قلمرو رفاه

چه کسی از شما خواست ما را نجات دهید؟

اصغر فرهادی در حاشیه‌ی جشنواره‌ی فیلم ریو درباره‌ی «اسطوره‌ی نجات‌دهنده‌ی سفیدپوست» و «دموکراسی دروغین» آمریکا سخن گفت. در این تحلیل نشان داده می‌شود این جمله‌ی او چگونه در فضای توییتر بازتاب داشت

19 مهر 1405 - 00:00 | جامعه
تنظیم نمایش متن

اصغر فرهادی در حاشیه‌ی جشنواره‌ی فیلم ریو درباره‌ی «اسطوره‌ی نجات‌دهنده‌ی سفیدپوست» و «دموکراسی دروغین» آمریکا سخن گفت. این حرف در ظاهر موضعی سینمایی بود، اما مثل سنگی که در آبی راکد می‌افتد، موج‌هایی ساخت که تا دوردست‌ها تاثیر گذاشت. داده‌های پست‌های پرتعامل پلتفرم X نشان می‌دهد این اظهارات آینه‌ای شد که شکاف عمیق میان ایرانیان داخل و خارج از کشور را در آن می‌شد دید. بلندترین صدای مخالفان فرهادی از بیرون مرزها می‌آمد، آن هم با گرایشی سلطنت‌طلبانه، از جمعی که به نظر می‌رسد تصویر دقیقی از شرایط جنگی و فضای امنیتی داخل ایران ندارند.

گفتمان فرهادی؛ نقدی که از تریبون غرب برخاست

برای فهم این واکنش‌ها باید اول سراغ خود حرف‌های فرهادی رفت. او در این مصاحبه مرزی میان دو جبهه می‌کشد. در یک سمت «آن‌ها» ایستاده‌اند، یعنی هالیوود و بخشی از آمریکایی‌ها که به باور او جهان را از بالای یک برج تماشا می‌کنند و خود را ناجی‌اش می‌دانند. در سمت دیگر «ما» هستیم، ایرانی‌ها و مردم غیرغربی که به گفته او خودشان از عهده نجات خودشان برمی‌آیند. جمله «چه کسی از شما خواست بیایید ما را نجات دهید؟» قلب این گفتمان است. پرسشی که قلم روایت را از دست «ناجی» می‌گیرد و به «نجات‌یافته» می‌سپارد.

فرهادی برای ساختن این تقابل چند ابزار بلاغی را به کار می‌گیرد: پرسش بلاغی ابزار اصلی اوست. «چرا؟» و «چه کسی؟» را پشت سر هم می‌پرسد تا مخاطب ناگزیر در ذهن خودش پاسخی بسازد. تعمیم معکوس ابزار دوم است. کلیشه «ناجی سفیدپوست» را نقد می‌کند، اما خودِ «آمریکایی‌ها» را در قالب جمعی یکدست خطاب می‌کند. ارجاع به تجربه شخصی، یعنی اشاره به دیدار با زندانیان سیاه‌پوست در سان‌فرانسیسکو، به حرف‌هایش پشتوانه‌ای اخلاقی می‌دهد. و نفی صریح، با آن جمله قاطع «نه، من نمی‌خواهم مثل شما باشم»، مثل نقطه‌ای در پایان سطر کار را تمام می‌کند.

این گفتمان مثل ساختمانی چندطبقه است و هر طبقه‌اش تناقضی را در خود دارد. طبقه ضداستعماری و پسااستعماری نگاه شرق‌شناسانه هالیوود را نشانه می‌گیرد، اما در برابر قدرت‌های داخلی تقریباً ساکت است. طبقه اومانیستی بر شباهت عاطفی انسان‌ها تأکید می‌کند، ولی در عمل بیشتر علیه روایت غربی به کار می‌افتد تا روایت داخلی. طبقه ملی‌گرایانه و خودمختاری‌خواه می‌گوید «مردم خودشان را نجات می‌دهند»، اما بسیاری از مخالفان این جمله را انکار هر درخواست کمک خارجی خواندند. و طبقه سینمایی می‌گوید سینما باید برای کشف مخاطب فضا باز بگذارد و پیام سیاسی را مستقیم تحویل ندهد، در حالی که همین مصاحبه خودش بی‌پرده و سیاسی است.

