قلمرو رفاه

زخم کاری

چه‌طور جنگ و قطعی اینترنت، با هم، میلیون‌ها کسب‌وکار خرد را به تعطیلی کشاندند

19 اردیبهشت 1405 - 15:15 | جامعه

از هشتم اسفند ۱۴۰۴ اینترنت بین‌المللی به روی مردم و اقتصاد ایران بسته شده است و فاجعه اقتصادی از این مسیر هم تغذیه می‌شود؛ هزاران فعال کسب‌وکار‌ها یا بیکار یا تعدیل شده‌اند یا در آستانه ورشکستی‌‌اند. روزنامه شرق در گزارشی کوشیده عمق این بحران را از خلال حرف‌های فعالان کسب‌وکارهای آنلاین نشان دهد. بخش‌هایی از این گزارش را می‌خوانید. 


برای هدی، قطع اینترنت فقط قطع فروش نبود. می‌گوید: «رابطه‌ها قطع شد. همدیگه رو گم کردیم.» سال‌ها اعتبار و اعتماد در اینستاگرام ساخته بود، مشتری‌هایی از روستاهای کوچک داشت که حالا نه او را پیدا می‌کنند، نه او آنها را. با تیمش به اپلیکیشن‌های داخلی کوچ کردند، اما «متاسفانه اون کیفیت و قابلیت رو ندارن. با کندی و قطعی بسیار روبه‌رو هستیم.» نگین هم همین را می‌گوید، با صراحتی بیشتر: «اپلیکیشن‌های داخلی کاملا بی‌فایده‌ست. مردم دوست ندارن اونجا باشن و کسی هم اونجا جوین نمی‌شه.» کارگاه نگین صفر تا صدش روی اینستاگرام می‌چرخید. حالا طاقه‌های پارچه‌ای که برای عید خریده بود، گوشه کارگاه خاک می‌خورند. لباس‌های دوخته‌شده روی دستش مانده. می‌گوید: «اوضاع جوری شده که هزینه اجاره کارگاه درنمیاد.» خیاط‌هایش، زنانی از قشر نیازمند که با بچه‌هایشان کار می‌کردند، بیکار شده‌اند. «نیروهای من از قشر ضعیف بودن و ضعیف‌تر شدن.» اگر فکر می‌کنید این قصه دو نفر است، سخت در اشتباهید. قصه چند میلیون نفر است.

اگر این روایت‌ها آشنا به نظر می‌رسند، به این دلیل است که این دو زن تنها نیستند. بر اساس گزارشی از دنیای اقتصاد در جریان معرفی اینترنت پرو، نزدیک به ۲.۵ میلیون خرده‌فروش آنلاین در ایران روی پلتفرم‌هایی مثل اینستاگرام و تلگرام فعالیت می‌کنند (دنیای اقتصاد، شماره ۶۵۴۶، ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵). بنا بر داده‌های پلتفرم پادرو، یکی از بزرگ‌ترین ارائه‌دهندگان خدمات زیرساختی تجارت اینستاگرامی در ایران، تنها در اینستاگرام در سال ۲۰۲۴ نزدیک به ۷۰۰ هزار فروشگاه فعال وجود داشته که گردش مالی سالانه‌شان بین ۷۰ تا ۸۰ هزار میلیارد تومان برآورد می‌شود (گزارش سالانه پادرو، ۲۰۲۴). برای این میلیون‌ها نفر، اینترنت نه یک ابزار جانبی و تفریحی، بلکه ابزار کسب درآمد بوده است. جایی که مشتری پیدا می‌شود، اعتماد شکل می‌گیرد و پول جابه‌جا می‌شود. حذف این فضا، بیش از آنکه شبیه یک محدودیت باشد، شبیه آتش‌سوزی یک مغازه فیزیکی ست که تمام اجناس را نابود و کارکنان را از کار بیکار میکند.

