نجات کتابخوانی بدون عدالت اجتماعی ممکن نیست
جان لایوسی در نوشتاری نقادانه در ژاکوبن به بررسی کتاب اخیر جیمز ماریِت در باب تاثیر گسترش هوش مصنوعی و شبکههای اجتماعی بر سواد همگانی پرداخته و معتقد است ماریت اسیر سطحینگری ناشی از شبکههای اجتماعی شده و عواملی نظیر نابرابری و طبقه را در تحلیل خود نادیده گرفته است
قلمرو رفاه: در روزگاری که مرز میان فنآوری، سرگرمی و سرمایهداری دیجیتال بیش از هر زمان دیگری درهمآمیخته است، افول مهارتهایی نظیر کتابخوانی و تفکر عمیق به یکی از بحرانهای خاموش جوامع امروز تبدیل شده است. کتاب «اعصار تاریک جدید؛ مرگ کتابخوانی و طلیعهی جامعهی پساباسواد»، اثر جیمز ماریِت، تلاشی است برای واکاوی این فروپاشی فرهنگی. هر چند به انگیزه و پشتوانهی پژوهشی آن نقد جدی وارد است، دستکم هشدار مهمی دربارهی ظهور محتوای سخیف تولیدشده توسط هوش مصنوعی پیش روی ما میگذارد. نوشتار پیشرو به قلم جان لایوسی، با نگاهی انتقادی به این کتاب به دنبال بازخوانی ارتباط میان افول سواد همگانی، گسترش شبکههای اجتماعی و فراموشی مبارزات دموکراتیک است که در 26 سپتامبر سال جاری در نشریهی ژاکوبن منتشر شده است.
ترجمه: نامدار شیرازیان | کتابی تازه نوشتهی خبرنگاری به نام جِیمز ماریِت ادعا میکند به تشریح عوامل اُفت سوادآموزی پرداخته است. در عوض، از فرهنگ نخبگان دفاعی سطحی میکند و هیچ توجهی به نقشی که این نخبگان در ویران کردن فرهنگِ به سوگنشسته داشتهاند، نمیکند.

سوادآموزی همگانی یکی از محصولات جانبیِ مبارزات برای دموکراسی همگانی بود که ماهیت قرن بیستم میلادی را شکل داد. با نظارت مجدد نخبگان بر حوزهی عمومی، بهتدریج مردم به فرهنگ سطحیِ ساختهی پول و قدرت بیعلاقه شدهاند.
حدود دو سال پیش، گونهای جدید و غریب از محتوای ساختهی هوش مصنوعی بر بستر اینترنت نمایان شد. ناگهان، شبکههای اجتماعی پر از ویدیوهای کوتاهی از میوههای انسانانگارانه با میل جنسی فراوان شدند، گرفتار در نمایشنامههایی بهغایت دور از ذهن و تصنعی. در یک ویدیو، یک توتفرنگیِ شهوانی به شوهرش که یک هندوانه است، خیانت میکند و دو توله گرگ به دنیا میآورد. در یکی دیگر، یک پرتقال عقیم از یک موز زنباره که دوستدخترش را قر زده است، انتقام میگیرد. در نمونهی مشخصا خشن دیگری، یک نارنگیِ جوان توسط پدرِ همجنسگراهراسش بولی (bully) میشود و عاقبت همهی خانوادهاش را به آبمیوه تبدیل میکند.
ساده است که این داستانسراییهای آبکیِ نامفهوم را صرفا به عنوان «پسماند هوش مصنوعی» نادیده بگیریم، اما اینها در فرهنگی گستردهتر، بومی و همهگیر شدهاند. در سال 2026، بهطور میانگین هر آمریکایی دست کم دو ساعت صرفِ بیهدف گشتن در اینترنت و شبکههای اجتماعی میکند - بهطور چشمگیری بیشتر از آسیاییها و اروپاییها، که زمان استفادهشان از شبکههای اجتماعی رو به کاهش است. در تلفنهایشان، ستارههای نیمهبرهنه، ویدیوهای خرسهایی که دوچرخهسواری را تعقیب میکنند یا کودکانی که زیر آوار خانهشان دفن شدهاند، همگی بخشهایی از یک جریان تمایزناپذیرند. در مواجهه با حباب بیپایانِ [تولید و مصرف] محتوا، مدت تمرکز انسان بهطور فزایندهای بریدهبریده شده است. قابلیتهای ما در درک ظرافت و پیچیدگی نیز صدمه دیده است. بنابراین میلیونها نفر خود را با این تفالههای بیهدف از «بچهکوسه» (Baby Shark) [1] برای اطفال گرفته تا «جزیرهی عشق میوهها» (Fruit Love Island) [2] برای بزرگسالان.
