قلمرو رفاه

از ادغام هالیوودی تا انحصار ایرانی؛ ارزان‌فروشی کارگران فرهنگی و انجماد خلاقیت

سیاست‌گذاری فرهنگی از هالیوود تا ایران، به میدان انحصار تبدیل شده است

01 مرداد 1405 - 12:33 | اقتصاد سیاسی
پیام عابدی
پیام عابدی روزنامه نگار

ادغام‌ها و انحصارهای بزرگ در صنایع خلاق نه فقط تنوع فرهنگی را محدود می‌کنند، بلکه قدرت چانه‌زنی نویسندگان و عوامل صحنه را در ساختارهای انحصاری فرسایش می‌دهند. ادغام‌های رسانه‌ای به‌طورمعمول با وعده هم‌افزایی و افزایش تولید معرفی می‌شوند، اکنون روایت دیگری شکل گرفته است. 

در پرونده‌ای که به توقف موقت خرید 111 میلیارد دلاری پارامونت برای تصاحب وارنر برادرز دیسکاوری انجامید، 12 ایالت آمریکا استدلال کرده‌اند که ترکیب دو غول رسانه‌ای، رقابت را در بازارهای فیلم، تلویزیون کابلی و حقوق پخش به‌شدت محدود می‌کند.

برآوردها نشان می‌دهد شرکت ادغام‌شده حدود 27 درصد بازار توزیع فیلم‌های اکران گسترده را در اختیار خواهد داشت و در بازار فیلم‌های پرفروشِ مورد انتظار نیز سهمی نزدیک به 30 درصد خواهد داشت[3][4]. این ارقام، در صنعتی که زنجیره ارزش آن از نویسنده و عوامل صحنه تا سالن‌دار و پلتفرم توزیع امتداد دارد، نشانه‌ای از قدرت چانه‌زنی نامتوازن و تحت فشار قرار گرفتن نیروی کار به شمار می‌روند.

دستمزدها، تمرکز بازار و یکپارچگی نوین پلتفرم‌ها

منطق ضدانحصار در سینما از دهه ۱۹۴۰ بر این گزاره استوار بود که اگر یک بنگاه هم‌زمان تولید، توزیع و نمایش را کنترل کند، ورود رقبا دشوار و سهم مستقل‌ها کوچک می‌شود. پژوهش تاریخی «ملتون کلیگمن» نشان می‌دهد در اوج نظام استودیویی، 8 شرکت بزرگ بر تولید و نمایش مسلط بودند و پنج‌تای آن‌ها مالک یا وابسته به زنجیره سالن‌ها بودند؛ یعنی قدرت بازار نه فقط در تولید محتوا، بلکه در دسترسی به مخاطب نیز متمرکز شده بود[1].

این الگو امروز در شکل تازه‌ای بازتولید شده است. براین‌اساس، استودیوهای بزرگ علاوه بر مالکیت آرشیو و حقوق معنوی اثر، پلتفرم پخش اختصاصی، شبکه تبلیغ، و در برخی موارد شبکه توزیع و نمایش را هم در اختیار دارند. برای نیروی کار، اثر این انحصار، فقط تئوریک و خبری نیست؛ زمانی که تعداد خریداران کاهش می‌یابد، قدرت چانه‌زنی نویسندگان، تدوین‌گران، طراحان صحنه و تیم‌های تولید نیز افت می‌کند.

در جریان موج تعدیل نیروهای پلتفرم‌های بزرگ، حتی مشاغل قراردادی و بخش‌های تنوع و تولید مستقل، نخستین قربانیان بودند؛ نشانه‌ای از شکنندگی شغل‌های وابسته به اکوسیستم استریمینگ[2]. در چنین بازاری، رقابت برای خلاقیت بیشتر، جای خود را به رقابت بی‌رحمانه برای بقا می‌دهد.  

