قلمرو رفاه

از خط تولید تا خیابان؛ کوچ اجباری کارگران صنعتی به اقتصاد پلتفرمی

بررسی پیامدهای تخلیه نیروی کار از صنعت، خلأهای بیمه‌ای اقتصاد پلتفرمی و چرخش ساختاری به سمت مشاغل بی‌ثبات

31 فروردین 1405 - 12:23 | سیاست‌گذاری اجتماعی

این روزها تاکسی‌های اینترنتی پر شده‌اند از کارگران صنعتی که به علت تعطیلی صنایع و یا تعدیل نیرو بیکار شده‌اند. مشخص نیست این روند تا کجا ادامه پیدا کند؛ اما کار در تاکسی‌های اینترنتی در حال حاضر به یک جایگزین نسبی برای امرارمعاش تبدیل شده است. برخی از رانندگان با یک حساب‌وکتاب سرانگشتی و کار روزانه 10 ساعت می‌توانند حقوقی بیشتر مصوب وزارت کار و پرداختی کارخانه‌شان کسب کنند که این موضوع باعث تغییر رویکرد آن‌ها نسبت به مسئله کار نیز خواهد شد. اگرچه این روند از جنگ شروع نشده است. تابستان دو سال اخیر که برق رفتگی شدت گرفت، کارگران صنعتی عادت کرده بودند که با تاکسی‌های اینترنتی کار کنند. اما به‌واقع کارگر صنعتی در ایران کمیاب می‌شود؟

قلمرو رفاه، با فرشاد اسماعیلی، حقوقدان و‌ پژوهشکر حقوقی درباره این موضوع صحبت کرد.

ورود وسیع کارگران صنعتی به تاکسی‌های اینترنتی چقدر باعث ریزش نیروی کار صنعتی در آینده پیش رو خواهد شد؟ تجربه فعالیت پاره‌وقت تا چه حد کار در صنایع را به‌عنوان مشاغل اساسی کم‌رنگ می‌کند؟

این پدیده را باید در چارچوب «جابه‌جایی بین‌بخشی نیروی کار» تحلیل کرد. در کوتاه‌مدت، مهاجرت کارگران از صنعت به اقتصاد پلتفرمی مثل اسنپ و تبسی بیشتر واکنشی به شوک درآمدی است تا یک انتخاب ساختاری. اما اگر این روند تداوم یابد، چند پیامد دارد: 1- ریزش مهارت‌های صنعتی، به این معنی که کارگری که از خط تولید خارج می‌شود، به‌مرور مهارت تخصصی خود را از دست می‌دهد؛ بازگشتش به صنعت سخت‌تر می‌شود. 2- تغییر ترجیحات شغلی: تجربه «درآمد روزانه و نقدشونده» در کار پلتفرمی، برای برخی جذاب‌تر از دستمزد ماهانه و بعضاً معوقه صنعتی است. این می‌تواند انگیزه بازگشت را کاهش دهد. 3- کم‌رنگ‌شدن مشاغل مولد: در ادبیات اقتصاد کار، صنعت بخش «قابل‌مبادله و مولد ارزش افزوده پایدار» است؛ تضعیف آن به معنی کاهش ظرفیت رشد بلندمدت است. به‌طورکلی این سیاست که بیکاران را تشویق کنیم بروند تاکسی اینترنتی ثبت‌نام کنند بالاخره تاکسی‌های اینترنتی در تولید ملی نقش آن‌چنانی ندارد اقتصاد تولیدی کشور را تقویت نمی‌کنند ارزش افزوده ملی آن‌چنانی در اقتصاد کشور ندارد. در مجموع، اگر سیاست مداخله‌گرانه‌ای نباشد، این جابه‌جایی می‌تواند به تخلیه تدریجی نیروی کار ماهر از صنعت منجر شود، نه صرفاً یک پدیده موقتی. به نظر من خیلی نباید دنبال بزرگ‌تر شدن این حوزه از اقتصاد مملکت شود و نباید خیلی خوشحال شویم که مثلاً تپسی یا اسنپ هر روز سهمشان از اقتصاد بیشتر شود و سهم اقتصاد تولیدی از سرانه ملی کمتر شود.

