اقتصاد پساجنگ گریبان کدام طبقه را خواهد گرفت؟
سیمین کاظمی معتقد است فرودستان اقتصادی و اجتماعی بیشترین صدمات از جنگ را متحمل می شوند
قلمرو رفاه| جنگ بالاخره یک روز تمام میشود. تاریخ این را به ما آموخته که هیچ جنگی بیپایان نمانده است. مشکل از جایی شروع میشود که جنگ پایان مییابد، اما گردوغبار مینشینند و تازه مشخص میشود چه جمعیت گرسنهای در مقابل ایستاده است. این خاصیت جنگ است که بحرانهای زیادی از جمله بحران اقتصادی را به دنبال دارد؛ اما بهواقع کدام بخشهای جامعه بیش از دیگران در این بخش آسیب میبینند؟ سیاستهای حمایتی دولت در این نقطه کجا قرار دارد؟
جهت بررسی موضوع، قلمرو رفاه به گفتگو با سیمین کاظمی، جامعهشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی ایران، پرداخت.
اقتصاد یک کشور پس از دورۀ جنگ و درگیری با چه چالشهای ساختاری مواجه میشود؟
جنگ از دو طریق به اقتصاد ضربه میزند اول هزینههای جنگ است و دوم پیامدهای جنگ. در این جنگ شاهد آن هستیم که اغلب به هزینههای اقتصادی جنگ برای دشمنان اشاره میشود؛ اما دربارۀ هزینههای جنگ برای ایران اشارهای نمیشود گو اینکه این جنگ برای ایران مجانی انجام میشود این در حالی است که برای کشور ما بهعنوان یک کشور کمدرآمد و فقیر، این هزینههای هنگفت و به نسبت وضعیت اقتصادی و ثروت و درآمد ایران چشمگیر است. نباید در محاسبات و تصمیمات سیاسی به این مسئله بیتوجهی شود.
دوم پیامدهای جنگ است که از طریق ناامنی، نامعلوم بودن آینده و تشدید بحران اقتصادی مزمن اعمال میشود توقف یا ازبینرفتن کسبوکارها، بیکاری، کمبود، گرانی، تورم، بیثباتی و فقدان نظارت و نبودن هیچگونه چشمانداز مشخص برای مدیریت و کنترل این وضعیت، جامعه را دچار تشویش و اضطراب کرده است. در واقع افق تاریک و غبارآلود بیش از هر چیز وضعیت بحرانی اقتصاد را وخیم میکند.
اولویت سیاستگذاریهای پساجنگ برای کنترل فقر چیست؟
در دوران پساجنگ سیاستگذاری باید متوجه منافع عمومی و احیا جامعه شود. دولت باید نقشبرجستهتری یافته و به جبران اثرات جنگ بپردازد. باید سیاستگذاری در جهت تقویت بنیه اقتصادی کشور و توزیع عادلانه ثروت صورت گیرد. سیاستهای خصوصیسازی و دولت زدایی از اقتصاد کنار گذاشته شود. اقتصاد بحرانزده دیگر محل آزمودن نسخههای تجویز شده نهادهای بینالمللی سرمایهداری مثل بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول و امثال اینها نیست. باید اولویت سیاستگذاری حمایت از مردم و رفع فقر و نابرابری باشد.
