قلمرو رفاه

تهدید هوش مصنوعی و شبکه‌های اجتماعی برای دموکراسی

یان-فیلیپ کروزه معتقد است پلتفرم‌ها دموکراسی را تهدید می‌کنند زیرا تابع منطق بهینه‌سازی سرمایه‌دارانه‌اند و منفعت اقتصادی اصلی آن‌ها در به حداکثر رساندن زمانی است که کاربران در پلتفرم‌ها می‌گذرانند

14 مهر 1405 - 12:00 | اندیشه انتقادی
تهدید هوش مصنوعی و شبکه‌های اجتماعی برای دموکراسی
شارلوت روبل
شارلوت روبل روزنامه‌نگار و از سردبیران مجله فلسفه
تنظیم نمایش متن

قلمرو رفاه: با همه‌گیر شدن پلتفرم‌های دیجیتال و هوش مصنوعی، مفهوم «سپهر عمومی» (Public Sphere) که روزگاری توسط یورگن هابرماس به‌عنوان بستر اصلی شکل‌گیری دموکراسی‌های لیبرال و گفت‌وگوی عقلانی تعریف شده بود با چالش بی‌سابقه‌ای مواجه شده است. هابرماس در آثار متأخر خود نشان می‌دهد که چگونه زوال رسانه‌های جمعی سنتی و جایگزینی آن‌ها با الگوریتم‌های سرمایه‌‌دارانه، عرصه‌ی ارتباطات عمومی را به «سپهرهای نیمه‌عمومی» و قطبی‌شده تجزیه کرده است. در گفت‌وگوی پیش‌روی مجله‌ی فلسفه با یان-فیلیپ کروزه (Jan-Philipp Kruse)، این فیلسوف و پژوهشگر به بازخوانی آرای متأخر یورگن هابرماس درباره‌ی «دگرگونی ساختاری جدید سپهر عمومی» می‌پردازد. او در این مصاحبه تشریح می‌کند که چرا حذف دروازه‌بانان خبری، تجاری‌سازی داده‌ها توسط شرکت‌های فناوری و تسلط هوش مصنوعی، کیفیت دموکراسی را به مخاطره انداخته است و چگونه جامعه‌ی امروزی باید شیوه‌ی مسئولانه «نویسنده شدن» در عصر دیجیتال را بیاموزد. این گفت‌و‌گو در دوازدهم ژوئن منتشر شده و از آلمانی به فارسی برگردانده شده است.

ترجمه: امید خوارزمیان | هابرماس در پرتو گسترش دیجیتالی‌شدن، از دگرگونی دوباره‌ی سپهر عمومی سخن می‌گوید. یان-فیلیپ کروزه، فیلسوف، در این گفت‌وگو شرح می‌دهد که پلتفرم‌های دیجیتال چگونه سپهر عمومی را تغییر داده‌اند و هوش مصنوعی و شبکه‌های اجتماعی چه چالش‌هایی برای دموکراسی ایجاد می‌کنند.

آقای کروزه، هابرماس بر این باور است که از آغاز سده‌ی بیست‌ویکم، بار دیگر شاهد دگرگونی ساختاری سپهر عمومیِ سیاسی هستیم. این دگرگونی چگونه شکل گرفت؟

با دیجیتالی‌شدن، زیرساختی پدید آمده که در مقایسه با سپهر عمومیِ شکل‌گرفته تحت تأثیر رسانه‌های جمعی، شبکه‌ای‌تر، بالقوه بی‌مرزتر و متکی بر الگوی تازه‌ای از تجاری‌سازی است. در آغاز، این تحول با امیدهای پرشوری به برابری بیشتر، فراگیری و مشارکت همراه بود. اما اکنون نگرانی‌ها بیشتر شده است: شمار اندکی از شرکت‌های بزرگ فناوری که در سراسر جهان فعالیت می‌کنند، چنان فشار فزاینده‌ای بر مدل‌های کسب‌وکار رسانه‌های «قدیمی» وارد می‌کنند که تحریف واقعیت، تلاش برای دست‌کاری افکار عمومی و انتشار اطلاعات نادرست به‌راحتی مجال بروز پیدا می‌کنند.

