قلمرو رفاه

تقاضا برای «لیبرالیسم طبقه‌ی کارگر» از درون خانه به گوش می‌رسد

آیا می‌توان لیبرال‌دموکراسی را با طبقه‌ی کارگر آشتی داد؟ دارون عجم‌اوغلو با طرح پروژه‌ی «لیبرالیسم طبقه‌ی کارگر» پاسخی مثبت به این پرسش می‌دهد. هر چند انتقاداتی به این ایده وارد است

02 مهر 1405 - 00:02 | اندیشه انتقادی
جرارد دی ترُلیو
جرارد دی ترُلیو دانشجوی دکتری رشته‌ی مطالعات کار در دانشگاه مک‌مستر در همیلتونِ انتاریو
تنظیم نمایش متن

قلمروی رفاه: دریافت نوبل اقتصاد سال ۲۰۲۴ توسط دارون عجم‌اوغلو و انتشار کتاب جدید او درباره‌ی بحران لیبرال‌دموکراسی، بار دیگر بحث بر سر نقش نهادها، فن‌آوری و قدرت طبقاتی را به میان کشیده است. نقد جدید ژاکوبن به کتاب و آرای او هشدار می‌دهد بدون توجه به تاریخ نبرد طبقاتی، جنگ‌های امپریالیستی و استقلال اتحادیه‌ها، ایده‌ی «لیبرالیسم طبقه‌ی کارگر» عجم‌اوغلو در حد درخواستی محافظه‌کارانه از نخبگان حاکم باقی خواهد ماند. این مقاله به قلم «جرالد لی ترُلیو» دانشجوی دکتری رشته‌ی مطالعات کار در دانشگاه مک‌مستر در همیلتونِ انتاریو در شانزدهم سپنامبر سال جاری منتشر شده است.


ترجمه: نامدار شیرازیان | دارون عجم‌اوغلو، اقتصاددان، خواهان پیوند لیبرال دموکراسی با منافع مادی و قدرت سیاسی طبقه‌ی کارگر است. نظراتش درباره‌ی بازسازی نهادی باید جدی گرفته ‌شوند، اما در زمینه‌ی طبقه، جنگ و اتحادیه‌های کارگری شرح مفصل‌تری لازم است. توجه دارون عجم‌اوغلو به این‌که نهادها چگونه به توزیع قدرت، شکل‌دهی فن‌آوری و سازمان‌دهی زندگی اجتماعی می‌پردازند چیزی است که جناح چپ باید جدی بگیرد. اما نظراتش درباره‌ی لیبرالیسم طبقه‌ی کارگر با محدودیت‌هایی جدی روبه‌رو است.

جناح چپ سوسیالیست رابطه‌ی آشفته‌ای با عمده‌ی کارشناسان اقتصادی دارد. این مشکل به این دلیل پدید می‌آید که گاهی این جناحْ چپ‌ها را خارج از دایره‌ی بحث‌های اقتصادی معاصر رها می‌کند. دارون عجم‌اوغلو از آن دست اقتصاددانانی است که نباید توسط جناح چپ نادیده گرفته ‌شود. همراه با دو همکارش، سایمِن جانسِن و جِیمز اِی. رابینسِن [1]، برنده‌ی جایزه‌ی نوبل اقتصاد در سال 2024 است. او، همچنین، ازجمله اقتصاددانانی است که بیش از همه به نظراتش ارجاع داده می‌شود. کتاب جدیدش، «چه به سر لیبرال دموکراسی آمده ‌است؟ [2]»، توجه بسیاری را به خود جلب کرده‌ است، همان‌طور که کدورت اخیرش با نشریه‌ی اکونومیست [3] نشان می‌دهد.

فعالیت‌های عجم‌اوغلو را می‌توان در این گزاره که برای رشد اقتصادی، بنگاه‌ها از اهمیت به‌سزایی برخوردارند جمع‌بندی کرد. بنگاه‌های فراگیر سیاسی و اقتصادی محدودیت‌هایی برای قدرت ایجاد می‌کنند، از حقوق گروه‌های مختلف محافظت می‌کنند و دسترسی گسترده‌تری به فرصت‌ها، ترغیب سرمایه‌گذاری و نوآوری را باعث می‌شوند. بنگاه‌های منافع خواص، اما، سبب می‌شوند قدرت در میان معدودی متمرکز شود و عمده‌ی مردم را از مشارکت سیاسی و اقتصادی کنار می‌گذارند. ممکن است بنگاه‌های منافع خواص در کوتاه‌مدت سبب رشد شوند، اما به رونق بلندمدت آسیب می‌رسانند.

