خاکستر میقان در باد تعارض منافع
بررسی ابعاد پنهان و مشکوک آتشسوزی تالاب میقان اراک و ردپای ذینفعان اقتصادی در گفتوگو با علی ناهیدنژاد، پژوهشگر محیطزیست
حوالی ساعت ۱۴ روز سهشنبه، ۱۵ اردیبهشت شعلههای آتش به جان نیزارهای تالاب میقان در شرق اراک افتاد و این شعلهها ۱۵ ساعت در نیزار زبانه کشیدند. اگرچه برآوردهای اولیه از وسعت حریق متفاوت بود، اما در نهایت رقم ۳۶۰ هکتار بهعنوان آمار رسمی اعلام شد؛ عددی که بسیاری از کارشناسان آن را تقلیلگرایانه میدانند. خسارت اولیهٔ این آتشسوزی از سوی اداره محیطزیست استان مرکزی ۱۵ میلیارد ریال برآورد شده است.
این حریق درست در فصل بهار و دوران زادآوری پرندگان رخ داد؛ زمانی که نیزارها پناهگاه ایمن پرندگان مهاجر و بومی برای لانهگذاری و تولد جوجهها بودند. الگوی پیشروی آتش و شواهد میدانی، فرضیهٔ عمدی بودن این حادثه را تقویت کرده است. برای درک چرایی این اتفاق، باید لایههای پنهان تعارض منافع در منطقه را شکافت، هرچند که تا این لحظه هیچ متهم یا گروه مشخصی به طور رسمی معرفی نشده است. قلمرو رفاه برای بررسی ابعاد این حادثه گفتوگویی با علی ناهیدنژاد، پژوهشگر محیطزیست داشته است که در ادامه میخوانید.
آماری که از وسعت حریق در نیزار تالاب میقان داده شد متفاوت و متناقض بود. شما مساحت حریق را چقدر برآورد کردید؟
بر اساس آنچه در تصاویر ماهوارهای مشاهده شد، دستکم ۵۳۰ هکتار از نیزارهای محدودهٔ تالاب میقان دچار آتشسوزی شده است؛ این در حالی است که مساحت کل این نیزارها حدود ۶۳۰ هکتار برآورد میشود. در ابتدا، مسئولان استانی آمارهای متفاوتی ارائه کردند؛ نخستین رقمی که در رسانههای محلی و خبرگزاری صداوسیمای استان مرکزی اعلام شد، حدود ۱۰۰ هکتار بود، اما این عدد بهتدریج کاهش یافت و به ۵۰ تا ۷۰ هکتار رسید. در نهایت، شامگاه روز وقوع حادثه، مدیرکل محیطزیست وسعت حریق را تنها ۳۰ تا ۴۰ هکتار اعلام کرد. بااینحال، پس از این که برآورد ۵۳۰ هکتاری خود را بر اساس دادههای ماهوارهای منتشر کردیم، معاون اداره کل حفاظت محیطزیست استان رقم ۳۶۰ هکتار را برای نیزارهای آسیبدیده تالاب میقان اعلام نمود.
آیا از سوی مسئولین مربوطه صحبتی هم در مورد میزان آسیب به پرندگان و حیاتوحش منطقه شد؟
نیزارهای تالاب در واقع آشیانه و زیستگاه این پرندگان محسوب میشوند. برای آرامکردن افکار عمومی ادعا کردند این آتشسوزی تأثیری بر تالاب و محیطزیست آن نداشته است؛ رویکردی غیرقابلباور که نشاندهندهٔ تلاش برای کماهمیت جلوهدادن ابعاد حادثه بود. تاکنون هیچ گزارشی دربارهٔ پیامدهای این حریق بر حیاتوحش و پرندگان منطقه منتشر نشده و در آخرین اظهارنظرها نیز صرفاً به ذکر این نکته بسنده کردهاند که علت حادثه در دست بررسی است و متعاقباً اعلام خواهد شد. به عبارتی، در این زمینه اطلاعرسانی شفاف و دقیقی صورت نگرفته است.
