قلمرو رفاه

لحظه‌ای که سیاست بریتانیا از نو نوشته شد

چگونه جرمی کوربین با تمرکز بر رفاه اجتماعی، پیش‌بینی‌ها را برهم زد و اولویت‌های سیاسی را تغییر داد؟

02 مهر 1404 - 23:36 | اندیشه انتقادی
تنظیم نمایش متن
ترجمه: متین غفاریان | وقتی شب چهارشنبه [8 ژوئن 2017/ 18 خرداد 1396] ساعت بیگ‌بن 10 بار نواخت، لحظه سردرگمی جمعی فرارسید. با هر بار ضربه که ساعت می‌خورد، زمین سفتی که سیاست بریتانیا روی آن ایستاده بود به لرزه می‌افتاد. مجریان شبکه‌های تلویزیونی انگار خبری را که می‌خواندند، نمی‌فهمیدند: بر اساس نتایج اولیه، محافظه‌کاران اکثریت را از دست داده‌اند و حزب کارگر به کرسی‌های بیشتری دست یافته است. دیوید دیمبل‌بی در بی.بی.سی گفت: «پسر، اوه پسر، اوه پسر، اینجوری همه چی معلق و مساویه مگه اینکه همه چی اشتباه شده باشه».

برای هفته‌ها، نظرسنجی‌ها به همه می‌گفتند که امکان ندارد چنین اتفاقی بیفتد: اغلب نظرسنجی‌ها پیروزی محافظه‌کاران را پیش‌بینی می‌کردند حالا یا پیروزی کافی یا پیروزی سراسری. در دو سال گذشته روزنامه‌نگاران و متخصصان به ما می‌گفتند آنچه شب انتخابات واقعا رخ داد امکان ندارد رخ بدهد؛ تنها نتیجه‌ منطقی که حزب کارگر می‌توانست با رهبری کوربین بگیرد، شکست مفتضحانه بود. این را فقط هواداران محافظه‌کاران نمی‌گفتند، این تصوری بود که به شکل گسترده بین تمامی طیف‌های جریان اصلی سیاست مشترک بود.

سه روز قبل از رأی‌گیری، یک فعال حزب کارگر در وبلاگش به نام آن‌کات به نقل از یک کمپینر که تازه از شمال شرق [بریتانیا] برگشته بود «یک زمستان اتمی» را برای حزب کارگر پیش‌بینی کرد. یک روز قبل از رأی‌گیری، یک عضو برجسته تیم کوربین به من گفت پیش‌بینی‌ می‌کند محافظه‌کاران با فاصله دو رقمی اکثریت را به دست می‌آورند. کوچکترین احتمال شکل‌گیری پارلمان معلق از دایره پیش‌بینی‌ها بیرون بود.

دوران انتخابات شگفتی‌های خودش را داشت: درز کردن مانیفست حزب محافظه‌کار [که در آن سیاست‌های ریاضتی دامن بازنشسته‌ها را گرفته بود]، انتشار موزیکی که ترزا مِی را دروغگو می‌خواند و به رده اول پرفروش‌ها رسید. اما نتیجه پیش‌بینی ‌شده هیچ‌وقت مورد شک واقع نشد.

12 ماه قبل، در دوران رفراندم خروج از اتحادیه اروپا، طبقه سیاسی بریتانیا مود مردم را اشتباه فهمید و سبب شد کشور در آشوب بلغزد. در این انتخابات قرار بود آن اشتباه اصلاح شود. 

بعد نوبت به صدا درآمدن زنگ‌ها و بر باد رفتن پیشفرض‌ها رسید. فرق است بین مشاهده اتفاقی که به شما گفته‌اند« نامحتمل» است اتفاق بیفتد و دیدن چیزی که به شما گفته‌اند «غیرممکن» است، روی دهد. دیدن اولی، شگفت‌ساز است، یعنی زیر سوال رفتن فهم ما از اینکه روال امور چگونه است. اما دومی شوک‌آور است و ما را مجبور می‌کند از خودمان بپرسیم اصلا امور روی روال است؟ وقتی در طول آن شب نتایج اعلام و معلوم شد کرسی‌های زیادی که محافظه‌کاران هدف گرفته بودند دست حزب کارگر افتاده یا معلوم شد که حزب کارگر در جاهایی که اصلا قرار نبود در قامت رقیب حاضر شود، توفیق به دست آورده، با هر تغییر به نظر می‌رسید باید قواعدی که ما از فهم سیاست انتخاباتی به دست آورده بودیم را دوباره نوشت. تا سحر فردای آن روز همه کتاب‌های قواعد پیروزی در انتخابات پَرپَر شده بود. در طول شب، همه آن متخصصانی که با اعتماد به‌نفس به ما گفته بودند امکان ندارد چنین اتفاقی بیفتد داشتند با همان اعتماد به‌نفس به ما می‌گفتند که نمی‌دانند چه اتفاقی خواهد افتاد.

از منظر انتخاباتی، نتایج آن شب سردرگم‌کننده بود. 52 کرسی با فاصله‌ای کمتر از 1000 رأی اعاده شد که در این میان 11 کرسی با فاصله‌ای کمتر از 100 رأی اعاده شدند. همین تعداد اندک مجلس معلق را رقم زدند.

