خیابان؛ عرصه مشترک یا میدان تقابل؟
نگاهی انتقادی به وضع عرصههای عمومی در چند هفته اخیر
این روزها چهره شهرها بیش از هر زمان دیگری دگرگون شده است. جنگ، ردّ خود را بر سیمای بسیاری از مناطق برجای گذاشته؛ شهرهای بزرگ و تاریخی مانند تهران، اصفهان و شیراز از شدیدترین حملات و ویرانیها آسیبدیدهاند. به باور برخی، این تحولات تنها کالبد شهر را تغییر نداده، بلکه نگاه و احساس مردم به شهر و زندگی شهری را نیز دگرگون کرده است. «مهرداد زوارهمحمدی» معمار و پژوهشگر در گفتوگو با «پیامما» میگوید که فضاهای عمومی دیگر آنگونه که باید، عمومی نیستند. بخشهایی مهمی از حرفهای او را میخوانید.
زمانی که بخشی از جامعه در برابر فضای شهری احساس ناامنی یا طردشدگی کند، حس بیتعلقی در سراسر جامعه گسترش مییابد. برای دستیابی به همدلی ملی، برنامهریزان و نهادهای شهری باید بهجای تمرکز بر کنترل فضا، به «خلق عرصههای عمومی بیشتر و آزادتر» بیندیشند. تنها با بازگرداندن ماهیت «عمومی بودن» به میدانها و خیابانها میتوان از شکافهای اجتماعی کاست و شهر را دوباره به صحنه اشتراک تجربه و رؤیا تبدیل کرد.
در دنیای مدرن، رابطه میان انسان، شهر و آثار هنری شهری، تنها یک پیوند فیزیکی نیست، بلکه یک رابطه پویا و زنده است. این ارتباط ریشهدار در فرهنگ ایرانی است و برخلاف تصور عمومی، آثار هنری شهری (مانند مجسمههای باغ مجسمه تهران) صرفاً تزیینی نیستند، که با افزایش زمان ماندگاری انسان در فضا، محرک تأمل و تعاملات اجتماعی شهروندان محسوب میشوند.
یکی از چالشهای بنیادین در ساختار شهرسازی ایران، گذار از الگوهای تردد محلی به الگوهای «خودرومحور» است. گزارشها نشان میدهد که از دهه ۴۰ شمسی و در پی تدوین نخستین طرحهای تفصیلی اولویت طراحی بر تسهیل حرکت خودروها قرار گرفته است. این رویکرد، حضور انسان در فضای شهری را به حاشیه رانده و منجر به کاهش سرانه فضای عمومی در مقایسه با شهرهای تاریخی اروپا شده است. درحالیکه پیادهروی بستری برای تعارف، لبخند و برخورد انسانی است، خیابان خودرو محور منجر به عجله و کاهش همدلی میشود.
از منظر این تحلیل، حضور فعالانه انسان در فضا، نهتنها رفتارهای رادیکال و عصبی شهروندان را به مهربانی تبدیل میکند، بلکه با کاهش تنشها، نقش مستقیمی در کاهش آمار جرم و بیماریهای اجتماعی ایفا میکند.
نبود«حس تعلق» به محله و شهر، یکی از چندین محرک مهاجرت است. در گذشته، هویت فردی با محله گرهخورده بود، اما امروزه این حس از «تعلق» به «تملک» تغییر یافته است؛ یعنی افراد تنها به ملک شخصی خود اهمیت میدهند و پیوندی با عرصههای عمومی ندارند. ایجاد عرصههای عمومی کارآمد، تنها راه بازگشت حس تعلق و در نتیجه افزایش ماندگاری شهروند در زیستبوم شهری است.»
در روزهای جنگ اخیر سیاستمداران نوعی سهگانه متشکل از «خیابان، میدان و دیپلماسی» را برای مدیریت شرایط تعریف کردهاند. بااینحال، این رویکرد با یک چالش جدی مواجه است: آنهم شامل نشدن کل جامعه در گردهماییهای اجتماعی است. وقتی فضای شهری از یک عرصه عمومی به عرصهای برای بازنمایی ایدئولوژیهای خاص تبدیل میشود، بهجای ایجاد قدرت نرم و همدلی ملی، به ایجاد شکاف اجتماعی دامن میزند. اگرچه تغییر کاربریهای موقت فضاهای شهری در مناسبتهای مذهبی و ملی (مانند تاسوعا و عاشورا) در ایران تجربه شده است، اما «تسخیر دائمی» فضا توسط قشر یا گروهی خاص، منجر به ایجاد مفهوم «شهروند درجه یک و درجهدو» و افزایش تنشهای اجتماعی میشود.
همه ما فارغ از اینکه چه دیدگاه سیاسی و فرهنگی داریم سهمی از این شهر و کشور داریم، تسخیر فضای شهری توسط یک گروه خاص بیشتر بر طبل تقابل و دشمنی میکوبد. زمانی که حضور بخشی از مردم در شهر با مشکل مواجه شود؛ اما بخش دیگر با هر پشتیبانی همراه شود، بخش دورافتاده جامعه همواره احساس میکند این کشور و شهر برای او نیست. کسانی و دستگاههایی که در مورد این رویدادها در شهرها برنامهریزی میکنند، اگر قصدشان ایجاد همدلی ملی است، سازوکاری ایجاد کنند که عرصههای عمومی بیشتری ایجاد شود و این عرصهها تحت سیطره قشر خاصی نباشد و واقعاً عمومی بماند.»