قلمرو رفاه

جامعه پس از بحران چه می‌خواهد؟

زخم‌های پنهان جامعه و تغییر اولویت‌های مردم پس از ماه‌های پرتنش

08 اردیبهشت 1405 - 15:06 | جامعه
مریم کاظمی زاده
مریم کاظمی زاده روزنامه‌نگار

جنگ‌ها، هرچند ممکن است بر روی کاغذ و در معاهده‌های صلح به پایان برسند، اما سایه سنگین این حوادث سال‌ها بر سر ما خواهد ماند. این تجربه‌های تلخ، همراه با بحران‌های اجتماعی در چند دهه اخیر، ضرورت بررسی‌های عمیق جامعه‌شناسانه و روان‌شناسانه را برای فهم و حل گرفتاری‌های فرهنگی و اجتماعی بیش از هر زمان دیگری آشکار می‌کند.

این روزها، با وجود آتش‌بسی شکننده، جامعه در شرایطی معلق و نامعلوم به سر می‌برد؛ این بلاتکلیفی، خود می‌تواند آسیبی جدی‌تر از بحران‌های پیشین به همراه داشته باشد. روزنامه پیام‌ ما به این بهانه با «شیرین احمدنیا»، رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران، گفت‌وگو کرده و به بررسی مسائل اجتماعی ایران در چند ماه اخیر پرداخته. مهم‌ترین حرف‌های احمدی‌نیا را می‌خوانید. 

جامعه ایران این حجم از «ناامنی و بحران» را چگونه هضم می‌کند؟
جامعه‌ها معمولاً بحران را از طریق ترکیبی از سازوکارهای تطبیقی هضم می‌کنند؛ از جمله بازتعریف اولویت‌ها، تقویت شبکه‌های غیررسمی حمایت و نوعی «عادی‌سازی تدریجیِ وضعیت استثنایی». در ایران نیز تجربه تاریخی طولانی از مواجهه با بحران، از جنگ گرفته تا تحریم و نوسان‌های اقتصادی نوعی ظرفیت سازگاری در سطح اجتماعی ایجاد کرده است. بااین‌حال، انباشت بحران‌ها می‌تواند به فرسودگی روانی و اجتماعی منجر شود. می‌توان گفت جامعه ممکن است در کوتاه‌مدت خود را با شرایط وفق دهد، اما در بلندمدت هزینه‌های این انباشت به شکل کاهش احساس امنیت، افزایش اضطراب اجتماعی و تضعیف اعتماد نهادی دیریازود بروز پیدا می‌کند.

تداوم فضای جنگی بسته به نحوه مدیریت اجتماعی و رسانه‌ای آن می‌تواند دو پیامد متفاوت داشته باشد. در برخی شرایط، تهدید بیرونی می‌تواند به افزایش همبستگی و نوعی «سرمایه اجتماعی دفاعی» منجر شود. اما اگر بحران طولانی شود و با مشکلات اقتصادی و اجتماعی هم‌زمان گردد، احتمال فرسایش اعتماد عمومی و کاهش سرمایه اجتماعی بیشتر می‌شود. به‌ویژه اگر مردم احساس کنند نهادهای رسمی در مدیریت بحران کارآمد یا پاسخگو نیستند، این فرسایش سرعت بیشتری پیدا می‌کند.

در سطح خرد و در میان خانواده‌ها و شبکه‌های نزدیک، معمولاً نوعی همبستگی تقویت می‌شود؛ زیرا افراد برای عبور از بحران به حمایت متقابل نیاز دارند. اما در سطح کلان‌تر اجتماعی، اگر اعتماد عمومی کاهش یابد، ممکن است فردگرایی تدافعی و فاصله‌گرفتن از دیگران نیز افزایش پیدا کند؛ بنابراین بحران‌ها می‌توانند هم‌زمان هم پیوندهای نزدیک را تقویت کنند و هم فاصله‌های اجتماعی گسترده‌تر را افزایش دهند.

«تعلیق بین جنگ‌وصلح» چه اثری روی روان جمعی جامعه می‌گذارد؟

وضعیت تعلیق میان جنگ‌وصلح معمولاً یکی از فرساینده‌ترین وضعیت‌ها برای روان جمعی است، زیرا نااطمینانی دائمی ایجاد می‌کند. در چنین شرایطی، افراد نمی‌دانند باید برای آینده کوتاه‌مدت برنامه‌ریزی کنند یا برای بحران آماده بمانند. این وضعیت می‌تواند به افزایش اضطراب مزمن، بی‌ثباتی در تصمیم‌گیری‌های فردی و خانوادگی، و نوعی «زندگی در حالت انتظار» منجر شود. در سطح اجتماعی نیز این تعلیق می‌تواند حس پیش‌بینی‌پذیری آینده را کاهش دهد که می‌توانست یکی از عناصر مهم ثبات اجتماعی باشد.