از منظر سیاسی، نتیجه روشن‌تر است. حزبی که دوم شد در مقام طغیانگر ظاهر و حزبی که اول شد مسخره شد. روزهای رهبری ترزا مِی بر محافظه‌کاران به شمارش افتاده در حالی که موقعیت جرمی کوربین به شکل غیرمنتظره‌ای مطمئن است. یک روز بعد از انتخابات، مِی از کاخ باکینگهام به خیابان داونینگ برگشت و اعلام کرد که با حزب اتحادگرای دموکراتیک ایرلند شمالی به توافق خواهد رسید. او گفت: «چیزی که کشور به آن احتیاج دارد ثبات است... حالا برگردیم سر کار». او این جمله را در حالی گفت که ایده توقف کار و برگزاری انتخابات زودرس از آن کسی نبود جز خودش. مشاورانش را اخراج کرد. همزمان محافظه‌کاران دور او جمع شدند، انگار هیچ‌ اتفاقی نیفتاده است. این چیزی بود که ما دیدیم و چیز قشنگی هم نبود.

من شب انتخابات را در هَرو وِست گذراندم؛ حوزه انتخابیه‌ای در شمال غرب لندن. این حوزه انتخابیه تا سال 1997 از آن محافظه‌کاران بود. در آن زمان حزب کارگر این حوزه انتخابیه با فاصله کمی از محافظه‌کاران گرفت. این حوزه، هدف شماره 19 محافظه‌کاران در این انتخابات بود. ساعت 3 و 20 دقیقه صبح نتایج این حوزه اعلام و معلوم شد که نماینده حزب کارگر برتری خود را حفظ کرده و فاصله‌اش با رقیب را دوبرابر کرده است. این برای خود فعالان حزب کارگر هم شگفت‌انگیز بود. آن‌ها حساب‌و‌کتاب کرده، اما رأی‌دهندگان جدید را ندیده بودند. انگار از رادار آن‌ها خارج بودند. آن‌ها متوجه برخی صف‌های طولانی رأی‌دهندگان جوان شده اما اصلا نمی‌توانستند آن را توضیح دهند. حزب کارگر این حوزه را محافظه‌کارطور برده بود، خیال می‌کردند برخی رأی‌دهنده‌های طرفدار حزب سبز رأی‌شان را تغییر داده‌اند. همه از ته دل خوشحال بودند، اما نمی‌دانستند این رأی‌دهنده‌های جدید چه کسانی هستند.

این ماجرا نمونه‌ای از داستان کلی انتخابات و اتفاقی بود که داشت در این لحظه سیاسی روی می‌داد. وقتی بیگ‌بِن نیمه‌شب را اعلام کرد، شواهد روشنی را می‌دیدیم که دلالت بر تغییر آرایش سیاسی می‌کرد؛ تغییری که طبقه حاکم سیاسی به دلیل خصومت آن را متوجه نشد و حالا پشیمان و سردرگم بود. ما شاهد بدنه سیاسی‌ای بودیم که ارتباطش با مردم را از دست داده و شاهد فرهنگ سیاسی‌ای بودیم که نقطه اتصالش با رأی‌دهندگان را از دست داده و شاهد رسانه‌های جریان اصلی بودیم که همراه این طبقه حاکم و فرهنگ سیاسی سرگردان شده بود. انتخابات این گسست را به وجود نیاورد بلکه صرفا بیان روشن و غیرقابل انکار گسستی بود که روی داده بود. ما در قلمرو جدیدی بودیم و نمی‌دانستیم به کدام سو می‌رویم.

نگاه ما به جهان از خلاء نمی‌آید. ما با پیشفرض‌ها و تجربیات شخصی شروع می‌کنیم و دیدگاه‌مان را بر اساس چیزهایی که می‌بینیم، می‌شنویم، می‌دانیم و احساس می‌کنیم تطبیق می‌دهیم. اما همه چیزهایی که بر ما تاثیر می‌گذارند بیطرفانه نیستند. آن‌ها با بادهای مسلط قدرت و منزلت به این‌سو و آن‌سو خم می‌شوند. چرا؟ چون ما به منابعی که اقتدار بیشتری دارند تمایل بیشتری نشان می‌دهیم. وقتی این موضوع به سیاست کشیده می‌شود احتمال اینکه بیشتر از مردمی که در اتوبوس یا سوپرمارکت با آنان حرف می‌زنیم به حرف سیاستمداران و ستون‌نویس‌های روزنامه‌ها گوش دهیم، بیشتر می‌شود. چون فکر می‌کنیم آن‌ها بیشتر از ما داده‌های مربوط دارند.

دلایل خوبی وجود دارد که نتایج این انتخابات، این مسیر را واژگون کند. حزب کارگر بعد از دو سال جنگ داخلی و آشفتگی در ابتدای این انتخابات بر اساس برخی ارزیابی‌ها 20 درصد عقب بود. ماه گذشته، حزب به سختی در انتخابات محلی شکست خورد. کشتار موحش ناشی از حملات تروریستی منچستر و لندن موجب توقف کمپین‌ این حزب شد و به ترزا مِی این فرصت را داد که نقش نخست‌وزیری‌اش را اجرا کند.

اما این هم درست بود که پیش‌بینی‌های منتشر شده درباره پیروزی سراسری محافظه‌کاران آنقدر مسلط و گسترده بودند که مردم هم همین لنز را برای دیدن واقعیت استفاده می‌کردند. پیش‌بینی‌ها، مشاهده کمپین‌های انتخاباتی را چنان تغییر می‌دادند که می‌بایست جوری می‌دیدی که در نهایت با پیش‌بینی قبلی جور درآید.

آنچه دیدیم با آنچه فکر می‌کردیم می‌فهمیم جور درنمی‌آمد. اما آنچه فکر می‌کردیم می‌دانیم براساس حساب‌و‌کتاب‌های سیاسی‌ای شکل گرفته که دیگر درست نبود. به همین دلیل بود که وقتی مفسران جمعیت‌های بزرگ مردم را می‌دیدند که پای سخنرانی‌های کوربین می‌نشستند توضیح می‌دادند که این مساله لزوما به معنای حمایت انتخاباتی نیست – که درست است – اما آن‌ها واقعا تلاش نکردند تا آن چیزی که اتفاق می‌افتاد را بفهمند. وقتی شنیدند که تعداد زیادی از جوانان برای رأی ‌دادن ثبت‌نام کرده‌اند، باز تمایل داشتند این‌جور فکر کنند که این جوانان در مناطقی پراکنده‌اند که بعید است تلاش‌شان نتیجه انتخابات را تغییر دهد (که این هم درست است) یا اینکه گفتند نمی‌توان رأی واقعی جوانان تکیه کرد (که این هم درست است).