در کتاب «چه به سر لیبرال دموکراسی آمده‌ است؟»، عجم‌اوغلو استدلال می‌کند که نوآوری در حوزه‌ی فن‌آوری به‌طور خودکار باعث رونق همگانی نمی‌شود. این که چه کسی منفعت می‌بَرد به این بستگی دارد که چه کسی بر فن‌آوری نظارت می‌کند و این که بنگاه‌های سیاسی و اقتصادی چگونه دستاوردهایشان را توزیع می‌کنند. بعید است که در میان خوانندگان ژاکوبن، این دیدگاه مخالفت عمده‌ای برانگیزد. درحقیقت، علاقه‌ی جناح چپ به بنگاه‌ها و نهاد به مدت‌ها پیش از بحث‌های عجم‌اوغلم و جانسِن بازمی‌گردد. از نیکوس پولانزاس [4] و مارکسیست‌های تحلیلی [5] گرفته تا آثار اخیرتری از سْتِفِن ماهِر[6] و سْکات آکوانو [7]، مارکسیست‌ها همواره تو‌صیف‌های ملاحظه‌شده‌ای ارایه کرده‌اند که چگونه نهادها کشمکش‌های میان طبقات جامعه و نیروهای اجتماعی را منعکس می‌کنند و شکل می‌دهند. اما کتاب عجم‌اوغلو یادآور به‌جایی است که این‌ها پرسش‌های اصلی این موضوع‌ هستند و شایسته است که جناح چپ درگیر بحثی شود که او پیش می‌کشد. روشن است که این نظر که نهادها و بنگاه‌ها از اهمیت به‌سزایی برخوردارند بحث‌برانگیز نیست. اما آن‌چه باید موشکافانه بررسی شود این پرسش است که این بنگاه‌ها چگونه ایجاد شده‌اند، به تحکیم قدرت چه کسی می‌پردازند و آیا امکان بازتولیدشان وجود دارد؟

گذشته از لیبرال‌های کلاسیک در نشریه‌ی اکونومیست، عجم‌اوغلو منتقدانی نیز دارد. اَدَم توز [8] استدلال می‌کند که عجم‌اوغلو، جانسِن، و رابینسِن به تاریخ‌نگاری ویگ [9] معتقدند که به لیبرال دموکراسی مرکزیت می‌دهد. کارشناسان اقتصادی، نظیر مشتاق‌خان [10]، آن‌ها را در این زمینه به چالش کشیده‌اند که در زمینه‌سازی ملزومات رشد اقتصادی اهمیت بسیار بالایی برای حقوق مالکیت غربی قایل شده‌اند.

بزرگ‌ترین چالش پیش‌روی این چارچوب فکری شبح چین است. با وصفی که عجم‌اوغلو از بنگاه‌های منافع خواص و بنگاه‌های فراگیر ارایه می‌دهد می‌توان توسعه‌نیافتگیِ آفریقا و آمریکای لاتین را درنتیجه‌ی فعالیت‌های بنگاه‌های استعماری توضیح داد اما در توصیف قدرت گرفتن چین دشواری‌های بیش‌تری پیشِ‌رو است. ممکن است، به کمک بنگاه‌های استبدادی، توصیف مرحله‌ی صادرات‌محور صنعتی‌سازی چین میسر باشد، مشابه آن‌چه در کره‌ی جنوبی و تایوان در دهه‌ی 1970 رخ داد اما با این چارچوب فکری نمی‌توان به‌درستی توضیح داد که چگونه اکنون این کشور در حال جابه‌جا کردن مرزهای فن‌آوری در چندی از صنایع است. عجم‌اوغلو نوآوری در حوزه‌ی فن‌آوری‌های نوین را وابسته به بنگاه‌های فراگیر می‌داند، که کارآفرینی، ورود شرکت‌های جدید [به بازار]، بحث‌های آزاد و تحقیق، و پَتِنت [11]، که از حقوق فرد یا شرکت نوآور در برابر ضبط محافظت می‌کند، را مجاز می‌شمرند.

بنگاه‌های سوداگریِ پدرت که نیستند

در مواجهه با نظریه‌ی نهادی، جناح چپْ تاریخی ناهموار دارد. برخی مارکسیست‌ها، اغلب، نهادها را ابزار حکومت طبقه‌ی متوسط پنداشته‌اند، با اشاره به صورت‌بندیِ بیانیه‌ی رسمی حزب کمونیست از حکومت به مثابه‌ی «انجمنی برای اداره‌ی امور جمعی کل طبقه‌ی متوسط [12]». این امر مشوق عمل‌گرایی ساختاری بوده ‌است که باور عمومی بر این است که در آن، نخستین منظور بنگاه‌ها تحکیم و کمک به بازتولید سرمایه‌داری است. منصفانه این که، چندین نظریه‌پرداز مارکسیست فراتر از این دیدگاه رفته‌اند. پولانزاس [13]، در سال 1978 در کتابش، «حکومت، قدرت، سوسیالیسم [14]»،  استدلال می‌کند که حکومت چگالش مادی تعادل قوای طبقه [15] است، درحالی‌که مارکسیست‌های تحلیلی خطوطی از بحث را پی گرفتند که بی‌شرمانه خارج از حیطه‌ی باورهای مارکسیسم قرار می‌گرفتند، به‌ویژه در رویکردشان به پرسش‌های نهادی. اخیرتر، سْتِفِن ماهر و سْکات ام. آکوانو [16] نظریه‌ای ارایه داده‌اند که آن را «مارکسیسم نهادی [17]» می‌نامند. با آگاهی و بهره‌گیری از آثار لئو پَنیچ و سَم گیندین [18]، از منظر مارکسیست نهادی استدلال می‌کنند که حکومت، تجارت، و نهادهای طبقه‌ی کارگر به‌واسطه‌ی منازعات میان قوای اجتماعی شکل می‌گیرند، و به نوبه‌ی خود، به هر دوره از سرمایه‌داری شکلی متمایز می‌بخشند.

