قلمرو رفاه

تبعیض ساختاری دیگری به نام «اینترنت پرو»

بررسی وضعیت اینترنت در هشتادمین روز قطعی آن

28 اردیبهشت 1405 - 10:04 | جامعه
محمد محمدی
محمد محمدی پژوهشگر اجتماعی

 وقتی از اختلال یا قطع اینترنت سخن می‌گوییم، معمولاً نخستین تصویری که به ذهن می‌رسد، تصویری فنی است؛ چند سایت از دسترس خارج می‌شوند، چند پیام‌رسان کند می‌شود، چند کسب‌وکار امکان ارتباط با مشتری را از دست می‌دهد. اما واقعیت این است که اینترنت در ایران امروز دیگر فقط یک زیرساخت ارتباطی نیست؛ به بستر اصلی گردش کار، اعتماد، دیده‌شدن، رقابت و حتی بقا برای هزاران کسب‌وکار خرد تبدیل شده است. از این منظر، ادامه‌دار شدن قطعی اینترنت سراسری و سوق‌دادن کسب‌وکارها به پلتفرم‌های داخلی، صرفاً یک جابه‌جایی تکنولوژیک نیست، بلکه نوعی کوچ اجباری اقتصادی است؛ کوچی که نه بر اساس انتخاب آزاد بازار، بلکه تحت‌فشار سیاست محدودسازی رخ می‌دهد. مسئله دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود؛ بازاری که با اجبار ساخته شود، الزاماً بازار کارآمدی نخواهد بود.

در سه ماهی که از تداوم محدودیت سراسری اینترنت گذشته، بار دیگر روشن شده که اقتصاد دیجیتال را نمی‌توان با دستور اداری جابه‌جا کرد. ممکن است دسترسی به برخی پلتفرم‌های جهانی مسدود شود و ممکن است بخشی از کاربران برای رفع نیازهای حداقلی به نمونه‌های داخلی مهاجرت کنند، اما مهاجرت اجباری با مهاجرت واقعی فرق دارد. مهاجرت واقعی زمانی رخ می‌دهد که کاربر و فروشنده هر دو احساس کنند بستر جدید، از نظر کیفیت، اعتماد، دسترسی و بازده اقتصادی، مزیتی نسبی برای آنها ایجاد می‌کند. در غیر این صورت، آنچه رخ می‌دهد صرفاً انتقالِ اضطراری به فضایی است که در آن فروشنده حضور دارد؛ اما بازار حضور ندارد.

کسب‌وکار خرد آنلاین، بیش از هر چیز بر دو ستون بنا شده است؛ تداوم دیده‌شدن و اعتماد شبکه‌ای. فروشنده‌ای که طی چند سال در اینستاگرام، واتس‌اپ، گوگل یا موتورهای جست‌وجوی جهانی برای خود شبکه‌ای از مخاطبان، مشتریان تکراری و اعتبار اجتماعی ساخته، در واقع فقط یک صفحه یا کانال نساخته است؛ او در حال تولید سرمایه‌ای بوده که پی‌یر بوردیو آن را می‌توانست «سرمایه اجتماعی و نمادین» بنامد. این سرمایه با صرف زمان، تجربه، رضایت مشتری و تکرار خرید انباشته می‌شود. وقتی اینترنت قطع می‌شود یا دسترسی به بستر اصلی محدود می‌شود، فقط یک مسیر فنی بسته نشده؛ بخش مهمی از سرمایه اجتماعی این کسب‌وکارها نیز از دست می‌رود. به همین دلیل است که رفتن به پلتفرم داخلی، برای بسیاری از این مشاغل، شروع دوباره از نقطه صفر است.

مشکل آنجاست که این شروع دوباره، در خلأ رخ نمی‌دهد. کسب‌وکار باید هم‌زمان هزینه بپردازد، مشتری از دست بدهد، دوباره تبلیغ کند، دوباره اعتمادسازی کند و درعین‌حال با زیرساختی کار کند که هنوز برای رقابت آزاد و گسترده آماده نیست. بسیاری از فروشندگان خرد می‌گویند در پلتفرم‌های داخلی، نه‌تنها نرخ دیده‌شدن پایین‌تر است، بلکه الگوریتم توزیع محتوا، امکانات فروش، کیفیت جست‌وجو، ابزارهای تحلیل مخاطب، درگاه‌های ارتباطی و حتی سرعت و پایداری سرورها نیز قابل‌مقایسه با نمونه‌های بین‌المللی نیست. به بیان ساده‌تر، آنان از بازاری بیرون رانده شده‌اند که در آن مشتری حضور داشت و به بازاری فرستاده شده‌اند که هنوز تقاضا در آن شکل نگرفته است.