وقتی روند ظهور احزاب چپ رادیکال و حتی در برخی مواقع زوال چپ میانه‌ در سراسر اروپا – در فرانسه، در هلند، یونان، اسپانیا، پرتغال- را دیدند گفتند بریتانیا فرق می‌کند و حتی اگر قرار باشد چیزی شبیه این اتفاقات در اینجا (در بریتانیا) روی دهد به واسطه نظام انتخاباتی2 اثرش کم خواهد شد.

در روز انتخابات، نمایندگان حزب کارگر می‌گفتند اوضاع در حوزه‌های انتخابیه‌شان خوب است اما آنچه می‌شنیدند خبرهای وحشتناکی درباره فاصله آرا بود. برخی دیگر می‌گفتند رأی حزب کارگر رو به افزایش است اما تنها در جاهایی که حزب از قبل اکثریت داشته است. بدبینی آنقدر زیاد شده و حالت پارانوییایی گرفته بود که یکی از نمایندگان حزب کارگر سال قبل در دوران انتخابات شهرداری لندن به من می‌‍‌گفت تنها دلیل اینکه حزب کارگر در انتخابات جلو است این است که محافظه‌کاران خودخواسته از رقابت بیرون کشیده‌اند. این نماینده به جد معتقد بود بازی محافظه‌کاران این است که جای کوربین را در حزب کارگر سفت کنند تا در انتخابات ملی بازی را ببرند.

همه چیز به این بسته بود که با چه کسی حرف می‌زدی. اما مشکل در چنین شرایط پیچیده‌ای، این است که آدم‌هایی که همیشه انتظار داشته که چیزی بدانند، ایده‌ای ندارند. نمایندگان حزب کارگر، که اغلب‌شان نشان داده‌اند که همین حالا هم ارتباطی با دیدگاه اعضا و حامیان حزب‌شان ندارند، نمی‌توانند بهترین داوران مود کشور باشند. رأی‌جمع‌کن‌ها که بیشتر روی مردم، مردمی که اولویت‌های‌شان قبلا معلوم شده، تمرکز می‌کنند هم احتمالا چیزی از خیزش رأی‌دهندگان جدید نمی‌دانند.

تا زمانی که روزنامه‌نگاران، سیاستمداران و اعضای احزاب با هم حرف می‌زنند فقط روایت‌های یکدیگر را تکرار و تقویت می‌کنند. اگر همه چیز نرمال و طبیعی بود، حرف‌های آن‌ها هم مفهوم بود اما حالا چیزی نرمال و طبیعی نیست و تا جایی که روزنامه‌نگاران و سیاستمداران و حزبی‌ها به همان روال قدیم فکر می‌کنند، راهی باقی نمی‌ماند که متوجه اوضاع شوند مگر اینکه پای رأی مردم وسط بیاید.

یک روز قبل از انتخابات، نِیت سیلور، تحلیلگر آمریکایی نظرسنجی‌، برای انتخابات بریتانیا سه سناریو را برشمرد: پارلمان معلق [به معنای اینکه هیچ حزبی اکثریت لازم برای تشکیل دولت را به دست نیاورد]، اکثریت ضعیف محافظه‌کاران، و پیروزی قدرتمند محافظه‌کاران. او نوشت: «چون تاریخ نشان داده نظرسنجی‌ها در بریتانیا دقیق نیستند» وقوع هر کدام از این سناریوها احتمال برابر دارند. کسی در بریتانیا چنین ادعایی نکرده بود.

سیلور چند روز قبل از این اظهارنظر هم نسبت به «قانون اول خطای نظرسنجی» هشدار داده بود: «وقتی عقل سلیم [جامعه] تلاش می‌کند [نتیجه] انتخابات را بر اساس انتظارات حدس بزند، حدس‌ها اشتباه خواهد بود». به عبارت دیگر، وقتی متخصصان اعلام می‌کنند که نظرسنجی‌ها یک طرف را بزرگ می‌کنند در واقع دارند طرف دیگر را بزرگ می‌کنند. این اتفاق در زمان رفراندم برگزیت و انتخاب دونالد ترامپ رخ داد و حالا برای سومین‌بار در کمتر از یک‌سال، مفسران در این دام افتاده‌اند.

اما با اینکه می‌شد دید که چگونه اولین حس اغلب رأی‌دهندگان نسبت کوربین و مِی توسط تصویر ارائه‌شده رسانه‌ها شکل می‌گیرد، برای من وضع وقتی روشن شد که هنگام پوشش رقابت‌های انتخاباتی متوجه شدم این اثر روی مردم قاطع نیست. به لطف گسترش رسانه‌های آنلاین، زوال خوانندگان روزنامه‌ها و تضعیف وفاداری مردم به رسانه‌های تثبیت‌شده، رسانه‌ها نمی‌توانند همان اثر انتخاباتی را داشته باشند که قبلا داشتند. بر اساس تحقیق وب‌سایت YouGov [یک وب‌سایت افکارسنجی] نیمی از خوانندگان روزنامه سان (Sun) [پرتیراژترین روزنامه زرد بریتانیا و هوادار حزب محافظه‌کار که در این انتخابات صریحا از خوانندگانش خواسته بود به محافظه‌کاران رأی بدهند] اصلا رأی نمی‌دهند.