از احتیاط امنیتی تا قطع دائمی

در ساعت‌های نخست حمله نظامی در بهمن ۱۴۰۴، قطع اینترنت بین‌الملل می‌توانست در چارچوبی امنیتی قابل فهم باشد. بسیاری از کشورها در شرایط بحران‌های ملی، پروتکل‌های مشابهی برای محافظت از زیرساخت‌های حیاتی و جلوگیری از حمله های سایبری دارند. اما آنچه پس از آن رخ داد، ادامه همان وضعیت بود، نه برای چند ساعت یا چند روز، که برای بیشتر از ۶۰ روز. در حالی که از شدت درگیری‌ها کاسته شد و آتش‌بسی، هرچند شکننده، برقرار گردید، دسترسی بازنگشت. پیش از این نیز در دی‌ماه همان سال، اینترنت برای بیش از ۲۰ روز قطع شده بود (دنیای اقتصاد، شماره ۶۵۴۷، یادداشت «باشگاه اقتصاددانان»، ۳ اردیبهشت ۱۴۰۵). چیزی که قرار بود موقتی باشد، به تدریج شکل یک وضعیت پایدار به خود گرفته است. وضعیتی که در آن، بخش‌های وسیعی از اقتصاد کشور عملا از دسترس خارج شدند.

برای درک عمق این تغییر، باید از خود پرسید: فرق یک قطعی امنیتیِ کوتاه‌مدت با یک قطعیِ طولانی‌مدت چیست؟ در روزهای اول، قطع اینترنت مثل بستن موقت کرکرهٔ مغازه است، مشتری می‌فهمد، صبر می‌کند، برمی‌گردد. اما بعد از شصت روز، کرکره‌ای که بسته مانده دیگر موقت نیست. مشتری راهش را کج کرده، اعتمادش خدشه‌دار شده، و مغازه‌ای که روزی پر از جنب و جوش و فعالیت بود، حالا فقط یک ویترین خاموش است. برای نگین، این یعنی طاقه‌های پارچه عید که فروخته نشدند. برای هدی، این یعنی رابطه‌ای که با مشتری‌های روستایی‌اش قطع شد. برای میلیون‌ها نفر دیگر، این یعنی درآمد صفر و بیکاری.

درس‌هایی از دوران کرونا، ضربه‌گیری که این بار نیست

دوران کرونا نیز دوران بحرانی بود که مثل جنگ فراگیر و مخرب بود ولی یک فرق مهم داشت و آن این بود که اینترنت قطع نشده بود. از صاحب همان کارگاه پارچه‌دوزی می‌پرسم که در آن روزها چگونه دوام آورد. پاسخش این تفاوت رو پررنگ میکند: «دوران کرونا شاید جزو نقطه‌های عطف بود. سفارش و فروش برقرار بود و تمایل برای خرید اینترنتی حتی بیشتر شده بود. خودمون متریال مورد نیاز رو اینترنتی تهیه می‌کردیم و لزومی به رفتن به بازار نبود. کسب‌وکارها بیشتر سوق پیدا کردن به فضای آنلاین. آموزش‌ها مجازی و آنلاین شد.»

این تجربه، بازتابی از اتفاقی است که در مقیاس کلان نه تنها در ایران بلکه همه جای دنیا افتاد. در سال‌های ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ نیز خیابان‌ها خلوت شدند، قرنطینه‌های گسترده اتفاق افتاد و بسیاری از کسب‌وکارها تعطیل شدند. اما اینترنت برقرار بود. همان فضا امکان داد که بخش بزرگی از فعالیت‌ها به شکل دیگری ادامه پیدا کند: فروش به شبکه‌های اجتماعی منتقل شد، کار از خانه رایج شد و پرداخت‌های آنلاین رشد کرد. در نتیجه، با وجود همه فشارها، بیکاری عمدتا در بخش‌های محدودی مثل گردشگری متمرکز ماند. در اون سالها اینترنت مثل یک ضربه‌گیر در برابر بیکاری وسیع عمل کرد.

