قلمرو رفاه

سایۀ سنگین جغرافیا و طبقه بر آیندۀ انسان

زنجیره‌ای از کمبودهای به‌هم‌پیوسته، چگونه سرنوشت افراد را در کشورهای در حال توسعه رقم می‌زند؟

13 خرداد 1405 - 10:52 | اقتصاد سیاسی

پشت پردۀ اعداد؛ خشونت پنهان در ظرافت شاخص‌ها

در گفتمان مسلط، توسعه، انباشت سرمایۀ انسانی همواره به‌عنوان موتور محرکۀ رشد اقتصادی و یگانه مسیر خروج از تلۀ فقر معرفی می‌شود. بااین‌وجود، شواهد و داده‌های کلان نشان می‌دهد که برخلاف افزایش نرخ ثبت‌نام در مدارس و گسترش ظاهری خدمات، کیفیت واقعی سرمایۀ انسانی (از جمله مهارت‌های یادگیری و شاخص‌های سلامت پنهان نظیر قد بزرگسالان) در کشورهای کم‌درآمد و با درآمد متوسط روبه‌پایین، دچار رکود یا حتی پسرفت شده است. این تناقض ساختاری، نیازمند عبور از نگاه تقلیل‌گرایانه و بخشی (صرفاً تمرکز بر توسعۀ مدرسه و یا ساخت درمانگاه) و اتخاذ یک رویکرد فضایی و بسترمدار است؛ چرا که نابرابری‌ها پیش از ورود فرد به ساختارهای رسمی، در تاروپود فضاهای زیستی او تنیده می‌شوند.

کودکی که امروز در کشورهای کم‌درآمد و با درآمد متوسط متولد می‌شود، با شرایط فعلی، به طور متوسط ۵۱ درصد از درآمد بالقوه آیندۀ خود را از دست می‌دهد. وضعیتی که فراتر از فرد و نشانه‌ای از بازتولید ساختاری نابرابری است. محرومیت تنها به نبود مدرسه یا ضعف سلامت محدود نیست، بلکه در زنجیره‌ای از کمبودهای به‌هم‌پیوسته بازتولید می‌شود؛ از تغذیه و مراقبت اولیه تا کیفیت یادگیری، دسترسی به محله‌های بهتر و امکان ورود به مشاغلی که خود محل انباشت مهارت باشند.

به‌منظور حل این مسئله بانک جهانی شاخص سرمایۀ انسانی را ارتقا داده (HCI+) و ارزش تحلیلی نگاه جدید در آن است که این حلقه‌ها را کنار هم می‌گذارد. گزارش اخیر بانک جهانی [1] بر مبنای این شاخص، استدلال می‌کند که سرمایه انسانی به شکلی نامرئی، کند و نابرابر در مکان‌های خاصی انباشت می‌شوند و سیاست‌گذاری‌ها باید بر بستر خانه‌ها، محله‌ها و محل‌ها کار متمرکز شوند. در این روش بر خلاف نسخۀ قدیمی شاخص سرمایه انسانی، مسیر انباشت قابلیت‌ها را نه فقط تا پایان نوجوانی، بلکه تا حدود ۶۵ سالگی دنبال می‌کند و سه حوزه سلامت، آموزش و اشتغال را در یک قاب واحد می‌نشاند. در نتیجه، ضعف بازار کار، اشتغال کم‌کیفیت، فرصت‌های محدود یادگیری در محیط کار و حتی گسست میان آموزش و حرفه، به متن تحلیل وارد می‌شوند.

اما ضعف این شاخص نیز دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: نابرابری را به‌صورت کمبود سرمایۀ انسانی بازنمایی می‌کند و مسئله اصلی گزارش، نه افراد که همچنان در زبان بهره‌وری و درآمد آینده است. یا به معنای دیگر گزارش تلاشی برای نشان‌دادن این مسئله که این نابرابری خود محصول مناسبات قدرت، ساختار طبقاتی، فرسایش خدمات عمومی و تنظیم نابرابر بازار کار است، نمی‌کند.

از طرف دیگر اما همین تجمیع عددی، مسئله را نیز بیش از حد ساده و قابل‌محاسبه می‌کند: وقتی تجربۀ نابرابر زندگی در قالب یک امتیاز خلاصه می‌شود، خشونت آرامِ نابرابری‌های جنسیتی، منطقه‌ای و طبقاتی در پشت ظرافت شاخص پنهان می‌ماند. برای خواننده‌ای که با سیاست اجتماعی سروکار دارد، این هشدار مهمی است که هر شاخص جامع، به همان اندازه که روشن‌کننده است، می‌تواند حذف‌کننده نیز باشد.

