قلمرو رفاه

زخم‌های نامرئی جنگ بر روانِ نسل‌ها

سرمایه‌های انسانی چگونه در تقاطع خشونت قربانی می‌شوند؟

08 اردیبهشت 1405 - 14:47 | سیاست‌گذاری اجتماعی
ملیکا زمانی اصفهانی
ملیکا زمانی اصفهانی دانشجوی ارشد سیاست‌گذاری اجتماعی

جنگ، پدیده‌ای ویرانگر است که فراتر از تخریب فیزیکی و تلفات جانی، بنیادهای ساختاری سلامت روان در جوامع را هدف قرار می‌دهد. این تأثیرات که غالباً در قالب ترومای جمعی نمود پیدا می‌کنند، حتی پس از پایان درگیری نیز در تاروپود شبکه‌های اجتماعی، نهادهای حمایتی و حافظۀ جمعی بازماندگان تنیده شده و چندین نسل‌ها را در بر می‌گیرد؛ بنابراین، درک پیامدهای جنگ نیازمند نگاهی جامعه‌شناختی است که به ابعاد ساختاری و میان نسلی آن توجه کرده و تحلیل کند.

در بطن هر درگیری، اضطراب، ترس و فقدان حس امنیت، نظام سلامت روان جوامع را متزلزل می‌سازد. قرارگرفتن مداوم در معرض خشونت و فقدان، منجر به افزایش چشمگیر اختلالات روانی می‌شود؛ اما مهم‌تر از تشخیص این اختلالات، سیاست‌گذاری‌های ناکارآمد یا عدم وجود خدمات حمایتی مستمر است که این زخم‌ها را عمیق‌تر می‌کند. شکاف میان نیاز مبرم به خدمات روان‌شناختی و دسترسی محدود به آن‌ها، به‌ویژه در مناطق محروم و بحران‌زده، خود به عامل تشدیدکننده‌ای تبدیل می‌شود که نیازمند مداخلۀ سیاست‌گذاران در سطوح مختلف است.

کودکان، به‌عنوان آیندۀ جامعه، در معرض بیشترین آسیب قرار دارند. ازدست‌دادن خانواده، آوارگی و محرومیت از آموزش، پایه‌های رشد اجتماعی و روانی آن‌ها را متزلزل می‌سازد. این آسیب‌ها که می‌توانند در چرخه‌ای دردناک به نسل‌های آینده منتقل شوند، نه‌تنها یک بحران فردی، بلکه یک بحران نسلی برای سرمایۀ انسانی یک کشور محسوب می‌شوند. سیاست‌گذاری‌های کلان در حوزۀ حفاظت از کودکان در شرایط بحران، تداوم آموزش و حمایت‌های روانی بلندمدت، نقشی حیاتی در شکستن این چرخه دارند.

شرایط جنگی تنها سلامت روان افراد را مختل نمی‌کند، بلکه انسجام اجتماعی و نهادهای حمایتی را به ورطۀ فروپاشی می‌کشاند. دسترسی به خدمات بهداشت روان، مشاوره و حتی حمایت‌های اجتماعی، به‌شدت محدود یا کاملاً قطع می‌شود؛ این شکاف در شبکه‌های حمایتی افراد را در برابر فشارهای روانی تنها و آسیب‌پذیر می‌سازد. علاوه بر این، جنگ اغلب نابرابری‌های اجتماعی موجود را عمیق‌تر کرده و گروه‌های آسیب‌پذیرتر را در معرض خطرات بیشتری قرار می‌دهد. این امر، مسئولیت سیاست‌گذاری‌های اجتماعی را برای تقویت تاب‌آوری این گروه‌ها دوچندان می‌کند.

در مواجهه با این پیامدهای ویرانگر، برنامه‌ریزی استراتژیک و سیاست‌گذاری‌های بلندمدت برای بازسازی سلامت روان، امری حیاتی است. این فرایند نیازمند تخصیص منابع پایدار، رویکردهای میان‌بخشی (مانند همکاری وزارت بهداشت، بهزیستی، آموزش‌وپرورش) و تدوین پروتکل‌های عملیاتی است. ایجاد فضاهای امن، ارائۀ خدمات مشاوره‌ای در دسترس و باکیفیت، و تقویت تاب‌آوری جامعه از طریق برنامه‌های آموزشی و حمایتی ساختارمند، از اولویت‌های اصلی سیاست‌گذاری سلامت روان پس از جنگ به شمار می‌روند. در این راستا، دکتر شال‌بافان، مدیرکل دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت، بر نقش‌محوری مراکز خدمات جامع سلامت در حفظ پایداری نظام سلامت روان در شرایط بحرانی تأکید کرده و تداوم پایش و تحلیل داده‌ها را از الزامات کلان حوزه سلامت دانسته‌اند. این رویکرد، نشان‌دهنده اهمیت توجه به زیرساخت‌های اجتماعی-سلامتی و جمع‌آوری اطلاعات مبتنی بر شواهد برای اتخاذ تصمیمات سیاستی است.

در نهایت، منازعات مدرن، با نادیده‌گرفتن ابعاد عمیق انسانی و روانی خود، منجر به شکاف‌های اخلاقی و اجتماعی عمیقی می‌شوند که پیامدهای آن، به‌ویژه در حوزه سلامت روان، می‌تواند تا سال‌ها و دهه‌ها باقی بماند. این امر، مسئولیت جامعهٔ جهانی و سیاست‌گذاران ملی را برای مداخلهٔ مستمر و اتخاذ رویکردهای پیشگیرانه و ترمیمی دوچندان می‌کند.


منبع:

خبرنامه نظام سلامت ویژه چهارم اردیبهشت [1]

خبرنامه نظام سلامت ویژه دوم اردیبهشت [2]

انجمن روان‌شناسی ایران [3]