تاوان روانی جنگ؛ وقتی تهدیدها پیش از موشکها بازار را فلج میکنند
بررسی سه مسیر پیشروی اقتصاد ایران؛ آیا تابآوری زیرساختها میتواند مانع از تعمیق رکود تورمی و اجرای سیاستهای «اقتصاد جنگی» شود؟
بزرگترین اثر تهدیدهای نظامی نه در عرصهٔ عمل بلکه در ذهن فعالان اقتصادی و مردم است. بهمحض جدی شدن سیگنالهای شروع دوبارهٔ جنگ، تقاضای احتیاطی برای ارز، طلا و حتی رمزارزها مانند تتر بهشدت بالا میرود. این شرایط ارزش پول ملی را کاهش داده و موج جدیدی از انتظارات تورمی ایجاد میکند.
از دیگر سو، در فضای ناامنی، تمایل به سرمایهگذاریهای مولد یا بلندمدت به صفر نزدیک میشود. سرمایهها به سمت بازارهای نقدشونده حرکت میکنند که نتیجهٔ آن کاهش تولید و رشد اقتصادی است. بااینحال در شرایط کنونی سه سناریو در خصوص تأثیرگذاری جنگ بر وضعیت اقتصاد ایران قابلپیشبینی است که در ادامه به بررسی آنها پرداخته میشود.
سه سناریوی محتمل
هر یک از این سناریوها، مسیر متفاوتی را برای متغیرهای کلیدی مانند نرخ ارز، تورم، و توان تولیدی بخش خصوصی رقم خواهد زد:
سناریوی اول: جنگ فرسایشی روانی و محاصرهٔ هوشمند
در این سناریو، حملهٔ نظامی گستردهای رخ نمیدهد، اما آمریکا سیاست فشار حداکثری را با تمرکز بر شریانهای حیاتی اجرا میکند؛ یعنی تشدید محاصرهٔ دریایی، ردیابی دقیقتر نفتکشها در شرق تنگه هرمز و جریمههای سنگین برای بانکها و پالایشگاههای کوچک چینی. در این شرایط کانال انتظارات تورمی بهشدت فعال میماند. نرخ ارز بهصورت پلهای و تحتتأثیر اخبار سیاسی جهش میکند. تورم در سطوح بالا تثبیت میشود و روند کاهش ارزش ریال تشدید میشود. هر چند صادرات نفت صفر نمیشود؛ اما هزینههای دورزدن تحریمها و تخفیفهای اجباری به چین افزایش مییابد. دولت با کسری بودجه شدیدتر مواجه شده و برای تأمین حقوق و یارانهها، به سمت سیاستهای انقباضی شدید در بخش عمرانی و انبساط پولی میرود. رکود تورمی تعمیق میشود. بخش خصوصی به دلیل عدم پیشبینیپذیری آینده، سرمایهگذاری را متوقف کرده و به سمت بقا یا خروج سرمایه حرکت میکند.
سناریوی دوم: شوک نظامی محدود
در این سناریو، ترامپ برای نشاندادن قاطعیت خود یا در پاسخ به یک تنش منطقهای، دست به یک حملهٔ نظامی محدود، نقطهای یا سایبری به زیرساختهای اقتصادی مانند بنادر، پالایشگاهها یا پایانههای صادراتی مثل خارک میزند.
در روزهای ابتدایی، بازارها دچار هیجان مفرط میشوند. صفهای طولانی برای خرید ارز، طلا و حتی کالاهای اساسی شکل میگیرد. بورس سقوط شدیدی را تجربه میکند و قیمت دلار مرزهای روانی جدیدی را جابهجا میکند. در خصوص تأمین کالاهای اساسی، زنجیرهٔ تأمین داخلی به دلیل آسیبدیدن زیرساختها یا ترس از حملات بعدی دچار اختلال میشود. دولت مجبور به اجرای سیاستهای ویژهٔ اقتصاد جنگی، سهمیهبندی شدید کالاها و کنترل مستقیم بازارهای مالی میشود. در بخش تولید صنعتی، صنایعی که وابسته به انرژی مداوم یا واردات قطعات هستند مثل صنایع پلیمری، خودرو و فلزات، با قطعیهای گسترده یا توقف تولید روبرو میشوند. ریسک بیمهٔ کشتیها در خلیجفارس سر به فلک کشیده و صادرات و واردات رسمی تقریباً متوقف میشود.
سناریوی سوم: توافق احتمالی
این سناریو بر اساس دکترین معروف ترامپ یعنی «فشار شدید برای رسیدن به توافق» شکل میگیرد. پس از یک دوره تهدیدات نظامی سخت و محاصرهٔ بنادر، با واسطهگری بازیگران منطقهای یا بینالمللی، دو طرف وارد یک فرایند مذاکرات سریع و کوتاهمدت برای یک توافق جدید میشوند. تحت این شرایط انتظارات تورمی کاهش خواهد یافت و حباب بازارهای مالی مثل ارز و طلا بهشدت تخلیه میشود. پولهای سرگردان موقتاً به سمت بانکها یا بازار سرمایه حرکت میکنند. با کاهش موقت تحریمها یا خشمپذیری از فروش نفت، دسترسی دولت به منابع ارزی مسدود شده تسهیل میشود. این امر به دولت اجازه میدهد تا ناترازیهای آنی بودجه را کنترل کرده و نوسانات نرخ ارز را مهار کند.
بخش خصوصی پس از سالها فرسایش، نشانههایی از پیشبینیپذیری را مشاهده میکند. تمایل به خرید ماشینآلات، بهینهسازی خطوط تولید و احیای قراردادهای تجاریِ معوقه افزایش مییابد؛ هرچند که بهبود ساختاری و عمیق، نیازمند اصلاحات داخلی طولانیمدت خواهد بود.
کدام سناریو محتملتر است؟
اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۵ در نقطهای قرار دارد که بخش عمدهای از آسیبهای سناریوی اول (فشار روانی و انتظارات تورمی) را پیشخور کرده است. به همین دلیل، حرکت به سمت سناریوی دوم میتواند تابآوری اجتماعی و زیرساختی را وارد فاز بحرانی کند، درحالیکه سناریوی سوم بیشتر شبیه به یک مسکن قوی برای خرید زمان عمل خواهد کرد. باید توجه داشت در فضای فعلی کسبوکار، فعالان اقتصادی بیشتر رفتارهای خود را بر اساس سناریوی اول تنظیم کردهاند؛ یعنی حفظ نقدینگی در داراییهای امن و اجتناب از تصمیمگیری بلندمدت. وقوع یک حملهٔ نظامی یا تشدید محاصره، برای اقتصادی که با فرسایش سرمایه اجتماعی و ناترازیهای مزمن دستوپنجه نرم میکند، مانند یک شوک برونزا عمل میکند که تابآوری جامعه را بهشدت به چالش میکشد. بااینحال، به نظر میرسد هدف اصلی این تهدیدها، نه لزوماً یک جنگ فراگیر، بلکه ایجاد «فروپاشی از درون از طریق خفه کردن شریانهای مالی» و مجبور کردن به پذیرش یک توافق سخت است.