قلمرو رفاه

چگونه موعودگرایی، اسرائیل را به جنگ با ایران کشاند؟

واکاوی ایلان پاپه از ریشه‌های روانی و ایدئولوژیک جنگ‌افروزی اسرائیل

14 اردیبهشت 1405 - 06:00 | اقتصاد سیاسی
ایلان پاپه
ایلان پاپه تاریخ‌نگار و پژوهشگر اسرائیلی

قلمرو رفاه| مقالهٔ پیش‌رو از ایلان پاپه، تاریخ‌نگار برجستهٔ تجدیدنظرطلب و پژوهشگر اسرائیلی، در ۱۰ مارس ۲۰۲۶، یعنی ده روز پس از آغاز جنگ در ضمیمهٔ آنلاین نشریهٔ New Left Review منتشر شده است. پاپه در این متن به واکاوی فضای سیاسی و اجتماعی حاکم بر اسرائیل در بحبوحهٔ تنش‌ها و عملیات نظامی علیه ایران و نیز جنگ جاری در منطقه می‌پردازد و تلاش می‌کند نشان دهد چگونه تغییر راهبرد اسرائیل از پنهان‌کاری به صهیونیسمی موعودگرایانه در این تغییرات نقش داشته‌اند. او همچنین به پیامدهای احتمالی این سیاست‌ها برای منطقه اشاره می‌کند. با گذشت زمان می‌بینیم که بخشی از نگرانی‌ها و پیش‌بینی‌هایی که در این متن و از زاویهٔ دید منتقدی داخلی مطرح شده، به تحقق پیوسته است و راهبرد اسرائیل چگونه با همان دشواری‌ای مواجه شده که پاپه از آن سخن می‌گوید.

سحر کریمی| معمایی در میان است. در حالی که بازارهای بورس‌ جهان با نگرانی به حمله علیۀ ایران واکنش نشان می‌دهند، بورس تل‌آویو در اوج رونق قرار گرفته است. معمای دیگر این است که در حالی که میلیون‌ها نفر در منطقه از عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل و پیامدهای آن در هراسند، جامعهٔ اسرائیل سرشار از شادی و هیجان است. بر اساس تازه‌ترین نظرسنجی‌ها، نودوسه درصد از جمعیت یهودی کشور حامی جنگند. خبرنگاری در روزنامهٔ یدیعوت آحرونوت این فضای سرخوشانه را چنین توصیف می‌کند: «در حالی در خیابان قدم می‌زنم که در حال رهایی از چنگال اختاپوس هیولاوارِ ایران هستیم. مغازه‌ها بازند. پیک‌های غذا با شتاب سوشی و شاورما و کیک‌های شکلاتی گران‌قیمت را به شهروندان اسرائیلی می‌رسانند. مردم در حال دویدن در پارک هستند. در خانه برق و آب گرم و اینترنت داریم. باشگاه پیلاتس باز است و بورس اسرائیل رکورد می‌زند. در همین لحظه بالای سرم در دشت‌های پایین‌دست، جنگنده‌های نیروی هوایی برای ماموریتی دیگر به پرواز در می‌آیند. آن‌ها با دقتی باورنکردنی خانهٔ افسری از سپاه پاسداران را نابود می‌کنند.» آیا چهرهٔ بحرانی‌ترین جنگ از زمان تأسیس دولت اسرائیل همین است؟ جنگ چنین به نظر می‌رسد، زیرا دولت اسرائیل معجزه‌ای است که توضیحی برایش وجود ندارد.

او ادامه می‌دهد و می‌نویسد که این وضعیت مدیون رهبری نتانیاهو و ویژگی‌های استثنایی مردم اسرائیل و همچنین یاری الهی است. خبرنگار برجستهٔ دیگری نیز در روزنامهٔ اسرائیل هیوم مدیحه‌ای پرشور در رثای نخست‌وزیر می‌نویسد و می‌گوید حتی بدگویان نتانیاهو نیز ناچارند بپذیرند که او دارای «صبری طولانی و زیرکی، اراده و تمرکزی خلل‌ناپذیر» است و با همین ویژگی‌ها دشمنان را به تدریج از میان برمی‌دارد؛ ابتدا جنگی تمام‌عیار علیه حماس به راه انداخت، سپس نوبت حزب‌الله رسید و اکنون ایران. او در همین‌حال تلاش‌های نابخردانهٔ دونالد ترامپ برای مذاکره با حاکمان ایران و تدوین طرح صلح در غزه را نیز مهار می‌کند.