بازگشت به عصر انحصارهای سنتی

پرونده کلاسیک ایالات متحده علیه پارامونت پیکچرز در ۱۹۴۸ دقیقا برای شکستن همین چرخه شکل گرفت. دادگاه عالی آمریکا با ممنوع‌کردن ترکیب افقی و عمودیِ استودیوها، به نظامی پایان داد که در آن چند شرکت معدود تصمیم می‌گرفتند چه فیلمی ساخته شود، چه کسی آن را بسازد و در کجا نمایش داده شود[1].

طبق تحلیل دیجیتال کانتنت نکست، نتیجه این ممنوعیت، رشد فیلم‌سازان مستقل و گسترش سالن‌های مستقل بود[2]. سهم ترکیبی 6 استودیوی بزرگ نیز از 96 درصد بازار در ۱۹۴۹ به شصت و چهار درصد در ۱۹۸۶ کاهش یافت[2]؛ کاهشی که نشان می‌دهد «مداخله ضدانحصار»، می‌تواند فضای ورود نیروی‌کار تازه و خلاق را باز کند.

اما عقب‌نشینی‌های اخیر از برخی محدودیت‌های ضدانحصار، دوباره همان نگرانی قدیمی را فعال کرده است. استریمینگ‌ها درعمل شکل جدیدی از ادغام عمودی را تولید کرده‌اند؛ چراکه تولید محتوا، مالکیت حقوق، توزیع و نمایش در یک ساختار واحد جمع شده است[2].

از همین زاویه، بحث امروز تنها بر سر اندازه شرکت‌ها نیست؛ بلکه باید پرسید که آیا سازوکار بازار هنوز اجازه می‌دهد نویسندگان، تهیه‌کنندگان مستقل و سالن‌داران کوچک به‌طور موثر مذاکره کنند؟ اگر پاسخ منفی باشد، تمرکز بازار به‌تدریج به «تمرکز درآمد» و «تمرکز قدرت فرهنگی» تبدیل می‌شود.

منطق صیانت‌گونه انحصار در ایران

در ایران نیز مسئله انحصار، فقط به مالکیت سالن یا پلتفرم محدود نیست و به سطح تنظیم‌گری هم رسیده است. اعلام وصول طرح «قانون حمایت و رسیدگی به تخلفات حوزه صوت و تصویر فراگیر در فضای مجازی» بار دیگر بحث تمرکز اختیار در نهاد ناظر را زنده کرده است؛ طرحی که منتقدان آن را نسخه‌ای تازه از «صیانت» می‌دانند.

نگرانی اصلی این است که در چنین چارچوبی، صداوسیما به‌جای یک «ناظر بخشی»، درعمل به «بازیگر مسلط» بازار تولید و پخش محتوا و نظارت همه‌جانبه بر آن تبدیل شود. به‌بیان‌دیگر، این بازیگر پُرنقش وهمیشگی، ازاین‌پس صادرکننده مجوز، ناظر محتوا، تصمیم‌گیر درباره تخلف و مرجع اعمال محدودیت است. 

درنتیجه، مسئله نه فقط «حقوق دیجیتال» جامعه، بلکه ساختار «بازار فرهنگی» است. زمانی‌که تعریف «رسانه» مبهم بماند و مرز میان شبکه نمایش خانگی، سکوی کاربرمحور، تبلیغات آنلاین و حتی تولید محتوای فردی روشن نباشد، تنظیم‌گری از قاعده به سلیقه نزدیک می‌شود.

نتیجه چنین ابهامی، افزایش هزینه ورود برای بازیگران مستقل و کاهش امکان رقابت برای تولیدکنندگان کوچک است. در اقتصاد فرهنگی، این نوع تمرکز به‌سادگی خود را در قالب عوارضی چون جریمه، تعلیق مجوز، قطع تبلیغات و افزایش ریسک سرمایه‌گذاری نشان می‌دهد. این همان سازوکار سوق دادن خلاقیت‌های جمعی و فردی، به بازارهای متمرکز و بالفعل کنترل‌شونده است.

