زندگیای در حاشیه متن
تنهایی، انباشت نابرابری و از دست رفتن نقشهای اجتماعی، چالشهایی هستند که با مراقبت پزشکی بهتنهایی حل نمیشوند
جمعیت سالمندان ایران رو به افزایش است، اما سیاستگذاری همچنان بیش از آنکه بر کیفیت زندگی، روابط اجتماعی و امکان مشارکت این گروه تمرکز کند، سالمندی را از دریچه بیماری و مراقبت میبیند. در نشست «سلامت روانیـاجتماعی سالمندان» تأکید شد که مقابله با تنهایی، نابرابری و احساس نادیدهگرفتهشدن، مستلزم تغییر نگاه به سالمندان و پذیرفتن آنها بهعنوان کنشگران اجتماعی است. بخشهایی از گزارش سرویس اجتماعی روزنامه شرق را میخوانید.
نابرابریهایی که تا سالمندی ادامه دارند
بر اساس مطالب مطرحشده در این نشست که به مناسبت روز جهانی سالمند از سوی انجمن جامعهشناسی ایران برگزار شد، بیش از ۱۲ درصد جمعیت کشور و بیش از ۱۳.۴ درصد جمعیت تهران را سالمندان تشکیل میدهند. پیشبینیها نیز از افزایش سهم سالمندان به حدود ۲۵ درصد جمعیت ایران تا سال ۱۴۳۰ حکایت دارد.
نسیبه زنجانی، عضو هیئتعلمی مرکز تحقیقات سالمندی دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی، معتقد است سالمندی را باید در امتداد تمام دورههای زندگی بررسی کرد. کیفیت تحصیل، درآمد و اشتغال در سالهای جوانی بر وضعیت فرد در سالهای پایانی عمر اثر میگذارد و نابرابریهای حلنشده میتوانند در سالمندی تشدید شوند.
بررسیهای میدانی تهران نیز نشان میدهد سلامت سالمندان ابعاد متعددی دارد و نمیتوان آن را فقط با وضعیت جسمی سنجید. در دادههای مورد اشاره این استاد دانشگاه، سلامت روانشناختی و سلامت جسمیـروانی از ضعیفترین ابعاد بودهاند. حدود ۹ درصد سالمندان تهران در همه ابعاد بررسیشده وضعیتی بالاتر از میانگین داشتهاند؛ در مقابل، ۵.۵ درصد در هیچیک از این ابعاد به سطح متوسط نرسیدهاند. این گروه به حمایت و توجه ویژه نیاز دارند.
تنهایی؛ فراتر از تنها زندگی کردن
محیا شعیبی، مدیر اداره سلامت سالمندی شهرداری تهران، بر ضرورت توجه به تغییر نقشهای اجتماعی در این دوره تأکید میکند. بازنشستگی، فوت همسر، مستقلشدن فرزندان و مهاجرت آنها میتواند روابط و نقشهایی را که فرد سالها بر پایه آنها زندگی کرده، تغییر دهد.
در این میان، تنهایی لزوماً به معنای نداشتن خانواده یا دوست نیست. ممکن است سالمند روابط اجتماعی داشته باشد، اما احساس کند دیده نمیشود، تجربههایش ارزشمند تلقی نمیشوند و دیگر نقشی در جامعه ندارد. در مقابل، انزوای اجتماعی میتواند از محدودشدن روابط یا کنار گذاشتهشدن فرد از سوی اطرافیان ناشی شود.
از نگاه شعیبی، شهر دوستدار سالمند باید امکان حضور و مشارکت واقعی این گروه را فراهم کند. برنامهریزی برای سالمندان کافی نیست؛ آنها باید در تصمیمگیری درباره نیازها و زندگی خود نیز حضور داشته باشند.
زنان سالمند و هویت گمشده
زهرا قادر، پژوهشگر حوزه جمعیتشناسی، در بررسی تجربه زنان سالمند به مفهومی با عنوان «قفس طلایی مادرانگی» اشاره میکند. یافتههای پژوهش او نشان میدهد برخی زنان در طول زندگی، هویت خود را عمدتاً بر پایه مادری، مراقبت از خانواده و فداکاری برای فرزندان شکل دادهاند. این نقشها برای آنها معنا و افتخار داشته، اما در عین حال میتواند به کمرنگشدن هویت فردیشان بینجامد.
با بزرگشدن فرزندان و تغییر مسئولیتهای خانوادگی، برخی زنان با این پرسش روبهرو میشوند که جدا از نقشهای پیشین خود چه هویتی دارند و چگونه میتوانند زندگی اجتماعی تازهای بسازند.
قادر چهار تناقض مهم در تجربه سالمندی را برمیشمارد: میل به استقلال در کنار نیاز به دیگران، داشتن روابط اجتماعی همراه با احساس تنهایی، کمرنگشدن نقشهای قدیمی و تلاش برای ساختن نقشهای جدید، و مواجهه همزمان با گذشته و آینده. این تناقضها نشان میدهند سالمندی مرحلهای ثابت و یکسان برای همه نیست، بلکه فرایندی پیوسته میان آسیبپذیری، انتخاب و حفظ استقلال است.
از مراقبت تا مشارکت
سخنرانان نشست بر ضرورت عبور از رویکردی صرفاً پزشکی و مراقبتی تأکید کردند. رسیدگی به بیماریها و نیازهای جسمی سالمندان ضروری است، اما سلامت اجتماعی نیز به همان اندازه اهمیت دارد: اینکه فرد بتواند در شهر حضور پیدا کند، ارتباط برقرار کند، یاد بگیرد، انتخاب کند و در تصمیمهای مرتبط با زندگی خود نقش داشته باشد.
سالمندی فقط مسئله امروز سالمندان نیست؛ بازتابی از فرصتها و نابرابریهایی است که در تمام طول زندگی شکل گرفتهاند. سیاستگذاری مؤثر باید هم از انباشت نابرابریها جلوگیری کند و هم برای سالمندان فرصت مشارکت، ارتباط بیننسلی و حفظ عاملیت فراهم آورد. احترام به این گروه زمانی معنا پیدا میکند که آنها نه صرفاً دریافتکنندگان خدمات، بلکه صاحبان حق و نقش در زندگی اجتماعی شناخته شوند.