در این تبار فکری، مداخلات موفقی صورت گرفته ‌است. تحلیلِ کارشناس به‌ نامِ اقتصاد توسعه و عضو گروه سپتامبر [19]، پراناب باردان [20]، نشان می‌دهد چگونه حکومت می‌تواند با نهادهای ناکارآمد اقتصادی، وقتی توسط گروه خاصی از نخبگان تسخیر شده‌ باشند، کنار بیاید و از دیگر سو ویوِک چیبِر [21] تاکید می‌کند که سیاست‌گذاری‌های صنعتی بدون طرح مناسب موفقیتی نخواهند دید.

در این بستر، «چه به سر لیبرال دموکراسی آمده ‌است؟» چند استدلال دارد که جناح چپ به تعدادی از آن‌ها سری به نشانه‌ی تایید تکان می‌دهد و چندی دیگر را به‌جِد به باد مشاجره می‌گیرد. جناح چپ با این موافق خواهد بود که در بسیاری از کشورهای لیبرال دموکراتیک، طبقه‌ی کارگر عقب مانده ‌است، پیوندهای اجتماعی نخ‌نما شده‌اند و هوش مصنوعی، اگر به‌دستی مدیریت نشود، تهدیدی برای از نو ساختن یک جامعه‌ی پررونق محسوب می‌شود. مشاجره‌انگیزتر، شنیدنِ بانگِ «لیبرالیسم طبقه‌ی کارگر [22]» از این جناح است و پروژه‌های سیاسی‌ای که این بانگ در پی خواهد داشت.

عجم‌اوغلو با برشمردنِ آن‌چه به باورش موفقیت‌های بزرگ حکومت‌های لیبرال دموکراسی است شروع می‌کند. این جایی است که تمایل به حزب قدیمی ویگ که توز مشخص می‌کند به‌روشنی مشهود می‌شود. عجم‌اوغلو حقیقتا به وعده‌های لیبرال دموکراسی باور دارد، به‌ویژه در مقایسه با جایگزین‌های موجود. هرچند، منصفانه نیست که این رویکرد را کاملا منتسب به حزب ویگ بنامیم. عجم‌اوغلو لیبرال دموکراسی را پروژه‌ای ناتمام اما اساسا پیش‌رو قلمداد می‌کند، که می‌توان اشتباهاتش را با بازیابیِ تعهداتِ بنیادی‌اش برطرف کرد. او به اشتباهات تاریخی لیبرالیسم، مانند استعمارگری و عدم رعایت حقوق زنان، اذعان می‌کند، اما باور دارد که موفقیت‌هایش نیز در پدید آمدن ناخوشیِ اجتماعیِ موجود شریک بوده‌اند.

به نظر عجم‌اوغلو، متناسب نبودن دستمزدها با میزان بهره‌وری در زمره‌ی دلایل این ناخوشی است. در این زمینه، او تقصیر بزرگتری را متوجه فن‌آوری می‌داند تا افول قدرت نیروی کار سازمان‌یافته. او همچنین شکاف فرهنگی و آموزشیِ فزاینده میان طبقه‌ی کارگر با طبقه‌ای که می‌توان آن را طبقه‌ی حرفه‌ای- مدیریتی [23] نامید، اگرچه او از این واژه استفاده نمی‌کند، را عاملی مهم می‌شمرد.

جنگ فرهنگی در عصر دیجیتال

عجم‌اوغلو بر این باور است که مساعی لیبرال‌های تحصیل‌کرده در مهندسیِ اجتماعی در حوزه‌ی چندی از مسایل فرهنگیْ این شکاف را عمیق‌تر کرده‌ است و به واکنشی تدافعی از جانب طبقه‌ی کارگر منجر شده ‌است. الگوریتم‌ها و هوش مصنوعی این مسایل را بغرنج‌تر می‌کنند. عجم‌اوغلو، که مدافع سرسخت آزادی بیان است، پیشنهادی تازه مطرح می‌کند - قانون‌مند کردنِ الگوریتم‌ها، نه آزادی بیان. این به آن معنا است که شبکه‌های اجتماعی پست‌هایی از میان فهرست کاربران آشنا به کاربران نشان دهند، به جای این‌که گَله‌وار همه‌ی کاربران را به سوی آخرین بی‌حرمتی یا پست‌های حساسیت‌برانگیز هدایت کنند. در جبهه‌ی هوش مصنوعی، عجم‌اوغلو در ایجادِ آن‌چه «هوش مصنوعی به نفع کارگران» می‌نامد کاملا مصمم است.