این مسئله را می‌توان با مفهوم «اثر شبکه‌ای» توضیح داد؛ مفهومی که در اقتصاد دیجیتال اهمیت بنیادین دارد. ارزش یک پلتفرم فقط به امکانات فنی آن وابسته نیست، بلکه به تعداد و کیفیت کاربران آن بستگی دارد. هرچه کاربران بیشتری در یک بستر حضور داشته باشند، همان بستر برای کاربران جدید و کسب‌وکارها جذاب‌تر می‌شود. به همین دلیل، پلتفرم‌های جهانی توانسته‌اند به محیط‌های اصلی تجارت آنلاین تبدیل شوند: چون بازار، مخاطب، ابزار و اعتماد را یک‌جا جمع کرده‌اند. در مقابل، پلتفرم داخلی وقتی با اجبار رشد می‌کند، ممکن است از نظر تعداد ثبت‌نام افزایش یابد، اما این الزاماً به معنای شکل‌گیری یک اکوسیستم پویا نیست. ثبت‌نام اجباری با حضور فعال فرق دارد، همان‌طور که نصب یک اپلیکیشن با خرید واقعی یکی نیست.

ازاین‌رو، بحران امروز کسب‌وکارهای خرد صرفاً بحران دسترسی نیست؛ بحران نبود تقاضای مؤثر است. فروشنده ممکن است بتواند در پلتفرم داخلی صفحه ایجاد کند، محصول بگذارد، تبلیغ کند و حتی سفارش محدود بگیرد، اما اگر مشتریان او در آن بستر حاضر نباشند یا اعتماد کافی برای خرید نداشته باشند، بازار عملاً بی مخاطب می‌ماند. این همان تناقضی است که بسیاری از صاحبان مشاغل خانگی، فروشگاه‌های کوچک پوشاک، صنایع‌دستی، خدمات آموزشی و صفحات فروش آنلاین با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند: «هستیم، اما دیده نمی‌شویم.»

در این میان، افزایش هزینه تبلیغات در پلتفرم‌های داخلی، فشار را دوچندان کرده است. در فضای رقابتی جهانی، بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک توانسته بودند با اتکا به تولید محتوای مستمر، ارتباط مستقیم با مخاطب و بازاریابی کم‌هزینه، جایگاه خود را تثبیت کنند. اما در بسترهای داخلی، بسیاری از آنان ناچارند برای رسیدن به حداقلی از بازدید، هزینه‌های بیشتری برای تبلیغات بپردازند؛ آن هم بدون تضمین بازگشت سرمایه. در واقع، کسب‌وکار خرد هم‌زمان با سه فشار روبه‌روست: ازدست‌رفتن بازار قبلی، شکل‌نگرفتن بازار جدید و افزایش هزینه بقا. نتیجه طبیعی این وضعیت، فرسایش اقتصادی، تعلیق فعالیت و در بسیاری از موارد خروج کامل از بازار است. اگر بخواهیم این وضعیت را در قاب بزرگ‌تری ببینیم، باید گفت که قطعی اینترنت فقط محدودسازی دسترسی نیست، بلکه نوعی بازتوزیع نابرابر فرصت‌هاست. هنگامی که «اینترنت پرو» یا دسترسی‌های خاص با قیمت‌های بالا برای گروه‌هایی محدود فراهم می‌شود، در عمل شکلی تازه از نابرابری شکل می‌گیرد: نابرابری در دسترسی به بازار. در چنین شرایطی، اینترنت دیگر یک کالای عمومی نیست، بلکه به امتیازی طبقاتی بدل می‌شود. کسب‌وکار کوچکی که توانایی خرید اینترنت گران یا دسترسی ویژه ندارد، عملاً از میدان رقابت کنار گذاشته می‌شود؛ نه به دلیل ضعف در کیفیت محصول، بلکه به دلیل نابرابری در زیرساخت. این همان چیزی است که می‌توان آن را «تبعیض دیجیتال» نامید. تبعیض دیجیتال فقط به معنای تفاوت در سرعت اتصال یا کیفیت اینترنت نیست. این تبعیض مستقیماً بر توزیع درآمد، بقای مشاغل و حتی شکل‌گیری طبقات جدید اقتصادی اثر می‌گذارد. در جامعه‌ای که بخشی از شهروندان به بازار جهانی، ابزارهای بین‌المللی و دسترسی آزادتر متصل‌اند و بخشی دیگر به پلتفرم‌های محدود و کم مخاطب رانده می‌شوند، رقابت دیگر رقابت برابر نیست. اینجا دیگر مسئله فقط اینترنت نیست؛ مسئله توزیع نابرابر امکان زیستن اقتصادی است.