شبی که حزب کارگر برنامه انتخاباتی خود را منتشر کرد به هتلی در محله ومبلی، در نزدیکی هَرو رفتم، جایی که گروهی از رأی‌دهندگان مردد در قالب یک فوکوس گروپ توسط کمپانی تحقیقاتی بریتین تینکز3 گردهم آمده بودند. جالب بود که داشتند نسبت به کوربین گرم‌تر می‌شدند. بخشی‌اش البته به این دلیل بود که او را به عنوان «فرد» به نخست‌وزیر [مِی] ترجیح می‌دادند. برخی البته احتیاطات خودشان را داشتند و او را «غیرمتمرکز»، «نامرتب»، و «فاقد شخصیت» می‌خواندند. ولی اغلب او را «مرد دارای اصول»، «آرمانگرا»، «صادق» و «دست‌کم گرفته‌شده» توصیف می‌کردند.

آن‌ها ترزا مِی را «قوی» و «باهوش» می‌دیدند اما «نامهربان»، «غیرقابل اعتماد» و «غیرقابل پیش‌بینی» هم می‌دانستند. از گروه پرسیده شد که آیا به مِی اعتماد می‌کنند و وقتی که به تعطیلات می‌روند خانه‌شان را به مِی می‌سپارند؟ اجماع داشتند که خانه‌شان را دست مِی می‌دهند اما حیوان‌های خانگی‌شان را نه.

در طول رفراندم [برای ماندن یا خروج از] اتحادیه اروپا، هر مشکلی در بریتانیا بود گردن خارجی‌ها می‌انداختند: چه گردن بوروکرات‌های بی‌صورت بروکسل‌نشین که پول ما را به قیمت [نابودی] NHS [نظام درمانی بریتانیا] گرفته بودند یا مهاجران – این‌طور ادعا می‌شد- که شغل‌های ما را می‌گیرند و منافع ما را به یغما می‌برند. اما این‌بار کسی نبود که مشکلات گردن او بیفتد. در آن هتل در ویمبلی این نگرانی وجود داشت که بریتانیا زیادی خشن و نابخشنده شده است. زنی گفت که زیادی به راه خطا رفته‌ایم و وقتش است که «اوضاع را منصفانه‌تر کنیم». شخص دیگری هم موافق بود و گفت: «نیاز داریم به مردم نشان دهیم که مراقب‌شان هستیم».

اگر یک روز را در مرکز مشاوره حقوقی هَرو یا صبحی را در شعبه محلی سیتیزنز ادوایس4 بگذرانید می‌توانید تصویری واضح از اینکه اوضاع چقدر غیرمنصفانه است به دست آورید و بفهمید که این نابرابری از کجا می‌آید: ترکیبی خطرناک از دستمزدهای پایین، کمبود سکونتگاه و کسری بودجه [خانوار]. در هرو، 37درصد افراد در مشاغل کم‌دستمزد کار می‌کنند، 42درصد از مشاغل دستمزدی کمتر از حداقل زندگی در لندن دریافت می‌کنند. در سال 2015 این محله در کنار محله وست سامرست به عنوان بدترین مکان‌ها به دلیل دستمزد پایین در کل کشور شناخته شدند. همزمان، هزینه خانه بالاست و بالاتر هم می‌رود: اجاره‌نشین‌ها در این محله 61 درصد درآمدشان را خرج اجاره می‌کنند. سال گذشته به طور متوسط هر دو روز یك بار بانك «فود هارو»5 بسته‌های اضطراری آذوقه به كودكان را پخش می‌كرد.

«ما همیشه افراد زیادی را می‌بینیم که مشکل قرض دارند اما قبلا این مشکل محدود به کارت‌های اعتباری بود حالا مشکل به پرداخت معوقات، مالیات شورا6، قبض گاز و برق و موارد پایه‌ای رسیده است». این را سوزان کی‌یرنی، سرپرست شاخه هَروی سیتیزنز ادوایس می‌گوید.

بعد از انتخابات سال 2010، محافظه‌کار روی دوره‌ای از ریاضت اقتصادی تاکید داشتند و ادعا می‌کردند اجرای این سیاست برای اصلاح کردن بودجه خدمات عمومی لازم است. دلیل این کار بحران جهانی بانکی عنوان می‌شد. فقرا و کارمندان دولت مهم‌ترین قربانیان این کاهش بودجه‌ها بودند. اما بعد از 7 سال آثار دردناک سیاست ریاضتی کامل از فقرا فراتر رفته است. «ما معلمان و پرستارانی را دیده‌ایم که با مشکل مسکن دست به گریبان بوده‌اند. آن‌ها همه به شکلی که اصلا سابقه نداشته است» این را پاملا فیتزپاتریک، عضو شورای شهر از حزب کارگر که مرکز مشاوره حقوقی هَرو را اداره می‌کند می‌گوید. به گفته او «آن‌ها با این دستمزدها نمی‌توانند در لندن دوام بیاورند. همه این‌ها منجر به حس عدم امنیت و ثبات می‌شود».

وقتی این حس عدم امنیت آنقدر گسترده شده که افرادی که قبلا آن را هرگز تجربه نکرده بودند را هم دربرگرفته است، وقتی این احساس افسردگی که همه بخش‌های جامعه را دربرگرفته بیشتر و بیشتر عمیق می‌شود، واکنش انتخاباتی مردم شگفت‌زده شد.