هوش مصنوعی به نفع کارگران به کارگران کمک می‌کند که وظایف موجود را با کارآیی بالاتر انجام دهند، توانایی‌های تازه کسب کنند و عهده‌دارِ وظایفی کاملا جدید شوند. هوش مصنوعی قادر است ترتیبی فراهم کند که بسیاری از این وظایف به‌طور خودکار انجام شوند. همچنین قادر است به بِهبود بهره‌وری کارگرانی که آن وظایف را به عهده دارند بپردازد.

عجم‌اوغلو باور دارد الگوهای تجاری فعلی و جهت‌گیری ایدئولوژیک شرکت‌های هوش مصنوعی هیچ مشوقی برایشان قایل نمی‌شود که به توسعه‌ی هوش مصنوعی به نفع کارگران بپردازند. از این رو، به نظرش، جهت‌گیری‌های آتی هوش مصنوعی آزمونی است برای لیبرال دموکراسی. پاسخ‌گویی به هوش مصنوعی نه تنها به قانون‌مندسازی دولتی احتیاج دارد، بلکه نیازمند شور و مشورت عمومی به بهترین شیوه‌ی لیبرال- دموکراتیک است. عجم‌اوغلو به‌درستی دریافته ‌است که هوش مصنوعی ماندنی است. ممکن است دونالد ترامپ سَم آلتمَن و داریو اَمُدی [24] را فردا به زندان بیاندازد و شرکت‌هایشان را منحل کند، ولی هوش مصنوعی ادامه می‌یابد، البته شاید با ضرب‌آهنگی کندتر.

دیگر اندیشه‌های عجم‌اوغلو درباره‌ی لیبرالیسمِ طبقه‌ی کارگر در صددند که میان لیبرال دموکراسی و منافع مادی کارگران، جایگاه اجتماعی و قدرت سیاسی‌شان پیوندی دوباره ایجاد کنند، به‌ویژه برای کارگرانی که تحصیلات دانشگاهی ندارند. او به‌روشنی اعلام می‌کند که برای اصول لیبرال سنتیِ پلورالیسم، آزادی بیان، تحکم قانون و خودمختاری دموکراتیک ارزش قایل است. اما از لیبرالیسم می‌خواهد که اشتغال مناسب، افزایش دستمزدها، خدمات عمومی، درخواست کارگران، و پیشرفت فن‌آوری برای منافع عموم را در  اولویت قرار دهد. مطرح کردن چنین برنامه‌هایی در تظاهراتی که توسط الکسَندریا اُکاسیو-کُرتِز [25] یا بِرنی سَندِرز [26] ترتیب داده ‌می‌شود خالی از لطف نیست.

موضوعی پرتنش‌تر برای جناح چپ این نظر عجم‌اوغلو است که، به جای آن‌که تغییرات فرهنگی از بالا اِعمال شوند، لیبرالیسم طبقه‌ی کارگر باید، در محدوده‌ی آزادی‌های پایه، به گروه‌های اجتماعیِ محلی قدرت دهد و شرایط را برای تنوع ارزش‌ها و آرا فراهم کند. این‌جا این پرسش تضادبرانگیز مطرح می‌شود که تا چه حدی ممکن است رضایت و همبستگی اکثریت طبقه‌ی کارگر را تامین کرد، در حالی که روابط سیاست فرهنگی بدون مشارکت دموکراتیک گسترده شکل می‌گیرند.

محدودیت‌های لیبرالیسم طبقه‌ی کارگر

عجم‌اوغلو پافشاری می‌کند که بدگمانی به مهندسیِ اجتماعی از بالا نباید به این معنای کوتاهی در حقوق مدنی اقلیت‌ها باشد. او به نمونه‌ی مجالس شهروندی ایرلند اشاره می‌کند که راه را برای همه‌پرسی‌های قانونی کردن ازدواج جنس مشابه و ابطال ممنوعیت قانون اساسی بر سقط جنین هموار کرد تا نشان دهد که در لیبرال دموکراسی، شوراهای عمومی ممکن است به پیروزی‌های پیش‌روانه‌ای بیانجامد.

پس از خاطرنشان کردن ایده‌ی مجالس شهروندی در آغاز کتاب، دیگر ردی از آن به چشم نمی‌خورد. با توجه به اشتیاق وافرش به بازگشت به سنت‌های شورایی محلیِ لیبرال دموکراسی، پایبندیِ گسترده‌ای به ایده‌ی مجالس شهروندی یا دیگر شیوه‌های تقویت دموکراسی محلی، مانند بودجه‌بندی مشارکتی، وجود ندارد. این مسئله‌ی عمده‌ی ادبیاتی است که در صدد است از ارزش‌های لیبرال دفاع کند.  هیچ یک، فراتر از حصول اطمینان از این که نهادهای موجود سیاسی مجددا به‌درستی شروع به فعالیت کنند، بینش کافی در رابطه با این که چگونه ممکن است دموکراسی عمیق‌تر شود ارایه نمی‌کنند.