جنگ اخیر چه تغییری در اولویت‌های مردم ایجاد کرده؛ امنیت مهم‌تر شده یا مطالبات اقتصادی و اجتماعی؟

در شرایط جنگی معمولاً شاهد این هستیم که اولویت امنیت در کوتاه‌مدت پررنگ‌تر می‌شود، چرا که امنیت پیش‌شرط بسیاری از مطالبات دیگر می‌شود. بااین‌حال، این تغییر معمولاً موقتی است. اگر بحران امنیتی طولانی شود و با مشکلات اقتصادی همراه باشد، مطالبات اقتصادی و معیشتی دوباره به مرکز توجه برمی‌گردد. به‌عبارت‌دیگر، امنیت و معیشت در ذهن مردم به‌شدت به هم گره می‌خورند و نمی‌توان آنها را کاملاً از یکدیگر جدا کرد.

شاهد اعتراضات دی‌ماه چه تبعاتی برای جامعه ایران گذاشت؟

اعتراضات اخیر در دی‌ماه گذشته محصول انباشت یک‌سری از بحران‌ها بوده است. سال‌ها فشار اقتصادی، ناامنی معیشتی، بی‌افقی نسبت به آینده و تجربه شوک‌های پیاپی، نوعی فرسودگی اجتماعی ایجاد کرده است. تبعات آن افزایش بی‌اعتمادی، تشدید شکاف‌های اجتماعی و تقویت احساس نااطمینانی در لایه‌های مختلف جامعه است.

بخشی از جامعه به سمت نوعی «کناره‌گیری و بی‌حسی دفاعی» رفته است. به‌نوعی پرهیز از خبر، تمرکز بر زندگی شخصی، فاصله‌گرفتن از سیاست. اما در مقابل، بخشی دیگر با تجربه مکرر بحران‌ها، آستانه واکنش پایین‌تری پیدا کرده و سریع‌تر وارد کنش اعتراضی می‌شود؛ بنابراین جامعه یکدست نیست؛ بلکه میان انزوا و آمادگی برای واکنش در نوسان است.

در این سال‌ها، به نظر نقش زنان و گروه‌های آسیب‌پذیر چگونه تغییر کرده؟ 

زنان و بسیاری دیگر گروه‌های آسیب‌پذیر هم‌زمان در دو موقعیت قرار دارند: از یک‌سو بیشترین فشار اقتصادی و اجتماعی را تحمل می‌کنند، و از سوی دیگر خواهی‌نخواهی به کنشگران فعال‌تری تبدیل شده‌اند. در سال‌های اخیر، زنان به بازیگران مرکزی تحولات اجتماعی بدل شده‌اند؛ نه صرفاً به‌عنوان گروهی آسیب‌پذیر، بلکه به‌عنوان حاملان مطالبات و سازمان‌دهندگان شبکه‌های همبستگی. این دوگانه «آسیب‌پذیری و کنشگری» ویژگی مهم وضعیت امروز است.
به نظر می‌رسد که در چند ماه گذشته، اعتراضات و جنگ موجب شده که جامعه دوقطبی یا حتی چندقطبی شود. بسیاری از روابط به دلیل اختلافات سیاسی و دیدگاه‌های متفاوت صدمه‌دیده. اگر این وضعیتِ بین جنگ و نارضایتی اجتماعی ادامه پیدا کند، جامعه ایران به کدام سمت می‌رود: رادیکال‌تر شدن، انباشت سکوت، یا شکل‌های جدیدی از اعتراض؟

ادامه وضعیتِ بین بحران خارجی و نارضایتی داخلی می‌تواند جامعه را به سمت چندپارگی بیشتر ببرد. سه روند محتمل هم‌زمان قابل‌مشاهده است: رادیکال‌تر شدن بخشی از جامعه، انباشت سکوت و کناره‌گیری بخشی دیگر، و ظهور شکل‌های جدید و غیرمتمرکز اعتراض. باید گفت انتظار منطقی این است که هشدارهای کارشناسان علوم اجتماعی این بار شنیده شوند: اگر کانال‌های گفت‌وگو و مشارکت تقویت نشود، احتمال رشد اشکال شبکه‌ای و نمادین اعتراض بیشتر از گذشته خواهد بود.

نقش رسانه‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
رسانه‌ها در شرایط بحران، اگر فضا و آزادی عمل برایشان فراهم شود همواره می‌توانند نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی روایت‌ها داشته باشند. وقتی رسانه‌های داخلی نتوانند بازتاب‌دهنده تنوع دیدگاه‌ها و تجربه‌های زیسته مردم باشند، شکاف اعتماد افزایش می‌یابد و مخاطبان به سمت منابع دیگر، از جمله رسانه‌های خارجی فارسی‌زبان، گرایش پیدا می‌کنند. درعین‌حال، رسانه‌های خارجی نیز با چارچوب‌های خاص خود روایت می‌سازند. در مجموع، البته می‌توان حدس زد یک‌سونگری رسانه‌های داخلی در کنار جذابیت و دسترس‌پذیری رسانه‌های خارجی، در تغییر الگوی مصرف رسانه‌ای و شکل‌گیری یا تشدید نارضایتی مؤثر بوده است.