قلمرو رفاه

باران سیاه بر سر شهر؛ ابعاد پنهان یک فاجعۀ اکولوژیک

چرا خسارات زیست‌محیطی بمباران انبارهای نفت هنوز در ابهام است؟

30 اردیبهشت 1405 - 06:00 | توسعه پایدار

شامگاه شنبه، ۱۶ اسفندماه ۱۴۰۴، مجموعه‌ای از حملات به زیرساخت‌های استراتژیک سوخت ایران، بحرانی چندبعدی را در کلان‌شهرهای تهران و البرز رقم زد. چهار نقطۀ کلیدی شامل انبار نفت شهران، ری، کوهک در تهران و انبار نفت فردیس در استان البرز هدف بمباران قرار گرفت. شدت انفجارها به حدی بود که علاوه بر تخریب فیزیکی مخازن، حریق‌های گسترده‌ای ایجاد شد که مهار آن‌ها ساعت‌ها به طول انجامید. صبح روز بعد، یکشنبه ۱۷ اسفند، ساکنان تهران و کرج با پدیده‌ای غیرمعمول مواجه شدند؛ توده‌ای غلیظ و سیاه‌رنگ از دوده و محصولات احتراق، آسمان منطقه را پوشانده بود، به‌طوری که علی‌رغم طلوع خورشید، سطح روشنایی روز به حداقل رسید و وضعیتی مشابه استمرار شب در منطقه حاکم شد. گزارش‌های میدانی نشان می‌داد که بارش باران در ساعات اولیۀ صبح، دوده و ترکیبات معلق را به سطح زمین بازگردانده و لایه‌ای از رسوبات سیاه‌رنگ و چسبنده را بر روی خودروها، معابر و پوشش گیاهی بر جای گذاشته است. این وضعیت بلافاصله واکنش نهادهای نظارتی از جمله وزارت بهداشت و سازمان حفاظت محیط‌زیست را برانگیخت و به صدور هشدارهای اضطراری برای منع تردد شهروندان منجر شد.

دو ماه پس از این واقعه، در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، شینا انصاری، رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست، در یک نشست خبری رسمی ابعاد فنی و کمی خسارات وارده به زیرساخت‌های انرژی را تشریح کرد. بر اساس اظهارات او، در جریان این حملات و حوادث متعاقب آن در طول جنگ تحمیلی سوم، حدود ۳۶۸ هزار مترمکعب سوخت مایع و نزدیک به ۱۹۹ میلیون مترمکعب گاز طبیعی در نتیجۀ حریق‌های مستقیم و همچنین فرایند فلرینگ اضطراری از بین رفته است. این حجم از اتلاف منابع، علاوه بر خسارات اقتصادی هنگفت، به معنای ورود ناگهانی حجم عظیمی از گازهای گلخانه‌ای و ترکیبات سمی به اتمسفر و خاک منطقه است. انصاری تأکید کرد که پایش‌های انجام‌شده نشان‌دهندۀ افزایش مقطعی و شدید آلاینده‌های خطرناکی مانند آلاینده‌های آلی فرار و ترکیبات نفتی در خاک و ذرات معلق هوا بوده است که تمامی این موارد به‌صورت موضعی در مناطق هم‌جوار با مخازن سوخت احصاء و مستند شده است.

بمباران انبار و نفت باران آسمان

شاید با نگاهی به فرایندهای شیمیایی که هنگام سوختن این حجم عظیم سوخت رخ‌داده، عمق فاجعه روشن‌تر شود. سوخت‌هایی مثل بنزین و گازوئیل وقتی در فضای باز ناقص می‌سوزند، مقدار زیادی دوده (کربن سیاه) تولید می‌کنند. در ساعت‌های اول انفجار، گرمای شدید باعث شد این آلاینده‌ها به لایه‌های بالای جو صعود کنند. گفته می‌شود وجود یک سقف نامرئی در ارتفاع دو هزارمتری باعث شد دود غلیظ به‌جای‌ماندن در سطح زمین، به طبقات بالایی برود و مردم مستقیماً آن را تنفس نکنند. اما این آلودگی نابود نشد، بلکه در ارتفاع بالا ذخیره شد تا با اولین باران، به شکل توده‌های سمی و اسیدی دوباره به زمین، گیاهان و منابع آب برگردد.

این حادثه فراتر از یک آلودگی ساده و گذراست؛ در واقع تعادل شیمیایی هوای شهر ناگهان به هم خورد. خطر اصلی ناشی از انتشار وسیع گازهای سمی (گروه BTEX مثل بنزن) و اکسیدهای گوگرد و نیتروژن است. گرچه هنوز گزارش دقیقی از انبار نفت‌های تهران منتشر نشده، اما بر اساس استانداردهای علمی می‌توان ابعاد ماجرا را حدس زد.

در جریان انفجار ۳۶۸ هزار مترمکعب سوخت، واکنش‌های شیمیایی در دمای بالا باعث تولید آلاینده‌های ثانویه خطرناکی می‌شود. اگر تنها یک درصد از این حجم سوخت قبل از سوختن تبخیر شده باشد، یعنی معادل ۳.۶ میلیون لیتر بخار سمی در فضای شهر پخش شده است. بنزن که سمی‌ترین عضو این گروه است، حتی در مقادیر بسیار کم هم سرطان‌زا است و ورود ناگهانی آن به هوا، می‌تواند خطر ابتلا به بیماری‌های خونی و سیستم ایمنی را به‌شدت افزایش می‌دهد.

علاوه بر این، اکسیدهای گوگرد و نیتروژن در ترکیب با رطوبت دهان و ریه، بلافاصله به اسیدهایی مثل اسیدسولفوریک تبدیل می‌شوند که باعث التهاب شدید ریه و تخریب مخاط بینی و گلو می‌گردد. این حجم از سموم برای تهران که همیشه با ذرات معلق درگیر است، حکم یک شوک سمی را دارد. همچنین مونوکسیدکربن حاصل از این آتش‌سوزی با کاهش اکسیژن خون، می‌تواند برای بیماران قلبی و تنفسی بسیار خطرناک و حتی مرگ‌آور باشد.

مرگ خاموش در لایه‌های زمین
در حوزۀ محیط‌زیست طبیعی، خسارت‌های وارده نه‌تنها گسترده، بلکه به شکلی نگران‌کننده ماندگار و انباشت‌شونده است. نفوذ بخش زیادی از این ۳۶۸ هزار مترمکعب سوخت به بافت خاک، می‌تواند فرایندی را آغاز کند که متخصصان آن را تخریب ساختار پوستهٔ زمین می‌نامند. وقتی حجم عظیمی از مواد سوختی مثل نفتا، بنزین و نفت سفید روی زمین جاری شده یا بر اثر انفجار به لایه‌های زیرین می‌رود، جایگزین هوا و رطوبت موجود در منافذ خاک می‌شود. این اتفاق لایه‌ای نفوذناپذیر ایجاد می‌کند که عملاً تنفس خاک را متوقف می‌سازد. این آلودگی باعث نابودی فوری موجودات ریز و مفید خاک می‌شود که مسئول چرخۀ مواد مغذی هستند. با مرگ این موجودات، توان طبیعی زمین ازدست‌رفته و خاک به محیطی مرده و سمی تبدیل می‌شود که بازگشت آن به چرخۀ طبیعت دهه‌ها زمان می‌برد.

بحران اصلی اما در لایه‌های پنهان زمین نهفته است؛ جایی که نفوذ مواد نفتی به سفره‌های آب زیرزمینی به یک تهدید جدی تبدیل می‌شود. دشت‌های تهران و کرج روی زمین‌های آبرفتی با نفوذپذیری بالا قرار دارند؛ یعنی مواد سوختی به‌سرعت در اعماق زمین حرکت کرده و خود را به سطح آب‌های زیرزمینی می‌رسانند. این مواد علاوه بر تشکیل یک‌لایه سمی روی آب، با حل‌شدن ترکیباتی مثل بنزن در آن، منابع آب آشامیدنی و کشاورزی منطقه را به سمومی پایدار آلوده می‌کنند. باتوجه‌به اینکه بخش بزرگی از آب مناطق جنوبی تهران از چاه‌ها تأمین می‌شود، نشت این مواد می‌تواند امنیت آبی میلیون‌ها نفر را برای نسل‌های متمادی به خطر اندازد.

در سطح زمین نیز، گیاهان منطقه با پدیده‌ای به نام خفگی گیاهی روبرو می‌شوند. پس از انفجار، حجم انبوه دوده و کربن سیاه روی فضاهای سبز شمال تهران، باغات کن و زمین‌های کشاورزی البرز نشست. این ذرات میکروسکوپی با مسدودکردن منافذ ریز برگ‌ها، فرایند غذاسازی گیاه یا همان فتوسنتز و تبادل گاز را مختل کردند. این انسداد فیزیکی در کنار نشست مواد شیمیایی ناشی از باران‌های اسیدی، باعث سوختگی بافت‌های سبز و تضعیف سیستم ایمنی درختان می‌شود.

با تمام این اوصاف، علی‌رغم گذشت بیش از دو ماه از وقوع حملات و احصاء اولیه آلاینده‌ها، هنوز گزارش دقیق و تفصیلی سازمان حفاظت محیط‌زیست درباره آسیب‌های زیرساختی و اکولوژیک منتشر نشده است. ما هنوز نمی‌دانیم شعاع دقیق آلودگی خاک در اطراف مخازن چقدر است و چه میزان از سموم ناشی از باران‌های اسیدی به بافت کشاورزی و منابع آبی نفوذ کرده است. نبود یک گزارش جامع علمی باعث شده است که ابعاد واقعی و بلندمدت این فاجعه همچنان در ابهام باقی بماند. قطعی اینترنت نیز مازادی بر علت شده که پژوهشگران مستقل نتوانند ابعاد تأثیرات مخرب جنگ بر محیط‌زیست را به طور دقیق و با دسترسی به منابع واکاوی کنند.