از نظر هابرماس، ویژگی متمایز رسانه‌های جدید در مقایسه با رسانه‌های سنتی چیست؟

از دید هابرماس، ویژگی متمایز رسانه‌های امروزی، ماهیت پلتفرمی آن‌هاست. گردانندگان پلتفرم‌ها، برخلاف رسانه‌های سنتی، نه مسئولیت محتوا را بر عهده می‌گیرند و نه آن را گزینش و سامان‌دهی می‌کنند، بلکه صرفاً آن را «میزبانی» می‌کنند. از نظر ساختاری، امکان ارتباط دوسویه نیز اهمیت دارد؛ امکانی که به هر کاربر اجازه می‌دهد بالقوه صدای خود را به گوش دیگران برساند. حذف دروازه‌بان‌های رسانه‌ای، مانند تحریریه‌ها و دبیران رسانه‌ای، سبب شده است پلتفرم‌ها با انبوهی از محتوا روبه‌رو شوند. در نتیجه، کارکرد رسانه‌های جمعی در جهت‌دهی به مخاطبان نیز تضعیف می‌شود.

بااین‌حال، از نظر هابرماس، قرار دادن محتوا در چارچوبی مشخص و هدایت و سامان‌دهی آن امری مطلوب است؛ چرا که جامعه هنوز باید شیوه استفاده از رسانه‌های جدید را بیاموزد. همان‌طور که پس از اختراع چاپ، جامعه ناگزیر بود یاد بگیرد چگونه به خواننده تبدیل شود، اکنون نیز باید بیاموزیم چگونه نویسنده و تولیدکننده‌ی محتوا باشیم.

هابرماس در کتاب دگرگونی ساختاری جدید در سپهر عمومی، برخلاف رساله‌ی استادی خود، نگاه مثبت‌تری به کارکرد تنظیم‌گر و پالایشگر رسانه‌های جمعی دارد. این تغییر رویکرد از کجا ناشی می‌شود؟

در رسانه‌های جمعی کلاسیک، روزنامه‌نگاران پیشاپیش بخشی از کارِ گزینش و ساختاربندی اطلاعات را بر عهده می‌گیرند: اطلاعات را راستی‌آزمایی می‌کنند، خطاهای خود را اصلاح می‌کنند و استانداردی از کیفیت را رعایت می‌کنند که در برابر آن، هم رسانه و هم خودِ روزنامه‌نگار مسئول‌اند. اما برای کاربران شبکه‌های اجتماعی، دسترسی به ابزارها و مراجع لازم برای دستیابی به اطلاعات معتبر و باکیفیت دشوارتر شده است؛ فضای جدید نیز جایگزین مناسبی برای این سازوکارها فراهم نمی‌کند. در چنین شرایطی، فرد باید بتواند تشخیص دهد که اطلاعات قابل اتکا و روزنامه‌نگاری باکیفیت را از کجا می‌توان یافت. ساختاری که جای سپهر عمومیِ مبتنی بر رسانه‌های جمعی را گرفته است، در برآوردن الزامات کارکردی یک دموکراسی لیبرال با دشواری‌های جدی روبه‌روست. یکی از این الزامات، برخورداری استدلال‌ها و بحث‌ها از حداقلی از کیفیت است. زمانه‌ی ما نه‌تنها با بحران‌ها، بلکه با ناتوانی در واکنش مناسب به آن‌ها نیز تعریف می‌شود.

آیا رسانه‌های اجتماعی از نظر هابرماس شکل تازه‌ای از سپهر عمومی‌اند؟

در رسانه‌های اجتماعی، گروه‌هایی شکل می‌گیرند که به دانش تخصصی یا تجربه‌های شخصی خود استناد می‌کنند؛ دانش و تجربه‌هایی که برای سپهر عمومی گسترده‌تر قابل درک و ارزیابی نیستند، اما در عین حال به آن راه می‌یابند. مرز میان ارتباط خصوصی و عمومی کمرنگ می‌شود: امور خصوصی، بی‌آن‌که داعیه‌ی تعمیم به سطح عمومی داشته باشند، وارد سپهر عمومی می‌شوند. به‌جای شکل‌گیری بحث و گفت‌وگو در چارچوبی مشترک، سپهرهای عمومیِ رقیبی پدید می‌آیند که در برابر یکدیگر قرار دارند. از همین رو، هابرماس رسانه‌های اجتماعی را «سپهر نیمه‌عمومی» می‌نامد: آن سپهر عمومی به‌مثابه فضای مشترک ارتباطی، که در آن همه از شرایط دسترسی یکسان برخوردارند، از میان می‌رود، تکه‌تکه می‌شود و خصلت فراگیر خود را از دست می‌دهد. این وضعیت زمانی به مسئله‌ای جدی تبدیل می‌شود که ساختار رسانه‌های پلتفرمی، اساساً تصور وجود چنین فضای عمومی مشترکی را ناممکن کند.