شاید کسی بپرسد، بهای این شیوهی جدید مصرف چیست؟ خبرنگار انگلیسی، چِیمز ماریِت، در کتاب «اعصار تاریک جدید»، استدلال میکند که پاسخ سواد انسان است. ماریِت کتابش را اینگونه توصیف میکند: «حملهای پرشور به فرهنگ بیهوده و بیمعنای صفحهی نمایش و دفاع از کلمههای نوشتهشده.» شکی نیست که ماریِت موضوع حساسی را انتخاب کرده است. شواهدِ اُفت نرخ سواد بسیار ناخوشایند است. در سال 2024، قریب به 30 درصد از آمریکاییها به قصد لذت بردن کتاب میخواندند؛ در سال 2023، این عدد به 16 درصد کاهش یافته است. کتابها در حال کوتاهتر شدناند، فهمِ کلمههای طولانی رو به افول است، منبع اخبار سیاسی بسیاری از جوانان تیکتاک، یوتیوب، و اینستاگرام است.
در مواجهه با چرخهی بیپایانِ [تولید و مصرف] محتوا، مدت تمرکز انسان بهطور فزایندهای بریدهبریده شده است.
البته، هشدارهای مربوط به استفاده از رسانههای جمعی پدیدهی جدیدی نیست؛ از زمان پدیدار شدنِ تلویزیون در دههی 1950، کارشناسان مشغول به هشدار دادنند. در تمجید از او [میتوان گفت]، ماریِت درصدد است از آمار و ارقام عنوانپسند فراتر رود و از این رو بحران فعلیِ سواد را در بستر تاریخی گستردهتری بررسی و این پرسش را مطرح میکند که آیا بیاقبالی به رسانههای چاپی، شکلی از جهش فرهنگی است؟ چرخشی که برخی آن را «سواد ثانویه» نامیدهاند یا نشانهای نگرانکنندهتر از افول تمدنی؟ اما کتاب «اعصار تاریک جدید» مکررا و مکررا از ایدههای بزرگ سر باز میزند؛ به نظر میرسد برای ماریِت باز تولید آمار کلی از ارایهی تحلیل جزییات راحتتر است. نتیجه کاری است نومیدکننده و اغلب کوتهانگارانه: دفاعی از فرهنگ نخبگان که گفتههایش دربارهی قدرتهای اقتصادی و سیاسیای که باعث پدید آمدن بحران فعلی شدهاند یا قدرتهایی که ممکن است به فرونشستنِ آن کمک کنند، بسیار ناچیز است.
دموکراتیکسازی سواد
کتاب «اعصار تاریک جدید» با بازگشتی به گذشته آغاز میشود، ما را به بیش از سههزار سال پیش میبَرد، به نخستین موارد ثبتشدهی زبانِ نوشتاری در بینالنهرین باستان. «توانایی خواندن و نوشتن به هیج وجه اجتنابناپذیر نبود.» ماریِت از مشاهداتش اینطور میگوید. این عبارت به نوعی دستِ کم گرفتن یا کتمان حقیقت است. حتی امروز، هیچ شاهدی وجود ندارد که ایجاب کند انسان هرگز از نظر شناختی برای یادگیریِ الگوها، نشانهها و نمادهایی که ما به عنوان زبان میشناسیم برنامهریزی شده باشد. برای پرورش چنین تواناییهای زبانیِ پیشرفتهای، ما باید مغزمان را از نو آموزش میدادیم: فرآیندی بهغایت بغرنج و زمانبَر که سبب شد اطمینان حاصل شود که در طول سه هزارهی بعد، خواندن و نوشتن وظیفهی انحصاری نخبگان خبره باقی بماند. شواهدی گواه بر افزایش نرخ باسوادی در دورههای پررونقتر اقتصادی در امپراطوری روم وجود دارد. بر اساس برخی معیارها، حدود 10 تا 15 درصد جمعیت میتوانستند بخوانند. اگرچه، این آمار بازهی عمدهای از قرون وسطی راکد و بیتغییر میمانند. در اروپا، تا زمان اختراع ماشین چاپ فشاری مدرن توسط ژوهانِس گوتِنبِرگ در سال 1440، سوادآموزی همگانی حتی در تصور نمیگنجید؛ هرچند حتی پس از آن هم، رشد سوادآموزی تدریجی بود. به گفتهی مقالهنویس قرن شانزدهمی، فرانسیس بِیکِن، اختراع گوتنبرگ (در کنار باروت و قطبنما) بهواسطهی اشاعهی فرهنگ نشر در سراسر اروپا، «ظاهر و اوضاع دنیا را تغییر داده است». شکی نیست که رواج عقاید پروتستان لوتری که استدلالی فرهنگی برای سوادآموزی بهمثابهی ابزاری برای رهایی اجتماعی ارائه میدادند، کمک شایانی به پیشبرد این روند کرد. و اینگونه دورهی «دموکراتیکسازی» همگانی آغاز شد.