نکته کلیدی جای پای فرهادی است. او یک پا در هر دو قاب دارد. از یک سو کارگردانی جهانی است که از تریبون‌های غربی (ورایتی، جشنواره ریو، اسکار) سخن می‌گوید و از سرمایه نمادین غرب بهره می‌برد. از سوی دیگر صدای «ما»است و مدعی نمایندگی مردم ایران. همین ایستادن بر دو قایق بود که اتهام «فرصت‌طلبی» و «وسط بازی» را بر سرش آوار کرد. قدرت بلاغی حرف‌های او در سادگی و صراحت پرسش‌هایش است، اما پاشنه آشیلش نامتقارن بودن نقد است. شدت انتقاد از غرب در برابر احتیاط یا سکوت نسبی درباره قدرت داخلی.

پست ورایتی؛ کانون انفجار داده‌ها

جرقه اصلی را پست رسمی ورایتی (@Variety) با تیتر جنجالی «Asghar Farhadi Says Films Like 'Argo' Perpetuate American White Savior Myth: 'Who Asked You To Come and Save Us?'»  زد.

این پست به مرکز ثقل واکنش‌ها بدل شد. آمار آن در زمان جمع‌آوری داده، مقیاس این رخداد را نشان می‌دهد:

شاخص

مقدار

لایک

۱٬۱۸۲

ریتوییت

۱۹۰

نقل‌قول

۱۱۸

ریپلای

۳۵۶

بوکمارک

۱۹۳

بازدید

~۲۲۲٬۳۰۰

نسبت بالای ریپلای به لایک (۳۵۶ به ۱٬۱۸۲، حدود ۳۰ درصد) نشان می‌دهد کاربران فقط از کنار ماجرا رد نشدند. وارد گود شدند و مستقیم با هم درگیر شدند. این نسبت در پست‌های خبری معمولاً بسیار پایین‌تر است و نشانه محتوایی مناقشه‌برانگیز و دوقطبی است. بازدید ۲۲۲ هزارتایی آن هم، با توجه به اینکه چند روز بیشتر از انتشار پست نگذشته بود، می‌گوید خبر مثل جرقه‌ای روی علف خشک در میان فارسی‌زبانان و انگلیسی‌زبانان پخش شد. چند نمونه از پرتعامل‌ترین پاسخ‌ها به این پست به شرح جدول زیر است:

کاربر

مضمون

لایک

@inane_gimmick

«آرگو درباره نجات آمریکایی‌ها بود، نه ایرانی‌ها»

۵۶۷

@hcaulfield8148

فیلم را ندیده؛ آرگو درباره فرار آمریکایی‌ها از یک دولت بنیادگرا بود

۳۶۴

@sangtarash_azad

فرهادی با نظام همکاری می‌کند و ابزار تبلیغاتی است

۳۵۲

@ariya_mehri

«چه کسی گفت برو آمریکا؟ می‌توانست در ایران بماند»

۲۱۶

@Mary_Persis2

مقایسه با اعدام علیرضا سپاهی: «فرهادی نماینده ما نیست»

۱۰۶


در فضای انگلیسی‌زبان، دفاع تاریخی از آرگو و بحران گروگان‌گیری ۱۹۷۹ پررنگ‌تر بود. در فضای فارسی‌زبان، اتهام «همسویی با ایران» و «دوگانه‌گویی» صدای اول را داشت. نقد فرهادی به «اسطوره ناجی سفیدپوست» از نظر آکادمیک پایه محکمی دارد، اما در این زمینه سیاسی ملتهب، به‌عنوان مشروعیت‌بخشی غیرمستقیم به وضع موجود خوانده شد.