دولت چه اقدام مشخصی برای تأمین زندگی این کارگران تعدیل شده باید انجام دهد؟ آیا صرفاً کارگران باید صبر کنند تا کارخانه‌ها بازسازی شوند؟ 

انتظار منفعلانه، هم از منظر حقوق کار و هم کارایی اقتصادی، قابل‌دفاع نیست. حتی اگر منابع دولت محدود باشد، ابزارهای هدفمند وجود دارد: 1- بیمه بیکاری هدفمند و موقت: حتی با منابع محدود، می‌توان پرداخت‌های حداقلی اما گسترده طراحی کرد (مثلاً به‌صورت پلکانی یا زمان‌دار). 2- یارانه دستمزد (Wage Subsidy): دولت بخشی از دستمزد را به کارفرما می‌پردازد تا کارگر در صنعت حفظ شود. یا حق بیمه سهم کارفرما را به تأمین اجتماعی مستقیم بدهد و هزینه کارفرما کاهش دهد؛ اما بیمه کارگر هم حفظ شود و مشمول جریمه هم نشوند. این سیاست در بسیاری از کشورها در دوره‌های بحران به‌کاررفته است. 3- بازآموزی و ارتقای مهارت: اتصال کارگران به دوره‌های مهارتی (به‌ویژه مهارت‌های فنی-دیجیتال) آنجایی که مشکل مهارت است برای جلوگیری از خروج دائمی از بازار کار رسمی. هرچند در اقتصاد پلتفرمی نو اقتصاد کلاسیک دیگر مسئله فقدان مهارت به آن شدت مطرح نیست. 4- گسترش پوشش تأمین اجتماعی برای شاغلان پلتفرمی و توسعه معافیت‌ها درباره شرکت‌های با نقش پشتیبانی: اکنون بسیاری از رانندگان فاقد پوشش مؤثر هستند؛ این خلأ باید با سازوکارهای مشارکتی (کارگر-پلتفرم-دولت) جبران شود. اما در اقتصادهایی که شرکت نقش پشتیبانی یا واسطه یا تسهیلگر دارد و عملاً فقط میانجی خریدوفروش است در دیجیتال دیگر نباید مشمول ضریب شود اجازه بدهیم این شرکت‌های نو پا که دارند بار بخشی از نقص اشتغال سنتی را به دوش می‌کشد با خیال راحت فعالیت پلتفرمی خود را در سایه امنیت بیمه‌ای ادامه دهند.! ، این مقطع فشارهای بیمه‌ای به شرکت‌های پلتفرمی که طبق دستورالعمل‌ها مشمول ضریب نمی‌شود می‌تواند به این اقتصاد نوظهور و مدیران جوان وبا انگیزه آن لطمه جبران‌ناپذیر بزند نگذاریم جمع شوند به این راحتی.بنابراین، پاسخ این است که کارگران نباید صرفاً منتظر بمانند؛ دولت موظف است «حداقل معیشت» و «حفظ پیوند شغلی» را هم‌زمان هدف بگیرد.

اسنپ و تپسی به‌واقع چقدر ظرفیت دارند؟ آیا ممکن است این رجوع سنگین، باعث سوءاستفاده تاکسی‌های اینترنتی شود؟ مانند آنچه درباره بیمه رانندگان از سوی این تاکسی‌ها مشاهده شد؟

ظرفیت این پلتفرم‌ها نامحدود نیست. مدل کسب‌وکار آن‌ها به تعادل بین عرضه (راننده) و تقاضا (مسافر) وابسته است: با افزایش شدید رانندگان، درآمد سرانه کاهش می‌یابد (رقابت داخلی). پلتفرم‌ها ممکن است از این مازاد عرضه برای کاهش نرخ‌ها یا تغییر کمیسیون استفاده کنند. از منظر رویه فعلی، خطر اصلی «عدم شناسایی رابطه کار» است. یعنی هنوز در این شرکت‌ها راننده به‌عنوان «همکار مستقل» تعریف می‌شود، نه کارگر یا بیمه شده؛ و هنوز آیین‌نامه بیمه رانندگان اینترنتی تصویب و نهایی نشده و در نتیجه: عدم حمایت یا پوشش بیمه‌ای ناکافی عدم دسترسی به حداقل دستمزد نبود امنیت شغلی فقدان سلامت و ایمنی کار. تجربه اختلافات بر سر بیمه رانندگان نشان داده که بدون تنظیم‌گری، امکان انتقال ریسک به نیروی کار وجود دارد؛ بنابراین، بله—در صورت نبود نظارت، زمینه سوءاستفاده ساختاری وجود دارد و متأسفانه بخش عمده ریسک الان دارد به نیروی کار منتقل می‌شود. شاغل‌هایی که بیکارند عملاً. شاغلی که درآمدش از هزینه‌اش کمتر باشد، عملاً بیکار است.

چرا تاکسی‌های اینترنتی حتی در شرایط جنگ و اعتراضات، به فعالیت خود مانند قبل ادامه می‌دهند و جذب نیرو وسیع و همیشگی دارند؛ اما دولت از این الگو برای ایجاد کسب‌وکارهای دیگر جهت استفاده در زمان‌های حساس بهره نگرفته است؟

پایداری این پلتفرم‌ها ناشی از چند ویژگی است: ساختار انعطاف‌پذیر (Platform Model): بدون تعهد استخدامی سنگین، با امکان جذب سریع نیرو. مقیاس‌پذیری دیجیتال: زیرساخت نرم‌افزاری اجازه رشد یا کوچک‌شدن سریع را می‌دهد انتقال ریسک به نیروی کار: هزینه‌های ثابت پایین نگه داشته می‌شود. در مقابل، دولت معمولاً با بوروکراسی، مقررات سخت و محدودیت منابع مواجه است. اما این به معنی ناتوانی نیست. دولت می‌تواند مجلس را دور بزند که می‌زند، به نهادهای که با پول مردم می‌چرخد فشار مسئولیتی بیاورد مثل تأمین اجتماعی یعنی از جیب بیمه شده خرج حمایتی کند که این‌ها همه یعنی سرکوب بحران نه حل بحران. اما به‌صورت واقعی چه می‌تواند بکند؟

پلتفرم‌های عمومی یا مشارکتی ایجاد کند از بخش خصوصی برای ایجاد بازارهای کار موقت در بحران‌ها حمایت کند داده‌های بازار کار را برای هدایت نیروی کار به بخش‌های دارای کمبود استفاده کند. به بیان دیگر، مشکل بیشتر طراحی نهادی و اراده سیاستی است تا فقدان الگو. دولت نمی‌خواهد «نقد از جیب خودش» خرج مدیریت این بحران بیکاری کند. پس یا وعده یا نسیه یا از جیب دیگری یا از خیریه یا از صندوق‌های حمایت یا از بیمه شده یا نیروی مزدبگیر. این یعنی الگو درست هست الگو غلط هم هست دولت بینابین جلو می‌رود.

مواجهه رودررو با مردم به‌صورت مداوم، کار با اینترنت و روشن نگه‌داشتن تلفن همراه، در کنار حفظ سلامت خودرو، چه اثری بر روحیه رانندگان تاکسی‌های اینترنتی خواهد گذاشت؟ فرض کنید یک کارگر صنعتی که هر روز پای یک دستگاه مشخص و نهایتاً با چند همکار مشترک فعالیت می‌کرد، حالا ناچار به‌مواجهه لحظه‌ای با شهروندان بسیار زیاد و متفاوت است. از سوی دیگر کم‌توجهی به تکنولوژی، اینترنت و... نیز در این شغل‌ها کم‌رنگ است و آن کارگر صنعتی ناچار به روشن نگه‌داشتن تلفن همراهی است که باید فرایندی را برای آن طی کند. کار مداوم با اینترنت نیز پیوند آن فرد با دنیای مجازی را بیشتر می‌کند. این تجربه از آن کارگر صنعتی چه شخصیتی می‌سازد؟

این گذار، صرفاً اقتصادی نیست؛ یک دگرگونی اجتماعی-روانی است: افزایش فرسودگی شغلی: کار طولانی، تعامل مداوم با مشتریان متنوع، و نااطمینانی درآمد فردی شدن کار: برخلاف محیط صنعتی که جمعی است، کار پلتفرمی عمدتاً انفرادی است و موجب کاهش همبستگی کارگری وابستگی به فناوری: الزام به کار مداوم با اپلیکیشن، اینترنت و الگوریتم‌ها نوعی «انضباط دیجیتال» تغییر هویت شغلی: کارگر صنعتی باهویت مهارتی مشخص، به «ارائه‌دهنده خدمت عمومی» تبدیل می‌شود. در بلندمدت، این می‌تواند به شکل‌گیری نیروی کاری منجر شود که انعطاف‌پذیرتر اما بی‌ثبات‌تر است؛ با مهارت‌های عمومی‌تر و امنیت کمتر. شاغلان ماهر بی‌ثبات

 شیفت پارادایمی در اقتصاد کار در حال رخ‌دادن است، فقط یک تغییر شغل نیست؛ یک چرخش ساختاری از اقتصاد مولد به اقتصاد پلتفرمی کم‌ثبات است. اگر با سیاست‌های فعال در حوزه حقوق کار و تأمین اجتماعی همراه نشود، می‌تواند به افزایش نابرابری، کاهش بهره‌وری و تضعیف امنیت شغلی منجر شود.