بهبود شرایط صندوقها با استفاده از ظرفیت اقتصاد گیگ
آمریکاییها در مورد تأمین اجتماعی و نحوهی پیشبرد آن اختلافنظر ندارند: ۸۵ درصد آنها ترجیح میدهند مالیات افزایش یابد تا این که مستمریشان کاهش یابد
ترجمه: ارغوان نبوتی| بر اساس گزارش سالانهای که ماه گذشته توسط سازمان تأمین اجتماعی ایالات متحده منتشر شد، صندوق ذخیرهی تأمین اجتماعی تا اواخر سال ۲۰۳۲ با کسری بودجه مواجه خواهد شد؛ اگرچه تاریخ دقیق آن تغییر کرده است. گزارش سال گذشته، ورشکستگی را اوایل سال ۲۰۳۳ پیشبینی میکرد، اما روند کلی همان است: عدم توازن بلندمدت تأمین اجتماعی اولین بار در سال ۱۹۸۵ پیشبینی شده بود. حتی برای کنگره، نادیده گرفتن ۴۱ سال هشدار دربارهی مشکلی که هم پیامدهای سنگینی دارد و هم حل کردنش آسان است، حیرتآور است.
این وضعیت گیجکننده نیز هست. آمریکاییها در مورد تأمین اجتماعی و نحوهی پیشبرد آن اختلافنظر ندارند: ۸۵ درصد آنها ترجیح میدهند مالیات افزایش یابد تا این که مستمریشان کاهش یابد. محبوبترین راهکار پیشنهادی حذف سقف مالیات تأمین اجتماعی است؛ مالیاتی که در حال حاضر بر درآمدهای بالاتر از ۱۸۴,۵۰۰ دلار وضع نمیشود و پس از آن، افزایش نرخ مالیات بر حقوق و دستمزد پیشنهاد میشود. تنها با همین دو تغییر، ۸۷ درصد از کسری بودجه ۷۵ ساله پوشش داده میشود و اگر درآمدهای بالاتر از سقف فعلی، مبنای محاسبهی دریافت مستمریِ بیشتر قرار نگیرند، این رقم حتی فراتر هم میرود.
گزارش اخیر پیشبینی میکند که منابع صندوق ذخیرهی تأمین اجتماعی تا سال ۲۰۳۲ تمام میشود، اما راههایی برای تقویت آن وجود دارد. میبینید؟ گفتم که حل کردنش آسان است. بحث سیاستی دشوارتر درباره این است که چگونه برنامه را گسترش بدهیم و تقویت کنیم. تأمین اجتماعی با وضع ایدهآل فاصلهی زیادی دارد و وضعیت خویشفرمایان دلیلش را به خوبی نشان میدهد. یکی از راههای بهبود برنامه این است: تأمین اجتماعی باید نحوهی برخورد مالیاتی خود با خویشفرمایی را تغییر دهد و شروع به دریافت مالیات از کارفرمایان و پیمانکاران مستقل کند.
افراد خویشفرما در قانونگذاری سال ۱۹۳۵ کنار گذاشته شدند، اما در اصلاحات سال ۱۹۵۰ تحت پوشش قرار گرفتند. ساختار مالیاتی تأمین اجتماعی انطباق دقیقی با وضعیت آنها ندارد. برای حقوقبگیران، مالیات تأمین اجتماعی بهطور مساوی بین کارگران و کارفرمایان تقسیم میشود و هر کدام ۶.۲ درصد میپردازند. اما اگر کارگر کارفرمای خودش باشد، چقدر باید بپردازد؟
در ابتدا، کنگره حد وسط را گرفت؛ آنها نرخی بالاتر از مالیات کارگران، اما کمتر از مجموع مالیات کارگر و کارفرما پرداخت میکردند. سال ۱۹۸۳، کنگره این نرخ را افزایش داد تا با مجموع سهم کارگر و کارفرما برابر شود. برای جبران بار سنگین این تصمیم، کنگره کسورات مالیات بر درآمد برای مالیاتهای تأمین اجتماعی ایجاد کرد که توسط خویشفرمایان پرداخت میشد.
آن امتیاز دیگر کافی نیست، البته اگر فرض کنیم اصلاً روزی کافی بوده باشد. مالیات بر خویشفرمایی هنوز بسیار مشکلساز است. نخست این که خویشفرمایی را (که برای بسیاری از کسبوکارهای نوپا حیاتی است) پرهزینهتر میکند. دوم این که انگیزهای برای خویشفرمایان ایجاد میکند تا درآمد خود را کمتر از حد واقعی گزارش کنند تا بار مالیاتیشان کاهش یابد. شواهدی وجود دارد که نشان میدهد دقیقاً همین کار را نیز میکنند که نتیجهاش از دست رفتن میلیاردها دلار درآمد مالیاتی در هر سال است. و از آنجا که مستمریهای تأمین اجتماعی متناسب با درآمد است، گزارشِ کمتر از واقع درآمد میتواند هم مبلغ مستمری فرد را کاهش دهد و هم هزینه نسبتاً بیشتری برای سازمان تأمین اجتماعی داشته باشد.
