قلمرو رفاه

وقتی تصور آینده دشوار می‌شود

انباشت فشارهای اقتصادی و سیاسی، فرسایش اعتماد و پیوندهای اجتماعی، تاب‌آوری جامعه ایران را کاسته است

21 مهر 1405 - 07:52 | جامعه
تنظیم نمایش متن

انباشت بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، جامعه ایران را با وضعیتی فراتر از یک بحران مقطعی روبه‌رو کرده است. علی یوسفی، جامعه‌شناس، از افزایش شکنندگی اجتماعی و کاهش توان جامعه برای تحمل شوک‌های تازه می‌گوید؛ فاطمه صادقی، پژوهشگر اجتماعی و سیاسی، نیز معتقد است دشوارشدن تصور آینده‌ای متفاوت، به یکی از موانع خروج از وضعیت موجود تبدیل شده است. این دو پژوهشگر در نشستی با عنوان «بازآرایی جامعه در بحران»، هم از فرسایش ظرفیت‌های اجتماعی گفتند و هم از ضرورت بازاندیشی در امکان آغاز دوباره. خلاصه‌ای از گزارش روزنامه پیام ما را می‌خوانید. 

شکنندگی؛ یک گام پیش از بحران عمیق

علی یوسفی، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، شکنندگی اجتماعی را وضعیتی می‌داند که در آن توان جامعه برای مدیریت تنش‌ها، جذب شوک‌ها و کنترل تعارض‌ها کاهش می‌یابد. به گفته او، شکنندگی به معنای فروپاشی نیست، بلکه مرحله‌ای است که در آن فشارهای ساختاری، فرسایش هنجارها، کاهش سرمایه اجتماعی و بحران مشروعیت، توان جامعه برای مقابله با بحران‌ها را تضعیف می‌کنند.

نابرابری، فقر مزمن، تمرکز فقر در مناطق خاص و بسته‌شدن مسیرهای تحرک اجتماعی از جمله عوامل مؤثر بر این وضعیت‌اند. تحریم‌ها، فشارهای اقتصادی، مخاطرات امنیتی، سایه جنگ و بحران‌های محیطی نیز می‌توانند این فشارها را تشدید کنند. بااین‌حال، از نگاه یوسفی، تنها شدت بحران‌ها تعیین‌کننده نیست؛ نحوه مدیریت آن‌ها نیز می‌تواند جامعه را آسیب‌پذیرتر یا از تشدید بحران جلوگیری کند.

فرسایش اعتماد و پیوندهای اجتماعی

یوسفی چهار عامل را در تشدید شکنندگی اجتماعی مؤثر می‌داند: فرسایش هنجارها، بحران مشروعیت، تضعیف پیوندهای اجتماعی و افزایش شوک‌های بیرونی و درونی.

هنجارهای اجتماعی زمینه همکاری و توافق را فراهم می‌کنند و تضعیف آن‌ها به سردرگمی و بی‌ثباتی در روابط اجتماعی می‌انجامد. از سوی دیگر، بحران مشروعیت با کاهش اعتماد به عملکرد مسئولان یکسان نیست؛ این بحران زمانی عمیق‌تر می‌شود که پذیرش صلاحیت نظام حکمرانی برای اداره کشور و پاسخ‌گویی به مسائل زیر سؤال برود.

کاهش سرمایه اجتماعی نیز توان کنش جمعی را محدود می‌کند. هنگامی که روابط دوستانه، همکاری‌ها و تعهدات متقابل تضعیف شوند، جامعه منابع کمتری برای جذب شوک‌ها و کنترل تعارض‌ها خواهد داشت.

به گفته یوسفی، بررسی روندهای اجتماعی از سال ۱۳۹۶ به بعد از تشدید شکنندگی در حدود هشت سال گذشته حکایت دارد. او بازنگری اساسی در شیوه حکمرانی، تقویت انسجام اجتماعی و بازسازی اعتماد را برای جلوگیری از تشدید این روند ضروری می‌داند.

همبستگی پس از جنگ؛ ظرفیتی که تضمین‌شده نیست

یوسفی معتقد است تهدید موجودیت کشور و ضرورت دفاع از سرزمین می‌تواند زمینه‌هایی برای همبستگی اجتماعی ایجاد کند. به گفته او، این وضعیت در کوتاه‌مدت ممکن است سرمایه اجتماعی و ذخیره مشروعیت حکومت را تقویت کند؛ اما چنین ظرفیتی لزوماً پایدار نیست.