باتوجهبه آتشسوزیهای چند سال اخیر در این تالاب و موضوع بلاتکلیف حقابه این تالاب، اساساً مدیریت تالاب میقان را چگونه ارزیابی میکنید؟
تالاب میقان مانند سایر تالابها و دریاچههای ایران با چالشهای کمابیش مشابهی روبهروست. نخستین و اصلیترین چالش این حوضۀ آبریز در سالهای اخیر، فقدان مدیریت واحد و متولی مشخص بوده است؛ بهطوری که هر نهاد و ارگانی بر اساس صلاحدید خود برای این منطقه تصمیمگیری کرده است. احداث آببندها و سدهای خاکی توسط جهاد کشاورزی و منابع طبیعی و تا حد کمتری شرکت آب منطقهای، باعث شده است که در کنار بحران خشکسالی، جریان طبیعی آب رودخانهها به سمت تالاب میقان به طور کامل قطع شود. بررسیها نشان میدهد که پس از سال ۱۳۹۹، عملاً حقابه چندانی از طریق رودخانههای منطقه وارد تالاب نشده است.
افزون بر تأمیننشدن حقابه، در یکی از سدهای تحت مدیریت وزارت جهاد کشاورزی، نهتنها اقدامی برای بهبود وضعیت صورت نگرفته، بلکه پروژههای آبزیپروری نیز تعریف و اجرا شده است. معضل دیگر، وجود چاههای فراوان در حاشیه تالاب است؛ بخشی از این چاهها به نهادهای خاص تعلق دارد که در کنار کشاورزان خرد، به فعالیتهای گسترده کشاورزی در حریم تالاب مشغولاند. مجموع این عوامل سبب شده تا تغذیه تالاب از حقابه طبیعی خود بهشدت مختل شود، بهگونهای که در چهار یا پنج سال اخیر، تالاب صرفاً از طریق بارشهای سطحی تغذیه شده است. موضوع دیگر نیز ورود پساب تصفیهخانه به این تالاب است.
اجازه دهید دربارهٔ موضوع تصفیهخانه دقیقتر شویم. باتوجهبه اینکه رشد این نیزارها را به خروجیِ این تصفیهخانه نسبت میدهند، ماجرای ورود پساب به تالاب چیست و از چه زمانی این روند آغاز شده است؟
تصفیهخانهٔ فاضلاب اراک در دههٔ ۸۰ در جنوب تالاب میقان احداث شد. ازآنجاکه فناوری بهکاررفته در فازهای یک و دو این تصفیهخانه بسیار ابتدایی بود و مصرفکنندهٔ خاصی نیز برای پساب آن تعریف نشده بود، متولیان امر پساب را به تالاب میقان هدایت کردند؛ هرچند مستندات و مصاحبههای آن زمان نشان میدهد که اداره کل محیطزیست استان با این اقدام مخالف بود. به هر ترتیب، به دلیل نبود فضایی برای رهاسازی، پساب از جبههٔ جنوبی وارد تالاب شد؛ یعنی دقیقاً از محدودهای که پیش از آن هیچ رودخانهٔ دائمی یا پرآبی به تالاب نمیریخت و تنها یک رودخانهٔ فصلی با دبی بسیار اندک در آنجا وجود داشت. پژوهشهای انجامشده دربارهٔ فازهای یک و دو این تصفیهخانه نشان میدهد میزان برخی ترکیبات فسفردار و نیتروژندار در پساب رهاشده، فراتر از استانداردهای محیط زیستی بوده است. حتی در سالهای اخیر که با تشدید بحران آب، موضوع استفاده از پساب برای آبیاری فضای سبز شهر اراک مطرح شد، مسئولان شهرداری و شورای شهر تأکید کردند که این پساب به دلیل کیفیت پایین، بدون تصفیهٔ تکمیلی حتی برای فضای سبز نیز قابلاستفاده نیست. اگرچه فاز سوم تصفیهخانه به دلیل بهرهگیری از سیستم لجن فعال کارایی بهتری دارد، اما ورود مداوم پسابِ تصفیهنشده در دهههای اخیر باعث تغییر اکوسیستم منطقه شده است. پر شدن آب با ترکیبات فسفردار، بستری برای رشد سریع و غیرمتعارف نیزارهایی فراهم کرد که پیشازاین در تالاب میقان وجود نداشتند. بدین ترتیب، بخش جنوبی تالاب که درگذشته طی ماههایی از سال کاملاً خشک میشد، اکنون به شکلی دائمی غرق آبی است و همین ثبات کاذب آب در کنار آلودگیها، منجر به پدیدآمدن این نیزارهای گسترده شده است.
در سالهای اخیر، تصمیماتی برای این پساب اتخاذ شده که میتواند وضعیت را بهمراتب بدتر کند. طی ۲۰ سال گذشته، ورود مستمر پساب به بخش جنوبی تالاب میقان باعث انباشت ترکیبات آلاینده در این منطقه شده است. اکنون مسئولان با مشاهدهٔ رشد بیرویهٔ نیزارها و معضل جدی پشهها، بهجای حل ریشهای مسئله، تصمیم گرفتهاند سهم پساب ورودی به تالاب را به شکلی ناچیز کاهش داده و مابقی آن را به بخشهای کشاورزی، صنعت و فضای سبز بفروشند.
اما رویکرد فروش پساب به بخشهای کشاورزی، صنعت و فضای سبز بسیار خطرناک است؛ چرا که بخش وسیعی از اکوسیستم تالاب سالها به این جریان وابسته بوده و قطع ناگهانی آن پیامدهای ناگواری دارد. اگر مناطقی که محل تجمع رسوبات و ترکیبات آلایندهٔ این پساب بودهاند خشک شوند، این آلودگیها در منطقه پراکنده شده و فاجعهای محیط زیستی رقم خواهند زد. از سوی دیگر، موضوع حقابهٔ طبیعی تالاب همچنان بلاتکلیف مانده است. طبق پیگیریها، تالاب میقان سالانه به دستکم ۴۱ میلیون مترمکعب آب نیاز دارد، اما اکنون تأمین این حقابه از منابع طبیعی، بهجز بارشهای سطحی، تقریباً به صفر رسیده و نهادی نیز مسئولیت آن را نمیپذیرد.
در مجموع، اگرچه ورود پساب آلوده به تالاب از ابتدا اقدامی اشتباه بود، اما قطع ناگهانی و انتفاعی آن یعنی فروش پساب، بدون حل معضل حقابه و مدیریت رسوبات قبلی، اشتباهی بهمراتب بزرگتر است. در واقع میخواهند یک خطای مدیریتی قدیمی را با تصمیمی نادرستتر جبران کنند که تنها تالاب را با بحرانهای عمیقتری مواجه میسازد.
صحبت از عامدانه بودن آتشسوزی تالاب میقان است. فکر میکنید دیگر چه تعارض منافعی در قبال تالاب میقان در نهادها و بخشهای مختلف وجود دارد؟
باید به تعارض منافع میان زیستبوم تالاب و صنایع همجوار، بهویژه واحدهای صنعتی مرغداری اشاره کرد. در سالهایی که بیماری آنفلوانزای فوقحاد پرندگان در میان گونههای مهاجر شیوع مییابد، مرغداریهای نزدیک به تالاب ناچار به صرف هزینههای گزاف جهت ایمنسازی واحدهای خود و پیشگیری از سرایت بیماری میشوند. تحمیل این هزینههای حفاظتی سبب شده تا این صنف بهجای پذیرش اصل همزیستی، حیات تالاب و پرندگان آن را تهدیدی برای امنیت اقتصادی خود قلمداد کرده و در تضاد با ماهیت این اکوسیستم قرار گیرند.