ماریِت - که خود را «از رفقای روشنگری» [3] توصیف میکند - توجه ویژهای به قرن هجدهم میکند، دورانی که در آن رشد سوادآموزی به بسیاری کمک کرد که چارچوبهای موجود مذهبی و سیاسی سلطه را به چالش بکشند و مطابق وجوه متفاوت عقلگرایی، دنیا را از نو بسازند. کتابها، مقالههای علمی، روزنامهها، و اعلانها اطلاعاتی را پخش میکنند که شاید پیشتر صرفا در دسترس نخبگان بود، اما اکنون ممکن بود بر ضد آنها استفاده شود. ماریِت در برابر تفکر شکاکیت روشنگری که در میان امثال تئودور آدُرنو [4] و مَکس هُرکْهایمِر [5] دیده میشود بردباریِ اندکی از خود نشان میدهد. از نظر آن متفکران، کمیتسنجیِ عقلگرایانه و اندازهگیریِ واقعیت اجتماعی به انسانها اجازه داد تا به شیوههایی بر یکدیگر سلطهجویی کنند که پیشتر در تصور هم نمیگنجید. ماریِت با تمجید از وُلْتِر - مردی که «جرات کرد بداند» - و انرژی دموکراتیک، در تضاد با قوای اقتصادی و اجتماعی، که به انقلاب نخست فرانسه منجر شد، خود را راضی نگه میدارد.
اگر ظهور تلویزیون سبب شد زمانی کمتری به کتاب خواندن اختصاص یابد، اختراع کامپیوتر خانگی و پس از آن، تلفن هوشمند ضربهای تقریبا مهلک به فرهنگ کتابخوانی وارد کرد.
طرفداران کلمات نوشتهشده تا اواسط قرن بیستم رو به افزایش بودند که تلویزیون جایگاه رمان به عنوان ابزار اصلی تخیل کردن پیرامون یک جامعهی فرهنگی همگانی را به چالش کشید. در سال 1985، کتاب «خودمان را تا حد مرگ سرگرم میکنیم»، نوشتهی نیل پُستمَن [6]، درصدد بود این تحول چشمگیر فرهنگی را تشریح کند. از نظر او، گرایش تلویزیون به ابتذال و شهرتْ توجه بینندگان را ربوده و سبب فرسایشِ شیوههای آرامتر و معقولترِ تفکر شده است که کتاب خواندن مُبَلِغ آن بود. پُستمن مشخصا منتقد عبارت «و حالا ... این» بود که در صحبتهای تلویزیونی صورتی از سرگرمی را به صورتی دیگر متصل میکرد. او بیان میکند که این اصطلاح، که بهطور منحصربهفردی امروزی است، در خدمتِ این است که تاکید کند تا چه اندازه برنامههای تلویزیون نامربوط و پیش پا افتاده شده بودند؛ این رسانهی جدید بینندگان را تشویق میکرد که منفعلانه امواج پارههای پراکندهی اطلاعاتی که مستمرا درون خانههایشان پخش میشد را جذب کنند.