او تأکید می‌کند که همبستگی مقطعی در شرایط جنگ، به معنای برطرف‌شدن ریشه‌های بحران نیست. فشارهای ساختاری، فرسایش اجتماعی و مسائل مربوط به مشروعیت همچنان پابرجا هستند و باید در کنار خسارت‌های انسانی و تخریب زیرساخت‌ها ارزیابی شوند.

بحران تخیل سیاسی؛ دشواری تصور آینده‌ای متفاوت

فاطمه صادقی، پژوهشگر اجتماعی و سیاسی، در بخش دیگری از نشست بر محدودشدن تخیل سیاسی تأکید کرد؛ وضعیتی که در آن تصور جامعه‌ای متفاوت و راه‌هایی تازه برای خروج از بحران دشوار می‌شود.

به باور او، بحران تنها به شرایط اضطراری محدود نیست؛ نظام‌های حکمرانی نیز ممکن است در مواجهه با مسائل جامعه دچار ناتوانی شوند. بااین‌حال، بحران الزاماً پایان امکان‌ها نیست و می‌تواند زمینه‌ای برای بازاندیشی و شکل‌گیری وضعیت‌های تازه فراهم کند.

صادقی همچنین نابرابری را از بحران‌های مهم جهان معاصر می‌داند و به نقش دوگانه شبکه‌های اجتماعی اشاره می‌کند: این شبکه‌ها امکان شنیده‌شدن صدای گروه‌های مختلف را فراهم می‌کنند، اما در عین حال می‌توانند به گسترش اطلاعات نادرست، قطبی‌شدن جامعه و شکل‌گیری فضاهای بسته فکری بینجامند.

او درباره هوش مصنوعی نیز هشدار می‌دهد که افزایش امکانات فناورانه الزاماً به معنای افزایش آزادی یا توان انسان برای تعیین آینده خود نیست. استفاده گسترده از این فناوری، با وجود مزایای آن، ممکن است در برخی شرایط از درگیری عمیق با منابع و شکل‌گیری تفکر مستقل بکاهد.

از بازگشت به گذشته تا ساختن قرارداد اجتماعی تازه

صادقی با ارجاع به اندیشه هانا آرنت، امکان آغاز دوباره را یکی از قابلیت‌های بنیادین انسان می‌داند؛ اما تأکید می‌کند که کنش سیاسی به‌تنهایی کافی نیست. جامعه باید بتواند ابتدا مناسباتی متفاوت و آینده‌ای دیگر را تصور کند و سپس این تصور را به عمل سیاسی پیوند بزند.

او با اشاره به اندیشه مارک فیشر، دشواری تصور تغییرات بنیادین اقتصادی و اجتماعی را نشانه‌ای از انسداد تخیل سیاسی می‌داند. به باور او، وقتی جریان‌های سیاسی بیشتر بر بازگشت به گذشته‌ای آرمانی‌شده تأکید می‌کنند تا ارائه تصویری روشن از جامعه‌ای عادلانه‌تر و کم‌خشونت‌تر، رقابت سیاسی به تلاش برای کسب قدرت محدود می‌شود.

صادقی همچنین تجربه جنگ و تحولات اجتماعی سال‌های اخیر را بالقوه زمینه‌ساز شکل‌گیری مطالبات تازه و قرارداد اجتماعی جدید می‌داند. او با اشاره به تجربه بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم، توضیح می‌دهد که هزینه‌های جنگ و توجه به سهم گروه‌های محروم از خسارت‌ها، به تقویت مطالبات اجتماعی و شکل‌گیری زمینه‌های دولت رفاه کمک کرد.

از نگاه او، نه ادغام کامل در نظم جهانی و نه تقابل دائمی با آن، به‌تنهایی راه‌حل خروج از بحران نیست. آغاز دوباره زمانی امکان‌پذیر می‌شود که جامعه بتواند از دوگانه‌های موجود فراتر برود، آینده‌ای متفاوت را تصور کند و این تخیل را به مناسبات و کنش سیاسی تازه پیوند بزند.