دو هفته قبل از انتخابات، محمد عامری‌پور را در مرکز مشاوره حقوقی [هرو] دیدم. عامری‌پور با بیماری اختلال مخچه سر می‌کند؛ اختلالی که بینایی و حرف زدن او را متاثر کرده است. برای او حکم داده بودند که می‌تواند کار کند به ‌رغم این واقعیت که پرستار تمام‌وقت داشت. همچنین حکم داده شده بود که او می‌تواند حرکت کند به ‌رغم این واقعیت که روی ویلچر می‌نشیند. مزایای [معلولیت] که برای 19 سال بدان وابسته بود، قطع شده بود. او به من گفت «همه درها به روی من بسته شده بود، همه درها. نمی‌توانستم از کسی کمک بگیرم». به لطف مرکز مشاوره توانسته بود با شکایت مزایایش را برگرداند. او می‌گوید: «بعضی مردم برای گرفتن مزایا اقدام می‌کنند در حالی که سالمند و حق استفاده از این حقوق را ندارند.»

به من می‌گوید: «فکر می‌کنم کوربین ضعیف است. من مِی را ترجیح می‌دهم. فکر می‌کنم او قدرت رهبری دارند. اما کاری را که با مزایای [رفاهی] کرد دوست ندارم. از کاری که با من کرد خوشم نمی‌آید» روزی که این حرف‌ها را می‌زد، رای پُستی‌اش به کوربین را همراه خود داشت.

گرت توماس، نماینده هَرو وست، از جمله نمایندگانی بود که علاقه نداشت در سال 2015 به کوربین [در انتخابات درون‌حزبی برای انتخاب رهبر حزب] رأی دهد، اما از او حمایت کرد تا بتواند نامزد شود و تضمینی باشد برای اینکه بحث‌ها در داخل حزب گسترده‌تر شود. هیچ‌کدام از نمایندگانی که از نامزدی کوربین حمایت کردند تصور نمی‌کردند او پیروز شود، توماس هم همین‌طور.

برای کوربین که اتفاقی نامزد شده، رقابت برای رهبری حزب چیز مبهمی بود. سال گذشته که او با مصاحبه کردم گفت «نه کمپینی داشتیم، نه سازمانی، نه پول. تنها چیزی که داشتم کارت‌ اعتباری‌ام بود که آن‌هم خرج یک هفته را داد. آن‌وقت شروع کردیم به جمع‌کردن کمک... زمان برای فکر کردن خیلی کم بود چون از زمانی که نامزد شدم سوار قطار شده بودم.»

کوربین شروع کرد به سخنرانی‌ در میان مردم و اعضای رأی‌دهنده به او بیشتر شد. بسیاری عضو حزب شدند تا از او حمایت کنند. کمپین او چالشی شد برای ارتدکسی حزب در سه دهه گذشته. در این سه دهه، حزب کارگر ماشین رأیی بود که از بالا به پایین اداره می‌شد و بر این ایده اصرار می‌شد که حزب تنها زمانی پیروز انتخابات می‌شود که از قواعد بی‌رحمانه پیروی و از روش‌های ارتباطی دوستانه‌ـزرد با رأی‌دهندگان میانه استفاده کند.

حزب كارگر یك ماشین رأی‌جمع‌کن شده بود كه از بالا به پایین هدایت می‌شد، با این تاكید كه فقط در صورتی می‌تواند در انتخابات برنده شود كه سیاست‌های بی‌پروا و مخصوص مجلات زرد كه میانه را جذب می‌كند، به كار بندد.

بعد از شکست حزب کارگر در انتخابات 2015 تحت رهبری اِد میلیبند، جامعه فابین7 سندی منتشر کرد به اسم «کوهی برای بالا رفتن» که در آن بحث کرده بود که از هر پنج رأیی که حزب کارگر برای بازگشت به قدرت لازم دارد باید چهار رأی را از رأی‌دهندگانی بگیرد که قبلا به حزب محافظه‌کار رأی داده‌اند. وقتی وب‌سایت لی‌برلیست8 از کوربین پرسید او چگونه این چالش را حل می‌کند، او استراتژی‌ای به کل متفاوت پیشنهاد داد: «فکر می‌کنم آن‌ها در این تحقیق، در تلسکوپ از سر اشتباهش نگاه کرده‌اند9. جوانان زیادی وجود دارند که [برای انتخابات] ثبت‌نام نکردند و رأی ندادند. درصد بسیار بالایی از آن‌ها قبلا به حزب کارگر رأی می‌دادند. بنابراین من فکر می‌کنم یک فضای دست‌نخوره وجود دارد و نکته انتخابات [رهبری حزب] هم همین است. ثانیا، دسته‌ای از رأی‌دهندگان قابل اتکا وجود داشتند که یا به سمت یوکیپ رفتند یا رأی نمی‌دهند چون احساس می‌کنند حزب کارگر چیزی را که آن‌ها می‌‌خواهند بشنوند، نمایندگی نمی‌کند. من فکر می‌کنم ما می‌توانیم حمایت از حزب را به این صورت افزایش دهیم [که نماینده صدایی باشیم که آن‌ها می‌‌خواهند]. آیا ما می‌توانیم کسانی را که به دیگر احزاب رأی می‌دهند جذب کنیم؟ ‌بله اما باید صریح به مردم بگوییم که می‌‌خواهیم این کار را کنیم».

پیشفرض [کوربین] این بود: برای گسترش دایره رأی باید دایره ائتلاف حزب کارگر را گسترده‌تر و رأی‌دهندگان ناراضی را با پیشنهادهای جدید و رادیکال جذب کرد. بسیاری از مردم فکر می‌کردند این رویکرد جواب نمی‌دهد. اما شگفت اینکه بسیاری اصرار داشتند که این کار ممکن هم نیست.

جامعه فابین توجیه نبود. اصرار داشت هواداران کوربین افزایش نیافته‌اند. به اظهارنظر کوربین جواب داد «جامعه فابین در تحلیل کوه انتخاباتی که حزب کارگر باید از آن بالا رود، از هر دو سوی تلسکوپ نگاه کرده است. هر استراتژی برای پیروزی در انتخابات بعدی مستلزم جذب تعداد زیادی رأی‌دهنده است که در سال 2015 به توری‌ها رأی داده‌اند. این واقعیتی است که همه نامزدهای رهبری باید ذیل آن عمل کنند».

