قلمرو رفاه

گسست ادراکی میان مردم و مقامات

چرا تصور مردم و مقام‌ها درباره اوضاع کشور این همه متفاوت است؟

14 اردیبهشت 1405 - 10:00 | جامعه

میان مردم و مقامات، در بسیاری از موضوع‌ها نوعی گسست ادراکی شکل گرفته است که باعث می‌شود از یک پدیده‌ی واحد، دریافت‌هایی کاملاً متفاوت شکل بگیرد. پیامد این شکاف را می‌توان به‌خوبی در اثر تازه‌ی بنکسی دید: پرچمی که فرد برافراشته، دید او را می‌پوشاند و در نهایت به سقوطش می‌انجامد.
هر انسان عادی، به‌محض پیوستن به جمع مقامات، با مواهب|موانعی روبه‌رو می‌شود که میان او و مردم فاصله می‌اندازد و مانند همان پرچم، میدان دید را محدود می‌کنند. مقامات معمولاً از درآمدی پایدار، امکانات رفاهی، خودرو و راننده‌ی اختصاصی و شبکه‌ای از پیرامونیان برخوردارند که برای بسیاری از مردم دست‌نیافتنی است. در نتیجه، بخش قابل‌توجهی از دغدغه‌های روزمره‌ی مردم یا برایشان بی‌معناست یا صرفاً به متنی برای سخنرانی تبدیل می‌شود.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که بسیاری از کسانی که در این سرزمین به جایگاهی رسیده‌اند، از مسیری نابرابر عبور کرده‌اند که در آن، رقیبان بسیاری پیشاپیش با سازوکارهای گزینش و استعلام حذف شده‌اند. همین امر نیز به نوعی همگنی در نگاه و فاصله گرفتن بیشتر از واقعیت‌های متنوع اکثریت جامعه دامن می‌زند.
البته در میان مقامات، افرادی هستند که به این فاصله آگاه‌اند و می‌کوشند آن را کاهش دهند و به‌جای «زبانِ نصیحت‌گر و آموزشگر و همه‌چیزدان»، تلاش می‌کنند «گوشی شنوا» برای صدای مردم باشند، اما دریغا که شمارشان اندک است.
در چنین شرایطی، انتظار می‌رود تحقیقات و نظرسنجی‌ها به کاهش این شکاف کمک کنند، اما در سال‌های اخیر، با کاهش مشارکت مردم در پاسخ‌گویی، همین ابزارها نیز گاه به عاملی برای تعمیق گسست تبدیل شده‌اند. در نتیجه، صداهای بلندتر—یا آن‌هایی که به منابع رسانه‌ای گسترده دسترسی دارند—بیش از دیگران شنیده می‌شوند و این شکاف را تشدید می‌کنند.
بسیاری از مسائل و بحران‌هایی که با آن‌ها روبه‌رو هستیم، ریشه در همین گسست ادراکی دارند. برای مثال، یکی از نمایندگان مجلس—که دوست نامش را ببرم—معتقد است مردم توانستند ۶۰ روز بدون اینترنت بین‌المللی زندگی کنند و «اتفاقی هم نیفتاد». از منظر او شاید چنین باشد؛ چرا که خود و نزدیکانش به اینترنت بدون محدودیت دسترسی داشته‌اند و درآمدهایشان نیز برقرار بوده است، حتی وقتی از آسمان گلوله می‌بارید. اما برای بسیاری از مردم، این قطع ارتباط به‌معنای از دست دادن کار، محرومیت از دانش، و گسستن پیوند با عزیزانشان بوده است.یکی دیگر از افزایش قیمت تخم‌مرغ اظهار تعجب می‌کند و آن را مشکلی مدیریتی می‌داند، بی‌آن‌که از وابستگی تولید به نهاده‌های وارداتی آگاه باشد. یا کسانی هستند که مخالفت گسترده‌ی مردم با تجاوز خارجی را به‌ حساب حمایت از عملکرد جریان خود تفسیر می‌کنند و دیدگاه اقلیتی کوچک- چهار درصدی- را به‌نام مردم با ابزارهایی که در رقابت‌های نابرابر کسب کرده‌اند، به مردم تحمیل می‌کنند.
این افراد شاید آن‌قدر اهمیت نداشته باشند که هدف دشمن باشند، اما آن قدر نفوذ دارند که برداشت‌های محدود خود را به جامعه تحمیل کنند و چه بسا در سناریوی دشمن نقش مثبت داشته باشند. و همین، گسست ادراکی را عمیق‌تر و پرهزینه‌تر می‌کند.البته که این گسست ادراکی محدود به مقامات نیست و به نحو دیگری دامن مخالفان حکومت را نیز گرفته است که باید جداگانه درباره‌اش نوشت.

(برگرفته از کانال ایران ما)