رسانه‌های اجتماعی تا حد زیادی بر برانگیختن عواطف استوارند. این سازوکار چه پیامدهایی دارد؟

این تصور اغلب به هابرماس نسبت داده می‌شود که تفاهم در سپهر عمومی باید امری عینی، سنجیده و جدی باشد، اما هابرماس در عین حال برای بیان درست در لحظه‌ی مناسب نیز ارزش و اهمیت قائل بود. منظورم این است که عواطف در برابر عقل قرار نمی‌گیرند. مسئله بیشتر از آن‌جا ناشی می‌شود که رسانه‌های اجتماعی عواطف را به ابزاری برای تأثیرگذاری تبدیل می‌کنند یا، به تعبیر هابرماس، «ادعاهای اعتبار» خود را بیش از حد یک‌جانبه بر عواطف استوار می‌سازند. در این حالت، اعتبار سخن نه از توضیح و شواهد تجربی، بلکه از اصالت روایت شخصی و شدت اثرگذاری عاطفی آن ناشی می‌شود.

پلتفرم‌هایی که بخش مهمی از گفت‌وگوی عمومی در آن‌ها شکل می‌گیرد، عرصه‌هایی بی‌طرف نیستند، بلکه شرکت‌های خصوصیِ برخوردار از موقعیت انحصاری‌اند. این خصوصی‌شدن عرصه‌های عمومی چه پیامدهایی دارد؟

پلتفرم‌ها تابع منطق بی‌رحمانه‌ی بهینه‌سازی سرمایه‌دارانه‌اند. از این منظر، منفعت اقتصادی اصلی آن‌ها در به حداکثر رساندن مدت زمانی است که کاربران در پلتفرم‌ها می‌گذرانند؛ زیرا زمانی که کاربران در این پلتفرم‌ها سپری می‌کنند، تقریباً به‌طور مستقیم به درآمد تبدیل می‌شود؛ خواه از طریق تبلیغات و خواه از طریق فروش داده‌های جمع‌آوری‌شده. پلتفرم‌ها با استفاده از داده‌ها و پردازش الگوریتمی آن‌ها، کاربران خود را به‌خوبی می‌شناسند و می‌توانند آن‌ها را در دسته‌بندی‌های سیاسی قرار دهند. از این‌جا زمینه برای شکل‌گیری بازخوردهایی فراهم می‌شود که به تقویت نگرش‌های گروهی می‌انجامند. هم‌زمان، نوعی اقتصاد برانگیختگی شکل می‌گیرد؛ اقتصادی که با دامن‌زدن به موضوعات جنجالی روزمره، همواره دلیلی برای بازگشت کاربران به شبکه فراهم می‌کند. حاصل چنین سازوکاری آن است که کاربران بیش از پیش در معرض دست‌کاری و جهت‌دهی سیاسی قرار می‌گیرند. با هابرماس می‌توان پرسید که آیا این وضعیت صرفاً دور تازه‌ای از تنش میان سرمایه‌داری و دموکراسی است، یا اینکه این تنش به‌تدریج بیش از پیش از تعادل خارج می‌شود.

اگر دیگر نتوانیم اخبار جعلی و توهمات هوش مصنوعی را تشخیص دهیم، چه پیامدی خواهد داشت؟