این‌بار اما داستان فرق می‌کند. با حذف همان فضا، چیزی برای جابه‌جا شدن باقی نمانده است. آمارها تصویر روشنی از این تفاوت نشان میدهد. فقط در عرض یک ماه، یعنی دی‌ماه ۱۴۰۴، رشد اقتصادی از حدود ۲.۴ درصد به زیر صفر سقوط کرد. بخش خدمات، یعنی همان جایی که بیشتر کسب‌وکارهای کوچک و روزمره مردم در آن قرار دارند، خود وارد رکود شد و سهم بزرگی از این افت را به خود اختصاص داد. همزمان، خرج‌کرد مردم نزدیک به ۳ درصد کمتر شد و سرمایه‌گذاری تقریباً ۱۳ درصد افت کرد؛ یعنی کسب‌وکارها عملا دست نگه داشتند. این آمارها را مرکز پژوهش‌های مجلس در گزارش کنون‌بینی خود از وضعیت اقتصادی دی‌ماه ۱۴۰۴ منتشر کرده است (دنیای اقتصاد، شماره ۶۵۴۴، ۳۱ فروردین ۱۴۰۵). این‌ها نشانه‌های یک کندی معمولی نیستند، بلکه شبیه به خاموش شدن ناگهانی موتور اقتصاد هستند و در این میان، قطع اینترنت نه یک عامل جانبی، که یکی از دلایل اصلی این توقف است.

هدی اما به بُعد دیگری از این خاموشی اشاره می‌کند که شاید کمتر به آن توجه شده باشد: «جدا از فروش، به دلیل قطعی اینترنت حتی امکان سرچ کردن و یادگیری و به‌روز کردن مهارت‌هامون هم غیرممکن شده. دوره‌های مجازیمون قابل دسترسی نیست و اپلیکیشن‌های داخلی جوابگوی اون حجم از فیلم و محتوای آموزشی نیستند.» این یعنی قطع اینترنت نه فقط فروش امروز، که توان یادگیری و رقابت فردا را هم از بین برده است.

شبکه ملی اطلاعات: پوسته‌ای که جان ندارد

نکته تلخ ماجرا اینجاست که برخلاف آبان ۹۸، این بار زیرساخت فنی تا حد زیادی مهیا بود. در سال‌های اخیر، با سرمایه‌گذاری‌های گسترده، وب‌سایت‌های ایرانی عمدتا به داخل کشور منتقل شده‌اند و شبکه اینترانت داخلی در زمان قطعی برقرار مانده است. طرح «شبکه ملی اطلاعات» که برای چنین روزهایی طراحی شده بود، روی کاغذ جواب داده: سایت‌ها روی سرورهای داخلی فعال هستند فقط رسیدن بهشون یک چالشی هست که به راحتی حل نمیشه.

چرا؟ چون «میزبانی» با «کشف مشتری» فرق می‌کند. یکی دیگر از فروشندگان آنلاین، که برای این مقاله نخواست ازش نام برده شود، توضیح می‌دهد: «بخش قابل‌توجهی از ورودی کسب‌وکارها، حتی آنهایی که روی اینترنت داخلی فعال هستند، از طریق جستجوی گوگل تامین می‌شد. با قطع دسترسی به گوگل، این منبع ورودی عملا از بین رفت. ابزارهای تحلیلی، سرویس‌های ابری، و ارتباط با مشتریان همه از کار افتادند.» (روابط عمومی یک استارت‌آپ فروش آنلاین، به نقل از دنیای اقتصاد، ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵). اینستاگرام و تلگرام هم که نبض فروش خرد بودند، خاموش شدند. حاصل، پوسته‌ای محکم اما بی‌روح است؛ ویترینی که حتی اگر چراغش روشن باشد، رهگذری از مقابلش عبور نمی‌کند.

بیکارانی که در آمارها دیده نمی‌شوند

وقتی از تعدیل نیرو حرف می‌زنیم، اخبار معمولا سراغ استارت‌آپ‌های بزرگ می‌روند؛ شرکت‌هایی که ریزش‌های ۱۵ تا ۲۵ درصدی کارکنانشان خبرساز می‌شود. اما زمین‌لرزه اصلی جای دیگری رخ داده است، فروشندگان خرد اینستاگرامی، فریلنسرها، صاحبان کسب‌وکارهای خانگی.