در یک دوره پساجنگ کدام گروهها به طور مشخص آسیب پذیرترند؛ مانند کودکان، مادران، معلولان، سالمندان، بازماندگان جنگ و... اولویتبندی حمایت از این گروه ها بر چه معیارهایی باید استوار باشد؟
صدمات و پیامدهای اقتصادی جنگ در راستای خطوط طبقاتی و شکافهای اجتماعی خواهد بود و فرودستان اقتصادی و اجتماعی بیشترین صدمات را متحمل می شوند حال در میان فرودستان بعضی گروهها دچار صدمات و آسیب های بیشتری می شوند مثلا زنان به خصوص زنان سرپرست خانوار و کارگرانی که در بخش غیررسمی اقتصاد شاغل هستند.حمایت از این گروه ها باید با برگرداندن آنها به بازار کار و با دستمزدهای منصفانه و مکفی و بهره مندی از مزایای شغلی و بیمه و ... همراه باشد. علاوه بر این سالمندان و کودکان، افراد دارای معلولیت و برخی بیماران که نیازهای ویژه ای دارند در دوران جنگ و پساجنگ مورد غفلت قرار می گیرند و در معرض تبعیض و آسیب بیشتر قرار می گیرند. حمایت از این گروه ها باید با افزایش بودجههای حمایتی و بر مبنای نیازهای اصلی هر گروه باشد، نیازهای مراقبتی، بهداشتی،تغذیه ای و آموزشی و ... هر گروه شناسایی و برای رفع آن اقدام شود.
سیاست های حمایتی مؤثر مانند بیمه همگانی سلامت، درآمد پایه مشروط، مسکن اجتماعی، اشتغالزایی هدفمند برای این گروههایی که در سؤال بالا اشاره شد کداماند؟
سیاست حمایتی در دوره پساجنگ و بازسازی در چند حوزه دارای اهمیت است. از جمله بیمههای درمانی باید شمولیت بیشتری پیدا کنند و سقف حمایتی آنها ارتقا پیدا کند. در حال حاضر از بیمههای پایه صرفاً اسمی باقیمانده و بیشتر هزینههای درمانی از جیب بیماران پرداخت میشود. بیمه مکمل نیز محدود است و بخش بزرگی از جامعه استطاعت استفاده از آن را ندارد. باید پوشش بیمهای رایگان برای همگان دستکم در بخش دولتی و عمومی فراهم شود. مسکن ارزان و کمکهزینه مسکن متناسب با واقعیتهای بازار به افرادی که مسکن ندارند ارائه شود. آموزش باید رایگان شود و تقویت بخش دولتی چه از لحاظ کمی و چه کیفی در دستور کار قرار گیرد. دستمزد کارگران و کارمندان باید متناسب با شرایط اقتصادی بهروزرسانی شود. کمکهای تغذیهای به دهکهای واقعاً نیازمند تعلق گیرد و میزان آن متناسب با نیازهایشان باشد. اعطای کالابرگ به دهکهای بالا هیچ ضرورتی ندارد. علاوه بر این، همه انواع مالیاتهای دهکهای پایین باید حذف و برای دهکهای بالا افزایش یابد. یارانههای حذف شده باهدف کاهش قیمتها برقرار شود و نیز صادرات کالاهای ضروری بهخصوص خوراکیها متوقف شود. اینها بخشی از اقداماتی است که در راستای حمایت از فرودستان و اقشار آسیبپذیر و جلوگیری از تشدید فقر قابلانجام است.
چگونه در شرایط دشوار اقتصادی میتوان از تبدیلشدن سیاستهای انقباضی به عامل تشدید فقر جلوگیری کرد؟
حاصل سیاستهای انقباضی در هر زمانی، گسترش فقر و ادبار و تولید نابرابری است و در دوره جنگ و پس از آن تبعات شدیدتری خواهد داشت. این سیاستها از سوی دولتها برای کاهش مشکلات و تعهداتشان اتخاذ میشود؛ اما بار آن به دوش جامعه و بهخصوص فرودستان است؛ بنابراین برای جلوگیری از گسترش فقر چنین سیاستهایی باید متوقف شوند و دولت با رویکردی عقلانی سیاستهایش را در جهت رفاه جامعه تنظیم کند. جامعه برای برونرفت از بحران اقتصادی در درجه اول نیازمند صلح و امنیت و رسیدن به شرایطی است که هزینههای نظامی بر رفاه شهروندان اولویت نداشته باشد. بعد از آن سیاستهای حمایتی و عدالتمحور و ضدفساد میتواند مانع گسترش فقر شود.