قلمرو رفاه

ترافیک چگونه جان و زمان تهرانی‌ها را می‌بلعد؟

بررسی ضرورت تدوین طرح جامع حمل‌ونقل برای پایان دادن به نابرابری فضایی، جبرانِ عقب‌ماندگی از مسافران حومه و گذار به توسعه انسان‌محور

25 اردیبهشت 1405 - 13:56 | سیاست‌گذاری اجتماعی
محمد محمدی
محمد محمدی پژوهشگر اجتماعی

تهران شهری است که از آغاز، با حرکت تعریف شده است. از روزگاری که دروازه‌هایش صبح باز می‌شد و غروب بسته، تا امروز که دیگر نه دروازه‌ای مانده و نه پایانی برای رفت‌وآمد. اگر زمانی عبور از خیابان‌های تهران با گام اسب و کالسکه اندازه‌گیری می‌شد، امروز با دقیقه و ثانیه‌های ازدست‌رفته در ترافیک سنجیده می‌شود. تهران، بیش از هر چیز، شهری است که مردمش مدام در حال عبورند؛ عبوری که اگر سامان نداشته باشد، خود به مسئله‌ای اجتماعی تبدیل می‌شود. در چنین بستری، آغاز تدوین طرح جامع حمل‌ونقل تهران را باید تلاشی برای بازاندیشی در «حرکت» این شهر دانست؛ حرکتی که سال‌هاست شتاب دارد، اما جهت آن محل پرسش است.

تهران امروز یکی از پرترددترین کلان‌شهرهای منطقه است. بر اساس برآوردهای رسمی، روزانه بیش از ۱۸ تا ۲۰ میلیون سفر شهری در تهران انجام می‌شود؛ عددی که به‌تنهایی نشان می‌دهد حمل‌ونقل، شریان حیاتی این کلان‌شهر است. از این میزان، حدود ۹ تا ۱۰ میلیون سفر با استفاده از حمل‌ونقل عمومی انجام می‌شود. مترو تهران به طور میانگین روزانه بیش از ۲ تا ۲.۵ میلیون مسافر را جابه‌جا می‌کند و شبکه اتوبوس‌رانی و BRT نیز سهم قابل‌توجهی از سفرهای روزانه را بر عهده دارد. بااین‌حال، همچنان بخش بزرگی از سفرها وابسته به خودروی شخصی است؛ وابستگی‌ای که پیامدهای آن را می‌توان در ترافیک مزمن، آلودگی هوا و فرسایش زمان و انرژی شهروندان دید.

این اعداد، صرفاً داده‌های فنی نیستند؛ بلکه نشانه‌های یک مسئلۀ عمیق‌تر اجتماعی‌اند. وقتی شهروند تهرانی روزانه به طور متوسط بیش از ۷۰ تا ۹۰ دقیقه از وقت خود را در مسیرهای رفت‌وآمد از دست می‌دهد، حمل‌ونقل از یک موضوع زیرساختی به مسئله‌ای مرتبط با کیفیت زندگی، سلامت روان و حتی روابط خانوادگی تبدیل می‌شود. این زمان ازدست‌رفته، به طور نابرابر میان شهروندان توزیع می‌شود؛ اقشاری که در حاشیه شهر زندگی می‌کنند یا دسترسی مناسبی به حمل‌ونقل عمومی ندارند، هزینۀ بیشتری می‌پردازند. از این منظر، نبود یک طرح جامع به‌روز، صرفاً خلأ برنامه‌ریزی نیست، بلکه بازتولید نابرابری در مقیاس شهری است.

تهران در سال‌های گذشته، بیشتر با پروژه‌ها اداره شده تا با برنامه. هرچند توسعۀ مترو، بزرگراه‌ها و خطوط اتوبوس تندرو، گام‌هایی ضروری بوده‌اند، اما نبود یک چارچوب جامع باعث شده این اقدامات گاه هم‌جهت نباشند. شهری که بدون هماهنگی میان کاربری زمین و حمل‌ونقل توسعه می‌یابد، ناگزیر با افزایش تقاضای سفر روبه‌رو می‌شود. تمرکز شغل و خدمات در بخش‌هایی از شهر و گسترش سکونت در بخش‌های دیگر، میلیون‌ها سفر اجباری روزانه تولید می‌کند؛ سفرهایی که هیچ شبکه‌ای، بدون بازنگری ساختاری، توان پاسخگویی به آن را ندارد.

در چنین شرایطی، طرح جامع حمل‌ونقل تهران نمی‌تواند صرفاً به محدودۀ اداری شهر محدود بماند. واقعیت این است که تهران سال‌هاست از مرزهای جغرافیایی خود عبور کرده و به یک «منطقۀ کلان‌شهری» تبدیل شده است. شهرهایی مانند پردیس، پرند، اندیشه، هشتگرد و حتی کرج، بخشی از زیست روزمرۀ پایتخت محسوب می‌شوند. بر اساس برخی برآوردها، روزانه نزدیک به 250 هزار نفر از شهرهای پیرامونی برای کار، تحصیل، درمان یا دسترسی به خدمات شهری به تهران رفت‌وآمد می‌کنند؛ جریانی که در ادبیات برنامه‌ریزی شهری از آن با عنوان «مسافران حومه» یاد می‌شود. این جریان، اگر در طرح جامع دیده نشود، بخش مهمی از واقعیت تردد در تهران نادیده گرفته خواهد شد.