مشخصا در حال حاضر، تحلیل پُستمن از الگوی «و حالا ... این» بهجا به نظر میرسد. اگر ظهور تلویزیون سبب شد زمان کمتری به کتاب خواندن اختصاص یابد، اختراع کامپیوتر خانگی و پس از آن، تلفن هوشمند ضربهای تقریبا مهلک به فرهنگ کتابخوانی وارد کرد. بهیکباره، گزینههای سرگرمی بیپایانند و همگی به معنای واقعی کلمه دم دستمان هستند. در تیکتاک، کاربران قادرند بهسرعت 260 ویدیو را در کمتر از سیوپنج دقیقه ورانداز کنند. در این ضمن، آخرین نوآوری در نرمافزارهای تلفن همراهْ کاربران را تشویق میکند که از گزینهی «dual screening یا صفحهی مضاعف» یا «in-picture watching یا تصویر در تصویر» استفاده کنند - از دایرهی لغت تخصصی بازاریابی به منظور قادر ساختن کاربران به ارسال و دریافت پیام، مکالمهی تلفنی و یا وبگردی در حین تماشای فیلم. نتفلیکس تهیهکنندگان را ترغیب میکند تا در میان مکالمههای بازیگران خلاصهای از داستان را بگنجانند که مناسب حال کسانی است که به روند داستان توجه چندانی نمیکنند.
یک بحران فرهنگی؟
بهترین بخش کتاب «اعصار تاریک جدید» جایی است که آثار خطرناکی که ممکن است این رفتارها بر تفکر انتقادی انسان داشته باشند را تشریح میکند. ماریِت میگوید وقتی ما مطلبی را میخوانیم، میتوانیم درگیر چند فرآیند شناختیِ پیچیده شویم: استنتاج، ارزیابی ارزشهای حقیقی، در نظر گرفتن دیدگاههای متعدد و گنجاندن همهچیز در تحلیلی گستردهتر که به ما اجازه میدهد معنا را تفسیر کنیم و دربارهی ویژگیهای زیباییشناسانه قضاوت کنیم. برخلاف ویدیوهای کوتاه، برای کتاب خواندن باید مدتزمانی تمرکز کنیم. برای مثال، خواندن ما را به چالش میکشد که یک خط فکری را تا نتایج منطقیاش دنبال کنیم. این نکته نوشتن را به یک صورت بیانی زیرکانه تبدیل میکند که ممکن است برخلاف رسانههای تصویریتر، حاوی تفاوتهای ظریف یا تضادهای فاحش باشد.
اما با روی آوردن انبوه مردم به سرگرمیهای دیجیتال، این مهارتهای شناختی در معرض تهدید قرار گرفتهاند. دوباره به ویدیوهای میوههای هوش مصنوعی برگردیم. این ویدیوها پااندازِ سطحیترین امیال بشرند: نمایشی اشباع از هیجانات را به معرض میگذارند که با رنگهای تند، چرخشهای غیرمنتظرهی روایی و صورتهایی از تابوهای جنسیِ در لفافه کامل شدهاند. سیر قهقرایی مشابهی در سیاست نیز مشهود است. دادهها حاکی از آن است که سخنرانیهای سیاسیای که در مجلسهای کشورهای غربی صورت میگیرند در حال کوتاهتر شدنند. هرچند، این سخنرانیها پرسروصداتر نیز میشوند، با تقاضاهایی شبههیستریک از عموم مردمی که دیگر قادر نیستند هیچ صورتی از بحث منطقی را هضم کنند یا در آن شرکت کنند. همانطور که ماریِت بهدرستی از مشاهداتش میگوید، نمادِ این نوع سیاستِ بهغایت هیجانی دونالد ترامپ است، که نه بهطور اتفاقی، حتی از خواندن یادداشتهای غیررسمی و خلاصهی پروندههای سیاستگذاری نیز سر باز میزند.
دشوار است که با ماریِت مخالفت کرد، حتی اگر در جاهایی به نظر برسد که نمونههایی ارایه میکند که به افول فرهنگ ادبیای که به سوگ نشسته است نامرتبطند. جملههایش اغلب صریح و کوتاهند و به نثر سادهی روزنامهنگارانه نوشتهشدهاند، مناسب برای یک ستون هفتصد کلمهایِ روزنامه، اما نه برای تحقیقی پیرامون افول باسوادی. نثرِ «اعصار تاریک جدید» قاطع است و دقیق، و سرشار از حکایتهای شخصی - کاملا مناسب دوران تقریبا پساباسوادی که در آن به سر میبریم. حسی شبیه به معقولیتی که برای زدنِ رای کسی که قصد پریدن از لبهی پرتگاهی را دارد نیاز است نیز در سراسر این کتاب به چشم میخورَد. مُدام به ما گفته میشود که نویسنده تمایلی به رویکردهای آخرالزمانی یا پرهیزکارانه ندارد؛ هر یک از توصیفهای بحرانهای ساختاری با شرایطی عادلانه همراه است. «منظور این نیست که بگوییم» ترجیعبندی مکرر در این کتاب است.