از همین دریچه، انحصار در صنعت سینمای ایران، یک بحث صنفی نیست. اگر تنظیم‌گر و رقیب در یک نهاد جمع شوند، همان منطق قدیمی را بازتولید می‌کند؛ منطقی که کاهش استقلال تولیدکننده، تضعیف پلتفرم‌های خصوصی، و محدودشدن تنوع روایت را جیغ می‌کشد.

برای مخاطب ایرانی هم این مسئله حتی از سطح صنعت سرگرمی فراتر می‌رود؛ کیفیت دسترسی، تنوع فرهنگی و آینده اقتصاد خلاق به پای یک انحصار عمیقا اقتصادی گره می‌خورد. اگر بازار رسانه‌ای متکثر نباشد، کارگر فرهنگی، نویسنده، فیلم‌نامه‌نویس و تولیدکننده مستقل در برابر یک خریدار بزرگ یا یک مرجع تنظیم‌گر قدرتمند، حق انتخاب محدودی خواهند داشت.

ضدانحصار به عنوان بازوی محافظتی در ساختار رفاه اجتماعی

نقطه حساس ماجرا آنجاست که صنعت سینما تنها بازار سرگرمی نیست؛ زنجیره‌ای از مشاغل کم‌ثبات، پروژه‌ای و وابسته به قراردادهای کوتاه‌مدت را در خود دارد. هر چه خریدار بزرگ‌تر و کمتر باشد، ریسک اخراج، کاهش دستمزد و حذف پروژه‌های مستقل بالاتر می‌رود.

این همان جایی است که «سیاست رقابت» با «سیاست رفاه اجتماعی» تلاقی می‌کند: انحصار کمتر، فقط به معنای قیمت بهتر برای تماشاگر نیست، بلکه می‌تواند به معنای امنیت شغلی بیشتر، تنوع بیشتر در محتوای فرهنگی و توزیع عادلانه‌تر درآمد در میان عوامل تولید باشد.

پرونده اخیر علیه ادغام پارامونت و وارنر برادرز دیسکاوری نیز، آبشخوری از همین جنس ناجور است. قاضی فدرال، آراسلی مارتینز اولگین با صدور دستور موقت 14 روزه، نشان داد که استدلال ایالت‌ها درباره خسارت جبران‌ناپذیر و کاهش محسوس رقابت، دست‌کم در مرحله نخست قابل اعتناست[3]. البته که این تصمیم قضایی پایان دعوا نیست، اما یک پیام روشن دارد: بازارهای فرهنگی را نمی‌توان فقط با منطق ترازنامه و ارزش‌گذاری سهام سنجید؛ بخشی از زیرساخت حفظ تنوع فرهنگی، پاسداری از حقوق نیروی کار است.

راهکار اصلی، تفکیک نقش‌ها، محدودکردن ادغام عمودی، شفاف‌سازی قراردادهای پخش، و حمایت از مسیرهای توزیع مستقل است[1][2]. در ایران هم هر طرحی که بخواهد بدون شفافیت نهادی و بدون تفکیک ذی‌نفع از ناظر، بازار صوت و تصویر را تنظیم کند، ناخواسته به سمت انحصار حرکت می‌کند. اگر سیاست‌گذار بخواهد از تکرار این چرخه جلوگیری کند، باید استودیوها و پلتفرم‌ها را نه فقط به عنوان بنگاه‌های رسانه‌ای، بلکه به عنوان نهادهای تعیین‌کننده در بازار کار خلاق ببیند.

منابع

[1] Kligman, M. (1951). Monopolies in the Motion Picture Industry. South Carolina Law Review.

[2] Joy, G. V. (2022). Does the film industry have a monopoly problem? Digital Content Next.

[3] Reuters (2026). US state officials fear Paramount-Warner deal will squeeze local movie theaters.

[4] Ars Technica (2026). Judge halts Paramount’s $111B purchase of Warner Bros. in win for US states.