحقیقاتی پیو هستند. از دهه‌ی ۱۹۶۰ میلادی بود که شرکت‌های بازاریابی آمریکایی صنعت پرسودی را حول مطالعه‌ی نگرش‌ها و سلیقه‌های این گروه‌های نسلی فرضی بنا کردند.

بد نیست به پوچی محض تفکر نسلی که در قلب این «علم» تجاری جای دارد اشاره کنیم. تاثیرگذارترین صورت‌بندی از این دست، از آن ویلیام استراوس و نیل هاو است که هر دو کارمند سابق کنگره‌ی آمریکا هستند و «نظریه» خود را در مجموعه‌ای از کتاب‌ها، از جمله «نسل‌ها» (۱۹۹۱) و «چرخش چهارم» (۱۹۹۷) مطرح کرده‌اند. استراوس و هاو مدعی‌اند که تاریخ بشر در چرخه‌های پیوسته‌ی هشتاد تا صد ساله پیش می‌رود. هر چرخه تقریباً معادل طول عمر طولانی یک انسان است و به چهار فصل یا «چرخش» تقسیم می‌شود که همیشه با ترتیب یکسانی رخ می‌دهند:

نخست دوره‌ی اوج فرا می‌رسد که زمانه‌ی رشد و گسترش مداوم است. پس از آن دوره‌ی بیداری می‌آید که زمانه‌ی کاوش‌های معنوی و طغیان است. سپس نوبت به دوره‌ی گسست می‌رسد که در آن فردگرایی بر نهادهای در حال فروپاشی پیروز می‌شود و دست آخر بحران یا همان چرخش چهارم از راه می‌رسد: زمانی که جامعه از گذرگاهی بزرگ و خطرناک در تاریخ عبور می‌کند. بر اساس این دیدگاه، هر دوره‌ی تاریخی با یکی از چهار کهن‌الگوی نسلی مطابقت دارد. این الگوها هم به نوبه‌ی خود، از طریق شیوه‌های مشخص فرزندپروری زمینه‌ی ظهور همدیگر را فراهم می‌کنند: پیامبر، کوچ‌رو، قهرمان و هنرمند.

به نظر استراوس و هاو، تکرار این شیوه‌های مختلف تربیت فرزند می‌تواند تقریباً همه‌چیز را توضیح دهد: از تحولات فرهنگ عامه، روابط محیط کار و بحران‌های اقتصادی گرفته تا جنگ‌ها و تمامی رویدادهای بزرگ تاریخ آمریکا از سال ۱۵۸۴ به این‌سو. البته این خیال‌پردازی‌های پررمزوراز محبوب نخبگان سیاسی از هر طیف و جناحی است. استیو بنن، استراتژیست راست افراطی، کتاب «چرخش چهارم» را «اصلی در جهان‌بینی‌اش» توصیف کرده و مستند سال ۲۰۱۰ خود با نام «نسل صفر» را بر پایه‌ی استدلال‌های همین کتاب ساخته است. گفته می‌شود بنن در زمان فعالیت به عنوان مشاور ارشد دونالد ترامپ، نسخه‌ای حاشیه‌نویسی‌شده از این کتاب را در کتابخانه‌ی اتاقش نگه می‌داشت. ال گور، هم‌کلاسی استراوس در دانشگاه هاروارد هم کتاب «نسل‌ها» را «تأمل‌برانگیزترین و از نظر سیاسی مرتبط‌ترین کتابی که تاکنون درباره‌ی تاریخ آمریکا خوانده‌ام» نامید و یک نسخه از آن را برای تک‌تک اعضای کنگره فرستاد. همچنین گفته می‌شود بیل کلینتون در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۹۹۲، تحت تأثیر همین کتاب تصمیم گرفت ال گور را که مانند خودش به نسل «بیبی بومرها» (نسل انفجار جمعیت پس از جنگ جهانی دوم) تعلق داشت، به عنوان معاون اول خود برگزیند.