برای فهم عمیق‌تر این وضعیت، می‌توان از مفهوم «خشونت ساختاری» یوهان گالتونگ بهره گرفت. گالتونگ نشان می‌داد که گاهی خشونت نه در شکل مستقیم و آشکار، بلکه در قالب ساختارهایی عمل می‌کند که مانع شکوفایی ظرفیت‌های انسانی می‌شوند. وقتی یک فروشندۀ کوچک، بدون آنکه مرتکب خطایی شده باشد، تنها به دلیل تصمیمات کلان دربارۀ محدودسازی اینترنت، بازار خود را از دست می‌دهد، مشتریانش پراکنده می‌شوند و مسیرهای اصلی فروش او بسته می‌شود، او قربانی نوعی خشونت ساختاری است. آسیبی که می‌بیند، محصول یک تصمیم شخصی از سوی رقیب نیست؛ نتیجه ساختاری است که امکان بقا را از او می‌گیرد. از نظر آماری نیز تجربه سال‌های گذشته نشان داده که هر دوره محدودسازی اینترنت، نخستین و شدیدترین ضربه را به کسب‌وکارهای خرد وارد کرده است. چون این گروه برخلاف شرکت‌های بزرگ، ذخیره مالی، تیم حقوقی، شبکه تبلیغاتی گسترده و امکان جابه‌جایی سریع زیرساختی ندارند. سرمایه اصلی آنها همان پیوند روزمره با مخاطب است؛ پیوندی که با هر اختلال اینترنتی گسسته می‌شود. بسیاری از این مشاغل پس از محدودیت‌های پیشین نیز هرگز به سطح فروش قبلی بازنگشتند و اکنون با تکرار این وضعیت، در آستانه حذف کامل قرار گرفته‌اند.

نکته مهم اینجاست که هیچ پلتفرم داخلی صرفاً با حمایت دستوری یا بستن رقیب، به پلتفرم موفق تبدیل نمی‌شود. تاریخچه اقتصاد دیجیتال در جهان نشان داده است که موفقیت پلتفرم از مسیر اعتماد، آزادی انتخاب، کیفیت خدمات، ثبات دسترسی و مزیت واقعی می‌گذرد. اگر کاربر احساس کند به‌اجبار در فضایی نگه داشته شده، رفتار او موقت، حداقلی و بی‌اعتماد خواهد بود. بازار نیز در چنین فضایی عمیق نمی‌شود. کسب‌وکارها به بستری نیاز دارند که در آن مشتری باشد، ابزار باشد، اطمینان باشد و امکان رشد طبیعی فراهم شود؛ نه فقط محیطی که رقیب در آن حذف شده باشد. به همین دلیل، مسئله اصلی امروز نه صرفاً دفاع از اینترنت آزاد، بلکه دفاع از حق رقابت برابر برای هزاران کسب‌وکار کوچک است. اگر قرار باشد اقتصاد دیجیتال ایران زنده بماند، سیاست‌گذار باید بپذیرد که بازار را نمی‌توان به‌اجبار ساخت. اعتماد با بخش‌نامه تولید نمی‌شود، مخاطب با انسداد تکثیر نمی‌شود و پلتفرم با کوچ اجباری جان نمی‌گیرد. کسب‌وکارهای خرد امروز بیش از هر چیز به بازگشت امکان انتخاب، ثبات ارتباطی و برابری در دسترسی نیاز دارند. در غیر این صورت، آنچه باقی می‌ماند نه یک زیست‌بوم دیجیتال ملی، بلکه مجموعه‌ای از ویترین‌های بی‌مشتری است؛ بازاری محبوس که فروشنده در آن حضور دارد، اما خریدار نه.