تلهٔ آزادی؛ چگونه جنگ تبلیغاتی خارج از کشور امکان تغییر در ایران را تضعیف کرد
تاریخ نشان میدهد دخالت بیرونی گرایشهای اقتدارگرایانه را تشدید میکند، افقهای سیاسی را محدود میسازد و فضای اندکی برای تغییر تدریجی یا قابلمذاکره باقی میگذارد
قلمرورفاه: جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران بر بستر یک رویافروشی گسترده اتفاق افتاد که در آن نیروهای خارجی میتوانند مردم ایران را «آزاد» کنند و آینده پر از «آبادی» برای ایران رقم بزنند. فیروزه کاشانیثابت، تاریخنگار ایرانی، در این مقاله نشان میدهد این رویافروشی منحصر به اکنون و ایران نیست و سابقهای طولانی در رابطه کشورهای پیرامونی و مرکز در نظام سرمایهداری داشته است. خانم کاشانی ثابت در این مقاله نظراتی درباره نظام سیاسی در ایران دارد که همۀ آنها مورد تائید تحریریه قلمررفاه نیست و قلمرورفاه از جهت آگاهی مخاطبان خود از رویکردهای دیگر اقدام به انتشار ترجمه این یادداشت میکند.
جنگ ایران و پیامدهای پیشبینینشدهٔ آن
ترجمه: سحر کریمی | وقتی ناپلئون بناپارت در سال ۱۷۸۹ به مصر حمله کرد، خطاب به مردم مصر گفت: «آمدهام تا حقوق شما را بازگردانم و غاصبان کشورتان را مجازات کنم.» این سخن چندان برای وقایعنگار مصریِ آن دوران، عبدالرحمن الجبرتی، قانعکننده نبود؛ او به انگیزههای پنهان مهاجمان ظنین بود و گذار خوشایندی از حاکمیت سلطنت ممالیک به حضور نیروهای فرانسوی متصور نبود. معلوم شد که حق با اوست. امروز هم همان تلهٔ «آزادی»، دشمنان در جنگ ایران را گرفتار کرده است. پس از آغاز حملات به جمهوری اسلامی در اوایل اسفند، آمریکا و اسرائیل در ابتدا روایتی از «آزادیبخشی» و «نجات» برای ایرانیان ترسیم کردند؛ برای مردمی که اعتراضاتشان بیش از سه ماه پیش بیرحمانه سرکوب شده بود. اما دونالد ترامپ حالا دیگر از آن روایت فاصله گرفته، چرا که جنگ واقعیتهای تلخ را آشکار ساخته است.
تحولات در ایران از نابرابری ساختاری و سرکوب سیاسی نشأت گرفت. سرمایهگذاری جمهوری اسلامی در نظامیسازی و درگیریهای منطقهای، به بهای زندگی روزمرهٔ ایرانیان تمام شد و آنان را در معرض تحریمهای فلجکننده قرار داد. نارضایتی در ایران هم مثل سایر نقاط، زمانی بروز میکند که اقتدار مرکزی دچار ضعف شود یا از تأمین خدمات ضروری بازماند و این وضعیت برای مداخلهٔ نیروهای بیرونی فرصتی فراهم میآورد. این فرصت در اوایل اسفند در ایران پیدا شد، اما اکنون جهان با پیامدهای پیشبینینشدهٔ آن دستوپنجه نرم میکند. طعنهآمیز آنجا که رژیم نهتنها از موج نخست حملات جان سالم به در برد، بلکه در مبارزهٔ وجودی خود نیز در برخی محافل همدلی نیز کسب کرد، نتیجهای که بیتردید مطلوب طرفهای حملهکننده نبود.
مداخلهٔ قدرتهای خارجی بارها و بارها به بیثباتی انجامیده است. ایران یکی از روشنترین نمونههای این پدیده است. در سال ۱۹۰۷، قرارداد روس و انگلیس که حوزههای نفوذ خارجی را ایجاد کرد، رژیم نوپای مشروطه را تضعیف کرد. در خلال جنگ جهانی اول، چندین قدرت بیطرفی ایران را نادیده گرفتند و آشوبی گسترده ایجاد کردند. پس از جنگ جهانی اول، بریتانیا کوشید توافقی را تحمیل کند که ایران را عملاً به تحتالحمایه بدل میساخت، اما در عوض رضاخان (ظاهراً با حمایت بریتانیا) به قدرت رسید و کوشید اقتدار مرکزی را تقویت کند. در جنگ جهانی دوم، اشغال نظامی ایران نسلی از جوانان ناراضی را پدید آورد که هرگز تحقیر آن اشغال را فراموش نکردند. دکتر محمد مصدق در همین بستر به صحنه آمد و رهبری ملیکردن نفت ایران را بر عهده گرفت. برکناری او از طریق مداخلهٔ خارجی، سرنوشت باقیماندهٔ حکومت شاه را رقم زد. حتی انقلاب اسلامی نیز پای قدرتهای خارجی را به میان کشید، هرچند بخش بزرگی از اسناد آن همچنان محرمانه است. پس از ۱۹۷۹، جنبشهای اعتراضی پیدرپی که همگی در مطالبات مردمی ریشه داشتند، در برابر برنامههای خارجی آسیبپذیر شدند و بهجای آنکه به مثابهٔ ابراز اصیل جامعهٔ ایرانی دیده شوند، در قالب روایتهای بیرونی یا اولویتهای دولت جمهوری اسلامی بازتعریف شدند.
