قلمرو رفاه

مرگِ پناهگاه

تحلیلی بر فروپاشی کارکردهای اجتماعی مدرسه در روزهای جنگ

15 اردیبهشت 1405 - 06:00 | سیاست‌گذاری اجتماعی
محمد محمدی
محمد محمدی پژوهشگر اجتماعی

«بگذارید کتاب‌ها و قلم‌هایمان را برداریم. آنها قدرتمندترین سلاح‌های ما هستند. یک کودک، یک معلم، یک کتاب و یک قلم می‌تواند جهان را تغییر دهد.» بخشی از سخنرانی مالالا در مجمع جوانان سازمان ملل (۱۲ ژوئیه ۲۰۱۳)

شاید باورش سخت باشد، اما در روزگاری که شهرهای ایران زیر بمب‌های جنگ تحمیلی سوم سوختند، یکی از حساس‌ترین و درعین‌حال کم‌توجه‌ترین زیرساخت‌ها، مدرسه بود. جایی که قرار بود کودکان در آن از آوارهای روانی و اجتماعی پناه بگیرند، خود به آوار بدل شد. در همان لحظه‌هایی که بمب‌ها دیوارهای مدرسه را می‌ریختند، دیوارهای روانی و معنایی زندگی نسل آینده نیز فرومی‌ریختند.

در روزهای بحرانی، آمارهای اعلام‌شده از خسارات به‌شدت تکان‌دهنده است؛ وزیر آموزش‌وپرورش اعلام کرد که در اثر جنگ، حدود ۲۲ هزار میلیارد تومان خسارت به مدارس و ادارات آموزش‌وپرورش وارد شده است. آن‌طور که او گفت، بیش از ۱۲۰۰ مدرسه دچار آسیب جدی شده‌اند و نیازمند تخریب و بازسازی کامل هستند، و برای بیشتر این مدارس، کار از بازسازی گذشته است؛ این ساختمان‌ها که روزگاری پر از زنگ مدرسه، خنده‌های بچه‌ها و برنامه‌های آموزشی بودند، حالا در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر، نماد و نشانه غم و فاجعه شده‌اند.

اما این ارقام، تنها سر شاخه‌های یک درخت آسیب‌دیده هستند. چون هر عددی که اعلام می‌شود، در پس خود یک «زیست‌جهان» فروریخته قرار دارد؛ دنیایی که باید روایت شود، حفظ شود و دوباره ترسیم گردد. وقتی مدرسه در اثر بمب و ویرانی تخریب می‌شود، در واقع، روایت زندگی هزاران کودک، معلم، خانواده و حتی جامعه ایرانی تخریب می‌گردد.

در میان این ویرانه‌ها، مدرسه تنها یک دارایی فیزیکی نیست. در نگاه جامعه‌شناسانه، باید تفاوت میان «دارایی» و «کارکرد» در زیرساخت‌ها را به‌خاطر آورد. مدرسه، علاوه بر دیوار و کلاس، شبکه‌ای است از روابط و معناهای اجتماعی؛ نظم‌دادن به زمان، امنیت روانی، هویت‌سازی ملی و فراهم‌آوردن پناهگاهی روانی در روزهای ترس و ناامنی. این کارکردهای عمیق، در اثر بمب‌گذاری‌ها به‌کل به هم می‌ریزد؛ جانِ معنایی مدرسه در پی ویرانی، در کنار دیوارهای شکسته، فرومی‌پاشد.

در همین راستا، یکی از معاونان آموزش ابتدایی کشور در سخنان خود، به اهمیت کارکردهای مدرسه در زمان بحران اشاره می‌کند: «مدرسه در دوران جنگ کارکردی فراتر از زمان عادی دارد.» او تأکید می‌کند که استمرار جریان آموزش در بستر مجازی به کودکان کمک می‌کند ساختار ذهنی، روزمرگی و احساس امنیت خود را حفظ کنند. این مفهوم، همان چیزی است که در جامعه‌شناسی، آن را «تاب‌آوری نهادی» می‌نامند؛ یعنی توانایی نهادهای حیاتی در حفظ کارکردهای اصلی‌شان در شرایط بیرونی فرساینده و بحران‌زا.

یک جامعه‌شناس برجسته، رابرت جی. لیتون [1]، در تحلیل جوامع جنگ‌زده، مفهوم «تاب‌آوری معنایی» [2] را مطرح می‌کند. این مفهوم، نشان می‌دهد که توان جامعه برای بازسازی روایت و معنای خود در مواجهه با ضربه‌های بحران، به‌شدت وابسته به حفظ نهادهای معناپذیر است. مدرسه، یکی از این نهادها، است که در فرایند ویرانی، تنها دیوارهایش فرونمی‌ریزد، بلکه دنیای معنایی زندگی روزمره کودکان، محرک و محروم می‌شود. کودک دیگر نمی‌داند چرا باید به مدرسه برود، چرا باید پشت نیمکت بنشیند، چرا باید معلم را ببیند. اضطراب، اختلال خواب و وابستگی شدیدتر به والدین، علائم روشن این ویرانی است؛ اضطرابی که تنها با بازسازی کارکردهای مدرسه در قالب یک نهاد امن، کاهش می‌یابد.

