ثروت ملل: خاستگاههای شکوفایی و بذرهای نابرابری
رشد و نابرابری امروز را نمیتوان صرفاً با شرایط دورهی مدرن توضیح داد؛ بلکه باید فرایندی چند هزار ساله را در نظر گرفت
محمدرضا دادگستر
پژوهشگر سیاستگذاری عمومی
تنظیم نمایش متن
قلمروی رفاه: محمدرضا دادگستر پژوهشگر سیاستگذاری عمومی در یادداشتی در کانال تلگرامی خود با عنوان «اتاق وضعیت» به بررسی جدیدترین مقالهی «اودد گالور» پرداخته است که در ادامه از نظرتان میگذرد.
«اودد گالور» در مقالهی «ثروت ملل: خاستگاههای شکوفایی و بذرهای نابرابری» که در سپتامبر ۲۰۲۶ در NBER منتشر شده، به دو پرسش پرداخته است: چرا بشریت پس از هزاران سال رکود اقتصادی وارد دورهی رشد پایدار شد و چرا این گذار در کشورهای مختلف در زمانهای متفاوتی رخ داد و در نتیجه شکاف عظیمی در ثروت ملل ایجاد شد.
نقطهی عزیمت گالور این است که رشد و نابرابری امروز را نمیتوان صرفاً با شرایط دورهی مدرن توضیح داد؛ بلکه باید فرایندی چند هزار ساله را در نظر گرفت که در آن فناوری، جمعیت، سرمایه انسانی، باروری، نهادها، فرهنگ و جغرافیا بهصورت متقابل بر یکدیگر اثر گذاشتهاند. به روایت مقاله، درآمد سرانهی جهانی طی دو قرن گذشته حدود ۱۴ برابر شده، اما زمانبندی این جهش در مناطق مختلف یکسان نبوده و همین تفاوت زمانی یکی از سرچشمههای اصلی شکاف کنونی میان کشورهاست.
یافتهی بنیادی مقاله درباره بخش عمدهی تاریخ بشر، حاکمیت «تلهی مالتوسی» است. در این دوره، پیشرفت فناوری اگرچه ظرفیت تولید و منابع قابل دسترس را افزایش میداد، عمدتاً به افزایش جمعیت منجر میشد و نه افزایش پایدار درآمد سرانه. فناوری بهتر امکان تغذیه جمعیت بزرگتر را فراهم میکرد؛ جمعیت بزرگتر نیز به دلیل افزایش تعداد افراد بالقوه نوآور و گسترش تقسیم کار و مبادله ایدهها، به پیشرفت فناوری کمک میکرد. بنابراین میان فناوری و جمعیت یک رابطه تقویتکننده وجود داشت، اما افزایش جمعیت بخش عمده دستاوردهای بهرهوری را جذب میکرد و سطح زندگی را در بلندمدت نزدیک به سطح معیشتی نگه میداشت. شواهد تاریخی مورد استناد مقاله از جوامع مختلف، از اروپا و چین گرفته تا انگلستان، اسپانیا و اسکاندیناوی، با این الگو سازگار دانسته شدهاند.
نقطهی عطف زمانی ایجاد شد که پیشرفت فناوری بهتدریج شتاب گرفت و از یک آستانهی بحرانی عبور کرد. گالور برخلاف برداشتی که انقلاب صنعتی را یک «شوک» ناگهانی میداند، تأکید میکند که افزایش بهرهوری در مراحل اولیه صنعتیشدن تدریجی بود و حتی در ابتدا همچنان واکنش جمعیتی شدید ایجاد میکرد. اما با عبور پیشرفت فناوری از یک آستانه، ساختار نظام اقتصادی تغییر کرد: سواد، حساب و مهارتهای پیچیده برای مشارکت در اقتصاد جدید اهمیت بیشتری پیدا کردند و بازده سرمایهی انسانی افزایش یافت. در نتیجه، والدین بهتدریج منابع بیشتری را به «کیفیت» فرزندان، یعنی آموزش و مهارت آنان، اختصاص دادند. این تغییر باعث شد رشد جمعیت سرانجام از رشد فناوری عقب بیفتد و امکان افزایش پایدار درآمد سرانه فراهم شود. گالور این تحول را به یک «گذار فازی» تشبیه میکند؛ یعنی نیروهایی که برای مدت طولانی تغییرات اندکی ایجاد میکردند، پس از عبور از آستانهای مشخص به تغییر کیفی رژیم اقتصادی منجر شدند.
اما پرسش اصلی دوم مقاله این است که چرا این گذار در همه کشورها همزمان رخ نداد. پاسخ گالور بر سرعت متفاوت چرخش «چرخهای تغییر» در جوامع مختلف استوار است. فناوری، جمعیت و سازگاری انسانی در همه مناطق وجود داشتند، اما نهادها، فرهنگ، ساختار اجتماعی، جغرافیا و میراث استعمار سرعت این فرایند را تغییر دادند. جوامعی که حقوق مالکیت را بهتر تضمین میکردند، انتشار دانش را تسهیل میکردند و نگرشهای آیندهنگرانهتری داشتند، این نیروهای خودتقویتکننده را سریعتر فعال کردند و زودتر وارد رشد پایدار شدند. در نتیجه، تفاوت اصلی الزاماً در «مکانیزم بنیادی» توسعه نبود، بلکه در سرعت رسیدن جوامع مختلف به نقطه گذار بود.
تجارت بینالمللی نیز در توضیح این واگرایی نقش مهمی پیدا میکند. گالور استدلال میکند که گسترش تجارت در دورهی استعمار، اقتصادهای صنعتیشده اولیه را بیش از پیش به سمت تولیدات مهارت بر سوق داد. این تخصصیشدن تقاضا برای نیروی کار تحصیلکرده را افزایش داد و انگیزهی سرمایهگذاری در سرمایهی انسانی و کاهش باروری را تقویت کرد. در مقابل، کشورهایی که در تولیدات متکی بر نیروی کار کممهارت تخصص یافتند، انگیزهی ضعیفتری برای انباشت سرمایهی انسانی داشتند و گذار جمعیتی و اقتصادی آنها به تأخیر افتاد.
در توضیح «واگرایی بزرگ» میان کشورها، مقاله مجموعهای از عوامل تاریخی عمیقتر را نیز وارد میکند. تفاوت میان نهادهای فراگیر و استخراجی، تفاوت در فرهنگهایی مانند آیندهنگری، اعتماد و همکاری، و اصلاحات نهادی در نقاط عطف تاریخی، مسیرهای متفاوتی برای توسعه ایجاد کردند. جغرافیا نیز بر این مسیر اثر گذاشت: دسترسی به زمین حاصلخیز، تنوع زیستی، امکان اهلیسازی گیاهان و حیوانات، شرایط بیماری، ساختار زمین و حتی شکل جغرافیایی سرزمینها بر زمان گذار به کشاورزی، تراکم جمعیت، شکلگیری دولت، حقوق مالکیت و نهادهای سیاسی اثر گذاشتند.