قلمرو رفاه

پاس گلی که ندیدیم؛ اعتراف روبیو به جنگ تمدنی

سخنرانی جنجالی مارکو روبیو در آتن و اعتراف صریح او به ماهیت تمدنی تقابل با ایران، طلایی‌ترین فرصت را برای تثبیت روایت اصیل تقابل استراتژیک فراهم کرد؛ اما خطای راهبردی برخی اهالی قلم در غلتیدن به تله‌ی «رفع اتهام» و اثبات صلح‌طلبی تاریخی، میدان جنگ روایت‌ها را به نفع حریف تغییر داد

23 مهر 1405 - 08:00 | اندیشه انتقادی
محمد آسیابانی
محمد آسیابانی نویسنده و روزنامه‌نگار
تنظیم نمایش متن

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه دولت تروریستی آمریکا در تاریخ هفتم اکتبر (چهارشنبه پانزدهم مهر 1405) در جوار معبد آکروپلیس در آتن سخنرانی حماسی جالبی را ایراد کرد که از دو جهت از او بعید بود. نخست به جهت یکپارچگی سخنش، ارائه‌ی نکات تاریخی مهم و بیان بدون لکنت و تاحدی شورانگیز. می‌دانیم که سخنرانی مقامات کشورها پیشتر توسط تیمی مسلط نوشته می‌شود، اما به‌هرحال تا آن مقام آگاهی نسبی درباره موضوع نداشته باشد، نمی‌تواند بیان مناسبی در سخنرانی خود داشته باشد.

جهت دوم این است که روبیو با این سخنرانی کاملا در زمین ایران بازی کرد و عملا مهر تاییدی زد بر روایت ایرانی از تقابل میان ایران و آمریکا. بر مبنای این روایت، این تقابل تمدنی است و ایالات متحده نه صرفا با جمهوری اسلامی ایران که با تمدن ایرانی مشکل دارد. این سخن او حتی سال‌ها تلاش رسانه‌ای رژیم فاشیستی اسرائیل را در ترویج دروغ بزرگ‌شان بر باد داد؛ دروغی که بر مبنای آن دشمنی خود را با نظام جمهوری اسلامی ایران نشان می‌دادند و نه با ایران و مردم ایران.

با این اوصاف اما به طرزی عجیب برخی از ایرانیان اهل قلم و رسانه این پاس گل روبیو را در میدان جنگ روایت‌ها نگرفته و یادداشت‌های متعددی با محتوایی عمدتا یکسان در نقدش منتشر کردند. در این مجال مختصر صرفا سستی استدلال دو یادداشت را یادآور می‌شوم که هرچند قصدشان اثبات پرهیز ایرانیان از خشونت بوده، اما نتیجه‌ای جز نشان دادن ضعف و قراردادن ایران در جایگاه متهمی که باید از خود رفع اتهام کند، نداشته است.

پیش از آن ابتدا مروری بر سخن روبیو داشته باشیم. او در سخنرانی‌اش با پیوندزدن لشکرکشی خشایارشا به یونان باستان و منازعه‌ی امروز، ایران را تهدیدی تاریخی و تمدنی برای غرب معرفی و تقابل دولت تروریستی آمریکا و رژیم فاشیستی اسرائیل با آن را در چارچوب دفاع از تمدن غرب صورت‌بندی کرد. نکته‌ی مهم سخنان او این بود که ایالات متحده اکنون وارث علم و اخلاق یونانی است.

یکی از نقدهای پربازدید بر سخنان روبیو را «فهیمه مخبر دزفولی» و «میرزا محمدحسنی» نوشته‌اند که به تاریخ نوزدهم مهر 1405 با تیتر «سخنان روبیو در آکروپلیس، برساختی تاریخی و تمدنی» در خبرگزاری ایرنا منتشر شده است. آنها ابتدا نظریه‌ی «پیوست تمدنی» را با ارجاع به آرای متفکرانی چون میشل فوکو نقد کرده و تلاش کرده‌اند تا به‌جز تقابل‌های ایران و غرب، تعاملات را نیز ببینند و در بحث تعاملات آنها، فراموشی میراث یونان در قرون وسطی را یادآور شوند و احیای دوباره‌ی علم یونانی را متاثر از آثار حکمای مسلمان دانسته‌اند. همچنین اشاره کرده‌اند که آمریکا وارث اخلاق یونانی نیست؛ چرا که بنا به سخن افلاطون و ارسطو اخلاق یونانی فضیلت‌محور است، اما وجه مشخصه تمدن آمریکایی گسست از اخلاق است.

در نقد سخنان آنها باید گفت که اولا نظریه‌های گسست تمدنی را هم می‌توان نقد کرد و دوم این‌که هرچند تمدن غرب با آثار حکمای مسلمان احیا شد، اما این احیا و بازتولید از راه تعامل با تمدن اسلامی نبود و جنگ‌های صلیبی مسبب آن شد که خود بحثی مفصل است. اما نقد مهم‌تر به سخن آنان این است که خیر، اخلاق یونانی در حوزه‌ی سیاست خارجی فضیلت‌محور نیست و اصولا برای بحث درباره‌ی بنیان‌های اخلاقی در این حوزه نباید سراغ نظریات افلاطون و ارسطو رفت. بنیان اصلی نظریه‌های اخلاقی یونانیان باستان در حوزه‌ی سیاست خارجی در متنی چون «گفت‌وگوهای ملین» قابل جست‌وجوست که در کتاب «تاریخ جنگ‌ پلوپونزی» اثر توسیدید ثبت و ضبط شده است. این کتاب با ترجمه‌ی محمدحسن لطفی توسط انتشارات خوارزمی منتشر می‌شود.

