قلمرو رفاه

یائسگی زودرس؛ رنج پنهان زنان

نبود آمار ملی، ناهماهنگی در تشخیص و کمبود خدمات تخصصی، مراقبت از زنانی را که زودتر از انتظار وارد یائسگی می‌شوند، دشوار کرده

27 مهر 1405 - 11:59 | جامعه
تنظیم نمایش متن

برای بعضی زنان، ورود به دوره پساقاعدگی نه در دهه پنجم زندگی، بلکه در دهه سوم یا چهارم رخ می‌دهد؛ زمانی که هنوز برای آینده، رابطه عاطفی یا مادرشدن برنامه دارند. گزارش «شرق» از تجربه زنانی روایت می‌کند که با تشخیص نارسایی زودرس تخمدان، علاوه بر علائم جسمی و روانی، با احساس فقدان، نگرانی درباره باروری و قضاوت‌های اجتماعی روبه‌رو شده‌اند. درحالی‌که پژوهشی از بروز بالاتر پساقاعدگی زودرس در زنان ایرانی نسبت به آمار جهانی خبر می‌دهد، نبود داده‌های ملی و راهنمای جامع تشخیص و درمان، شناخت و مراقبت از این گروه را دشوار کرده است. خلاصه‌ای از گزارش روزنامه شرق را می‌خوانید.

تغییری ناخواسته در میانه زندگی

برای مریم ۳۲ساله، بی‌نظمی قاعدگی، خستگی و گرگرفتگی ابتدا نشانه‌هایی از فشار کاری و استرس به نظر می‌رسیدند. تشخیص نارسایی زودرس تخمدان، اما تصور او از آینده را تغییر داد. دشواری اصلی فقط احتمال کاهش شانس مادرشدن نبود؛ بلکه مواجهه با آینده‌ای بود که دیگر مطابق برنامه‌های قبلی پیش نمی‌رفت.

تجربه لیلا، زن ۳۷ساله، نشان می‌دهد این تشخیص ممکن است بر روابط عاطفی نیز اثر بگذارد. کاهش امید به فرزندآوری، خشم و فاصله‌گرفتن همسر و دشواری گفت‌وگو، رابطه آنها را به بحران کشاند. ناهید ۴۱ساله نیز از اختلال خواب، تپش قلب، خستگی و تغییرات خلقی می‌گفت؛ علائمی که ابتدا به فشار کار و زندگی نسبت می‌داد، تا اینکه پزشک از ورود زودهنگام او به دوره پساقاعدگی خبر داد.

این روایت‌ها نشان می‌دهند که تجربه پساقاعدگی زودرس فقط به تغییرات هورمونی محدود نیست؛ بلکه می‌تواند بر تصویر فرد از خود، روابط خانوادگی، برنامه‌های آینده و احساس امنیت روانی او اثر بگذارد.

آمار ناکافی و تشخیص ناهماهنگ

بر اساس مطالعه‌ای در مرکز تحقیقات اندوکرینولوژی باروری پژوهشکده علوم غدد درون‌ریز و متابولیسم دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، میزان بروز پساقاعدگی زودرس در جمعیت زنان ایرانی تا پنج واحد درصد بالاتر از دامنه یک تا پنج‌درصدی گزارش‌شده در سطح جهانی است. با این حال، وزارت بهداشت پیمایش ملی جامعی درباره سن شروع و نحوه تجربه پساقاعدگی در میان زنان ایرانی ارائه نکرده است.

پژوهشی دیگر درباره روش‌های تشخیص و مدیریت این وضعیت در ایران، به اتکای زیاد برخی مراکز درمانی به آزمایش هورمون محرک فولیکول (FSH) اشاره می‌کند؛ آزمایشی که نوسان آن در دوره گذار می‌تواند تفسیر نتایج را دشوار کند. نبود راهنمای ملی مبتنی بر شواهد، تفاوت در استانداردهای آزمایشگاهی، دسترسی محدود به آزمایش‌های پیشرفته و کمبود مراکز تخصصی نیز ممکن است تشخیص و مداخله به‌موقع را با مشکل روبه‌رو کند.

پژوهشگران بر تدوین راهنمای تشخیصی یکپارچه، به‌روزرسانی آموزش پزشکان، ایجاد کلینیک‌های تخصصی و تقویت زیرساخت‌های داده‌محور سلامت تأکید دارند.

از گرگرفتگی تا اضطراب و کاهش میل جنسی

سارا منفرد، فوق‌تخصص زنان و زایمان، توضیح می‌دهد که پساقاعدگی یک رویداد لحظه‌ای نیست، بلکه فرایندی شامل دوره پیش از قطع قاعدگی، منوپاز و دوره پس از آن است. گرگرفتگی، تعریق شبانه، اختلال خواب، خستگی، دردهای مفصلی، خشکی واژن و کاهش میل جنسی از جمله علائم احتمالی این دوره‌اند. تغییرات هورمونی همچنین می‌توانند با اضطراب، نوسانات خلقی، تحریک‌پذیری و کاهش تمرکز همراه شوند.

به گفته او، برخی زنان به‌دلیل شرم اجتماعی یا ناآگاهی، علائمی مانند درد هنگام رابطه جنسی و بی‌اختیاری ادرار را مطرح نمی‌کنند؛ درحالی‌که برخی از این مشکلات قابل درمان‌اند. اصلاح سبک زندگی، درمان‌های غیرهورمونی، مشاوره روانی و در صورت نیاز هورمون‌درمانی، از گزینه‌های مدیریت علائم هستند؛ انتخاب روش درمان باید متناسب با شرایط هر فرد و با ارزیابی پزشک انجام شود.

زن بودن فراتر از توانایی باروری

مریم نصراصفهانی، عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، معتقد است نگرش فرهنگی به بدن زنان، تجربه پساقاعدگی را دشوارتر می‌کند. در جامعه‌ای که ارزش زن گاه با جوانی، زیبایی و توانایی باروری سنجیده می‌شود، این تغییر زیستی ممکن است به‌اشتباه نشانه ازدست‌رفتن ارزش اجتماعی تلقی شود.

از این منظر، پساقاعدگی باید فراتر از یک مسئله زیستی بررسی شود؛ تجربه‌ای که با مناسبات جنسیتی، انتظارات خانوادگی و تصویر عمومی از زنانگی پیوند دارد. تغییر نگاه از «باروری‌محوری» به «سلامت‌محوری» می‌تواند به زنان امکان دهد درباره تجربه بدن خود آزادانه‌تر صحبت کنند و بدون شرم، مراقبت مورد نیازشان را دریافت کنند.

پساقاعدگی زودرس نباید به تجربه‌ای خاموش و فردی تبدیل شود. ثبت داده‌های ملی، دسترسی برابر به خدمات تخصصی، تشخیص مبتنی بر شواهد و کنارگذاشتن قضاوت‌های مبتنی بر باروری، می‌توانند به بهبود کیفیت زندگی زنان کمک کنند. بدن زن با تغییرات زیستی، ارزش و هویت انسانی خود را از دست نمی‌دهد؛ وظیفه نظام سلامت و جامعه این است که این مرحله از زندگی را به رسمیت بشناسند و امکان عبور آگاهانه و با حمایت از آن را فراهم کنند.