راهبرد کنونی ظاهراً بر سلسله‌ای از عملیات‌های برق‌آسای «شوک و وحشت» استوار است. اکنون ایران آماج آتش است، اما پیام خطاب به همهٔ دولت‌های خاورمیانه ارسال می‌شود: «هیچ کشوری نباید جرأت کند با تلاش اسرائیل برای دستیابی به هژمونی منطقه‌ای یا پاکسازی قومی فلسطین مقابله کند.» تحقق هژمونی منطقه‌ای مصونیتی فراهم می‌آورد که اسرائیل برای تحقق هدف دوم به آن نیاز دارد. هدف دوم تصحیح خطایی است که بنی موریسِ تاریخ‌نگار از آن سخن گفته بود، زمانی که بن گوریون را به دلیل اخراج نکردن همۀ فلسطینیان در سال ۱۹۴۸ مورد انتقاد قرار داد. همان‌طور که بتسلئیل اسموتریچ در سال ۲۰۲۱ خطاب به نمایندگان فلسطینی کنست گفت: «شما اینجا حضور دارید، زیرا بن‌گوریون کار را تمام نکرد». از نظر دولت و بخش بزرگی از نخبگان سیاسی، اکنون لحظهٔ تمام کردن آن کار فرا رسیده است.

این رویکرد نشانگر گسستی آشکار از راهبرد صهیونیستی در دورهٔ پیش از تشکیل دولت اسرائیل و همچنین از سیاست منطقه‌ای بعدی اسرائیل است که پیش‌تر بر عملیات پنهانی و دیپلماسی غیرعلنی استوار بود. بارها از من پرسیده‌اند آیا هدف جنگ کنونی اجرای طرح موسوم به طرح ینون [طرح اسرائیل بزرگ] است؟ اودد ینون مشاور آریل شارون بود و در سال ۱۹۸۲ با همکارش مقاله‌ای نوشت که در آن راهبرد «تفرقه بیانداز و حکومت کن» در جهان عرب ترسیم شده بود. به باور او فرقه‌گرایی مذهبی و قومی به سود اسرائیل عمل می‌کند و باید تقویت شود. در همان دوره شارون تلاش می‌کرد با تشویق نیروهای اسلام‌گرا در غزه، شکاف‌هایی در صفوف مقاومت فلسطینی ایجاد کند. هنگامی که این تلاش‌ها ناکام ماند، حملهٔ مستقیم به سازمان آزادی‌بخش فلسطین در لبنان را آغاز کرد؛ اقدامی که حتی در داخل اسرائیل نیز به عنوان اشتباهی راهبردی مورد انتقاد قرار گرفت. اخبار اخیر دربارهٔ تلاش برای تسهیل تهاجم زمینی نیروهای کرد از خاک عراق به منظور تکمیل حملات هوایی علیه ایران، شاید چنین القا کند که همان تاکتیک‌ها همچنان در جریان است. با این‌حال واقعیت چنین نیست. راهبرد پیشین بسیار کم‌سروصداتر بود: مداخلهٔ پنهانی در سیاست داخلی کشورهای دیگر، سیاستی نیست که دربارهٔ آن با افتخار سخن گفته شود و همچنین مبتنی بر کشاندن کل منطقه به جنگ نبود.

اکنون به نظر می‌رسد شیوهٔ کار دولت اسرائیل دیگر بر این منوال نیست. طنز ماجرا این‌که شاید مناسب‌ترین چارچوب برای توضیح وضعیت کنونی همان تفسیری باشد که شرق‌شناسان اغلب و البته نه چندان دقیق دربارهٔ جمهوری اسلامی به کار می‌بردند. تفسیری که می‌گفت با قدرتی مواجهیم که نه بر اساس رویکرد «غربی» عقلانی و انسان‌‌مدار به سیاست، بلکه بر پایهٔ ایدئولوژی‌ای افراطی عمل می‌کند. طراحان راهبرد کنونی اسرائیل خود به روشنی از ریشه‌های آن در آموزه‌های صهیونیسم موعودگرایانه سخن می‌گویند و جنگ کنونی را تحقق وعدهٔ الهی می‌دانند. نتانیاهو شاید از متحدان خود کمتر ایدئولوژیک باشد و بیشتر به بقای سیاسی خویش بیاندیشد، اما تردید چندانی نیست که ستایش‌ها از خود را به عنوان نابغهٔ راهبردی و حتی پیام‌آور خداوند می‌پذیرد. خود جامعهٔ اسرائیل نیز باید از نظر این اردوگاه به مراتب دینی‌تر شود. اسموتریچ با تأسف می‌گوید اسرائیل هنوز به دولت کاهنان تبدیل نشده، اما در مسیر آن قرار دارد و به سوی حکومتی حرکت می‌کند که بر نسخه‌ای سخت‌گیرانه از شریعت یهودی استوار است. او می گوید: «دولت اسرائیل، کشور مردم یهود، به خواست خدا دوباره همان‌گونه عمل خواهد کرد که در دوران پادشاهی داوود و سلیمان عمل می‌کرد. بخش قابل‌توجهی از قانون‌گذاری داخلی دولت نیز معطوف به تحقق همین چشم‌انداز است.گام بعدی حل مسالهٔ فلسطین است و غزه به عنوان الگو معرفی می‌شود. اسموتریچ می گوید: «هیچ اقدام نیمه‌کاره‌ای وجود ندارد. رفح، دیرالبلح و نصیرات باید کاملاً نابود شوند. "نام عمالیق را از زیر آسمان محو کن که ایشان را در زیر آسمان جایگاهی نیست"» [سفر تثنیه ۲۵:۱۹].