شوراهای محلی ضروری هستند، اما با توجه به دیگر موضوعاتی که عجم‌اوغلو از دولت می‌خواهد به آن‌ها بپردازد، با محدودیت‌هایی نیز مواجهند. آن طور که داستین گواستِلا [27] از مدیران مرکز سیاست طبقه‌ی کارگر [28] اشاره می‌کند، لیبرالیسم طبقه‌ی کارگرِ عجم‌اوغلو اغلب این حقیقت را نادیده می‌گیرد:

برای دستیابی به رونق ضروری است که معماهای مهم اقتصادی مشتمل بر تجارت، منابع مالی، مهاجرت نیروی کار، جابه‌جاییِ فن‌آوری، سیاست‌گذاری اقتصادی و بدهی‌های عمومی را حل کنیم. به هیچ یک از این مسایل نمی‌توان در سطح محلی رسیدگی کرد.

شورای محلی می‌تواند تصمیم‌گیری کند که آیا فلان مرکز داده‌های هوش مصنوعی را بپذیرد یا نه، اما نمی‌تواند به سیاست‌گذاری کلان در حوزه‌ی هوش مصنوعی اقدام کند. همچنان که نمی‌تواند در توسعه‌ی سیاست‌گذاری تجاری تصمیم‌گیری کند. برای چنین مداخله‌هایی به یک حکومت مرکزی نیاز است.

بنگاه جنگ

عجم‌اوغلو همچنین مرتکب این اشتباهِ رایج می‌شود که لیبرالیسم آمریکایی و سوسیال دموکراسی را قابلِ تعویض با یکدیگر می‌داند. او هم از لیبرالیسم نیو دیل [29] حمایت می‌کند و هم از سوسیال‌دموکراسی اروپایی. در ایالات‌متحده، در ائتلاف نیو دیل، با نیروی کار سازمان‌یافته به مثابه‌ی یک منفعت خاص برخورد می‌شود، در حال که در سوسیال دموکراسی اروپایی، یکی از قوای سیاسیِ بنیادی است. خطا کردن در تمایز میان این دو به درکی به مراتب ضعیف‌تر از این می‌انجامد که چرا ایالات متحده، به سبب شرایط تکیده‌تر رفاه عمومی و نابرابری‌های گسترده‌تر، با دیگر اقتصادهای پیش‌رفته در دنیا ناهم‌خوان است.

نکات مهم دیگری نیز از قلم افتاده‌اند. با توجه به دغدغه‌ی این کتاب در پی‌گیریِ خط سیر لیبرالیسم و سوسیال دموکراسی، و هم‌چنین چالش‌های پیشِ روی حکومت‌های لیبرال دموکراسی، نگنجاندنِ اَدَم پرزِوُرْسْکی [30] مایه‌ی تعجب است. پرزِوُرسکی استدلال کرده ‌است که، در دنیا، دموکراسی دچار فروپاشی نشده‌است، که صرفا دچار اصطکاک سیاسی شده‌ است که حاصلِ بی‌ثباتیِ نهادیِ بومی است. یکی دیگر از غیاب‌های حیرت‌آور ذکر نشدنِ آمارتیا سِن [31] است. رویکرد قابلیتِ سِن نقاط اشتراک زیادی با لیبرالیسم طبقه‌ی کارگر عجم‌اوغلو دارد؛ به‌ویژه در مورد دغدغه‌ی مشترک‌شان در به‌بود قابلیت‌های کارگران و ترغیب به رواج شوراهای دموکراتیکِ از-پایین-به-بالا که درک به‌تری از نیازهای جامعه به دست می‌دهند.

مشهودترین غیاب، اما، مربوط به سیاست خارجی است. اگر لیبرال دموکراسی، در ایالات متحده، در معرض تهدیدِ دوناِلد ترامپ و کاهش اعتماد به نهادها است، میسر نیست که بهبود این اوضاع را از سیاست خارجی جدا کرد؛ درحالی‌که اغلب بحران بزرگ اقتصادی مسبب نابه‌سامانیِ فعلیِ آمریکا لحاظ می‌شود، 11 سپتامبر، جنگ با تروریست‌ها و حمله به عراق نیز در شکل‌گیری لحظه‌ی کنونی سهمی داشته‌اند. در نوشته‌هایش، سْپِنسر اَکِرمَن [32] پی‌گیرانه توضیح داده ‌است که چه‌طور این اتفاقات به رییس‌جمهور شدن ترامپ منجر شد. دروغ‌هایی که به جنگ عراق انجامید و اشغال بیست‌ساله‌ی افغانستان به‌حتم اعتماد به دولت را مستهلک می‌کند. نمایش صلح‌جویانه‌ی ترامپ تقلبی بیش نبود، اما نقش عمده‌ای در موفقیت انتخاباتی‌اش داشت.