توئیت‌های فارسی‌زبان؛ غلبه مخالفان خارج‌نشین

توئیت‌های فارسی پرتعامل تقریباً همه یک رنگ داشتند، منفی و تند. مهم‌ترین‌ها به شرح زیر هستند:

کاربر

مضمون

لایک

بازدید

@heyaryan24

من خواستم + ۵۰۰ هزار نفر در تورنتو

۳٬۲۱۰

+۲۰٬۰۰۰

@king_fishpoet

طنز تند 

۲٬۹۰۹

~۱۵٬۶۰۰

@flamingo_irani2

تهدید و «حکمش هیچ فرقی با اژه‌ای نداره» 

۱٬۱۹۵

—

@safiri94

ویدیو با روایت بهرام بیضایی

۱٬۱۱۴

~۱۵٬۲۰۰

@AliAssarii

پیشنهاد بازی دادن سارینا در کیسه جسد

۹۹۹

~۱۳٬۰۰۰

@tanhayektiger

امثال فرهادی از ده‌نمکی بی‌شرف‌ترند

۵۵۵

—

@Iliaaaa6

انتقاد تند به «استفاده نکردن از تریبون برای مسائل داخلی»

۳۷۷

—

@amin1801

بچه‌تو نکشتن که... دموکراسی تعریف کنی

۲۲۱

—

@MasonShariati

این "ما" کیا هستند؟

۱۰۲

+۴٬۰۰۰

اگر نشانه‌های زبانی، جغرافیایی و محتوایی این توئیت‌ها را کنار هم بگذاریم، تصویر روشنی پیدا می‌شود: اکثریت قاطع مخالفان فرهادی ایرانیان خارج از کشور بودند. اشاره به «۵۰۰ هزار نفر در تورنتو» (@heyaryan24)، هشتگ #جاویدشاه که نماد گرایش سلطنت‌طلبانه است و درخواست‌های مکرر برای «کمک نظامی خارجی»، همه از فضایی خبر می‌دهند که صدای تجربه زیسته داخل ایران در آن به زحمت شنیده می‌شود. این کاربران عمدتاً در توییتر فعال‌اند، گرایش سلطنت‌طلبانه دارند و از محتوای توئیت‌هایشان برمی‌آید که درک دقیقی از شرایط جنگی و فضای امنیتی داخل ایران ندارند.

مضمون‌هایی که بارها تکرار شدند: اتهام همسویی با نظام، مقایسه با اعدام‌هایی مثل اعدام علیرضا سپاهی، تأکید بر اینکه «ما ایرانی‌ها کمک خارجی خواستیم»، و مطالبه پس گرفتن اقامت آمریکا یا اسکارها. اما بزنگاه ماجرا اینجاست که همین کاربران عمدتاً از بیرون ایران توئیت می‌کنند و خودشان تجربه مستقیمی از جنگ و فضای جنگی داخل کشور ندارند. جمله @heyaryan24 درباره «۵۰۰ هزار نفر در تورنتو» که از آمریکا کمک خواستند، اعتراف خودِ گوینده است که در تورنتو ایستاده، نه در ایران. این الگو در ده‌ها توئیت پرتعامل دیگر هم دیده می‌شود.

توئیت‌های حامی؛ کم‌شمار و رسانه‌ای

حمایت واقعی از فرهادی مثل چراغی کم‌سو بود. مهم‌ترین پست «حامی یا نقل‌قولی» به ایسنا تعلق داشت:

حساب

نوع

لایک

ریتوییت

ریپلای

بازدید

@isna_farsi

نقل‌قول خبری

۱٬۶۸۶

۱۱۱

۳۹۱

+۱۴۷٬۰۰۰

@jamejamCPI

نقل‌قول خنثی

~۲

—

—

—

@IraninAustralia

نقل‌قول مثبت

~۱۶۰

—

—

—

اما پست ایسنا خبری بود و تحسین شخصی در آن دیده نمی‌شد. بقیه موارد هم بیشتر نقل‌قول‌هایی خنثی تا مثبت از رسانه‌های داخلی بودند. چند کاربر چپ‌گرا یا مستقل نیز نقد «نگاه از بالا به پایین هالیوود» را تأیید کردند، ولی لایک‌هایشان زیر ۱۰ تا ۲۰ ماند و در جستجوهای پرترافیک به چشم نیامدند.

پشتوانه فرهادی بیشتر از رسانه‌های داخلی می‌آید، و همین برای مخالفانش بزرگ‌ترین مهر ابطال است: «وقتی رسانه‌های داخلی از او حمایت می‌کنند، یعنی موضعش در خدمت وضع موجود است.» چپ‌گراها هم فقط بُعد مفهومی حرف او را می‌پسندند، یعنی نقد اسطوره ناجی سفیدپوست، نه کل موضع سیاسی‌اش را. نتیجه اینکه حمایت مردمی واقعی از او تقریباً دیده نمی‌شود.