علاوه بر بخش خصوصی، این تعارض منافع در سطح نهادهای دولتی نیز مشهود است. برای نمونه، ادارۀ منابع طبیعی با غلبهٔ نگاه «بیابان محور» بر نگاه «تالابی»، به دنبال جذب اعتبارات مقابله با گردوغبار و بیابانزدایی است؛ رویکردی که عملاً با ضرورت حفظ هویت تالابی منطقه همخوانی ندارد. در بخش مدیریت منابع آب نیز چالش عمیقی وجود دارد؛ مطالبهٔ حقابهٔ تالاب، نهادهای متولی را در مقام پاسخگویی قرار میدهد تا شفافسازی کنند که سهم آبی تالاب در کجا هزینه شده و چرا مجوزهای بیرویهای برای حفر چاههای قانونی و غیرقانونی صادر شده است. فقدان نظارت مؤثر بر برداشتهای غیرمجاز از منابع زیرزمینی، در کنار تغییرات اکولوژیک ناشی از رشد نیزارها، حیات و تنوع زیستی تالاب میقان را به شکلی ناعادلانه با تهدیدی وجودی مواجه کرده است.
یکی دیگر از چالشهای بنیادین مدیریت تالاب میقان، بهرهبرداریهای گستردهٔ معدنی است. این تالاب بزرگترین ذخیرهگاه سولفات سدیم در کشور محسوب میشود و از اواخر دههٔ ۷۰، سالانه حدود ۱۲۰ هزار تن از این ماده از قلب تالاب استخراج میگردد. پیشزمینۀ این تخریب، احداث جادهای در دههٔ ۷۰ برای دسترسی به این معدن بود. اگرچه شرکت املاح معدنی ایران بهعنوان متولی این فعالیتها، همواره تلاش میکند وجههای دوستدار محیطزیست از خود ارائه دهد، اما واقعیتهای فنی با این ادعا در تضاد است. فرایند تولید سولفات سدیم در این واحد، فرایندی فیزیکی است؛ بدین معنا که برای استحصال مقدار مشخصی محصول، به دلیل عیار خاک، ناچارند تقریباً پنج برابر میزان تولید، از بستر سخت تالاب خاکبرداری کنند. آنها پس از جداسازی ماده معدنی طی فرایند تبلور مجدد، خاک باقیمانده را بهعنوان پسماند به تالاب بازمیگردانند و در کمال شگفتی، این اقدام را در قالب پروژههای محیط زیستی توجیه میکنند؛ درحالیکه این روند، بافت طبیعی و بستر سخت تالاب را بهکلی دگرگون کرده است.
نکتهٔ تأملبرانگیز و بحثانگیز، تضاد آشکار میان مجوزهای قانونی و میزان بهرهبرداری واقعی است. درحالیکه ظرفیت رسمی در پروانه بهرهبرداری این شرکت ۶۰ هزار تن در سال درج شده، میزان تولید واقعی به طور مستمر فراتر از ۱۲۰ هزار تن (دوبرابر ظرفیت مجاز) گزارش میشود. مدیریت شرکت با طرح بهانههایی نظیر بهینهسازی ماشینآلات، رفع گلوگاههای تولید و تغییر عیار معدن، این برداشت مازاد را توجیه میکند. در نشست خبری سال گذشته، وقتی بنده این تناقض را از مدیرعامل شرکت جویا شدم، ایشان با استناد به تفکیک میان مجوز برداشت و مجوز تولید و بهرهبرداری، سعی در قانونی جلوهدادن این حجم از استخراج داشت. این شکاف قانونی به شرکت اجازه داده است تا با حداکثر توانِ ماشینآلات، به بهرهکشی از ذخایر تالاب بپردازد؛ اقدامی که حتی اگر در ظاهر قانونی باشد، با توان اکولوژیک منطقه همخوانی ندارد.