پس جای تعجب ندارد که بسیاری از متفکران چپ به گفتمان نسلی با دیده‌ی تردید می‌نگرند. وینسنت بِوینز در اظهارنظری درباره‌ی خیزش‌های سال گذشته‌ی نسل زد می‌گوید: «برای بیش از یک قرن، همواره این جوانان بوده‌اند که بیش از دیگران به خیابان‌ها آمده و خطر کرده‌اند. این ادعا که یک خیزش «به رهبری نسل زد» رخ می‌دهد، مثل این است که بگوییم این اتفاق در سال ۲۰۲۵ رخ داد... به اعتقاد من چارچوب تحلیلی نسلی نشانه‌ی فقر فکری است». آدولف رید جونیور نیز با لحنی مشابه هشدار می‌دهد:

«ملاک نسلی، محصول کار مؤسسات نظرسنجی و مشاورانی است که می‌خواهند خدمات سیاسی خود را به عنوان جایگزینی برای سازمان‌دهی پایدار مردم حول مسائل ملموس، برنامه‌ها و چشم‌اندازهای سیاسی بفروشند؛ یعنی همان رویکردی که جنبش‌های سیاسی واقعی از دل آن شکل می‌گیرد... این استراتژی هرگز به پیشبرد یک برنامهٔ برابری‌خواهانهٔ فراگیر کمکی نخواهد کرد.»

شکاف نسلی سرمایه‌داری

انتقاد بوینز، رید و بسیاری دیگر از سطحی‌نگری چارچوب‌های نسل‌محور لیبرالی کاملاً به‌جاست. صحبت درباره‌ی نسل‌ها اغلب واقعیت نهفته در قلب بحران کنونی را پنهان می‌کند: یعنی سرمایه‌داری و نظام سلطه‌ی طبقاتی و بازارش را. با این حال، اگر موج کنونی خیزش‌ها یک چیز را به روشنی نشان دهد، همین است که بسیاری از جوانان بحران‌های زمانه‌ی ما را آشکارا در قالب تجربه‌ای نسلی لمس می‌کنند.

در سطح جهان بیش از دو میلیارد نفر به نسل زد (متولدان ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۲) تعلق دارند که آنان را به پرجمعیت‌ترین نسل تاریخ بشر تبدیل می‌کند. اگر نسل پرجمعیت بعدی یعنی «نسل آلفا» را نیز به آن اضافه کنیم، آن‌ها تقریباً نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند. نظام سرمایه‌داری در جذب و ادغام این خیل عظیم نیروی کار جدید در اقتصاد متزلزل جهانی ناتوان مانده است. در کشورهای کم‌درآمد و با درآمد متوسط رو به پایین که اکثریت جمعیت نسل زد را در خود جای داده‌اند، از هر ده کارگر جوان، نه نفر در مشاغل غیررسمی و بدون هیچ‌گونه چتر حمایتی و بیمه‌ای کار می‌کنند. نرخ بیکاری جوانان نیز روندی صعودی داشته است. جنگ تجاوزکارانه‌ی آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز این وضع را وخیم‌تر کرده و با دامن زدن به تورم، موجب کمبود جهانی نفت، گاز، کودهای شیمیایی و محصولات پتروشیمی شده است.

در حالی که اعتراضات نسل زد در «جنوب جهانی» عمدتاً بر مطالبات ضدفساد متمرکز بوده، اعتراضات در اروپا حول محور سیاست‌های ریاضتی و بحران هزینه‌های زندگی شکل گرفته است. هر دوی این مسائل به استراتژی‌های کلیدی طبقه‌ی حاکم در واکنش به تعمیق بحران ساختاری اقتصاد جهانی بازمی‌گردند: از سویی درهم‌تنیدگی قدرت سیاسی و اقتصادی و ظهور نوعی سرمایه‌داری دولتی جدید که به اشکال نوینی از رانت‌خواری، سودجویی و فساد منتهی شده و از سوی دیگر، برچیدن دولت رفاه و گسترش سرمایه‌داری رانتی در کشورهای کانون امپریالیسم.

