قلمرو رفاه

استبدادِ رشد و توهمِ نجات؛ چرا بحران محیط‌زیست با قاشق چای‌خوری حل نمی‌شود؟

بررسی دلایل ناکارآمدی تقلیل‌گرایی اخلاقی در برابر ماشین سودمحور اقتصاد

25 اردیبهشت 1405 - 13:31 | اقتصاد سیاسی

در ادبیات رایج محیط‌زیستی، نوعی تقلیل‌گرایی اخلاقی حاکم است که مسئولیت فروپاشی سیاره را بر دوش «بشر» به معنای عام می‌اندازد. مدام از مردم خواسته می‌شود که با کوتاه‌تر کردن زمان دوش‌گرفتن، تفکیک پسماند در آپارتمان‌ها یا خرید خودروهای برقی، زمین را نجات دهند. حتماً تأثیرگذار است، حتماً اگر به شکلی جمعی رعایت شود، تأثیرات هرچند ناچیز آن منجر به حفاظت محیط‌زیست خواهد شد. اما در شرایطی که در یک کشتی در حال غرق‌شدن که موتورخانه‌اش توسط ناخدا عمداً سوراخ شده، از مسافران بخواهیم با قاشق چای‌خوری آب را به بیرون بریزند، نگاه به این مسئله متفاوت می‌شود. واقعیت این است که ما بیش از آن که با یک بحران رفتاری روبه‌رو باشیم، با یک بحران ساختاری روبروییم که ریشه در خاک اقتصاد سیاسی دارد.
وقتی می‌گوییم انسان عامل تخریب است، در واقع تفاوتی میان یک کشاورز خرده‌پای تانزانیایی و یک غول نفتی در تگزاس قائل نمی‌شویم. این کلی‌گویی، ردپای سرمایه را پشت واژهٔ مبهم انسان پنهان می‌کند. فاجعهٔ اقلیمی محصول فعالیت بیولوژیک انسان نیست، بلکه خروجی مستقیم منظومه‌ای است که در آن ارزش مصرفی که همان نیاز واقعی انسان‌ها است، فدای ارزش مبادله‌ای و سود شده است.
تصور کنید یک کارخانهٔ عظیم تولید پوشاک سالانه میلیون‌ها تن لباس تولید می‌کند. هدف این کارخانه پوشاندن تن برهنه است؟ اگر هدف تأمین نیاز بود، با رسیدن به سقف نیاز جامعه، تولید متوقف می‌شد. اما در منطق ماشین سودمحور اقتصاد، توقف تولید به معنای مرگ است. سرمایه باید مدام در حرکت باشد. اگر کالای تولید شده در قفسه‌ها بماند و فروخته نشود، سود محقق نمی‌شود، وام‌های بانکی بازپرداخت نمی‌گردند و کارخانه ورشکست می‌شود؛ بنابراین، سیستم مجبور است نیاز کاذب خلق کند. اینجا همان نقطه‌ای است که محیط‌زیست قربانی می‌شود؛ نه چون ذاتاً مخرب هستیم، بلکه چون ماشین تولید تخریب راهی جز بلعیدن منابع برای زنده‌ماندن ندارد.

انبار رایگان سیاره

تا قبل از این که به شرکت‌های بزرگ فشار اجتماعی وارد نشود، در ترازنامه‌های مالی خود، تخریب جنگل، آلودگی آب‌های زیرزمینی و انتشار دی‌اکسیدکربن را به‌عنوان هزینه ثبت نمی‌کنند. زمین برای این سیستم، یک انبار رایگان از مواد اولیه و یک فاضلاب رایگان برای دفع پسماند است.
قیمت واقعی یک همبرگر ارزان‌قیمت در نیویورک، آن دلاری نیست که مشتری می‌پردازد. قیمت واقعی شامل تخریب جنگل‌های آمازون برای ایجاد چراگاه، مصرف هزاران لیتر آب و انتشار گاز متان است. اگر شرکت‌های تولیدکننده مجبور بودند هزینه واقعی احیای آن اکوسیستم را بپردازند، قیمت آن همبرگر صدها دلار می‌شد و مدل کسب‌وکار آن‌ها فرومی‌پاشید. پس سیستم تنها زمانی سودآور است که طبیعت را رایگان فرض کند. آمارها نشان می‌دهند که اگر تمام ساکنان زمین بخواهند؛ مانند یک شهروند متوسط ایالات متحده مصرف کنند، ما به ۵.۱ کره زمین نیاز داشتیم. در این نقطه است که می‌توان به‌وضوح دید که توسعه‌یافتگی در مدل کنونی یک رانت جغرافیایی است که بر پایه استثمار منابع سایر نقاط جهان بنا شده است.