در آن دوران اهالی آتن خواستار پیوستن ملوسی‌ها به اتحادیه‌ی آتن بودند و اما ملوسی‌ها استقلال را دوست داشتند و اتحادیه‌ی آتن برایشان معنایی نداشت. آتنی‌ها ابتدا با کشتی‌های جنگی خود به محاصره جزیره‌ی ملوس پرداختند و همزمان نمایندگانی را نزد رهبران جزیره فرستادند تا با گفت‌وگو راضی به تسلیم شوند.

آتنی‌ها در این گفت‌وگوها مقابل محاجه‌ی ملوسی‌ها گفتند که که عدالت و حقوق فقط میان قدرت‌های برتر وجود دارد و ضعیفان فقط باید آن‌چه قدرتمندان مطرح می‌کنند، بپذیرند. قانون فقط در ارتباط با دو قدرت هم‌وزن معنی پیدا می‌کند. در غیر این‌صورت قوی‌ترها هر کاری که بخواهند می‌کنند و ضعیف‌ترها راهی جز تحمل و رنج ندارند.» این متن نشان می‌دهد که اخلاق سیاسی به طرز یونانیان باستان با مفاهیمی چون «با دوستان مروت با دشمنان مدارا» میانه‌ای نداشت و اکنون وارث برحق این اخلاق، ایالات متحده آمریکاست.

نقد دیگر به قلم «محمدرضا نوروزپور» معاون امور رسانه‌ای و تبلیغات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است که در هجدهم مهر 1405 با تیتر «از واشنگتن تا آتن؛ روبیو و بازتولید روش‌های رسانه‌ای راست افراطی» در ایرنا منتشر شده است.

نوروزپور در نقد خود سخنان روبیو را نمونه‌ای از انتقال روش‌های رسانه‌ای راست افراطی به سیاست خارجی آمریکا می‌داند؛ رویکردی که با دشمن‌سازی، هراس‌افکنی و دوقطبی‌سازی، زمینه‌ی توجیه تحریم و اقدام نظامی را فراهم می‌کند. او برای مقابله با این روایت، بر سابقه‌ی تعامل تاریخی ایران و غرب و ضرورت ارائه‌ی تصویری مستند از پیوندهای فرهنگی و تمدنی دو حوزه تاکید می‌کند. اشاره به محرومیت ایرانیان از دارو و امکانات درمانی نیز در همین چارچوب، فاصله‌ی میان ادعاهای تمدنی غرب و پیامدهای انسانی سیاست‌های آمریکا را برجسته می‌کند.

نوروزپور با وجود تشخیص درست سازوکار تبلیغاتی روبیو، در موضع دفاع از ایران باقی می‌ماند. گویی باید به غرب یادآوری کنیم که ایرانیان اهل تعامل بوده‌اند، با تمدن‌های دیگر مراوده داشته‌اند و مردمش سزاوار تحریم و محرومیت نیستند. حاصل چنین استدلالی این است که «ما بچه‌های خوبی بودیم؛ پس حرف روبیو را باور نکنید و با ایران دشمنی نکنید.» این موضع نیز مانند یادداشت قبلی ایران را در جایگاه متهمی می‌نشاند که باید سابقه‌ی تاریخی و فضیلت اخلاقی خود را اثبات کند تا شاید قدرت مسلط از خصومت دست بردارد. در این صورت‌بندی تقابل تمدنی و ژئوپلیتیکی ایران با نظم غربی به حاشیه می‌رود و منازعه به داوری درباره‌ی رفتار تاریخی ایرانیان تقلیل می‌یابد. یعنی این‌که ما مقابل حرف یک تروریست از خود رفع اتهام کنیم تا شاید قدرت مسلط از خصومت دست بردارد.

تعامل تاریخی مقطعی ایران و غرب واقعیت رقابت بر سر قدرت و استقلال سیاسی را از میان نمی‌برد. ایران به دلیل استقلال راهبردی، نفوذ منطقه‌ای و مقاومت در برابر نظم مطلوب واشنگتن، با آمریکا به‌عنوان قدرتِ محوریِ نظم غربی تعارض پیدا کرده است. روبیو این تعارض را با ارجاع به تاریخ و هویت تمدنی غرب مشروعیت می‌بخشد و آن را در قالب دفاع از یک تمدن بازنمایی می‌کند. فهم سیاسی این سخنان مستلزم تحلیل منافع و مناسبات قدرتی است که پشت این روایت قرار دارند. یادآوری سابقه‌ی تعامل ایران با غرب یا اشاره به محرومیت مردم از دارو، به‌تنهایی پاسخی به این منطق قدرت نمی‌دهد. مساله‌ی اصلی این است که آمریکا چه نظمی را در منطقه دنبال می‌کند، استقلال ایران چگونه با آن نظم تعارض پیدا کرده است و روایت تمدنی روبیو چگونه به این تقابل مشروعیت می‌بخشد؟ دفاع از حق ایران برای تعیین مستقل مسیر سیاسی خود، به تحلیل همین مناسبات نیاز دارد.

واقعیت این است که روبیو و امثال او خودشان پرده را کنار زده‌اند: این جنگ تمدنی است و ایران مقابل نظم غربی در منطقه ایستاده است. غرب هرگز تعامل بهنجار با ایران نداشته و ما هم با آنان نداشته‌ایم؛ تاریخ دو قرن اخیر پر از تحریم، کودتا و تجاوز است. پس این مقابله، مقابله‌ای تمدنی است، نه سو تفاهمی که با رفع اتهام و لبخند حل شود. اصلا چرا مخالفت با این سخنان روبیو؟ مگر همین روایت ایران از این مقابله نبود؟