از نظر هابرماس، مفهوم رهایی معنایی بنیادین دارد: انسان‌ها باید بتوانند درباره مسائل مهم، به‌گونه‌ای معنادار و مبتنی بر استدلال، به تفاهم برسند. اگر دیگر نتوانیم درباره این که چه چیزی واقعیت دارد به توافق برسیم، و حتی نتوانیم تعیین کنیم چه چیزی واقعاً رخ داده است، برخی از سازوکارهای حل مسئله دیگر کارایی نخواهند داشت. در بلندمدت، پیامد این وضعیت فراتر از دشواری در تشخیص امور واقع خواهد بود: دیگر نخواهیم توانست به شکلی ثمربخش با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم. زیرا مسئله فقط نبودِ توافق درباره واقعیات نیست؛ مفاهیمی مانند آزادی، برابری و پایداری نیز که برای تفسیر جهان به کار می‌بریم، به‌تدریج اعتبار خود را از دست می‌دهند. هنگامی که به‌کارگیری این مفاهیم در ارتباط با دیگران به نتیجه‌ای نینجامد، از محتوای آنها نیز کاسته می‌شود. دموکراسی‌ها نیز برای حفظ این امکان ارتباط و تفاهم، به سطح معینی از کیفیت گفت‌وگویی و استدلالی وابسته‌اند؛ کیفیتی که یکی از امتیازهای آنها در برابر نظام‌های اقتدارگراست. این امر مستلزم آن است که بتوانیم با دقتی قابل‌قبول میان حقیقت و دروغ تمایز بگذاریم.

ورود هوش مصنوعی نیز شیوه‌های ارتباطی را دگرگون کرده است. آیا با توجه به هوش مصنوعی، هنوز می‌توان از گفت‌وگوی استدلالی سخن گفت؟

هوش مصنوعی مولد بر به‌کارگیری ماهرانه روش‌های آماری و احتمالاتی استوار است. هوش مصنوعی محاسبه می‌کند که با بیشترین احتمال، کدام واژه پس از واژه پیشین می‌آید. حاصل کار، از یک سو، همواره گرایشی محافظه‌کارانه دارد، زیرا هوش مصنوعی با مجموعه‌‌داده‌ای آموزش دیده است که از گذشته سرچشمه می‌گیرد. از سوی دیگر، هوش مصنوعی استدلال‌های سنجیده و پیچیده‌ای ارائه نمی‌کند، بلکه میانگینی را صورت‌بندی می‌کند که به زبان آمده و بازتاب‌دهنده پس‌زمینه ناگفته باورهای روزمره است. از منظر فنی، این فرایند گفت‌وگوی استدلالی نیست. این مسئله زمانی اهمیت پیدا می‌کند که این فرایند بر ماهیت تولید دانش اجتماعی یا شکل‌گیری افکار عمومی تأثیری چشمگیر بگذارد. از همین رو، باید به این نکته توجه داشت که گفت‌وگو با هوش مصنوعی نوعی تخیل است، زیرا پای ذهنی انسانی در میان نیست که به‌طور خودانگیخته به تأمل بپردازد.

هابرماس برای مهار خطرات پیش‌روی گفتمان دموکراتیک چه اقداماتی را مطرح می‌کند؟

هابرماس هشدار می‌دهد که حفظ ویژگی فراگیر و گفت‌وگوییِ شکل‌گیری افکار و اراده سیاسی، از الزامات قانون اساسی است. یکی از راه‌ها می‌تواند ایجاد یا حمایت از پلتفرم‌هایی باشد که کمتر تحت فشار اقتصادی قرار دارند؛ شاید حتی نوعی «فیس‌بوک اتحادیه اروپا»، با الگوبرداری از رسانه‌های عمومیِ تحت نظارت قانون در آلمان. راه دیگر، فعالیت‌های تنظیم‌گرانه، به‌ویژه در سطح اروپاست. در مجموع، جامعه‌ی دموکراتیک به یک عرصه‌ی مشترک و همگانی نیاز دارد که در آن، دست‌کم در بسیاری از موارد، استدلال بهتر بتواند بدون توسل به اجبار، دست بالا را پیدا کند.


پانویس‌ها:

۱. konkurrierende Öffentlichkeiten: در این متن به سپهرهای عمومیِ رقیب یا حوزه‌های ارتباطی جداگانه‌ای اشاره دارد که به‌صورت موازی شکل می‌گیرند و در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند.

۲. اقتصادِ برانگیختگی (Ökonomie der Erregung): سازوکاری که در آن پلتفرم‌ها با برانگیختن هیجان و دامن‌زدن به جنجال، توجه کاربران را جلب و زمان حضور آنان را افزایش می‌دهند.

۳. «فیس‌بوک اتحادیه اروپا»: اشاره به ایده ایجاد یک پلتفرم اجتماعی اروپایی با الگوبرداری از رسانه‌های عمومیِ تحت نظارت قانون در آلمان است.


منبع:

https://www.philomag.de/artikel/jan-philipp-kruse-demokratien-sind-angewiesen-auf-eine-deliberative-qualitaet