دست‌کاری در اراده برای بقای سیستم

تولید انبوه نیاز به استخراج انبوه دارد. در نظام کنونی، پدیده‌ای به نام کهنگی برنامه‌ریزی شده وجود دارد. مهندسان در شرکت‌های بزرگ فناوری مأموریت دارند محصولاتی بسازند که پس از دو یا سه سال از کار بیفتند یا از رده خارج شوند (مثل باتری گوشی‌ها یا به‌روزرسانی‌های نرم‌افزاری). چرا؟ چون اگر شما یک یخچال بخرید که ۵۰ سال کار کند، کارخانهٔ یخچال‌سازی از گرسنگی می‌میرد. سیستم آگاهانه آشغال تولید می‌کند تا چرخه سود قطع نشود. این یعنی کوهی از ضایعات الکترونیک در غنا و نیجریه، نه به‌خاطر نیاز ما، بلکه به‌خاطر نیاز سرمایه به تکرار خرید.
گفته می‌شود که مصرف‌گرایی یک انتخاب شخصی است. اما نگاهی به بودجه‌های میلیاردی تبلیغات، این ادعا را باطل می‌کند. تبلیغات، سلاح ماشین تولید تخریب برای فرهنگ‌سازی است. وقتی یک نفر تصمیم می‌گیرد سبک زندگی سبزی داشته باشد، با ارتشی از بیلبوردها، اینفلوئنسرها و پیام‌های بازرگانی روبه‌رو می‌شود که به او القا می‌کنند: «تو با آنچه می‌خری تعریف می‌شوی».
نظام اقتصادی کنونی از دو سو به محیط‌زیست حمله می‌کند؛ در بخش تولید با استخراج حداکثری و ارزان‌قیمت از رگ‌وپی زمین و در بخش مصرف با بمباران روانی برای جلوگیری از اشباع بازار. تغییر در سبک زندگی اگر فردگرایانه پیش برود یک مسکن اخلاقی باقی می‌ماند که به ما حس بهتری می‌دهد، اما ترمز ماشین تخریب را نمی‌کشد.

استبداد نرخ رشد

فرمان این ماشین، رشد اقتصادی است. سیاست‌مداران در تمام جهان، فارغ از جناح‌بندی، موفقیت خود را با درصد رشد تولید ناخالص داخلی می‌سنجند. اما رشد ۳ درصدی به معنای آن است که حجم اقتصاد هر ۲۴ سال دوبرابر شود. در سیاره‌ای که منابع آن ثابت، جنگل‌های آن محدود و اتمسفر آن اشباع شده است، رشد نامحدود یک جنون ریاضی است.
به یک سلول سرطانی فکر کنید. سرطان سلولی است که منطق توقف رشد را ازدست‌داده و آن‌قدر به تکثیر ادامه می‌دهد تا میزبان (زمین) را نابود کند و در نهایت خودش هم بمیرد. شیوۀ تولید کنونی باک بنزین خود را از فسیل‌های باستانی پرکرده و با سرعت به سمت دیوارِ محدودیت‌های بیوفیزیکی زمین می‌راند، درحالی‌که فرماندهان آن که همان کارتل‌های بزرگ و نهادهای مالی هستند، مدعی‌اند که با تکنولوژی می‌توانند دیوار را جابه‌جا کنند.

اگر به نوک برگ‌های زرد شده نگاه کنیم، ممکن است فکر کنیم مشکل از کمبود آب یا آفت است. اما حقیقت این است که ریشه‌های این درخت در خاکی فرورفته که با سم سودمحوری آلوده شده است. تا زمانی که تولید برای سود انجام شود و نه برای رفع نیاز، تخریب محیط‌زیست یک رکن اصلی تداوم وضع موجود است. سیستم حمل‌ونقل عمومی کارآمد در سطح جهان گسترش نمی‌یابد، نه چون تکنولوژی آن را نداریم، بلکه چون سود کارخانه‌های خودروسازی و شرکت‌های نفتی در این است که هر فرد یک خودروی شخصی داشته باشد و برای خرید خودرو، تعمیر آن، مصرف بنزین و تعویض خودرو پول بپردازد.