از دیگر مضامین مشترک در اعتراضات نسل زد شامل افزایش اجاره‌بها، سربازی اجباری، فروپاشی اقلیمی و اضطراب ناشی از پیامدهای هوش مصنوعی است: مسائلی که همگی از عوارض بحران سرمایه‌داری‌اند و بیشترین آسیب را به جوانان وارد می‌کنند. بحران کنونی از این نظر بُعدی آشکارا نسلی دارد. همان‌طور که تیموتی میچل، تاریخ‌نگار و نظریه‌پرداز سیاسی، در کتاب جدید خود با عنوان «دستاویز سرمایه» می‌گوید این موضوع ابداً تصادفی نیست. به زعم میچل، بی‌عدالتی بین‌نسلی یکی از ویژگی‌های بنیادین سرمایه‌داری است، نظامی که به گفته‌ی او «شکلی از حیات است که بر پایه‌ی تصاحب معیشت از آینده بنا شده است».

همچنین کی‌یر میلبِرن، اقتصاددان سیاسی، در کتاب خود با عنوان «نسل چپ» می‌گوید که تجربه‌ی مشترک رویدادهای تاریخی بزرگ همچون همه‌گیری‌ها یا بحران‌های مالی می‌تواند به شکل‌گیری «نسل‌های سیاسی» بیانجامد: یعنی واحدهای نسلی خاصی که حول درکی مشترک از رویدادها و همچنین واکنش جمعی مشترک به آن‌ها گرد هم می‌آیند. میلبرن ذکر می‌کند که همه‌ی افراد یک گروه سنی به طور خودکار بخشی از یک «نسل سیاسی» واحد نمی‌شوند. در درون یک رده‌ی سنی مشخص، ممکن است واکنش‌های متفاوتی به یک برهه‌ی تاریخی واحد نشان داده شود و در نتیجه، «واحدهای نسلی» متفاوتی شکل بگیرند. نکته‌ی مهم اینجاست که این دیدگاه، جا را برای در نظر گرفتن مواضع و منافع طبقاتی متفاوتی که درون یک گروه سنی وجود دارند باز می‌گذارد، منافعی که باید همواره در کانون هرگونه تحلیل از نحوه‌ی عملکرد سرمایه‌داری قرار گیرند.

بسیاری از معترضان نسل زد این پیوند متقابل میان طبقه و نسل را خیلی خوب می‌فهمند. یکی از ویژگی‌های شاخص خیزش‌های اخیر، نفرت طبقاتی علیه «آقازاده‌ها» و فرزندان رانت‌خوار سیاستمداران و نخبگانی بوده که ثروتشان را در فضای مجازی به رخ می‌کشند. در نپال، دست‌به‌دست شدن عکس‌های پسر یکی از وزرای استانی در کنار انبوهی از جعبه‌های هدیه از برندهای لوکسی چون لویی ویتون، گوچی و کارتیه، بر آتش خشم عمومی دمید. در فیلیپین، کاربران اینترنت در شبکه اجتماعی «ردیت» پویش‌هایی را برای بررسی سبک زندگی مقامات به راه انداختند تا الگوی مصرف سیاستمداران مشهور و خانواده‌هایشان را با درآمدهای اعلامی آن‌ها مقایسه و راستی‌آزمایی کنند. در آلمان نیز دانش‌آموزان دبیرستانی که علیه خدمت سربازی اجباری اعتصاب کرده‌اند، این شعار را برگزیده‌اند: «ثروتمندان جنگ می‌خواهند و جوانان آینده».