شرکت املاح معدنی ایران بیشک یکی از قدرتمندترین ذینفعان در محدودهٔ تالاب میقان است که منافع اقتصادیاش مستقیماً با حیات جاری تالاب گرهخورده است. هرچند تأثیر متقابل گسترش نیزارها یا ورود پساب بر سودآوری این شرکت هنوز به طور قطعی ارزیابی نشده، اما نقش مخرب این واحد در تخریب بستر تالاب، آن را در صدر فهرست عوامل تهدیدکننده منطقه قرار داده است.
نظر پایانی شما در مورد علت آتشسوزی که در تالاب میقان افتاد چیست؟
طی سالهای اخیر، تالاب میقان سه دورهٔ آتشسوزی گسترده را تجربه کرده است که هر یک ابهامات خاص خود را دارد. نخستین مورد در زمستان سال ۱۳۹۶ رخ داد که علت آن هرگز به طور رسمی اعلام نشد. دومین حادثه، دو یا سه سال پیش در فصل تابستان به وقوع پیوست که طبق مشاهدات عینی و گزارشهای محلی، ناشی از اصابت صاعقه بود و ماهیتی طبیعی داشت. اما این آخرین آتشسوزی، از جهات مختلفی مشکوک و تأملبرانگیز است. بر اساس تصاویر ماهوارهای و دادههای هواشناسی، در زمان وقوع این آتشسوزی اخیر، هیچگونه فعالیت صاعقهای در منطقه ثبت نشده است. در مقابل، حادثه درست در روزی رخ داد که منطقه شاهد یکی از شدیدترین وزشهای باد بود. مستندات تصویری نشان میدهند که حریق برخلاف روال معمول، از بخشهای میانی و داخلی نیزارها که حالتی باتلاقی دارند آغاز شده است؛ جایی که نیزارهای حاشیهای هنوز در امان بودند. باتوجهبه بافت باتلاقی منطقه که حتی مهار آتش را برای ماشینآلات سنگین مانند بیلهای مکانیکی ناممکن میکرد، وقوع یک خطای سهوی انسانی نیز بعید به نظر میرسد. شواهد میدانی فرضیهٔ عمدی بودن حریق را تقویت میکند.
در فضایی که تعارض منافع شدیدی در سایر ذینفعان ذکرشده با حیات تالاب میقان وجود دارد، هر یک از این گروهها میتوانند در مظان اتهام باشند؛ اگرچه اثبات آن دشوار است. اما نکتهٔ نگرانکننده، نوع واکنش مسئولان استانی بود؛ آنها در ابتدا با کوچکانگاری ابعاد حادثه، مدعی شدند که آتشسوزی آسیب چندانی به محیطزیست تالاب وارد نکرده است. این رویکرد تقلیلگرایانه، تردیدها را دربارهٔ چرایی وقوع این اتفاق دوچندان میکند.
حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که گسترش نیزارها برای تالاب مطلوب نیست، حذف آنها از طریق آتشسوزی گسترده، آن هم در تالابی که اکنون به زیستگاه دائمی بسیاری از پرندگان تبدیل شده، برخوردی ظالمانه و غیرعلمی است. متأسفانه در استان مرکزی، با سوءاستفاده از واژهٔ «کویر» برای توصیف تالاب میقان، سعی در تحقیر این اکوسیستم دارند. هدف از این نامگذاری نادرست، غیرضروری جلوهدادن تأمین حقابه در افکار عمومی است؛ چرا که واژهٔ کویر در ذهن عامه، تداعیگر سرزمینی خشک و بیجان است که نیازی به آب ندارد. این در حالی است که چنین تعریفی نه با اقلیم منطقه سازگار است و نه با ماهیت زنده و پویای تالاب میقان؛ حتی اگر در برخی متون علمیِ قدیمی از این واژه استفاده شده باشد، معنای تخصصی آن با برداشت عمومیِ بیآبوعلف بودن تفاوت بنیادین دارد.