قلمرو رفاه

چرا دانش در ایران به تصمیم تبدیل نمی‌شود؟

از دانشگاه‌هایی که گاه زیر سایه ملاحظات سیاسی قرار می‌گیرند تا سیاست‌گذارانی که دانش کارشناسی را می‌شنوند، اما لزوماً به آن عمل نمی‌کنند

19 مهر 1405 - 12:11 | جامعه
علیرضا قدیمی
علیرضا قدیمی پژوهشگر جامعه‌‌شناسی
تنظیم نمایش متن

علیرضا قدیمی، پژوهشگر جامعه‌شناسی، در یادداشتی با عنوان «فاصله دانش تا تصمیم» می‌پرسد چرا با وجود دانشگاه‌ها، استادان، پژوهشگران و اندیشکده‌های متعدد، بحران‌های اقتصادی، اجتماعی، محیط‌زیستی و حکمرانی در ایران همچنان ادامه دارند. به باور او، مسئله را نمی‌توان صرفاً در کمبود دانش یا متخصص جست‌وجو کرد؛ اختلال در سازوکار تولید دانش، اعتباربخشی به کارشناسان و استفاده از یافته‌های علمی در تصمیم‌گیری نیز نقشی اساسی دارد. خلاصه‌ای از این یادداشت که در روزنامه پیام ما منتشر شده است می‌خوانید.

دانشگاه؛ نهاد تولید دانش یا بازتولید قدرت؟

قدیمی تأکید می‌کند که مراجعه مسئولان به دانشگاهیان و کارشناسان، به‌خودی‌خود نشانه استفاده از دانش معتبر نیست. باید پرسید چه کسانی متخصص شناخته می‌شوند، چگونه به جایگاه علمی می‌رسند و کارنامه و صلاحیت تخصصی‌شان چیست. به‌گفته او، گاه ملاحظات سیاسی و عقیدتی در کنار معیارهای علمی قرار می‌گیرند و ساختار رسمی به برجسته‌شدن افرادی کمک می‌کند که لزوماً از توان تخصصی کافی برخوردار نیستند. در چنین شرایطی، سیاست‌گذار هنگام بروز بحران دوباره به همان چهره‌هایی رجوع می‌کند که پیش‌تر خودِ ساختار به آنها اعتبار داده است.

این وضعیت، به باور نویسنده، ریشه در روندهای چند دهه گذشته دارد؛ از انقلاب فرهنگی و سیاست‌های اعزام دانشجو به خارج از کشور تا سازوکارهای بورسیه و جذب اعضای هیئت علمی. مسئله صرفاً تصمیم‌های اداری نیست، بلکه قواعدی است که فرصت ورود، ماندن و پیشرفت در دانشگاه را شکل می‌دهند و ممکن است استقلال علمی را در برابر قدرت سیاسی تضعیف کنند.

وقتی مقاله جای مسئله را می‌گیرد

نویسنده معتقد است فشارهای محیط دانشگاهی می‌تواند پژوهشگران را به محافظه‌کاری و دوری از نقد سوق دهد؛ حتی بدون آنکه دستور مستقیمی در کار باشد. همین منطق ممکن است به اندیشکده‌ها و مراکز پژوهشی نیز سرایت کند؛ نهادهایی که به‌جای طرح واقعیت‌های ناخوشایند، گاهی گزارشی تولید می‌کنند که سیاست‌گذار مایل به شنیدن آن است.

غلبه کمّی‌گرایی نیز این چرخه را تقویت می‌کند. وقتی تعداد مقاله‌ها و امتیازهای قابل‌شمارش به معیار اصلی اعتبار علمی تبدیل شود، پژوهشگر ممکن است به‌جای پرداختن به یک مسئله واقعی، به دنبال موضوعی برود که امکان انتشار بیشتری دارد. افزایش تعداد مقالات، دانشگاه‌ها و ظرفیت‌های پذیرش نیز الزاماً به معنای افزایش توان علمی یا حل مسائل کشور نیست؛ به‌ویژه زمانی که رشته‌های دانشگاهی با فرصت‌های شغلی محدود، شمار زیادی دانش‌آموخته تربیت می‌کنند.

دو مانع در مسیر تصمیم‌گیری

قدیمی میان دو وضعیت تمایز می‌گذارد. در وضعیت نخست، کارشناسان معتبر درباره مسئله و راه‌حل آن توافق دارند و نظرشان نیز به تصمیم‌گیرنده می‌رسد، اما تصمیم نهایی در مسیر دیگری قرار می‌گیرد. در اینجا، مشکل لزوماً ناآگاهی نیست؛ ممکن است ملاحظات سیاسی، اقتصادی، امنیتی، ایدئولوژیک یا نهادی بر توصیه کارشناسی غلبه کنند.

در وضعیت دوم، کارشناسان معتبر خود با یکدیگر اختلاف نظر دارند. در مسائل پیچیده، تفاوت در تفسیر داده‌ها، مفروضات نظری و ارزیابی ریسک می‌تواند به نتایج متفاوتی منجر شود. در چنین شرایطی، سیاست‌گذار باید بتواند شواهد، عدم‌قطعیت‌ها و پیامدهای گزینه‌های مختلف را بسنجد و میان دیدگاه‌های معتبر داوری کند. اگر از دانش و توان تحلیلی کافی برخوردار نباشد، ممکن است به ساده‌سازی مسئله یا نزدیک‌ترین صدای در دسترس پناه ببرد.

حلقه مفقوده؛ از دانش تا اجرا

جمع‌بندی نویسنده این است که حل مسائل کشور به شمار دانشگاه‌ها، استادان و مراکز پژوهشی وابسته نیست؛ بلکه به سلامت زنجیره‌ای بستگی دارد که از انتخاب و پرورش نیروهای علمی آغاز می‌شود، به تولید دانش معتبر می‌رسد و با ورود آن به فرایند تصمیم‌گیری، اجرای تصمیم و اصلاح نتایج ادامه پیدا می‌کند.

از این منظر، ممکن است دانش کافی در جامعه وجود داشته باشد، اما بخشی از آن فرصت ورود به ساختار تصمیم‌گیری را پیدا نکند؛ بخشی دیگر شنیده شود، اما در برابر ملاحظات قدرت کنار گذاشته شود؛ و در موارد اختلاف کارشناسی نیز سازوکار مناسبی برای داوری وجود نداشته باشد. بنابراین، مسئله فقط تولید دانش نیست، بلکه چگونگی اعتباربخشی به آن و میزان اثرگذاری‌اش بر تصمیم و عمل است.