این الگوی مداخله و شکست در زمینههای بسیار متفاوت دیگری نیز تکرار شده است. قیامهای اصلاحطلبانه در مجارستان (۱۹۵۶) و چکسلواکی (۱۹۶۸) از طریق ائتلافهای گستردهای که خواستار گشایش فضای سیاسی بودند، قدرت گرفت. اما این جنبشها با وقوع مداخلهٔ خارجی (خواه از طریق تهاجم نظامی یا تهدید آن) فروپاشیدند. دخالت بیرونی گرایشهای اقتدارگرایانه را تشدید کرد، افقهای سیاسی را محدود ساخت و فضای اندکی برای تغییر تدریجی یا قابلمذاکره باقی گذاشت. اولویتهای منازعات ژئوپولیتیکی مانند جنگ سرد، موقتاً مبارزات داخلی را به حاشیه راند.
با این حال، باید میان حمایت خارجی از جنبشهای اعتراضی مردمی در ایران و جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی تمایز قائل شد؛ جنگی که بر تضعیف قدرت نظامی دولت ایدئولوژیک [در ایران] و بازآرایی خاورمیانه متمرکز است. این جنگ دیگر دربارهٔ تغییر رژیم نیست و شاید هرگز هم نبوده است. در هر صورت، این اهداف شاید از طریق حمایت از معترضانی که خواهان دولتی دموکراتیک بودند، دستیافتنیتر میبود، نه از طریق ادغام مبارزهٔ آنان در یک جنگ منطقهای فرسایشی.
ایرانیان در تلهٔ آزادی
ترسیم خواستههای ایرانیان در میانهٔ این منازعه دشوار است، چرا که دیدگاهها در داخل کشور و در میان دیاسپورا پراکنده و متناقض است. تحلیلگرانی که دستورکارهای سیاسی خاص خود را دارند، اغلب پیچیدگیهای سیاسی را حذف میکنند و تنها نسخهٔ مطلوب خود از واقعیت را باقی میگذارند. برای مثال برخی میکوشند همهٔ حامیان رضا پهلوی را در پی حملات مداوم به غیرنظامیان ایرانی، عامدانه بهعنوان نژادپرستان ضدعرب بازنمایی کنند، در حالی که نادیده میگیرند آخرین شاه ایران همسری مصری داشت (با تبار آلبانیایی اما از نظر فرهنگی عرب) و روابط دوستانهای با بسیاری از همسایگان عرب برقرار کرده بود. آنان با بهرهبرداری از شکاف عرب/عجم، نه فقط بخشهایی از حامیان او در دیاسپورا، بلکه بسیاری دیگر از مخالفان رژیم را بهعنوان اسلامهراس و گرفتار نوعی استثناگرایی نادرست ایرانی تصویر میکنند. این بحث دربارهٔ خود رضا پهلوی یا تواناییهای رهبری او نیست، بلکه دربارهٔ چگونگی سیاسیسازی روایتها در دیاسپوراست، موضوعی که باید اصلاح شود. هرچند عناصری از این روایت در میان برخی از حامیان او و دیگران وجود دارد، اما این تصویر بازتابدهندهٔ طیف متنوع دیدگاههای سیاسی در میان بسیاری از ایرانیان اپوزیسیون در خارج از کشور نیست. نمیتوان همهٔ مخالفان را بهعنوان نژادپرستان راستگرا کاریکاتور کرد، هرچند برخی از آنان قطعاً در این چارچوب میگنجند.
در واقع جمهوری اسلامی در دورهٔ اخیر از مضامین ملیگرایانه که به هویت و تمدن باستانی ایران ارجاع میدهند، برای بسیج حمایت عمومی در تقابل با آمریکا و اسرائیل بهرهبرداری کرده است. افزون بر این، برخی سیاستهایی در پیش گرفته که این نظام را در معرض اتهام نژادپرستی و تبعیض قرار داده و نشان داده است که ایران به طور کلی در این زمینه نیازمند اصلاحات جدی است.
در عین حال، توضیح حمایت برخی افراد در داخل و خارج از ایران از حملات ویرانگر آمریکا و اسرائیل که در ابتدا در قالب روایت «آزادی» عرضه شد، دشوار است. اجماع رایج اما سادهانگارانه این است که بسیاری از ایرانیان آنچنان نومیدانه خواهان براندازی رژیمند که بمبارانهای ویرانگر را هزینهای ضروری میپندارند. اما یک ماه پس از آغاز جنگ، آیا هنوز وضع بر همین منوال است؟ در حالی که شور اولیه در برخی محافل فروکش کرده، برخی مخالفان همچنان این منازعه را راهی خشن اما یگانه برای خروج از بنبست سیاسی میدانند. بسیاری دیگر بهشدت مخالفند و دیگر نمیتوانند از تهاجمی حمایت کنند که ویرانی گستردهای برای کشور به همراه آورده است، حتی اگر آنان نیز خواهان نظمی متفاوت و بهتر باشند. هر دو گروه میخواهند مبارزاتشان و مرگ هزاران هموطنشان به ثمر بنشیند. این وضعیت نشان میدهد که جنگ تبلیغاتی خارج از کشور به شدت امکان تغییر و وحدت در میان ایرانیان را تضعیف کرده است؛ چیزی که در این جنگ بیرحمانه به شدت مورد نیاز است.
هرچند بیان این نکته دشوار است، جنگ جاری میان جمهوری اسلامی از سویی و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر ممکن است مسیر تغییر سیاسی رادیکال در ایران را برای مدتی نامحدود منحرف کرده باشد. با طولانیشدن جنگ، حس بقا و احساسات ملیگرایانه بر افکار عمومی غلبه خواهند کرد. این نتیجه بازتابی از همان تلهٔ تاریخی است که جبرتی قرنها پیش ثبت کرده بود.
منبع:
https://the-tempered-view.ghost.io/the-liberation-trap/