این‌ بحث‌ها به مرور تبدیل به سوالی وجودی برای حزب کارگر شد که جناح‌های حزب هم داشتند به آن پاسخ می‌دادند. بسیاری ادعا می‌کردند که حزب با رهبری کوربین در ورطه نابودی خواهد افتاد در حالی که به این واقعیت توجه نداشتند که حزب در دو انتخابات متوالی ذیل رهبری و سیاست‌های میانه‌رو شکست خورده بودند و آن مسیر هم می‌توانست به نابودی حزب منجر شود.

در نهایت، از هر 10 رأی‌دهنده محافظه‌کار یک نفر و از هر 5 رأی‌دهنده یوکیپ یک نفر به کارگر متمایل شدند. تعداد جوانان زیادتر شد و احتمالا نسبت به سال‌های قبل بیشتر به حزب کارگر رأی دادند. حزب کارگر 40 درصد آرای کل را به دست آورد و 30 کرسی بیشتر هم به دست آورد، با این‌حال هنوز 58 کرسی تا رسیدن به توری‌ها مانده است. 

این نتیجه منجر به توقف بحث طولانی درباره این موضوع نشد که آیا حزب کارگر باید نظر رأی‌دهنده‌ها را بر نظر نمایندگان ارجح بداند یا این نظر را قبول کند که توجه به مرکز و میانه برای پیروزی در انتخابات ضروری است. اما فعلا، دست‌کم این موضوع معلوم شد که این بحث‌، یک بحث باز است و اینکه بدل کردن حزب به حزب پیروز راه‌حل قطعی ندارد بلکه بسته به زمینه، مکان و دیگر عوامل متعدد بیرونی است.

اخیرا پشیمانی زیادی بین نمایندگان حزب کارگر دیده می‌شود که روشن‌ترین شاهدش خیرمقدم قهرمانانه‌ای بود که کوربین در اول هفته بعد از انتخابات در هنگام ورود به پارلمان دریافت کرد. حزب حالا تمایل بیشتری به اتحاد دارد. فارغ از حرف‌ها و کارهایی که هیات نمایندگان حزب کارگر در این دو سال گفته و انجام داده و همه تلاش‌های کوربین، این اتحاد همان چیزی است که همه انتظارش را دارند. آنچه می‌ماند این است که آیا نمایندگان حزب کارگر متوجه می‌شوند که فقط درباره کوربین و انتخابات دچار سوءتفاهم نشده بودند- آن‌ها درباره سیاست فعلی بریتانیا دچار سوءتفاهم شده بودند.

کوربین در پی بحران بین‌المللی مالی ظهور کرد، آن‌هم در کشوری که از رسوایی شنود10، رسوایی نمایندگان و عملیات یِوْتیری11 ضربه خورده بود. برتری او نشان میل به مشارکت بیشتر و میل به سیاست از پایین به بالا بود که نه‌تنها دامن توری‌های در پارلمان را می‌گیرد بلکه گریبان نابرابری در اقتصادی، بی‌عدالتی در جامعه و قدرت که قبلا مورد توجه نبوده، را هم می‌گیرد.

تحقق این خواست به معنای قدرت کمتر نمایندگان مجلس و قدرت بیشتر بدنه خواهد بود و به معنای آن است که راه‌برنده سیاست بیشتر از آنکه دغدغه‌های سیاستمداران باشد باید دغدغه‌های رأی‌دهندگان باشد. به‌طور خلاصه، تحقق این امر مستلزم تغییر رویکرد ایدئولوژیک و روشی از راست‌کیشی دو دهه گذشته است. هیات نمایندگان حزب کارگر با پیروزی کوربین در مقام رهبر حزب متوجه این مساله نشد و حتی بعد از اینکه او تلاش برای کودتا علیه رهبری حزب را شکست داد و رأی بالاتری آورد هم متوجه این موضوع نشد. نباید تصور کنیم آن‌ها از این اتفاقات درس گرفته‌اند.

وقتی گَرِت توماس، نماینده هرو وست، در سال 1997 برای اعلام نتایج آماده می‌شد یک سخنرانی برای دوم شدن و یک سخنرانی هم برای اینکه اگر سوم شد آماده کرده بود. توماس در آن سال برای اولین‌بار به ‌عنوان نماینده این منطقه انتخاب شد اما سخنرانی پیروزی ننوشته بود، چون فکر می‌کرد لازم نیست چنین کند. روز پنج‌شنبه با اعلام نتایج وقتی در جایگاه قرار گرفت دین‌اش را به كوربین اینگونه ادا كرد «او تنها رهبری است كه از این كارزار بدون کسب اعتباری بیرون آمد». تعجب کرده بودم که آیا او برای این انتخابات هم سخنرانی لازم را آماده نکرده بود.

از ابتدای انتخابات این تصور شکل گرفته بود که محافظه‌کاران مهاجم هستند و قرار است قلمرو حزب کارگر را مورد حمله قرار دهند. حزب کارگر در لاک دفاعی فررفته بود و امید داشت تا آنجا که می‌تواند از کرسی‌هایش حفاظت کند. سوال این نبود که حزب کارگر کرسی‌هایش را از دست می‌دهد یا نه، بلکه این بود که چقدر کرسی از دست می‌دهد.