در روزهای اخیر معاون وزیر کار، غلامحسین محمدی، اعلام کرده که قطع اینترنت مستقیماً به بیکاری یک میلیون نفر و غیرمستقیم دو میلیون نفر منجر شده است (دنیای اقتصاد، شماره ۶۵۵۰، ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵). همین‌جا، در دل همین آمار، داستان نگین و هدی هزاران بار تکثیر می‌شود: آدم‌هایی که نه دفتر کار دارند، نه بیمه، نه قرارداد رسمی. وقتی اینترنت قطع می‌شود، تعدیل نمی‌شوند و خبرساز نمی‌شوند؛ فقط کارشان قطع می‌شود و درآمدشان از بین می‌رود، بی‌آنکه نامشان جایی ثبت شود. در میان همین بی‌نام‌ها، آسیب‌پذیرترین‌ها بیشترین ضربه را خورده‌اند. نگین از خیاط‌هایش می‌گوید، زنانی از قشر نیازمند که با فرزندانشان کار می‌کردند و حالا بیکار شده‌اند: «نیروهای من از قشر ضعیف بودن و ضعیف‌تر شدن.» هدی هم می‌گوید: «همدیگه رو گم کردیم.» چند میلیون خانواده که ناگهان بی‌درآمد مانده‌اند و در هیچ آمار رسمی‌ای به چشم نمی‌خورند.

اینترنت پرو: وقتی دسترسی طبقاتی می‌شود

در دل این خاموشی، دسترسی به اینترنت برای بعضی‌ها به‌طور کامل از بین نرفته، بلکه شکلش تغییر کرده است. مسئولین به جای بازگرداندن دسترسی عمومی، سرویسی به نام «اینترنت پرو» را از طریق اپراتورهای موبایل معرفی کردند که دسترسی به برخی سرویس‌های بین‌المللی را، با هزینه‌ای به مراتب بالاتر، در اختیار گروه‌های منتخب قرار می‌دهد.

برای فعال‌سازی این سرویس باید مبلغ قابل‌توجهی پرداخت کرد و تعرفه استفاده از پلتفرم‌هایی مثل اینستاگرام و یوتیوب چندین برابر اینترنت معمولی محاسبه می‌شود. هم‌زمان، سقف مصرف روزانه نیز محدود است، محدودیتی که برای یک کسب‌وکار واقعی عملا ناکافی است. هزینه فعال‌سازی اینترنت پرو حدود ۲ میلیون و ۷۸۰ هزار تومان و قیمت هر گیگابایت ترافیک در پلتفرم‌های فیلترشده به ۴۰ هزار تومان می‌رسد (دنیای اقتصاد، شماره ۶۵۴۶، «برج بلند اینترنت طبقاتی»، ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵). نتیجه، شکافی عمیق است که آرام‌آرام در حال نهادینه شدن است: یک سو، گروه‌هایی که با خطوط سفید یا اینترنت پرو راهشان به جهان باز است، و آن سو، میلیون‌ها شهروند عادی که حتی از ابتدایی‌ترین راه‌های ارتباطی محروم مانده‌اند. فیلترشکن‌ها هم که روزگاری راه دور زدن محدودیت‌ها بودند، حالا با جهش قیمتی ۲۰۰۰ درصدی در فروردین ۱۴۰۵ روبرو شده‌اند (دنیای اقتصاد، ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، «اینترنت طبقاتی و خطوط سفید») و برای بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک از دسترس خارج شده‌اند.

اینترنت پرو، فارغ از بحث‌های فنی، بیش از هر چیز یک پرسش اجتماعی را پیش می‌کشد: آیا در شرایط بحرانی، دسترسی به شبکه جهانی باید بر اساس توان مالی تعیین شود؟ برای کسب‌وکاری که حیاتش به همین دسترسی وابسته است، این تفاوت، تعیین‌کننده بودن یا نبودن است. اما یک نکته ظریف‌تر هم هست. حتی اگر فرض کنیم که بعضی از فروشندگان خرد - با هزینه گزاف یا از طریق خطوط سفید - بتوانند به اینستاگرام و تلگرام وصل شوند و صفحه خود را به‌روز کنند، این به معنای بازگشت مشتری نیست. چون مشتریِ آنها همان شهروند عادی‌ای است که هنوز هیچ دسترسی‌ای ندارد. فروشنده شاید بتواند عکس بگذارد، اما چه کسی آن را ببیند؟ صفحه شاید بالا بیاید، اما چه کسی سفارش ثبت کند؟ اینترنت پرو به کار فروشنده‌ای نمی‌آید که تنها مخاطبش، یعنی توده مردم، پشت همان دیوار قطعی گیر کرده‌اند. این طرح، حتی اگر برای تعدادی انگشت‌شمار راه‌گشا باشد، برای اقتصاد خردِ مبتنی بر شبکه‌های اجتماعی یک مُسکن بی‌اثر است.