یکی از بدترین جنبههای مالیات بر خویشفرمایی این است که انگیزهای مالی برای شرکتها ایجاد میکند تا پیمانکاران را به استخدام کارمندان ترجیح دهند. حتی نامی برای این پدیده وجود دارد: «طبقهبندی نادرست»، یعنی وقتی کارگرانی که باید کارمند حقوقبگیر باشند (و مشمول مالیات بر حقوق شوند و تحت حمایت «قانون استانداردهای کار عادلانه» قرار بگیرند)، به عنوان پیمانکار شناخته میشوند.
وزارت کار قوانینی را برای کاهش این طبقهبندی نادرست صادر کرده، اما اجرایش ضعیف است. متوقف کردن روند این جریان نیز دشوار است. طبق گزارش سال ۲۰۱۷ وزارت خزانهداری آمریکا، رشد خویشفرمایی از سال ۲۰۰۱ عمدتاً ناشی از کار پیمانکاری و طبقهبندی نادرست بوده است.
خبر خوب این است که انجام این کار دشوار نیست. تأمین اجتماعی به پول نیاز دارد. اقتصاد به کسبوکارهای جدید نیاز دارد. کارفرمایان باید کمتر وسوسه شوند کارکنان را به اشتباه طبقهبندی کنند. بنابراین مالیات جدیدی برای تأمین اجتماعی بر کارفرمایانی که با پیمانکاران مستقل کار میکنند، وضع کنید. فکر کنید این «مالیات ۱۰۹۹» یا «کارمزد ۱۰۹۹» است، نامش از فرم مالیاتیای گرفته شده که پیمانکاران به جای فرم مخصوص کارمندان پر میکنند.
چنین مالیاتی چگونه کار میکند؟ یک راه این است که نرخی بر اساس کل مبالغ پرداختی تعیین کنیم. مثلاً اگر شرکتی ۱۰۰ هزار دلار درآمد از طریق فرم ۱۰۹۹ پرداخت کرده، ۶.۲ درصد از آن را به عنوان مالیات بپردازد. روش دیگر این است که آن را مانند «کارمزد کاربر» ساختاربندی کنیم و با مقیاس پلکانی بر اساس تعداد فرمهای ۱۰۹۹ صادر شده، نرخ تعیین کنیم. باید این کارمزد برای شرکتهایی که از پیمانکاران کمتری استفاده میکنند کمتر، و برای شرکتهایی که از تعداد بسیار بیشتری استفاده میکنند، بیشتر باشد (برخی شرکتها از دهها یا حتی صدها هزار پیمانکار استفاده میکنند). یا اینکه سازوکارش میتواند ترکیبی از این روشها باشد.
هر سازوکاری معایب خاص خود را دارد؛ مثال اول به شرکتها انگیزه میدهد به پیمانکاران کمتر بپردازند، در حالی که دومی به آنها انگیزه میدهد کمتر از پیمانکاران استفاده کنند. در مورد اول، اگر کارگران خویشفرما دیگر مجبور نباشند سهم کارفرما از مالیات تأمین اجتماعی را بپردازند، لزوماً وضعیتشان بدتر نمیشود. در مورد دوم، ایده این است که کاهش تقاضا برای پیمانکاران، تقاضا برای استخدام کارمندان را افزایش میدهد.
البته، شرکتهایی مانند اوبر (Uber)، دوردَش (DoorDash) و تسکربیت (TaskRabbit) احتمالاً از این ایده خوششان نخواهد آمد و هر کسی که آن را پیشنهاد دهد، با این خطر مواجه میشود که برچسب «کمونیستی» را بخورد که میخواهد نوآوری آمریکایی را از بین ببرد، اما این پلتفرمهای گیگ آنلاین، برای میلیونها کارگرشان که برای اداره کسبوکارشان به آنها متکی هستند، حق بیمه تأمین اجتماعی پرداخت نمیکنند، در حالی که همهی کارفرمایان دیگر این کار را انجام میدهند. این نه برای کارگران عادلانه است و نه برای شرکتهای دیگر.
بخشی از آنچه تأمین اجتماعی را تا این حد محبوب و ماندگار کرده، انصاف و سادگی آن است: آیا کار میکنی؟ پس حق بیمه میپردازی. آیا کارگر داری؟ پس حق بیمه میپردازی. روشهای کار کردن و استخدام ممکن است تغییر کند، اما اصول پشت تأمین اجتماعی تغییر نمیکند. کاهش همگانی مستمریها که با اتمام موجودی صندوق ذخیره رخ میدهد، در واقع سازوکاری برای فشار آوردن به کنگره جهت اقدام است. «کارمزد ۱۰۹۹» راهی خواهد بود برای این که کنگره عدالت و سهولت را به اقتصاد گیگ نیز گسترش دهد.
منبع: