کجا سفر رفتی؟ چه بیخبر رفتی!
تغییر ماهیت سفرها؛ از «تفریحمحور» به «امنیتمحور» و «مهاجرت معکوس»
وزارت گردشگری میگوید در ماههای اخیر الگوی سفر ایرانیان تغییر کرده است و به سفرهای امنیتمحور بدل شده است و اصلا در اینکه چنین سفرهایی در زمره گردشگری گنجانده شود، شک هست. بخش کوتاهی از گزارش خبرگزاری ایرنا را میخوانید به این تغییر رویکرد ایرانیها در سفرکردن پرداخته است.
صاحبان صنعت گردشگری ایران بر این باورند که احوال سفر از زمان شیوع ویروس کرونا دچار تغییر ماهیتی شده و از نظر کیفی و آماری هنوز به وضعیت پیش از همهگیری بازنگشته است. در جریان دو جنگ اخیر، یعنی جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه، نه تنها تعداد سفرها، بلکه سبک و ماهیت آنها نیز با دگرگونیهایی مواجه شد.
آمارهای رسمی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی نشان میدهد که در بازه ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۵ فروردین ماه ۱۴۰۵، که همزمان با اوج سفرهای نوروزی و مصادف با جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل بود، حدود ۲۹ میلیون و ۷۰۳ هزار نفر سفر در کشور ثبت شده است. در این میان، بیشترین حجم مسافر به استانهای شمالی کشور اختصاص داشت که در دوران جنگ به نسبت امنتر تلقی میشدند.
وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی با تحلیل این آمارها، اعلام کرده است که الگوی غالب سفر در این مدت از «گردشگری تفریحمحور» که در سالهای گذشته رایج بود، به «سفرهای امنیتمحور» تغییر یافته است. این وزارتخانه همچنین این روند را ادامهدار دانسته و استفاده از عنوان «گردشگری» را در مورد این نوع سفرها پرسشبرانگیز میداند؛ چرا که بر اساس تحلیل آنها، مردم بیشتر به کوچ اجباری و یا سفری اضطراری به مقاصد امنتر، غالباً خانههای اقوام و بستگان در شهرها یا روستاهای دیگر، پرداختهاند. این وضعیت، این پرسش را مطرح میکند که آیا این تغییر در الگوی سفر پایدار است یا موقتی، و تدبیر برای مقاصد خلوتتر در بحران کنونی صنعت گردشگری چیست؟
افسانه احسانی، متخصص حوزه اکوتوریسم و فعال فرهنگی و گردشگری، در پاسخ به این پرسشها، ابتدا نیازمند بررسی دقیقتر آمارهای سفر دانست و اظهار کرد که ادعای تغییر الگوی رفتاری سفر «هنوز بسیار بزرگ است.» او در گفتوگو با ایسنا بیان کرد: «من مواجهه مستقیم با این موضوع نداشتم و در زمان جنگ هم سفر نرفتم. اما اگر بخواهیم بر مبنای تعریف عمومی سفر که میگوید هر کس با هر نیتی به هر مقصدی برود و هزینه کند به آن عنوان گردشگری را میدهند، فکر میکنم چنین ادعایی میتواند درست باشد، اما من در این زمینه مردد هستم.»
این تسهیلگر گردشگری معتقد است که بهجای تمرکز بر تغییر رفتار سفر، باید صادقانه به تغییر الگوهای سبک زندگی مردم در شرایط حاضر، بهویژه تورم، گرانی و بیکاری، اذعان کرد. او برای مثال به تجربهای از سفرش به نیشابور در دوران آتشبس اشاره کرد: «با رانندهای مواجه شدم که با شروع جنگ به خانه یکی از اقوامش در نیشابور رفته بود و چون شغل خود را هم از دست داده بود، تصمیم گرفته بود در همین شهر یک خانه اجاره کند و با رانندگی در شهر به زندگی ادامه دهد. در واقع این نمونه مصداقی با عنوان مسافر از تهران خارج شده اما در حال حاضر یکی از شهروندان شهر نیشابور محسوب میشود. ناپایداری شرایط در کشور ما از جنگ ۱۲ روزه گرفته تا دیماه و جنگ تحمیلی اخیر موجب شده سبک زندگی مردم تغییر کند؛ چرا که مردم میخواهند زنده بمانند.»
