چگونه «امر اجتماعی» از حاشیه به متن برنامهریزی شهری میآید؟
واکاوی موانع ساختاری در تحقق مشارکت واقعی شهروندان و ضرورت تغییر معماری تکساحتی تصمیمگیری در وزارت راه و شهرسازی
محمد محمدی
پژوهشگر اجتماعی
تنظیم نمایش متن
چالشهای نهادی؛ از «مشارکت ویترینی» تا هراس از توزیع قدرت
برگزاری نشستهایی با محوریت گفتوگو درباره مسائل اجتماعی در ساختارهای بزرگ بوروکراتیک، اقدامی ارزشمند اما با بازدهی نامشخص است؛ زیرا تجربه نشان داده که بسیاری از این ایدهها در حد صورتجلسه باقی مانده و بایگانی میشوند. امروزه «مشارکت» به یکی از پرتکرارترین واژهها در ادبیات توسعه شهری تبدیل شده، اما چالش اصلی، انتقال از «مشارکت به مثابه ایده» به «مشارکت به مثابه سازوکار تصمیمگیری» است.
برای تحقق مشارکت واقعی، سه ظرفیت انسانی، حقوقی و نهادی لازم است. در حالی که ظرفیتهای انسانی و حقوقی تا حد زیادی قابل تأمین هستند، دشوارترین مانع، ظرفیت نهادی است؛ یعنی آمادگی سازمان برای به اشتراک گذاشتن قدرت تصمیمگیری با دیگران. مشارکت در معنای واقعی خود، نوعی توزیع قدرت است که دائماً اصطکاک ایجاد میکند. سازمانی که سالها بر اساس سلسلهمراتبِ از بالا به پایین عمل کرده، نمیتواند صرفاً با ایجاد یک واحد اجتماعی، مشارکتی شود. در وضعیت فعلی، شهروند در بهترین حالت «مطلع» از تصمیمات است، نه «مؤثر» بر آنها.
علاوه بر این، جامعه را نباید به یک شهروند منفرد تقلیل داد؛ چرا که تکثر ذینفعان (ساکنان، کسبه، مالکان و نهادهای مدنی) تعارضات واقعی به همراه دارد. تعارض، دشمن مشارکت نیست، بلکه ماده اولیه آن است. گفتوگو قرار نیست این تفاوتها و تعارضها را حذف کند، بلکه باید آنها را قابلمشاهده و قابلمذاکره نماید.
نظام برنامهریزی شهری در ایران همواره تحتسیطره نگاههای فنی، اقتصادی و کالبدی بوده و «امر اجتماعی» را به یک پیوست تشریفاتی تقلیل داده است. نشست اخیر پژوهشگران و کنشگران در وزارت راه و شهرسازی، بهانهای برای بررسی چالشهای نهادی مشارکت شهروندی است. مسئله اصلی، عبور از مفهوم تزیینیِ مشارکت و حرکت به سمت توزیع واقعی قدرت و پذیرش تکثر و تعارض منافع در بطن جامعه است تا شهر پیش از آنکه مجموعهای از سازهها باشد، به عنوان عرصه زندگی اجتماعی انسانها به رسمیت شناخته شود. خلاصهای از یادداشتی روزنامه پیام ما درباره این مساله میخوانید.
ابزارهای عملیاتی؛ ضرورت بازسازی معماری تصمیمگیری
یکی دیگر از چالشهای اساسی، جایگاه وارونه ارزیابی تأثیر اجتماعی (SIA) است. در حال حاضر، ارزیابی اجتماعی بیشتر پس از شکلگیری پروژه و در واکنش به پیامدهای آن انجام میشود؛ در حالی که منطق اصلی آن، پیشبینی و سنجش پیامدها «پیش از اجرا» است. امر اجتماعی نباید زمانی وارد شود که تصمیمات اصلی گرفته شدهاند، بلکه باید در خودِ محل شکلگیری تصمیم حضور داشته باشد.
برای خروج از این وضعیت تشریفاتی، چند پیشنهاد عملیاتی وجود دارد: ایجاد معاونت اجتماعی: تقویت جایگاه ساختاری حوزه اجتماعی در وزارت راه و شهرسازی برای تخصیص منابع و طراحی پروژهها.راهاندازی بانک تجربههای اجتماعی: ثبت موفقیات، شکستها، تعارضات و درسآموختههای پروژهها برای جلوگیری از تکرار اشتباهات گذشته و تقویت حافظه نهادیتدوین نیمرخ اجتماعی (Social Profile): نزدیک کردن تصمیمگیریها به واقعیت از طریق شناخت دقیق و بر اساس دادههای واقعی مناطق.
چالش نهایی، ترجمه «امر اجتماعی» از زبان تخصصی و دانشگاهی به زبان اجرایی و کاربردی است؛ به طوری که سیاستگذار و مدیر پروژه بدانند یافتههای اجتماعی دقیقاً چه تغییری در اقدام آنها ایجاد میکند. مسئله اصلی سازمانهای برنامهریزی، کمبود دانش یا نیت مدیران نیست، بلکه «معماری تکساحتی تصمیمگیری» است که امر اجتماعی را در حاشیه نگه میدارد. شهر فقط زمین، ساختمان و زیرساخت نیست، بلکه عرصه زندگی انسانهاست. ارزشِ نشستها زمانی مشخص میشود که گفتوگوها به تصمیمات، ساختارها و متن پروژهها راه یابند، نه اینکه به عنوان حاشیهای تزیینی باقی بمانند