خانه؛ نقطۀ صفرِ بازتولید محرومیت

محیط خانه، نخستین و تعیین‌کننده‌ترین بستر شکل‌گیری مهارت‌های شناختی و اجتماعی-عاطفی است. شکاف‌های مهارتی مدت‌ها پیش از ورود کودک به مدرسه شکل می‌گیرند و در سراسر دوران نوجوانی پایدار می‌مانند. این شکاف محصول دو نیروی درهم‌تنیده است: «منابع» و «محیط مراقبتی»؛ فقر منابع، دسترسی به تغذیه سالم و ابزارهای شناختی (مانند کتاب یا اینترنت) را مسدود می‌کند، اما منابع همه چیز نیست و نمی‌توانند جبران‌کننده فقرِ مراقبتی باشند. کودکانی که به دلیل مهاجرت کاریِ والدین با درآمد بالاتر اما بدون حضور آن‌ها بزرگ می‌شوند، نمرات شناختی پایین‌تر و نرخ افسردگی بالاتری دارند. از سوی دیگر، تنبیهات خشن فیزیکی که به‌عنوان ابزار انضباطی در بسیاری از کشورهای درحال‌توسعه رایج است، ارتباط معکوسی با توسعه مهارت‌های پایه نظیر ریاضیات دارد.

شاخص اندازه‌گیری

نمونه‌‌ی ‌جهانی

شکاف تغذیه و مهارت بر اساس تحصیلات مادر

در افغانستان، کودکان مادرانِ فاقد تحصیلات ابتدایی، ۴۷٪ بیشتر از کودکان مادران دارای تحصیلات متوسطه دچار کوتاه‌قدی هستند.

منابع یادگیری شناختی

در ماداگاسکار، کودکانی که حداقل ۳ کتاب در خانه دارند، ۴ برابر بیشتر از کودکان فاقد کتاب، در ریاضیات مهارت دارند.

محیط مراقبتی و خشونت

در نیجریه، نزدیک به ۸۰٪ والدین برای انضباط از تنبیه خشن فیزیکی استفاده می‌کنند. در تایلند، کودکانی که تنبیه خشن نمی‌شوند، پیشرفت ریاضی بسیار بالاتری (۷۰٪ در برابر ۵۳٪) دارند.

اقتصاد سیاسی محله؛ مرزهای نامرئیِ فرصت و بقا

محله‌ها صرفاً تجمع جغرافیایی افراد نیستند، بلکه ماتریسی از کیفیت خدمات، خطرات زیست‌محیطی و پویایی‌های اجتماعی‌اند که به‌شدت بر انباشت سرمایۀ انسانی اثر می‌گذارند. دو خانواده با درآمد کاملاً یکسان، درصورتی‌که در دو محله متفاوت (فقیرنشین در برابر پول‌دار) زندگی کنند، به دلیل دسترسی نابرابر به کیفیت مدارس، زیرساخت‌های بهداشتی و تفاوت در میزان قرارگیری در معرض آلودگی و خشونت شبکه‌های بزهکاری، می‌توانند خروجی‌های کاملاً متفاوتی را در بزرگسالی تجربه کنند. این نابرابری می‌تواند تا آن جا باشد که برای مثال در السالوادور، افراد بافاصله ۵۰ متر (خارج از قلمرو باندهای خلاف‌کار)، تحصیلات و درآمد بیشتری داشته باشند. علاوه بر این، حتی اقدامات فردی (مانند بهبود بهداشت خانگی) تا زمانی که پوشش محله‌ای به یک آستانۀ خاصی نرسد، تأثیر معناداری بر سلامت کودک نخواهد داشت. محله‌ها از سه کانال اصلی بر ما تأثیر می‌گذارند:

خدمات محلی: کیفیت مدارس و درمانگاه‌های در دسترس.

خطرات محیطی: آلودگی هوا، کیفیت آب و بهداشت محیطی (که مستقیماً بر رشد مغزی تأثیر دارد).

هنجارهای اجتماعی و امنیت: امنیت شرط اصلی برای مشارکت در حوزه‌های اجتماعی و اقتصادی است.

