زیستفرهنگِ اجارهنشینی
فروپاشی سلامت ذهنی مستأجران زیر چرخدندههای تورم و بازار مسکن
هانیه بنیهاشمی
دانشآموخته مردمشناسی و برنامهریزی شهری
تنظیم نمایش متن
جارهنشینی در کلانشهرهای ایران دیگر صرفاً یک چالش اقتصادی برای تامین سرپناه نیست؛ بلکه به یک «زیستفرهنگ» سرشار از اضطراب، حسرت و تنش مداوم تبدیل شده است که آرامش روان، خلاقیت هنری و کرامت انسانی اقشار مختلف جامعه، بهویژه زنان سرپرست خانوار را به مسلخ میبرد. بخشیاز یادداشت روزنامه پیام ما را در اینباره میخوانید.
«اجاره هر ماه یک تکه از روح انسان را میدزدد؛ ترس و فشار روحیِ تمدید، روح مستأجر را شخم میزند.» این تعبیرِ یکی از مهاجرانی است که پس از برنده شدن در لاتاری به آمریکا رفته و حالا با مقایسه وضعیت خود میگوید در تهران، تورم و افت ارزش پول، سلامت ذهنی مردم را تخریب کرده و آنها را مثل تراکتور، برده تأمین هزینهها کرده است. در ایران، بسیاری بیش از نصف حقوقشان را به اجاره میدهند؛ گویی با اجاره ملک، خودشان را هم اجاره میدهند.
این فشار روانی، خلاقیت را هم خشک میکند. فیلمساز جوانی که با سیلی صورتش را سرخ نگه داشته بود، بهخاطر بدهی چهار میلیون و ۸۰۰ هزار تومانی به صاحبخانهاش، چنان آشفته و درگیر شورای حل اختلاف بود که آرامش لازم برای اتمام پروژه هنریاش را نداشت. واقعیت این است که بدون غذا و جای خواب، مجالی برای خلق هنر باقی نمیماند.
راهروهای تنگ و دراز شورای حل اختلاف نیز پر است از جمعیت پروندهبهدستی که قصه زندگیشان شبیه کتابهای اغراقشده است. زنی سرپرست خانوار با سه دختر، بهخاطر عقبافتادن اجاره، ناچار به پذیرش قرض از مردی میشود؛ اما پس از رد کردن پیشنهاد رابطهای خارج از عرف، آن مرد سفتههایش را به اجرا میگذارد و زن درگیر حملات اعصاب و دادگاههایی میشود که حرفش را باور نمیکنند.
گفتگو با دهها مستأجر از قشرهای مختلف – از دختری نوجوان و خانوادهای از اتباع خارجی که همسایه برای تخلیه خانه به حیاطشان شیشه پرت میکرد، تا دانشجوی دکتری – واژهها و تصاویر مشترکی را تکرار میکند: «اجبار»، «ترس از فردا»، «حسرت روزهای ثبات در محله» و «تنش و استرس». با این حال، در کنار این روایتهای تلخ، هنوز مرامهای انسانی و رابطههای برادرانه میان برخی موجران و مستأجران وجود دارد که فرهنگ آن میتواند بازتولید شود.