عاملِ گم‌شده‌ی تغییر

در دهه‌ی 2020، دموکراسیِ آمریکایی دوباره در معرض تهدید سیاست خارجی است، این بار درباره‌ی نسل‌کشی در غزه. آزادی بیان و حق اعتراض با محدودیت‌های فزاینده‌ای مواجهند. به همان شیوه که جنگ با تروریست‌ها سبب پدید آمدنِ نابه‌سامانی و بدگمانی گسترده‌تر به نهادهایی که در وضع موجود دخیل بودند شد، سرکوب آزادی بیان درباره‌ی نسل‌کشی غزه - و آمادگی دولت‌های دموکرات و جمهوری‌خواهِ متعاقب در مصونیت دادن به عملکرد اسراییل -در بلندمدت، سبب تضعیف دموکراسی آمریکایی خواهد شد. با اختلافی فاحش، سیاست خارجی بزرگ‌ترین غایب این کتاب است.

مسئله‌ی دیگر این است که این کتاب نقشه‌ای برای این که دقیقا چگونه لیبرالیسم طبقه‌ی کارگر اتفاق می‌افتد پیشِ‌رو نمی‌گذارد. در بحث درباره‌ی تغییر در آداب و رسوم اجتماعی، عجم‌اوغلو به چیزهایی نظیر حقوق شهروندی، ورود زنان به نیروی کار، و ازدواج هم‌جنس‌گرایان اشاره می‌کند. اما برای این که چطور جنبش‌های اجتماعی بایست به تحکیم زیرساخت‌های مناسب برای این پیشرفت‌ها بپردازند، تحلیل کافی ارایه نمی‌کند. اگرچه این کتاب یک بیانیه‌ی سیاسی است، دشوار بتوان فهمید که آیا مقصودش ایجاد جنبشی است برای لیبرالیسم طبقه‌ی کارگر یا درخواستی است از نخبگان لیبرال که عملکرد بهتری داشته ‌باشند.

یکی از اظهارات کنجکاوی‌برانگیز عجم‌اوغلو، نه در این کتاب بلکه در مصاحبه‌ای که برای تبلیغ کتاب صورت گرفت به چشم می‌خورد. در مصاحبه‌ای در باردانْز سابْستَک [33]، عجم‌اوغلو اظهار می‌کند:

به باور من آرمان حزب کارگر به طور جدی توسط اتحادیه‌های ایدئولوژیک کمونیسم تخریب شده ‌است، چرا که، به جای این که برای بهبود اوضاع ملت‌شان تلاش کنند، در خط مشیِ خودتخریب‌گرِ فعالیت برای اهداف بین‌المللی گیر کرده‌اند، و در این فرآیند، دچار گم‌گشتگی مدیریتی شده‌اند. پس، به نظر به نوعی تازه از اصولِ تشکیلات اتحادیه‌های بازرگانی نیاز داریم.

این‌جا نکات زیادی وجود دارند که باید باز شوند. اتحادیه‌های کمونیست‌مدار در حکومت‌های لیبرال دموکراسی به‌حتم با پیروی از مسیرهای کج و معوج مسکو به خودشان صدمات سنگینی وارد کردند، اما سرکوب دولتی نیز در افول‌شان در ایالات متحده نقش درخوری داشت. در همان زمان، آن طور که جودیث سْتپان-نُریس و مُریس زایتلین [34] در کتاب بسیار مهم‌شان، «Left Out»، نشان داده‌اند: سرخ‌ها و اتحادیه‌های صنعتی آمریکا، اتحادیه‌های کمونیست‌مدار، در دهه‌های 1930 و 1940، در زمینه‌ی برابری نژادی و جنسی فعالیت‌های بیش‌تری از دیگر اتحادیه‌ها انجام دادند و اساسنامه‌ی دموکراتیک‌تری داشتند. این‌ها ارزش‌های پایه‌ای هستند که امروزه توقع‌شان از اتحادیه‌ها امری است بدیهی، اما در آن دوره این ارزش‌ها جهانی نبودند.

مهم‌تر این که، تعهدهای بین‌المللی همیشه بخشی از جنبش‌های حزب کارگر بوده‌اند، حتی وقتی مجادلات درون‌حزبی در این زمینه وجود داشته ‌است. از میان این تعهدات، می‌توان به حمایت جنبش کارگری از جمهوری‌خواهان در جنگ داخلی اسپانیا، حمایت از جنبش ضدآپارتاید و مخالفت با مداخله‌ی ایالات‌متحده در آمریکای مرکزی اشاره کرد. امروز نیز اتحادیه‌ها در برابر اسراییل موضعی انتقادی اتخاذ کرده‌اند.

عجم‌اوغلو به منازعات میان کارگران ساختمانی با دانشجویان هیپی در آغاز جنگ ویتنام اشاره می‌کند، اما همان‌طور که پِنی لوییس [35] در کتابش، «کارگران ساختمانی، هیپی‌ها، و جنگ‌طلبان [36]»، اشاره می‌کند، در میان طبقه‌ی کارگر، مخالفت عمده‌ای با جنگ وجود داشت. بدگمانیِ عجم‌اوغلو به اتحادیه‌ها در زمینه‌ی چنین فعالیت‌هایی در واقع یکی از استدلال‌های کلیدی‌اش را خدشه‌دار می‌کند: برای احیای لیبرال دموکراسی، ضروری است که صدای کارگران خارج از محیط کار شنیده ‌شود.