ما آنقدر این اواخر روی مشکلات چپ میانه متمرکز بودیم که بحران جریان اصلی راست خیلی گذرا توجه‌مان را جلب می‌کرد. خیلی ساده فراموش کردیم که آنچه کشور را به این نقطه رساند، ضعف درونی حزب محافظه‌کار بود. رفراندم برگزیت را دیوید کمرون ابداع کرد تا بر نزاع داخلی توری‌ها فائق آید و از جناح راست حزب محافظه‌کار در برابر یوکیپ حمایت کند. وقتی این قمار شکست خورد، کمرون در رفت و مِی با از پشت خنجر زدن به دو رقیب عمده‌اش نخست‌وزیر شد.

مِی انتخابات زودرس برگزار کرد چون نمی‌توانست به نمایندگان خودش اعتماد کند که از او در مذاکرات برگزیت [با اتحادیه اروپایی] حمایت کنند. حالا قمار او هم شکست خورده اما او هنوز به هر قیمت سمت نخست‌وزیری را حفظ کرده است. بحران حزب کارگر، آسیبی درونی و ناشی از تفرقه درون چپ بود. محافظه‌کاران این رسم را بنیان گذاشتند که [هزینه‌های] بحران‌های داخلی‌شان را به ملت تحمیل کنند.

مِی انتخابات زودگذر را اعلام کرد تا موقعیت قوی‌تر در اروپا داشته باشد اما هیچ‌چیز درباره اینکه استراتژی مذاکره‌اش قرار است چگونه پیش برود نگفت.

به ‌رغم همه این کمبودها، برای مدتی به نظر می‌رسید که این استراتژی برای مصرف داخلی است. تصمیمِ خروج از اتحادیه اروپا نه بر اساس جزییات بلکه بر پایه تکانه‌های گسترده ملی‌گرایی مالیخولیایی، محرومیت، آنومی و برتری‌[طلبی] گرفته شد. مِی در رقابت با کوربین با رقیبی روبرو شد که برای مذاکره با حزب خودش داشت می‌جنگید، و عیار ملی‌گرایی‌اش زیر سوال بود – نه‌تنها سرود ملی را نمی‌خواند بلکه گفته بود روی سر کسی بمب اتم نمی‌ریزد12.

 درخواست برگزاری انتخابات زودرس از جانب مِی - به عنوان مسئول مذاکرات - می‌توانست به تقویت جایگاه او کمک کند اما به دو دلیل این امر میسر نشد. اول به دلیل ضعف آشکار او در مقام کاندیدا. عقب‌نشینی او از مانیفست‌اش و کناره‌گیری از مناظره‌های انتخاباتی، نخست‌وزیر را بدل به شخصیتی بی‌ثبات، ضعیف و بدون قطعیت - به‌خصوص در حوزه بین‌المللی - کرد. دلیل دوم این بود که این انتخابات صرفا درباره برگزیت نبود. در حالی که جذب رأی یوکیپ و جدایی رأی‌دهندگان از آن به محافظه‌کاران کمک کرد که به بیشترین سهم از رأی‌دهندگان از سال 1983 تا کنون دست یابند، رأی حزب کارگر در اغلب گروه‌های جمعیتی رأی‌دهنده افزایش یافت.

حتی اگر قمار مِی در داخل جواب می‌داد، به او امکان کمی برای مذاکره با طرف‌های مقابل در اتحادیه اروپا می‌داد. در صورت به دست آوردن اکثریت قابل توجه، فضای بیشتری برای مانور در داخل پیدا می‌کرد اما اوضاع در بروکسل فرق چندانی نمی‌کرد. اما قمار مِی جواب نداد. و حالا او نه فضایی برای مذاکره و نه دستاوردی برای استفاده در مذاکرات ندارد. مِی پیروزمندانه [اجرای] بند50 13را قبل از انتخابات کلید زد و حالا اولین دور مذاکرات با اتحادیه اروپایی بر سر خروج بریتانیا [از این اتحادیه] 19 ژوئن شروع خواهد شد – در حالی که مِی هنوز در حال چانه‌زنی با حزب اتحادگرای دموکراتیک ایرلند شمالی14 بر سر شرایط ایجاد اکثریت در مجلس و تشکیل دولت است.

اگر قواعد قدیمی سیاست در حال نزع‌اند، نمی‌دانیم چه قواعد تازه‌ای در حال سربرآوردن هستند. بسیاری از این قواعد از زمان انتخابات تغییر کرده‌اند. محبوبیت ترزا مِی که 34درصد سقوط کرده است، تقریبا برابر با محبوبیت کوربین در نوامبر گذشته [آبان سال گذشته] در حالی که بسیاری از مردم که در آن زمان طرفدار دیدگاه کوربین نبودند، حالا طرفدار نگاه او شده‌اند. سوروِیشن 15، موسسه نظرسنجی‌ای که نزدیک‌ترین پیش‌بینی به نتیجه انتخابات را انجام داده بود حالا میزان محبوبیت حزب کارگر را 5 درصد بیشتر از حزب محافظه‌کار نشان می‌دهد.

اما بسیاری از قواعد هم سرجای‌شان مانده‌اند. هیات نمایندگان حزب کارگر (PLP) همان است که بود؛ همان روزنامه‌نگاران و مفسران برای همان روزنامه‌ها می‌نویسند؛ و همان مالکان این روزنامه‌ها را دارند؛ کوربین - در مقام رهبر حزب- همان ایرادات قبلی را دارد؛ و ترزا مِی - دست‌کم فعلا- هنوز نخست‌وزیر است. با در نظر گرفتن عزمی كه امكان وقوع این نتایج شگفت‌آور را انكار، طرد و مسخره می‌کرد نباید متوهم شویم كه واقعیت به مذاق خیلی‌ها خوشایند نیست.