به عبث میتوان در جستوجوی هر نوع بحثی پیرامون ارتباط میان نابرابری و بحران سواد در این کتاب بود.
ویژگیِ این-اما-همچنین-آن در کتاب «اعصار تاریک جدید» از رویکردِ سیاسی نویسنده نشات میگیرد. ماریِت در روزنامهی دستِ راستیِ تایمز خبرنگار است و از این که بهطور جدی دربارهی طبقه فکر کند ناتوان. به عبث میتوان در جستوجوی هر نوع بحثی پیرامون ارتباط میان نابرابری و بحران سواد در این کتاب بود. تحقیقی توسط Ofcom، یکی از تنظیمکنندههای چارچوبهای رسانهها در بریتانیا نشان میدهد که خانوادههای کمدرآمد بهطور روزانه دو برابر خانوادههای متمکنتر به تماشای تلویزیون مینشینند و زمان بسیار بیشتری را صرف رسانههای اجتماعی میکنند. علت چیست؟ همانطور که بسیاری از والدین در بریتانیا و استرالیا در پاسخ به ممنوعیت رسانههای اجتماعی اشاره کردهاند، مدتزمان استفادهی بچهها از صفحات نمایشگر جایگزینی است از سر ناچاری برای مراقبت بیست و چهار ساعته از بچهها. افزایش گرایش به جنبش «کودکی بدون صفحهی نمایشگر» [7] که کاملا بیتناسب توسط والدین متمکنتر اتخاذ شده است، صرفا نابرابری میان کودکان طبقات مختلف را شدیدتر کرده است. کودکی بیشتر و بیشتر دوگانه میشود. برخی از بچهها هر روز ساعتها صرف رسانههای اجتماعی میکنند؛ درحالیکه برخی دیگر والدینی دارند که با اشتیاق برایشان کتابهای کلاسیک ادبی میخوانند، در بعضی موارد حتی زمانی که هنوز در رحِم مادرشانند.
عجیب نیست که وقتی بزنگاه سرشکنکردن تقصیر بحران فعلی سوادآموزی میرسد، ماریِت تیغ تیز انتقاد را غلاف میکند. امروزه، عموما پذیرفته شده است که جلب توجه کاربران - و امتناع از رها کردن این توجه - بخشی از الگوی تجاری میلیاردرهای حوزهی فنآوری است. هرچه زمان بیشتری به تلفنهایمان نگاه کنیم، در معرض تبلیغات بیشتری قرار خواهیم گرفت و فرادادههای بیشتری را در اختیار شرکتهای اینترنتی میگذاریم. این به آن معناست که یک مشوق مالی واضح برای به کار بردن الگوریتمها وجود دارد که ما را به نگاه کردن، لایک کردن، تعامل و ادامهی تماشای طومار صفحهی نمایشگر بگمارند. همانطور که افشاگر اسرار گوگل، تریستن هَریس، از مشاهداتش میگوید: «شما میتوانید برای کنترل کردن امور مربوط به خود تلاش کنید، اما هزاران مهندس در آن سوی صفحهی نمایشگر نشستهاند و ضد شما فعالیت میکنند.» افول نرخ باسوادی در انتها به ابرشرکتهای فنآوری کمک میکند کاربرانشان را بدون نیاز به رضایتشان استثمار کنند.