Daron Acemoglu on working-class liberalism

جدی گرفتن قدرت

عجم‌اوغلو افول زندگی مشارکتی را از مشکلات عمده‌ی لیبرال دموکراسی می‌داند. برای مردم طبقه‌ی کارگر، زمانی اتحادیه‌ها بخشی کلیدی از آن دنیای مشارکتی بودند. اصول تشکیلات اتحادیه‌های بازرگانی بنیادی کمتر از انتظار است که می‌توان بر آن پایه به پایدارسازی اتحادیه‌ها پرداخت. اتحادیه‌ها نقش به‌سزایی در دموکراتیک کردن داشته‌اند، برای نمونه در برزیل، آفریقای جنوبی، و کره‌ی جنوبی. در بستر آمریکا، رضایت اتحادیه‌های بازرگانی از خود در دوره‌ی پس از جنگْ اتحادیه‌ها را ناتوان از سازمان‌دهیِ بخش‌های نوظهور، و آسیب‌پذیر در برابر حملات رونالد ریگان [37] رها کرد. اتحادیه‌ها، در محیط کار و در جامعه، محافظ دموکراسی هستند و باید در تمام سطوح درگیرِ سیاست شوند.

در دفاع عجم‌اوغلو از اتحادیه‌های بازرگانی، یک نگرانی ضمنی در زمینه‌ی شکاف موجود در سیاست‌های فرهنگی اعضای معمولی اتحادیه‌ها و رهبران ایدئولوژیک به چشم می‌خورد. اتحادیه‌ها می‌توانند تاثیر پیشرویانه‌ای بر رویکرد اعضا داشته ‌باشند، از جمله در زمینه‌ی مسایل فرهنگی که عجم‌اوغلو آن را تفرقه‌افکن می‌پندارد. این تاثیرگذاری تنها زمانی دموکراتیک است که اتحادیه‌ها فضایی را برای اختلاف‌نظرهای داخلی تضمین کنند. برای آن که مرز میان «دموکراسی انجمنی» و «مهندسی اجتماعی از بالا به پایین» مخدوش نشود، نباید بر دگراندیشی برچسب زد و تبادل نظر امری ضروری است.

این ملاحظات، اما، آن‌چه جناح چپ باید از کتاب عجم‌اوغلو فراگیرد را کمرنگ نمی‌کند. باید به‌طور جدی درگیر موضوعات این کتاب شد. او واقعیت‌هایی را شناسایی می‌کند که جناح چپ را از آن گریزی نیست: رشد اقتصادی عاملی است حیاتی در بهبود اوضاع طبقه‌ی کارگر، دست‌کم در میان‌مدت؛ مدیریت فن‌آوری فرصتی است که باید از آن بهره بُرد؛ و این که در طبقه‌ی کارگر بسیاری به ورطه‌ی ازخودبیگانگی افتاده‌اند. با جدی شدن عزم جناح چپ در ایجاد نهادهای اقتصادی و سیاسی، درک مبادله‌های پایاپای در طراحیِ نهادی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار خواهدشد. نباید نظرات عجم‌اوغلو و نقش اقتصاد در نهادها را نادیده گرفت.


منبع:

https://jacobin.com/2026/09/review-acemoglu-working-class-liberalism


پانویس‌ها:

تمامی پانویس‌های توضیحی توسط مترجم برای تبیین مفاهیم نظری و معرفی اشخاص آورده شده است.

[1] Simon Johnson and James A. Robinson

[2] What Happened to Liberal Democracy?

[3] The Economist: هفته‌نامه‌ی معتبر بریتانیایی که در سال 1843 توسط «جیمز ویلسون»، اقتصاددان اسکاتلندی با هدف جلب حمایت برای لغو «قوانین غله» بریتانیا تاسیس شد. این روزنامه معمولاً از لیبرالیسم اقتصادی، به‌ویژه بازارهای آزاد، تجارت آزاد، مهاجرت آزاد، مقررات‌زدایی و جهانی‌شدن حمایت می‌کند.

[4] Nicos Poulantzas

[5] Analytical Marxists

[6] by Stephen Maher

[7] Scott Aquanno

[8] Adam Tooze

[9] Whig approach to history or Whig historiography یا تاریخ‌نگاری ویگ (Whig History) نوعی نگاه و رویکرد به تاریخ است که گذشته را سیری خطی، اجتناب‌ناپذیر و رو به پیشرفت مداوم به‌سوی روشنگری، آزادی و دموکراسیِ امروز می‌بیند. این مفهوم نخستین بار توسط مورخ بریتانیایی، «هربرت باترفیلد» (Herbert Butterfield) در سال ۱۹۳۱ در کتاب تفسیر ویگی از تاریخ (The Whig Interpretation of History) مطرح و نقد شد. اصطلاح «ویگ» از نام حزبی سیاسی به همین نام در بریتانیا گرفته شده که خود را پرچمدار مشروطه‌خواهی، دموکراسی پارلمانی و آزادی‌های فردی در برابر سلطنت مطلقه‌خواهان (توری‌ها) می‌دانست.