اینستاگرام در برابر توییتر؛ دو سرزمین متفاوت

یکی از جذاب‌ترین یافته‌های این بررسی، تفاوت معنادار دو فضاست. X مثل میدانی باز بود، پرتنش و شلوغ، با نقدهای بی‌پرده. اینستاگرام، به‌ویژه در داخل ایران، شبیه حیاطی محصور بود که هر کس آهسته‌تر در آن حرف می‌زند:

شاخص

توییتر/X

اینستاگرام

شدت انتقاد

بسیار بالا، علنی

متوسط، اغلب در Stories خصوصی

حمایت رسانه‌ای

کم، پراکنده

پررنگ، زیر پست‌های خبری

تعامل کلی

بالا، پرترافیک

متوسط تا کم

دسترسی داده

خوب

محدود (پشت لاگین)

غالب فضای فارسی

منفی و تند

ترکیبی از تأیید رسمی و انتقاد محتاطانه

ترکیب جمعیتی

عمدتاً خارج‌نشین

ترکیبی از داخل و خارج


در اینستاگرامِ داخل ایران، زیر پست رسانه‌هایی مثل ایسنا، ایرنا، قدس و جام‌جم، بخشی از کاربران حرف فرهادی را تأیید کردند: «حق با اوست، هالیوود از بالا نگاه می‌کند»، «آمریکا دموکراسی ندارد»، «خودمان باید خودمان را نجات دهیم». در همان‌جا بودند کسانی که با احتیاط پرسیدند: «چرا فقط آمریکا را نقد می‌کند و از اعدام‌ها حرفی نمی‌زند؟» در میان ایرانیان خارج از کشور واکنش‌ها بیشتر منفی و شبیه توییتر بود، اما با صدایی پایین‌تر و عمدتاً در Stories خصوصی.

این تفاوت نشان می‌دهد پلتفرم X، به‌ویژه در فضای فارسی، بیشتر در اختیار ایرانیان خارج‌نشین و مخالفان است، در حالی که اینستاگرام ترکیب متعادل‌تری از داخل و خارج را نشان می‌دهد. به بیان ساده، اگر فقط از پنجره توییتر نگاه کنیم، ممکن است گمان کنیم «همه ایرانیان» با فرهادی مخالفند. داده‌های اینستاگرام، هرچند محدود، پنجره دیگری را باز می‌کنند و در داخل ایران منظره‌ای متفاوت نشان می‌دهند.

جریان‌شناسی سیاسی؛ چه کسی چه موضعی گرفت؟

سلطنت‌طلبان و مخالفان خارج‌نشین تندترین انتقادها را مطرح کردند. فرهادی را به همسویی با نظام، دوگانه‌گویی و سکوت در برابر مسائل داخلی متهم کردند. استدلال اصلی‌شان این بود که او از کشتارها و اعدام‌های داخل حرفی نمی‌زند، اما از موقعیت امن خارج از کشور آمریکا را نقد می‌کند. مقایسه با اعدام علیرضا سپاهی و درخواست‌های پیاپی برای کمک نظامی خارجی در حرف‌های آنان بارها تکرار شد. لحنشان اغلب تیز بود و با هشتگ‌های سلطنت‌طلبانه (#جاویدشاه) همراه. نکته کلیدی: همین گروه عمدتاً از خارج از ایران توئیت می‌کند و از محتوای حرف‌هایشان پیداست که درک دقیقی از شرایط جنگی و فضای امنیتی داخل ایران ندارند.

چپ‌گراها و مستقل‌ها نقد فرهادی به «اسطوره ناجی سفیدپوست» و «نگاه از بالا به پایین هالیوود» را درست دانستند، اما از کل موضع سیاسی او دفاع نکردند. شمارشان کم بود و تعاملشان پایین.