احسانی درباره پیامدهای این تغییر الگوها اظهار کرد: «این تغییر سبک زندگی میتواند الگوهای منفی بسیاری از گران شدن زمین در شهرهای کوچک و الگوهای دیگر به همراه داشته باشد، اما میتواند نقطه قوت هم داشته باشد و همین افراد اثر خود را در شهرهای کوچک بگذارند. برای مثال یکی از دوستان من پیش از این در ژنو زندگی میکرد و از افراد تأثیرگذاری هم بوده است که در حال حاضر ساکن یکی از روستاهای کوچک در شمال ایران است که تأثیر بسیاری هم در همان جامعه کوچک گذاشته است. این امر کمک میکند امکانات، نیازها و آموزشها به هم نزدیک شوند و شاید حتی زمینههای صلح را هم فراهم کند؛ چرا که انسانها در کنار هم قرار میگیرند و سبکهای اجتماعیشان هم به یکدیگر نزدیک میشود.»
او افزود: «شاید اگر سه سال پیش همین پرسش از من میشد به شکل منفیتری به آن نگاه میکردم، اما حالا میبینم ایجاد خانههای بومگردی موجب چه مراوداتی با اهالی میشود، و جنبههای مثبتی از جمله نیازهای متنوع، آموزش و توجه به سبکهای مختلف زندگی دارد. شاید گفتوگو میان آدمها منجر به جابهجایی سطح توقعات و نیازهایشان شود.»
احسانی معتقد است که همین تغییر سبک زندگی با توجه به شرایط فعلی میتواند منجر به مهاجرت معکوس شود. او بیان کرد: «همانطور که بیشتر مردم به این موضوع فکر کردهاند و من و همسرم هم نیمچه مهاجرتی به زادگاهم داشتیم. من در اطرافیانم با زوجینی برخورد کردم که به دلیل تورم و گرانی زندگی در شهر تهران مجبور شدند و توافق کردند که از یکدیگر جدا شوند و هر کدام به خانوادههایشان برگشتند تا بتوانند زندگی کنند و این منفیترین شکلی بود که من از این فضا دیدم.»
در همین راستا، هانی رستگاران، دبیر ستاد مرکزی هماهنگی خدمات سفر، ضمن تأیید تغییر الگوها به سمت «امنیتمحور» شدن سفرها، بر ضرورت درک این تغییر رفتار برای سیاستگذاری آینده گردشگری کشور تأکید دارد. او از برنامهریزی برای توسعه مقاصد جدید، تقویت زیرساختها در مناطق کمتر برخوردار و افزایش تابآوری صنعت گردشگری در شرایط خاص سخن میگوید. با این حال، احسانی در مورد مفهوم «تابآوری» در ایران ابراز تردید کرده و آن را بیشتر به معنای «تحمل و پذیرش» میداند تا «قدرت ادامه دادن و خلاقیت». او از احساس «بیپناهی» فعالان حوزه گردشگری پس از سال ۱۴۰۰ و عدم دریافت کمک مؤثر گلایه میکند.
به اعتقاد افسانه احسانی، تابآوری مبحث بسیار وسیعی دارد و زمانی که از این عنوان در ایران استفاده میشود، واکنش مردم را به همراه میآورد. این کلیدواژه در برخی منابع، از جمله بیابانزدایی، بسیار قدرتمند است. اینکه مردم از عنوان تابآوری استفاده کنند متفاوت از زمانی است که بخشهای دولتی از این کلیدواژه استفاده کنند. او افزود: «اگر فضا اینچنین نبود، من هم روی عنوان تابآوری تأکید میکردم؛ چرا که تابآوری به معنای تحمل و پذیرش نیست، بلکه به این معناست که فرد با چالشی مواجه میشود که وقتی آسیب هم میبیند اما نابود نمیشود و همچنان ادامه هم میدهد و فرد آنقدر قدرتمند میشود که وقتی با بحرانی مواجه میشود، میتواند ادامه دهد و بهدنبال راهکارهای تازه میگردد، خلاقتر و پویاتر هم میشود.» وی در پایان تأکید کرد که در چنین شرایطی، احتمال مهاجرت معکوس بالاست و الگو و سبک زندگی نیز در حال تغییر است؛ بنابراین ضرورت دارد راهکارهای وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی هم در این زمینه مشخص شود.