[10] Mushtaq Khan: مشتاق‌خان استاد اقتصاد در دانشگاه سواس (SOAS) لندن، دارای مدرک ممتاز در رشته فلسفه، سیاست و اقتصاد از دانشگاه آکسفورد و مدرک دکتری اقتصاد از دانشگاه کمبریج است.

[11] Patents

[12] Committee for managing the common affairs of the whole bourgeoisie

[13] Poulantzas

[14] State, Power, Socialism

[15] این نظریه‌پرداز مارکسیست، دولت را یک شیءِ بی‌طرف یا یک ابزار ساده در دست طبقه‌ی حاکم نمی‌دانست، بلکه دولت را چگالش مادی موازنهٔ نیروها میان طبقات (A material condensation of a relationship of forces) تعریف می‌کرد. درواقع او بر این باور بود که قدرت فقط یک مفهوم انتزاعی یا فکری نیست بلکه در نهادهای مادی سفت و چگال شده است.

[16] Stephen Maher and Scott M. Aquanno

[17] Institutional Marxism (IM): رویکردی در نظریهٔ اجتماعی و اقتصاد سیاسی است که سعی می‌کند میان تحلیل‌های مارکسیستی نظیر تمرکز بر طبقه، نبرد طبقاتی، نابرابری و سرمایه‌داری و تحلیل‌های نهادگرایی مانند تمرکز بر نقش قوانین، سازمان‌ها، دولت، سنت‌ها و چارچوب‌های حقوقی) پیوند ایجاد کند. این گروه بر این باورند نهادهایی مانند دولت، سیستم قضایی، نظام آموزشی و مقررات بازار صرفا در دست سرمایه‌داران نیستند. آن‌ها منطق، قواعد و استقلال نسبی خود را دارند و حاصل مبارزات طبقاتی تاریخی‌اند. برای مثال، «قانون کار» یا «سیستم رفاهی» صرفاً بخشش سرمایه‌داران نیست، بلکه نتیجه‌ی فشار و مبارزه‌ی طبقه‌ی کارگر است که در قالب یک نهاد مادی تثبیت شده است.

[18] Leo Panitch and Sam Gindin

[19] September Group member

[20] Pranab Bardhan

[21] Vivek Chibber

[22] Working-class liberalism

[23] Professional-managerial class (PMC): این طبقه شامل متخصصان، مدیران ارشد، مهندسان نرم‌افزار، تحلیل‌گران داده، کارشناسان مالی، حقوق‌دانان و برنامه‌ریزان تکنولوژیک است. آن‌ها نه مالکان سنتی سرمایه هستند و نه جزو طبقه‌ی کارگران سنتی و خدماتیِ کم‌درآمد محسوب می‌شوند؛ بلکه دارایی اصلی آن‌ها سرمایه‌ی انسانی، تخصص و دانشِ فن‌سالارانه است. عجم‌اوغلو استدلال می‌کند که این طبقه (به‌ویژه در سیلیکون‌ولی و شرکت‌های بزرگ فن‌آوری) تصمیم می‌گیرند که مسیر توسعه فن‌آوری به کدام جهت باشد. آن‌ها فن‌آوری‌هایی را توسعه می‌دهند که هدف اصلی‌شان اتوماسیون، حذف نیروی کار و کاهش قدرت چانه‌زنی کارگران است تا بهره‌وری و کنترلی را که در دست خودشان است را افزایش دهند.

[24] Sam Altman and Dario Amodei

[25] Alexandria Ocasio-Cortez: نماینده مجلس نمایندگان از حوزه نیویورک است. او در سال ۲۰۱۸ در ۲۹ سالگی با شکست یکی از رهبران پرقدرت حزب دموکرات در انتخابات مقدماتی به شهرت رسید و جوان‌ترین زن تاریخ کنگره آمریکا شد.

[26] Bernie Sanders: سناتور مستقل از ایالت ورمونت است که دهه‌ها در سیاست آمریکا حضور داشته و «پدر معنوی» چپ جدید آمریکا محسوب می‌شود.

[27] Dustin Guastella

[28] The Center for Working Class Politics

[29] New Deal liberalism: رویکرد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که در دهه‌ی ۱۹۳۰ و در پاسخ به بحران بزرگ اقتصادی توسط «فرانکلین د. روزولت» پایه‌گذاری شد. این مکتب با بازتعریف نقش دولت مرکزی، سنتی‌ترین اصل لیبرالیسم کلاسیک یعنی عدم مداخله‌ی دولت در بازار را کنار گذاشت و دولت رفاه مداخله‌گر را بازوی اصلی تضمین آزادی، امنیت اقتصادی و دموکراسی دانست.

[30] Adam Przeworski

[31] Amartya Sen

[32] Spencer Ackerman

[33] Bardhan’s Substack

[34] Judith Stepan-Norris and Maurice Zeitlin

[35] Penny Lewis

[36] Hardhats, Hippies, and Hawks

[37] Ronald Reagan