قلمرو رفاه

از دارایی تا کارکرد: حقیقت ویرانی زیرساخت‌ها

اختلال‌ در زیرساخت‌ها فرسایش اعصاب جمعی را در پی دارد و نارضایتیِ انباشته به آستانه عصیان نزدیک می‌شود

08 اردیبهشت 1405 - 09:43 | جامعه
محمد مالجو
محمد مالجو اقتصاددان

میان دو روایت ایدئولوژیک گرفتار شده‌ایم: یکی تهاجم خارجی را راه‌حل می‌داند و دیگری ماندن در خط مقاومت را. هر دو اما ایدئولوژی خطرناکِ کوچک‌انگاری زیرساخت‌ها را سرلوحه قرار داده‌اند. در چنین وضعی، گسترش آگاهی درباره نقش حیاتی زیرساخت‌ها ضرورتی مضاعف دارد، هم میان مخالفان جمهوری اسلامی که از رسانه‌هایی چون ایران اینترنشنال تأثیر می‌پذیرند هم میان مدافعان نظام....
هر دو طرف اصولاً مساله ویرانی زیرساخت‌ها را جوری طرح می‌کنند که گویی فقط با مجموعه‌ای از «اشیا» مواجه‌ایم: نیروگاه‌ها، پل‌ها، پالایشگاه‌ها، یا راه‌آهن که می‌توان دوباره باز‌سازی‌شان کرد. مساله در این نگاه به هزینه و زمان بازسازی فیزیکی تقلیل می‌یابد. اما آنچه در این صورت‌بندی ناپدید می‌شود خودِ واقعیت زیست اجتماعی است: زیرساخت‌ها فقط دارایی‌های منفرد نیستند بل بسترهایی‌اند که امکان کارکردِ پیوسته جامعه را فراهم می‌کنند. ازاین‌رو تخریب زیرساخت را باید نه‌فقط نابودی «دارایی» که ازهم‌گسیختگی «کارکرد» نیز دانست. اگر این تمایز را لحاظ کنیم، کل مساله اساساً دگرگون می‌شود.
دارایی به کالبد مادی و رؤیت‌پذیرِ زیرساخت اشاره دارد: یک نیروگاه، یک پالایشگاه، یک پل یا یک شبکۀ ارتباطی. این‌ها را می‌توان شمُرد، قیمت‌گذاری کرد و حتی ارزش‌شان را به درصدی از تولید ناخالص کشور تقلیل داد. در این سطح، تخریب به معنای از‌میان‌رفتن تجهیزات و ساختمان‌هاست که می‌توان در افق زمانی معینی جایگزین‌شان کرد. به همین دلیل نیز تحلیل‌های ساده‌انگارانه ویرانی زیرساخت را به رقمی محدود فرو می‌کاهند و از امکان «جبران سریع» سخن می‌گویند.
اما کارکرد یعنی جریان‌های زنده‌ای که این اشیا در بطن‌شان عملاً زندگی روزمره را شکل می‌دهند. نه نیروگاه فقط یک سازه است و نه پل. اولی تولید مداوم برق را میسر می‌کند و دومی رفت‌وآمد انسان‌ و کالا‌ را. شبکۀ اینترنت نیز چیزی فراتر از کابل‌هاست زیرا ارتباط و داده و بانکداری را درهم می‌تند. به این معنا، کارکرد زیرساخت‌ها همان حیات نامرئی اما بنیادینی است که متکای زندگی روزمره محسوب می‌شود.
ازاین‌رو تخریب زیرساخت به معنای توقف یک شبکه به‌هم‌پیوسته از کارکردهاست نه صرفاً نابودی اشیا. مثلاً تخریب یک نیروگاه فقط امحای یک تأسیسات نیست که به قطع برق و اختلال در خدمات درمانی و توقف تولید و گسیختگی زنجیره‌های تأمین می‌انجامد. اثر واقعی ویرانی زیرساخت‌ها زنجیره‌ای و چندلایه است: اختلالی که در یک نقطه آغاز می‌شود و در سراسر شبکه اجتماعی و اقتصادی گسترش می‌یابد.
همین‌جا دشواری بازسازی آشکار می‌شود. بازسازی دارایی، ولو پرهزینه، در اصل مساله‌ای مهندسی است: با صرف منابع و زمان می‌توان سازه‌ای عمرانی را دوباره ساخت. بازسازی کارکرد اما امری به‌مراتب پیچیده‌تر است، زیرا به هم‌آهنگیِ همزمانِ اجزای متعدد یک شبکه درهم‌تنیده وابسته است. زیرساخت‌ها منفرد عمل نمی‌کنند. تولید به حمل‌ونقل گره خورده، حمل‌ونقل به بانک، بانک به اینترنت، اینترنت به برق. ازاین‌رو حتی اگر یک جزء بازسازی شود، کل سیستم چه‌بسا کماکان ازکارافتاده بماند.
ساخت یک زیرساخت چه‌بسا در بازه‌ای مشخص انجام شود اما بازگشت جریان تجارت و مسیرهای لجستیکی و سطح تولید اصولاً فرایندی طولانی‌تر و نامطمئن‌تر است. هر اختلال طولانی، به‌نوبه خود، به اختلالات ثانویه می‌انجامد و بازگشت به وضعیت پیشین را دشوارتر می‌کند.
کارکرد همچنین به سرمایه‌های انسانی و سازمانی وابسته است. یک سیستم هنگامی «کار می‌کند» که شبکه‌ای از مهندسان و مدیران و نهادها و داده‌ها در هم‌آهنگی عمل کنند. اگر این لایه‌ها مثلاً از طریق مهاجرت یا فروپاشی سازمانی تضعیف شوند، بازسازی فیزیکی به‌تنهایی کفایت نخواهد کرد. ساختمان‌ها را می‌توان دوباره ساخت، اما توانِ به‌کار‌انداختن‌شان به‌سادگی بازنمی‌گردد.

در جامعه‌ای که زیرساخت‌هایش به‌سختی آسیب دیده‌اند، کارکردِ زندگی روزمره از ریتم می‌افتد. اختلال‌ها فرسایش اعصاب جمعی را در پی دارد و نارضایتیِ انباشته به آستانهٔ عصیان نزدیک می‌شود و پیوند میان حکومت و جامعه هر چه سست‌تر می‌شود و بی‌ثباتی سیاسی هر چه شدیدتر. این وضع که حاصل ویرانی است خود به مانعی مضاعف برای بازسازی بدل می‌شود.
ازاین‌رو تقلیل تخریب زیرساخت‌ها به از‌دست‌رفتن دارایی‌ها نه لغزشی تحلیلی که فریب‌کاری سیاسی است که یا راه را برای توجیه تهاجم خارجی هموار می‌کند یا بر شکنندگی‌های عمیق درونی سرپوش می‌گذارد. آنچه نابود می‌شود فقط اشیا نیست بلکه خودِ «کارکردنِ» جامعه است. هر موضعی که این ویرانی را کم‌اهمیت جلوه دهد عملاً به عادی‌سازی فروپاشی کارکردی جامعه یاری می‌رساند، نوعی مشارکت در پنهان‌سازی عمق فاجعه.

(برگرفته از کانال نبض ایران)