سیاست اقتصادی از جیب مردم آغاز میشود
چرا برای مهار تورم و رکود، شناخت رفتار خانوارها و بنگاهها و انتظارات آنها از آینده، بهاندازه ابزارهای دولت و بانک مرکزی اهمیت دارد؟
چرا پرداخت پول به خانوارها همیشه به افزایش مصرف منجر نمیشود؟ چرا بالا بردن نرخ بهره گاهی برای مهار تورم کافی نیست؟ پاسخ، به بخشی از اقتصاد مربوط است که در آمارهای کلان کمتر دیده میشود: انتظارات مردم از آینده. مرتضی نوراللهی در بررسی دستاوردهای رابرت هال و مایکل وودفورد، بر این نکته تأکید میکند که سیاست اقتصادی زمانی دقیقتر خواهد بود که تصمیمهای روزمره مردم و بنگاهها و برداشت آنها از آینده را در نظر بگیرد. بخشهایی از تحلیل او را در روزنامه دنیای اقتصاد میخوانید.
عبور از نسخههای قدیمی اقتصاد کلان
در دهههای پس از جنگ جهانی دوم، اقتصاددانان امیدوار بودند دولتها و بانکهای مرکزی بتوانند با افزایش مخارج عمومی، کاهش نرخ بهره یا سیاستهای انقباضی، نوسانات اقتصادی را کنترل کنند. اما بحرانهای دهه ۱۹۷۰، بهویژه رکود تورمی، نشان داد روابط آماری گذشته همیشه برای پیشبینی واکنش اقتصاد به سیاستهای تازه قابل اتکا نیستند.
نقد رابرت لوکاس نیز بر همین مسئله انگشت میگذاشت: وقتی سیاستها تغییر میکنند، مردم و بنگاهها هم رفتار خود را تغییر میدهند. بنابراین، برای تحلیل اقتصاد نمیتوان تنها به الگوهای گذشته تکیه کرد؛ باید توضیح داد خانوارها چگونه درباره مصرف و پسانداز تصمیم میگیرند و بنگاهها بر چه اساسی قیمتها را تعیین میکنند. این رویکرد، که به «بنیانهای خرد اقتصاد کلان» معروف است، رفتار بازیگران اقتصادی را نقطه شروع تحلیل قرار میدهد.
چرا خانوارها همه درآمدشان را خرج نمیکنند؟
رابرت هال با تمرکز بر رفتار مصرفکنندگان نشان داد افزایش درآمد لزوماً به همان نسبت مصرف را بالا نمیبرد. اگر خانواری مطمئن باشد درآمدش در آینده بهطور پایدار افزایش مییابد، ممکن است از همان امروز بخشی از آن را خرج کند؛ اما اگر پول دریافتی موقتی باشد، احتمال دارد سهم بیشتری را پسانداز کند.
از سوی دیگر، همه خانوارها شرایط یکسانی ندارند. گروهی با دسترسی به پسانداز و اعتبار میتوانند مخارج خود را در طول زمان تنظیم کنند؛ گروهی دیگر، بهدلیل محدودیت مالی، ناچارند بخش بزرگی از درآمد جاری را همان ماه صرف نیازهایشان کنند. به همین دلیل، اثر یک کمک نقدی یا بسته حمایتی به این بستگی دارد که منابع به چه کسانی میرسد و آنها چه چشماندازی از آینده دارند.
این تفاوت برای سیاستگذاری اهمیت دارد: مبلغ یکسانی که به دو خانوار پرداخت میشود، ممکن است در یکی به افزایش فوری مصرف و در دیگری به پسانداز یا خرید دارایی منجر شود.
نقش انتظارات در سیاست پولی
مایکل وودفورد این نگاه را به تحلیل سیاست پولی پیوند داد. در چارچوب اقتصاد کلان کینزی جدید، بنگاهها هنگام تعیین قیمت تنها هزینههای امروز را نمیسنجند؛ آنها درباره هزینهها، قیمت رقبا و شرایط آینده نیز تصمیم میگیرند. از آنجا که تغییر قیمتها زمانبر است، سیاستهای پولی میتوانند بر تولید و اشتغال واقعی اثر بگذارند.
در این چارچوب، نرخ بهره امروز بهتنهایی تعیینکننده نیست؛ انتظار مردم و بنگاهها از مسیر آینده نرخ بهره و تورم نیز اهمیت دارد. اگر بانک مرکزی بهطور معتبر اعلام کند که برای مهار تورم به سیاست خود پایبند میماند، همین اعلام میتواند پیش از اجرای اقدامات بعدی، بر تصمیمهای مصرفی، سرمایهگذاری و قیمتگذاری اثر بگذارد.
البته اعتبار، شرط اصلی این سازوکار است. اعلام یک سیاست، بدون توانایی و اراده اجرای آن، لزوماً انتظارات را تغییر نمیدهد. از همین رو، ارتباطات بانک مرکزی و تعهد باورپذیر آن به مسیر آینده سیاست پولی، بخشی از ابزارهای مدیریت اقتصاد محسوب میشوند.
هر بحران، نسخه مخصوص خود را میخواهد
بهگفته نوراللهی، یکی از درسهای این نظریهها آن است که نمیتوان برای همه بحرانها نسخه یکسان پیچید. اگر افزایش قیمت انرژی هزینه تولید را بالا ببرد، تحریک تقاضا برای جبران افت تولید ممکن است تورم را تشدید کند. در چنین شرایطی، سیاستگذار باید میان شوکهای عرضه و تقاضا تمایز بگذارد و آثار تصمیمهای خود را بر تورم و اشتغال بسنجد.
سیاست مالی نیز از همین قاعده پیروی میکند. افزایش مخارج دولت همیشه اثر یکسانی بر تولید ندارد و نتیجه آن به شرایط رکود، وضعیت نرخ بهره، واکنش بانک مرکزی و رفتار مصرفی خانوارها بستگی دارد. سیاستی که در یک بحران مؤثر بوده، ممکن است در بحران بعدی نتیجه متفاوتی داشته باشد.
درسهایی برای اقتصاد ایران
در اقتصادی مانند ایران که با تورم ماندگار، نوسانات ارزی، محدودیت اعتباری و نااطمینانی روبهروست، انتظارات خانوارها و بنگاهها بر مصرف، قیمتگذاری و سرمایهگذاری اثر میگذارد. بنابراین، سیاستی که بدون شناخت این رفتارها طراحی شود، ممکن است به نتیجهای متفاوت از انتظار سیاستگذار برسد.
نوراللهی یادآوری میکند که مدلهای جدیدتر اقتصاد کلان نیز تلاش دارند تفاوت میان خانوارها از نظر درآمد، دارایی و دسترسی به اعتبار را بهتر توضیح دهند. دستاورد هال و وودفورد نه ارائه فرمولی جادویی برای پایان دادن به تورم و رکود، بلکه فراهم کردن ابزارهایی برای درک دقیقتر سازوکارهای اقتصاد است.
پیام محوری این رویکرد روشن است: برای تغییر مسیر اقتصاد، سیاستگذار باید نهفقط بداند مردم امروز چه میکنند، بلکه بفهمد آنها آینده را چگونه میبینند. تصمیمهای اقتصادی امروز، تا حد زیادی، از تصویری تأثیر میپذیرند که مردم از فردای خود دارند.