در این میان، پروژه بازسازی مدرسه‌ها اهمیت هرچه بیشتر پیدا می‌کند و حالا، سخن وزیر درباره «طراحی نمادین و مدرن» برای ۲۰ مدرسه باقی‌مانده، پرسش‌برانگیز است. سؤال این است: آیا ما نیاز داریم به مدرسه‌ای نمادین، یا به مدرسه‌ای کارآمد و زودبازده؟ آیا بازسازی صرفاً یک پروژه معماری است، یا باید بازتعریف کارکردهای آن باشد؟ مدرسه نمادین، هرچند پیامی سیاسی و تصویری دارد، اما هیچ‌گاه جایگزین مدرسه‌ای نخواهد بود که در آن بچه‌ها درس می‌خوانند، بازی می‌کنند و خاطره می‌سازند. مدرسه، جایی است برای شکل‌گیری زندگی، احساس و رؤیا. این نکته مهم است، وقتی مدرسه به یک «موزه جنایت» تبدیل می‌شود، دیگر جایی برای آموزش، آسایش و رشد نیست. مدرسه باید جایی باشد که کودکان بتوانند در آن درس خواند، خندید، بدوند و احساس کنند در دنیایی که هنوز امن است، جای دارند. به قول جان دیویی [3]، مدرسه مانند «ریز فرهنگی» است که هویت جمعی را جوانه می‌زند؛ کلامی شاید کلیشه‌ای، اما حقیقتی بی‌زمان: مدرسه، نماد امید و آینده است.

در کنار این، معلمان، گردانندگان زنده این فضاهای معنایی، نقش بسیار حیاتی دارند. تجربه زیسته معلمان، از همبستگی و فداکاری در روزهای سخت، می‌تواند به تقویت هویت ملی و ایجاد حس امید کمک کند. اما، آیا خود معلمانی که مدرسه‌شان در اثر بمب ویران شده، از نظر روانی آرام گرفته‌اند؟ آیا «آنومی نهادی»، یعنی فروپاشی هنجارها و احساس بی‌جهتی، در میان معلمان و دانش‌آموزان برقرار نشده است؟ امیل دورکیم در تحلیل خود، مفهوم «آنومی» را در وضعیتی به کار می‌برد که در آن، هنجارها و قواعد اجتماعی، کارایی و اعتبار خود را از دست می‌دهند. اگر مدرسه نتواند نقش پیشینی خود را بازی کند، معلمان در خلأ معنایی، دانش‌آموزان در تردید و سردرگمی، قرار می‌گیرند.

در نتیجه، «کلاس‌های بی‌کلاس» فقط به مدارس تخریب‌شده اطلاق نمی‌شود؛ بلکه به نبود سیاست‌گذاری هوشمندانه برای بازسازی کارکردی اشاره دارد. ۲۲ هزار میلیارد تومان، برای بازسازی سرمایه فیزیکی، یک عدد بزرگ است. اما برای بازسازی اعتماد، احساس امنیت و هویت، کافی نیست. اگر مدرسه فقط سقف دارد و نه امید، اگر معلمی در دل این ویرانی، تنها درس می‌گوید؛ اما از پس تدریس و معلم بودن برنمی‌آید، و اگر دانش‌آموزانی در کلاس نشسته‌اند؛ اما در ذهنشان در پناهگاهی دور، سر می‌برند، در این صورت، مدرسه هنوز در بحران است.

در پایان، باید گفت، اگرچه ویرانی فیزیکی مدرسه‌ها، مشکلاتی جدی برای آینده‌سازان این سرزمین ایجاد می‌کند، ولی راز واقعی دوام و تاب‌آوری جامعه در بازسازی معنایی و کارکردی آنها نهفته است. مدرسه‌ای که تنها ساختمان ندارد، بلکه «روح» دارد و «معنای» زندگی، هرگز از میان نمی‌رود. در چنین روزهایی، راهکار تنها، بازسازی مدارس نیست؛ بلکه بازسازی «زیست‌جهان» کودکان، معلمان و خانواده‌ها است. اگر ندانیم چگونه از آوارهای روانی و معنایی، دوباره «آب‌وهوا» بسازیم، دیریازود، این خانه‌ها دیگر جای زندگی نخواهند بود.


 [1] رابرت جی. لیتون (۱۹۲۶-۲۰۲۵)، روان‌پزشک و نظریه‌پرداز آمریکایی، استاد دانشگاه‌های ییل، هاروارد و کلمبیا و بنیان‌گذار «روان‌شناسی تاریخی». با پژوهش بر بازماندگان هیروشیما، مفهوم «هویت بازماندگی» را صورت‌بندی کرد.

 [2] semantic resilience

 [3] جان دیویی (۱۸۵۹-۱۹۵۲)، فیلسوف و نظریه‌پرداز تعلیم‌وتربیت آمریکایی، از پیش‌گامان مکتب پراگماتیسم. او در کتاب «مدرسه و جامعه» (۱۸۹۹)، مدرسه را نه صرفاً مکان آموزش، بلکه «جامعه‌ای کوچک» (ریز فرهنگ) برای تجربهٔ زیست جمعی و رشد دموکراتیک کودکان تعریف کرد.