او در یک سخنرانی در اکتبر ۲۰۲۴ اعلام کرد که «در هر نسل فرصتی نادر برای تغییر تاریخ پدید می‌آید؛ فرصتی برای تغییر موازنهٔ قدرت در جهان و تغییر مسیر آینده. به زودی ناچاریم تصمیم‌هایی سرنوشت‌ساز بگیریم که خاورمیانه‌ای تازه و بهتر پدید خواهد آورد». بسیاری از تحلیلگران سیاسی در غرب چنین مدعیات موعودباورانه‌ای را در سیاست جدی نمی‌گیرند، مگر آن‌که از سوی جریان‌های اسلام‌گرا بیان شود. اما این سخنان تهی نیست. این جهان‌بینی اکنون بر تشکیلات سیاسی و نظامی مسلط شده و بخش بزرگی از شادی عمومی و حمایت بی‌قیدوشرط رسانه‌ها از جنگ بر همین بنیاد استوار است. در عین حال جنگ علیه ایران از سوی کسانی نیز حمایت می‌شود که رویکردی سکولارتر و به ظاهر عقلانی‌تر به سیاست دارند؛ در موساد، در محافل دانشگاهی و همچنین نزد سیاستمدارانی که ممکن است در انتخابات اکتبر نتانیاهو را شکست دهند، کسانی مانند آویگدور لیبرمن و نفتالی بنت. توجیه آنان این است که اسرائیل با تهدیدی وجودی روبه‌رو بوده و ناچار به اقدام شده است. این ادعا به همان اندازه قابل‌قبول است که استدلال‌های کالین پاول در سازمان ملل برای توجیه حمله به عراق. حتی استدلال مهمل‌تری هم وجود دارد و آن‌هم از طرف دولتی که به طور نظام‌مند حقوق فلسطینیان را نقض می‌کند: این‌که این دولت حالا برای دفاع از حقوق بشر وارد جنگ شده است.

از دیدگاه اقتصادی نیز با وجود شور و شوق بازار بورس اسرائیل، مسیر کنونی دولت بسیار پرسش‌برانگیز است. این جنگ هزینه‌ای عظیم دارد. روزانه دو میلیارد شِکل هزینهٔ مستقیم و پنج تا شش میلیارد شِکل هزینهٔ غیرمستقیم. ادامهٔ این وضعیت نیز به کمک مالی گستردهٔ آمریکا نیاز خواهد داشت. منطق دولت این است که این هزینه‌ها در نهایت با بازده اقتصادی جبران خواهد شد: فروش تسلیحات اسرائیلی که اکنون در میدان جنگ به نمایش گذاشته می‌شوند، می‌تواند جهشی چشمگیر بیابد. همچنین چشم‌انداز بهره‌برداری از ذخایر نفت ایران و افزایش دسترسی به منابع نفتی کشورهای خلیج فارس مطرح می‌شود، چون این کشورها به این نتیجه می‌رسند که به حمایت اسرائیل نیاز دارند. با این‌حال هیچ تضمینی وجود ندارد که چنین درآمدهایی فشار مالی موجود را جبران کند. همین تردیدها دربارهٔ منابعی هم وجود دارد که صرف شهرک‌سازی و ترویج یهودیت موعودگرایانه می‌شود، در حالی که این منابع می‌توانست صرف بهداشت و درمان و دیگر اولویت‌های اجتماعی شود.

دلایل دیگری نیز وجود دارد که نشان می‌دهد اسرائیل در بلندمدت برای ادامهٔ این راهبرد با دشواری روبه‌رو خواهد شد. در گذشته نیز کارزارهایی از این دست به محض مواجهه با مشکل کنار گذاشته شده‌اند. احتمال تلفات شهروندان آمریکایی، فشار سایر دولت‌های منطقه، افکار عمومی در ایالات متحده، توان تاب‌آوری حکومت ایران و تداوم مقاومت فلسطینیان همگی می‌توانند موازنه را تغییر دهند. حمله به لبنان نیز با توجه به تجربه‌های گذشته سودی برای هیچ طرفی نخواهد داشت. بخش بزرگی از آیندهٔ این روند به ائتلاف جهانی‌ای بستگی دارد که پشتیبان جنگ‌های اسرائیل است: صنعت تسلیحات، شرکت‌های چندملیتی، رهبران خودشیفتهٔ قدرت‌های بزرگ، لابی‌های صهیونیستی مسیحی و یهودی، دولت‌های محتاط در شمال جهانی و همچنین حکومت‌های فاسد عربی در خاورمیانه که همگی در این ائتلاف حضور دارند. آنچه مسلم است این‌ است که پیش از پایان این ماجرا، اسرائیل رنج فراوانی بر مردم ایران، لبنان و فلسطین تحمیل خواهد کرد.