از منظر جامعه‌شناسی شهری، این رفت‌وآمدهای طولانی پیامدهای قابل‌توجهی برای زندگی روزمره افراد دارد. برای مثال، بسیاری از ساکنان شهرهایی مانند پرند یا پردیس، برای رسیدن به محل کار خود در تهران ناچارند از ترکیب چند وسیله حمل‌ونقل استفاده کنند؛ مسیری که گاه در مجموع نزدیک به چهار ساعت در رفت‌وبرگشت زمان می‌برد. چنین زمان طولانی‌ای از جابه‌جایی، فراتر از خستگی جسمی، به فرسودگی روانی نیز منجر می‌شود و کیفیت زندگی شهروندان را به‌طورجدی کاهش می‌دهد. در بسیاری از مطالعات شهری، این وضعیت به‌عنوان یکی از نشانه‌های نابرابری فضایی در کلان‌شهرها شناخته می‌شود؛ جایی که فاصله میان محل سکونت و محل کار، به شکلی نامتوازن توزیع شده است.

طرح جامع حمل‌ونقل، دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند. این طرح قرار نیست فقط مسیرها را ترسیم کند یا حجم ترافیک را پیش‌بینی کند؛ بلکه باید رابطه میان شهر، شهروند و حرکت را بازتعریف کند. حمل‌ونقل، بازتابی از شیوۀ زیست شهری است. اگر شهر خودرو محور طراحی شود، ترافیک نتیجه‌ای اجتناب‌ناپذیر است؛ اگر انسان‌محور شود، حمل‌ونقل عمومی و پیاده‌محوری به انتخاب طبیعی شهروندان تبدیل خواهد شد.

در بسیاری از شهرهای جهان نیز چنین تجربه‌ای وجود داشته است. برای نمونه، پاریس سال‌ها با مشکل تمرکز جمعیت و رفت‌وآمدهای طولانی از شهرهای حومه مواجه بود. سیاست‌گذاران شهری در این شهر تلاش کردند با تقویت زیرساخت‌های حمل‌ونقل سریع و پیوند بهتر میان شهر مرکزی و حومه، زمان دسترسی را کاهش دهند. ایده‌ای که بعدها در قالب مفهوم «شهرهای ۱۵ دقیقه‌ای» نیز مطرح شد؛ شهری که در آن شهروندان بتوانند در زمانی کوتاه به خدمات و فرصت‌های اصلی دسترسی داشته باشند یا از طریق شبکه حمل‌ونقل کارآمد، در زمانی محدود به مرکز شهر برسند. چنین تجربه‌هایی نشان می‌دهد که حل مسئلۀ ترافیک، تنها با ساخت بزرگراه یا افزایش ظرفیت خیابان‌ها ممکن نیست، بلکه نیازمند بازاندیشی در رابطه میان مرکز شهر و شهرهای پیرامونی است.

تأکید بر شفافیت عملیاتی و نظارت مستقیم مدیریت شهری در روند جدید تدوین این طرح، از همین منظر اهمیت دارد. تجربه تهران نشان داده است که سیاست‌های حمل‌ونقلی، بدون همراهی افکار عمومی، پایدار نمی‌مانند. شهروندان زمانی محدودیت‌های ترافیکی، تغییر الگوی سفر یا سرمایه‌گذاری‌های سنگین را می‌پذیرند که بدانند این تصمیم‌ها بر پایه داده‌های دقیق، مطالعات میدانی و منطق روشن اتخاذ شده است. آماربرداری‌های گسترده، کالیبراسیون مدل‌های ترافیکی و شبیه‌سازی سناریوها، اگرچه ابزارهای فنی‌اند، اما در نهایت باید به زبان قابل‌فهم برای جامعه ترجمه شوند.

نگاهی به تجربۀ شهرهای دیگر نشان می‌دهد طرح جامع حمل‌ونقل، زمانی موفق بوده که به بخشی از یک گفت‌وگوی اجتماعی تبدیل شده است. لندن زمانی توانست از بن‌بست ترافیکی عبور کند که در قالب یک برنامۀ جامع، هم‌زمان به توسعه مترو و اتوبوس، مدیریت تقاضای سفر و محدودسازی ورود خودرو به مرکز شهر پرداخت. در سئول، حذف بزرگراه و بازگرداندن فضا به شهروندان، بخشی از یک بازاندیشی عمیق در نقش خیابان بود. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که حمل‌ونقل، فقط مسئله سرعت نیست؛ مسئله کیفیت زندگی است.

برای تهران، طرح جامع حمل‌ونقل باید به چند اصل کلیدی پایبند باشد: اول، اولویت بی‌قیدوشرط به حمل‌ونقل عمومی و پاک؛ دوم، پیوند واقعی میان توسعۀ شهری و شبکۀ جابه‌جایی؛ سوم، توجه به عدالت دسترسی؛ و چهارم، آینده‌نگری در برابر تغییرات فناورانه و زیست‌محیطی. شهری با جمعیت و پیچیدگی تهران، نمی‌تواند با تصمیم‌های کوتاه‌مدت اداره شود.

آغاز تدوین این طرح، فرصتی است برای اصلاح مسیر. تهران یا همچنان شهری خواهد ماند که شهروندانش بیشتر عمر خود را در عبور می‌گذرانند، یا می‌تواند به شهری تبدیل شود که حرکت در آن، بخشی از کیفیت زندگی است نه بهای آن. طرح جامع حمل‌ونقل، اگر به‌درستی دیده و اجرا شود، می‌تواند نقطۀ عطفی در این انتخاب باشد.


منابع:

شرکت مطالعات جامع حمل‌ونقل و ترافیک تهران – گزارش‌های آماری سفرهای شهری و عملکرد مترو

 World Bank (2022) – Urban Mobility and Transport Planning in Megacities