محل کار: نیمی از سرمایۀ انسانی در حین کار ساخته می‌شود

یک تصور غلط رایج این است که یادگیری با اتمام تحصیلات پایان می‌یابد، اما در واقعیت، ۵۰٪ از کل سرمایه انسانی یک فرد در طول دوران کاری او انباشته می‌شود. اگر در کشورهای درحال‌توسعه به دنیا بیایید، محل کار نه یک مدرسه، بلکه یک تلۀ یادگیری است. در کشورهای فقیر، ۷۰٪ کارگران در مشاغل خوداشتغالی، کشاورزی خرد یا شرکت‌های بسیار کوچک (زیر ۵ نفر) فعالیت می‌کنند و این رقم در کشورهای ثروتمند فقط ۲۰٪ است. در این محیط‌های کوچک، بازدهی تجربه بسیار پایین است. به زبان ساده، در این مشاغل، حقوق یک فرد با ۱۰ سال تجربه، تفاوت چندانی با یک تازه‌کار ندارد، چون شغل او پتانسیلی برای یادگیری مهارت‌های جدید ایجاد نمی‌کند. محل کار باید از جایی برای مصرف مهارت به جایی برای تولید مهارت تبدیل شود.


جهان نابرابر کنونی

مسئلۀ اصلی بسیاری از کشورها فقط سطح پایین سلامت نیست، بلکه شکاف جدی در آموزش و اشتغال است. این نکته اهمیت زیادی دارد، چون بحث عمومی در بسیاری از جوامع هنوز توسعه انسانی را به ثبت‌نام مدرسه، امید به زندگی یا پوشش واکسیناسیون فرومی‌کاهد. بانک جهانی در گزارش اخیرش نشان می‌دهد بخش بزرگی از تفاوت میان کشورها از کیفیت یادگیری، استمرار آموزش در سطوح بالاتر و مهم‌تر از همه از امکان حضور مؤثر در بازار کار ناشی می‌شود.

موضوع امکان حضور مؤثر در بازار در نسبت با جنسیت، همچنان بیشتر از عوامل دیگر نمایان است. در کشورهای کم‌درآمد و با درآمد متوسط به پایین، حدود ۵۰ درصد از زنان در سن کار کاملاً خارج از بازار کار هستند. این رقم برای مردان تنها ۷ درصد است. از مسئله فقط سرمایه‌گذاری بر دختران نیست و فاصله زنان و مردان در امتیاز کل، نه از سلامت یا حتی آموزش، بلکه عمدتاً از بعد اشتغال می‌آید. مسئله در بسیاری از کشورها به ساختار بازار کار، هنجارهای جنسیتی، بار مراقبتی بدون مزد و حذف نهادی زنان از فرصت‌های شغلی پایدار برمی‌گردد.

چرا بانک جهانی از ریشه‌های سیاسی نابرابری می‌گریزد؟

اگر این گزارش را بیرون از زبان رسمی نهادهای بین‌المللی بخوانیم، پیام ساده‌ای دارد؛ نابرابری از همان ابتدای زندگی شروع می‌شود، در مدرسه تشدید می‌شود، در محله ریشه می‌دواند و در بازار کار به سرنوشت تبدیل می‌شود. گزارش هر چند خانه، محله و محیط کار را به رسمیت می‌شناسد، اما هنوز در توضیح ریشه‌های سیاسی این تفاوت‌ها پاسخی ندارد؛ کمتر ردپایی از این پرسش دیده می‌شود که چرا برخی دولت‌ها ظرفیت سرمایه‌گذاری اجتماعی را ازدست‌داده‌اند، چگونه ریاضت بودجه‌ای و خصوصی‌سازی آموزش و درمان کیفیت خدمات را فرسوده کرده، یا چرا بازار کار در بسیاری از کشورهای پیرامونی به‌جای انباشت مهارت، به بازتولید اشتغال ناپایدار و غیررسمی منجر شده است. به بیان دیگر، گزارش نشانه‌ها را خوب می‌بیند، اما دربارۀ سازوکارهای مولد بحران بااحتیاط سخن می‌گوید. این احتیاط، از منظر اقتصاد سیاسی، اتفاقی نیست؛ زیرا زبان نهادی بانک جهانی معمولاً نابرابری را، نه پیامد تعارض‌های ساختاری در الگوهای توسعه بلکه مسئله‌ای قابل‌مدیریت در چارچوب اصلاحات تدریجی نشان می‌دهد.

 [1] Building Human Capital Where It Matters: Homes, Neighborhoods, and Workplaces, 2026