به جای مشخص کردن و انتقاد کردن از این روندها، ماریِت اشتیاق بیشتری به تمجید از مزایای ادبیات غربی دارد. «ما با این امکان خطیر مواجهیم که شاید نوشتههای نویسندگانی مانند شِکسپیِر، جان میلتِن، و جِین آستین به خوانندگان نسل بعد نرسند» با مقدسنماییِ غلطانداز اینطور مینویسد. این بعید به نظر میرسد. فرهنگ نخبگان که ماریت احساس میکند محافظ آن است جایی نمیرود؛ همواره در دنیایی زندگی خواهیم کرد که در آن جایی هست که کتابهای کلاسیک خوانده شود-دستکم برای بعضی. چیزی که در گروِ خطر است وجود فرهنگ جمعی است، نشانهای منحصربهفرد از پیشرفتی تاریخی که تنها در چند صد سال اخیر پا به وجود گذاشته است، زمانی که مردم طبقهی کارگر، زنان و افراد غیرغربی برای نخستین بار سیاستهای جهانی را بهطور جمعی شکل دادند. از اشعار رابیندرانات تاگور، که برندهی جایزهی نوبل شدند تا انقلابهایی در میان ملتهایی بارز مانند الجزایر و چین که امپریالیسم اروپایی را تحقیر کردند، فرهنگی که سوادآموزی جمعی سبب شد رواج یابد همواره محصول جانبی مبارزه برای، و دست یافتن به، دموکراسی جمعی بوده است. این تنها چالش موفقیتآمیز در برابر برتریجوییِ نژادی غربی بوده است و همچنین در برابر فرهنگ خودبینانهی درباری که در غیاب الهام از طبقات رایج همهجا شکوفا شده بود. بدون تجدید مبارزه برای دموکراسی، بعید است بتوانیم شاهد بازگشت به فرهنگ مشارکت آگاهانه با دنیا شویم. اگر چنین شود، پایان سوادآموزی احتمالا کوچکترین نگرانیمان خواهد بود.
منبع:
https://jacobin.com/2026/09/review-marriott-literacy-culture-screens
پانویسها:
[1] «بیبی شارک» یک آهنگ کودکانه است که در 17 ژوئن 2016 توسط شرکت آموزشی «پینگ فانگ» تولید و از طریق یوتیوب محبوب شد. این آهنگ ریتمی تکراری و سرگرمکننده دارد که با حرکات موزون به بچهها در مورد اعضای خانواده (بیبی شارک، مامان شارک، بابا شارک و غیره) آموزش میدهد. این موزیکویدیو برای سالها یکی از پربینندهترین ویدیوها در تاریخ یوتیوب بود و بهعنوان پربازدیدترین ویدیوی یوتیوب، تا ژانویهی 2022 بیش از 10 میلیارد بازدید داشته است.
[2] یک سریال اینترنتی تولید شده توسط هوش مصنوعی است که اولین قسمت آن در 13 مارس 2026 در تیکتاک و یوتیوب منتشر شد و در عرض 9 روز بیش از سه میلیون دنبالکننده و بیش از 300 میلیون بازدید داشت. هر قسمت از این سریال نیز بیش از 10 میلیون بار دیده شده است. در این سریال، میوههای انساننما در یک رئالیتیشوی دوستیابی مشابه «جزیره عشق» (منتشر شده در سال 2005 در بریتانیا) شرکت میکنند. شرکتکنندگان مانند سریال اصلی، در ویلایی در جزیره با هم زندگی میکنند. این سریال انتقادات زیادی را در سطح جهان برانگیخت و به عنوان نمونهای مضحک از «پسماند هوش مصنوعی» شناخته شد.
[3] Enlightenment Bro
[4] Theodor Adorno: فیلسوف، جامعهشناس، موسیقیشناس، منتقد موسیقی و آهنگساز آلمانی و از چهرههای اصلی نسل نخست مکتب فرانکفورت و نظریه انتقادی بود.
[5] Max Horkheimer: فیلسوف و جامعهشناس آلمانی و یکی از چهرههای اصلی مکتب فرانکفورت.
[6] Neil Postman, Amusing Ourselves to Death
[7] جنبش کودکی بدون اسکرین» (Screen-Free Childhood Movement) که به آن «کودکی بدون صفحهنمایش» هم میگویند، یک جریان اجتماعی و تربیتی رو به رشد است که خانوادهها، مربیان و پژوهشگران در سراسر جهان (بهویژه در کشورهای غربی) آن را پایهگذاری کردهاند. هدف اصلی این جنبش، محافظت از کودکان در برابر استفادهی زودهنگام و بیش از حد از گوشیهای هوشمند، تبلتها، تلویزیون و شبکههای اجتماعی و بازگرداندن آنها به دنیای بازیهای واقعی، طبیعت، کتابخوانی و تعاملات اجتماعی چهرهبهچهره است.