عقل سلیم [جامعه] حالا اصلی تازه به اصول خود اضافه کرده است: اول از همه، بی‌اطمینانی خود [نسبت به وضعیت موجود] را با قطعیت زیادی بیان - و دوره‌ای از پشیمانی [نسبت به راه رفته] را آغاز کرده است. این پشیمانی بسیار عمومی و تا حدی درخور [سیاست‌های اشتباهی که اجرا شدند] است که همیشه این دوره‌ها به دلیل فقدان تامل اصیل سرمی‌آیند. بعد از به‌ رسمیت‌ شناختن خطا در پیش‌بینی، تلاشی برای بیان منطق بنیادینی که این خطا را موجب شد، صورت نگرفت. این پشیمانی فقط تا خطای بعدی ادامه خواهد داشت.

انتخابات مثل یك عكس فوری در لحظه است و این لحظات، چه نتایج مطابق میل‌مان باشد و چه نباشد، فرّار و گذرا هستند. این انتخابات نشان داد سیاستِ مترقی امکان‌پذیر است و اینکه برنامه‌ نئولیبرال اینگونه نیست که اصلا قابل بحث نباشد- آنطور که خیلی‌ها فکر می‌کنند. این لحظه امکان آن را دارد که چیزی بیش از اینی که هست بشود. اما در این مقطع، فقط یک امکان است.

اما کاری این که لحظه کرد احتمالا این است که این فرصت را به ما داد که بفهمیم چطوری به اینجا رسیدیم. در طول یک دهه‌ای که از بحران مالی می‌گذرد، این ایده که فقرا باید تاوان بی‌ملاحظگی قدرتمندان را بدهند، این طرز تفکر که با بیگانه‌هراسی به جای برخورد باید کنار آمد، بارها توسط اتفاقات سیاسی متعددی به چالش کشیده شده است: از [جنبش اعتراضی] اشغال وال‌استریت و جنبش یوکِی آنکات(16) تا اعتراض به برخورد خشن با پناهندگان. اما تا حالا ندیده بودیم که این ایده‌ها در انتخابات به چالش کشیده شوند. در سال 2010 و تا حدکمتری در 2015، روایت [سیاست] ریاضت‌کشی و ملی‌گرایی توسط حزب کارگر پذیرفته شده بود و تلاش ناکامی شد که این ایده‌ها طبیعی و بدیهی شوند.

تا زمانی که حزب کارگر فقط از تعهد‌پذیری‌ بیشتر مالی و کنترل سخت‌تر بر مهاجرت حرف می‌زند می‌تواند روی تصاحب واژگان راست [با محافظه‌کاران] رقابت کند اما نمی‌تواند پیروز شود. بله، این موضوعات، موضوعات مهمی هستند و این استراتژی در دهه 90 جواب می‌داد. اما در زمانه بحران اقتصادی مردم از حزب چپ میانه [یعنی حزب کارگر] می‌خواهند که بحران را بهتر مدیریت کند - آن‌ها می‌خواهند این بحران تمام شود.

در رفراندم سال گذشته‌ درباره ماندن یا خروج از اتحادیه اروپایی، به اندازه کافی کسانی بودند که احساس می‌کردند که توسط احزابِ جریان اصلی کنار گذاشته شده‌اند و بخشی از آن‌ها - که برای ایجاد تغییر کافی بودند- از فرصت صندوق رأی برای بیان نارضایتی خود استفاده کردند. انتخابات اخیر اولین‌بار از زمان بحران بود که یک حزب جریان اصلی مخالفت اصولی‌ای با سیاست‌های ریاضتی کرد و بحث‌ها را از مهاجرت به سرمایه‌گذاری در خدمات عمومی کشاند. به ما گفته شده بود که این حرف‌ها خریدار ندارد. به ما گفته شده بود تحقق این حرف‌ها امکان‌پذیر نیست. اما وقتی ساعت 10 بار نواخت، صفحات تکونیک جابه‌جا شدند و برای یک لحظه، تا زمانی که پای‌مان روی زمین برسد، گیج خواهیم زد.

منبع: گاردین

 

پی نوشت:

1.  Uncut

2. first-past-the-post system

3- Britain Thinks

4- Citizens Advice

5- Harrow’s food bank

6- Council Tax نوعی مالیات محلی که در انگلستان، اسکاتلند و ولز رایج است. این مالیات از دارایی‌های خانگی گرفته می‌شود.

7- Fabian Society

8- LabourList

9- به این معنا که به جای تغییر رادیکال حزب برای جذب رأی‌دهندگان جدید به دنبال تغییر محافظه‌کارانه حزب برای جذب رأی‌دهندگانی قدیمی بود. مترجم.

10- منظور رسوایی روزنامه‌سان به دلیل شنود مکالمات برخی چهره‌ها است.

11- Operation Yewtree منظور تحقیقات پلیس درباره سوءاستفاده‌های جنسی در رسانه‌های بریتانیا

12- اشاره به یکی از نشست‌های دوره انتخابات  که از کوربین سوال شد در صورتی که بین بریتانیا و کشور دیگری جنگ شود آیا او اول از بمب اتمی استفاده می‌کند؟ در نهایت کوربین گفت که از بمب اتمی استفاده نمی‌‌کند.

13- ماده 50 ماده‌ای از عهدنامه لیسبون است که امکان و شرایط خروج یک‌طرفه اعضای اتحادیه اروپا از این اتحادیه را معین می‌کند. بر اساس این بند، امکان یک مذاکره دوساله برای خروج و نحوه آن فراهم می‌شود که توقف‌ناپذیر است مگر با رأی همه اعضا.

14-DUP: حزب پروتستان و بنیادگرا در ایرلند شمالی

15- Survation

16- UK Uncut:جنبشی مردمی علیه سیاست‌های ریاضت‌طلبانه که از اکتبر 2010 علیه کاهش بودجه خدمات عمومی و کاهش مالیات در بریتانیا شروع شد.