غنیمت شمردن فرصت

فقط نشریه اکونومیست و مریدانش نیستند که در برابر این فوران خشم نسلی درمانده و سردرگم شده‌اند. واکنش کلیت طبقهٔ حاکمه هم نشان‌دهندهٔ فقدان مطلق سواد اقتصادی و تخیل سیاسی در میان آن‌هاست. در حالی که سیاستمدارانی چون پیتر ماگیارِ نخست‌وزیر مجارستان، دونالد توسک در لهستان و دونالد ترامپ، با تکرار ادعاهای راست افراطی مهاجرت‌های گسترده را عامل این ناآرامی‌ها معرفی می‌کنند، قانون‌گذاران اتحادیهٔ اروپا سرگرم بررسی نقش احتمالی مداخلات خارجی از سوی روسیه، الجزایر و ایران هستند. ادبیات مشابهی در هند هم دیده می‌شود، جایی که دولت نارندرا مودی تلاش کرده اعتراضات نسل زد را وابسته به منابع مالی خارجی جلوه دهد. در همین حال، گزارش‌های رسانه‌های لیبرال اغلب بر نقش شبکه‌های اجتماعی و ارجاعات مختلف به فرهنگ عامه در این اعتراضات تمرکز دارند: از پرچم دزدان دریایی کلاه‌حصیری در انیمه‌ی محبوب ژاپنی «وان پیس» گرفته تا ادای احترام سه انگشتی الهام‌گرفته از فیلم «بازی‌های گرسنگی».

اما اگر نکته‌ی تازه‌ای در این موج اعتراضی وجود داشته باشد، نه در شکل‌گیری تظاهرات توده‌ای بی‌رهبر است، نه در خشونت سیاسی و نه در استفاده از شبکه‌های اجتماعی به عنوان ابزار بسیج (چرا که دهه‌ی ۲۰۱۰ هم نمونه‌های فراوانی برای مطالعه‌ی تک‌تک این موارد در اختیار ما می‌گذارد)، بلکه ویژگی بدیع این خیزش‌ها جهانی شدن مفهوم «نسل» به عنوان هویتی سیاسی است. کار به جایی رسیده است که گروه‌های بسیار متنوعی همچون چریک‌های جوان اهل میانمار، پیک‌های موتوری در اندونزی و دانش‌آموزان دبیرستانی در فرانسه، همگی خود را بخشی از یک سوژه‌ی سیاسی واحد به نام «نسل زد» می‌دانند، گویی طبیعی‌ترین امر در جهان همین است.

هرچند پلتفرم‌هایی مانند «دیسکورد» و «تیک‌تاک» به گردش و ترویج این گفتمان نسلیِ برآمده از آمریکا کمک کرده‌اند، اما استقبال سریع و جهانی از آن را فقط می‌توان با ارجاع به چالش‌های بنیادین سیاسی و اقتصادی پیش روی جوانان در سراسر جهان توضیح داد: بی‌ثباتی و ناامنی اقتصادی، فروپاشی زیست‌محیطی و تشدید خشونت‌های امپریالیستی. طبقهٔ حاکمه از سوسیالیسم نسل زد وحشت دارد، زیرا هیچ پاسخی برای این چالش‌ها در چنته ندارد.

در این میان سوسیالیست‌ها پیام را دریافته‌اند. در فرانسه، حزب «فرانسه‌ی تسلیم‌ناپذیر» به رهبری ژان‌لوک ملانشون، تمام‌قد به حمایت از خیزش جوانان برخاسته است. ویدئوهایی که در آن‌ها بالی باگایوکو، شهردار شهر سن‌دنی از این حزب، بدن خود را میان دانش‌آموزان معترض و پلیس ضدشورش سپر کرده است، در سراسر جهان دست‌به‌دست می‌شود. در هند نیز اتحادیه‌های دانشجویی کمونیست از همان روزهای نخست، بخش جدایی‌ناپذیری از «اعتراضات سوسک‌ها» بوده‌اند. این حضور زودهنگام اکنون ثمر داده و نِها بورا، رئیس سخنور و جسور «اتحادیه‌ی سراسری دانشجویان هند»، به چهره‌ی اصلی دور جدید این اعتراضات تبدیل شده است. چه کسی می‌داند کشور بعدی کدام خواهد بود؟

 

مأخذ:

 https://jacobin.com/2026/10/gen-z-protests-socialism-neoliberalism