بهسوی همبستگی مستاجران
د مستأجران چگونه میتوانند از «موضوع» سیاست مسکن به «فاعل» آن تبدیل شوند؟
بهجای اینکه فقط بپرسیم دولت برای مستأجران چه کرده یا چه باید بکند، بپرسیم خود مستأجران چگونه میتوانند از «موضوع» سیاست مسکن به «فاعل» آن تبدیل شوند؟ یادداشت روزنامه پیام ما کوشیده این راه را روشن کند. خلاصهای از آنرا میخوانید.
مستأجر؛ دریافتکننده حمایت یا صاحب قدرت؟
وقتی از حمایت از مستأجر حرف میزنیم، معمولاً به مشاوره حقوقی، کمک در برابر تخلیه، دفاع از حقوق قراردادی یا اصلاح قوانین فکر میکنیم. همه اینها لازم است. اما اتحادیههای جدید مستأجران در بسیاری از کشورها یک قدم جلوتر میروند: مستأجر را از دریافتکننده حمایت به کنشگر تبدیل میکنند. اتحادیه مستأجران لندن این تفاوت را در عبارتی ساده خلاصه کرده است: «همبستگی، نه خیریه».
منطق روشن است. مستأجری که با افزایش اجاره، خرابی خانه یا خطر تخلیه روبهرو شده، قرار نیست فقط پروندهاش را به یک سازمان بسپارد. او عضو جمعی است که قرار است خودش نیز در حل مسئله و ساختن قدرت جمعی مشارکت کند.
تفاوت شاید در همینجا باشد. در خیریه، یک نفر به دیگری کمک میکند؛ در همبستگی، کسانی که در موقعیتی مشترک قرار دارند، کنار هم میایستند و قدرت مشترک میسازند.
در این نگاه، یک پرونده تخلیه فقط یک پرونده نیست. خرابی یک خانه فقط یک مشکل فنی نیست. هرکدام میتوانند نقطه شروع یک رابطه جمعی باشند. اگر یک مسئله با کمک چند نفر حل شود، چیزی بیشتر از یک مشکل فردی حل شده است: اعضا تجربه میکنند که «با هم بودن» میتواند نتیجهای داشته باشد. حمایت، در اینجا، خودش به مدرسهای برای قدرتسازی تبدیل میشود.
از خانه تا محله
از نظر ریچارد سنت، جامعهشناس، همکاری صرفاً حسننیت یا تمایل به کمک به دیگری نیست؛ مهارتی اجتماعی است که در جریان گوشدادن، گفتوگو و کارکردن با دیگران شکل میگیرد.
تجربه اتحادیه مستأجران منچستر بزرگ نمونهای از همین نگاه است. شعبههای این اتحادیه در محلهها شکل گرفتهاند؛ در جایی که همسایهها یکدیگر را میبینند، درباره مشکلات مسکن حرف میزنند، تجربههایشان را به اشتراک میگذارند و برای حل مسائل مشترک دست به کار میشوند. خود اتحادیه سه کلمه را کنار هم میگذارد: همبستگی، اجتماع و کنش.
همبستگی یعنی مسئلهای که تا دیروز خصوصی و شخصی به نظر میرسید، دیگر فقط مسئله یک نفر نباشد. اجتماع یعنی رابطهای که در جریان حل یک مسئله شکل گرفته، بعد از حل آن هم ادامه پیدا کند. و کنش یعنی این رابطه بتواند به نیرویی برای تغییر وضعیت موجود تبدیل شود.
از این منظر، اتحادیه فقط جایی برای مذاکره با مالک یا دفاع از حقوق مستأجر نیست؛ جایی است برای تمرین قدرت جمعی و حتی تمرین زندگی اجتماعی.
از همبستگی به همیاری
همبستگی مستأجران میتواند فقط به تشکلی برای چانهزنی درباره وضعیت و حقوق مستأجران محدود نباشد و همیاریهای جدیدی را شکل دهد: تبادل اطلاعات، کمک در زمان بحران، مراقبت از کودکان و سالمندان، اعتبارات خرد حمایتی، تضمین جمعی و شکلهای مختلف یاری متقابل میتوانند حول ایدهای مثل «شهر مشترک، شهر ارزان» شکل بگیرند و از دل مسائل واقعی زندگی روزمره بیرون بیایند.
در همین زمینه، بحث آنتونیو نگری، مایکل هارت و سیلویا فدریچی درباره «امر مشترک» و سیاست مشترکات نیز قابل تأمل است. قدرت اجتماعی فقط در مالکیت خصوصی یا دولت خلاصه نمیشود؛ ظرفیت تولید و بازتولید جمعی نیز میتواند منبع قدرت باشد. «امر مشترک» چیزی نیست که لزوماً از بیرون به جامعه داده شود؛ در همکاری و زندگی مشترک مردم ساخته میشود.
جامعه ایرانی نیز تجربههای کمشماری در تولید امر مشترک ندارد؛ از همسایگی و یاری متقابل گرفته تا همکاریهای محلی و صنفی، و از زندگی روستایی و عشایری تا شهر. مسئله شاید این باشد که این ظرفیتها را در شرایط جدید شهرنشینی، گرانی مسکن و ناامنی سکونتی چگونه دوباره فعال کنیم.
اگر مسئله مسکن را فقط با قانون، وام، ساختوساز و حمایت دولتی ببینیم، بخشی از واقعیت را نادیده گرفتهایم. سیاست مسکن فقط به تصمیمهای دولت وابسته نیست؛ به توازن قدرت میان بازیگران این حوزه هم بستگی دارد. وقتی گروههای مختلف در بازار مسکن از اشکال گوناگون سازمانیابی و نمایندگی برخوردارند، نبود تشکلهای مستقل مستأجران فقط یک خلأ سازمانی نیست؛ خلأیی در قدرت چانهزنی و امکان شنیدهشدن آنهاست. از این منظر، تشکلیابی مستأجران موضوعی فرعی در کنار سیاست مسکن نیست؛ بخشی از خود عدالت مسکن است.
شاید پرسش روز جهانی مستأجران، بیش از آنکه این باشد که «چه کسی باید از مستأجر حمایت کند؟»، این باشد: چگونه میتوان میلیونها تجربه پراکنده را به رابطه، رابطه را به همبستگی و همبستگی را به قدرت جمعی تبدیل کرد؟