رسانه‌های داخلی (ایسنا، جام‌جم، خبرآنلاین، آنا، سفارت ایران در استرالیا) اظهارات فرهادی را با لحنی مثبت یا خنثی-حمایتی منتشر کردند و روی نقد آمریکا و «دموکراسی دروغین» غرب تمرکز داشتند. هدفشان تقویت گفتمان ضدآمریکایی بود، بی‌آنکه به سابقه انتقادی فرهادی نسبت به مسائل داخلی اشاره‌ای کنند.

کاربران غربی و آمریکایی بیشتر از زاویه تاریخی از آرگو دفاع کردند و گفتند فیلم درباره نجات آمریکایی‌ها در بحران واقعی گروگان‌گیری ۱۹۷۹ است، نه نجات ایران. برخی محافظه‌کاران، از جمله فاکس‌نیوز، بر «انکار دموکراسی آمریکا» از سوی فرهادی انگشت گذاشتند.

جمع‌بندی: چهار پارادوکس اصلی

اگر داده‌های پرتعامل X، شواهد اینستاگرام و پوشش رسانه‌ای را کنار هم بگذاریم، چهار پارادوکس اصلی پدیدار می‌شود.

نخست، نقد معتبر در زمینه‌ای مسموم: نقد فرهادی به «اسطوره ناجی سفیدپوست» از نظر آکادمیک پایه محکمی دارد، اما در هوای ملتهب سیاسی، به‌عنوان مشروعیت‌بخشی به وضع موجود تفسیر شد.

دوم، «ما»ی مورد مناقشه: فرهادی از «ما» سخن می‌گوید، اما بسیاری از مخالفانش، که عمدتاً بیرون از ایران و با گرایش سلطنت‌طلبانه‌اند، می‌گویند او نماینده ما نیست. در مقابل، به نظر می‌رسد بخشی از مخاطبان داخل ایران، که در سایه شرایط جنگی و امنیتی زندگی می‌کنند، با پیام «خودمان می‌توانیم خودمان را نجات دهیم» همدلی بیشتری دارند.

سوم، حمایت داخلی که اعتبار می‌برد: پشتیبانی رسانه‌های داخلی از او، در نگاه مخالفان خارج‌نشین، به بزرگ‌ترین دلیل بی‌اعتباری‌اش بدل شد.

چهارم، دوگانه‌گویی ساختاری: فرهادی هم از سرمایه نمادین غرب (اسکار، جشنواره‌ها) بهره می‌برد و هم آن را نفی می‌کند، و همین تناقض به اتهام «فرصت‌طلبی» دامن زد.

آنچه این ماجرا را از یک جنجال سینمایی فراتر می‌برد، شکاف عمیق میان ایرانیان داخل و خارج است. داده‌های پست‌های پرتعامل X نشان می‌دهد صدای غالب مخالفان فرهادی از بیرون ایران می‌آید، از گروهی که در توییتر فعال است، گرایش سلطنت‌طلبانه دارد و به نظر می‌رسد از شرایط جنگی و فضای امنیتی داخل تصویری دقیق ندارد. در برابر، اینستاگرام، هرچند کنترل‌شده‌تر، تصویری متعادل‌تر نشان می‌دهد که در آن بخشی از کاربران داخل ایران با نقد فرهادی به «نگاه از بالا به پایین» هالیوود همدلی می‌کنند.

این رویداد نشان می‌دهد در فضای قطبی امروز، هر سخن هنری و سینمایی خیلی زود به سیاست می‌پیوندد. فرهادی نتوانست بحث را در سطح «نقد بازنمایی فرهنگی» نگه دارد. حرف‌هایش به میدان نبردی تبدیل شد که در آن مخالفان خارج‌نشین با تندترین لحن او را کنار زدند، رسانه‌های داخلی از او همچون ابزاری تبلیغاتی بهره بردند، و چپ‌گراها فقط بخشی از نقدش را پذیرفتند.

محدودیت‌ها: دسترسی به فیسبوک محدود بود و اینستاگرام هم کامنت‌ها را پشت درِ ورود نگه می‌دارد. غنی‌ترین داده‌ها از پست‌های پرتعامل X و وب عمومی به دست آمد. با این حال، همین داده‌های محدود نیز تصویری روشن از شکاف میان جریان‌های سیاسی و رسانه‌ای به دست می‌دهد.