جامعه در برزخ انتظار
نمونههایی از تعلیق زندگی ایرانیان
باوجود گذشت سه روز از آتش بس، چالشهای اقتصادی و معیشتی و نیز مثبت ارزیابی نشدن فضای مذاکرات، نگرانیهایی برای مردم ایجاد کرده است. روزنامه اقتصادی جهان صنعت کوشیده است در گزارشی نمونههای عینی و میدانی از تعلیق زندگی مردم در اثر هفتهها جنگ، قطعی اینترنت و انتظار آنچه پیش خواهد آمد، را پیش چشم آورد. بخشهایی از این گزارش را میخوانید.
سه روز از آتشبس دوهفتهای میان جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل میگذرد؛ تحلیلگران برای این دو هفته، سه سناریو پیشبینی کردهاند: «شکست مذاکرات و از سرگیری درگیریها»، «ادامه یافتن گفتوگوها در شرایط نه جنگ، نه صلح» و «توافق جامع و کامل که به اختلافات ۴۷ساله پایان دهد.» در خوشبینانهترین حالت، سناریوی دوم یعنی «نه جنگ، نه صلح» با توجه تجربیات گذشته، مصاحبه تلویزیونی همیشگی عباس عراقچی مبنی بر «مثبت بودن فضای مذاکره و ادامهدار بودن گفتوگوها»، احتمال بیشتری نسبت به دو سناریوی دیگر دارد.
حالتی که شاید برای سه طرف درگیر مطلوب باشد اما برای مردم ایران خستهکننده و ترسناک بهشمار میرود. آتش جنگ در ۴۳روز گذشته ضربه مهلکی بر پیکر نحیف زندگی مردم وارد و شرایط را دشوارتر از همیشه کرده است. اکنون در این مقطع که تابآوری جامعه، همانند آتشبس دوهفتهای شکننده شده و جیبها خالیتر از گذشته، پرسش اساسی این است؛ وضعیت زندگی ایرانیان چگونه است و آنان چه میخواهند؟
در انتظار سرنوشت
آرتین نام یکی از موتورسیکلت فروشانی است که این روزها با دشواری معیشتی روبرو شده. اومیگوید: از دیماه سال گذشته بازار کساد شد و عملا کاسبیها به خواب رفت. در اسفندماه نیز با شروع جنگ کرکره خرید و فروش پایین کشیده شد و حالا در انتظار دوهفته آتی هستیم تا ببینیم چه سرنوشتی در انتظارمان است. هزینههای زندگی سرسامآور شده و در دوران جنگ مجبور شدم از اندک پساندازم برای گذران زندگی استفاده کنم. شرایط فعلی کشور بهگونهای است که هیچکس نمیداند چه باید بکند؛ اگر بخریم و توافق شود، با کاهش قیمتها ضرر میکنیم و اگر نخریم و جنگ شود، باز هم متضرر شدهایم. تنها مطالبه و خواستهای که سالهاست داریم، یک زندگی معمولی و بیدغدغه است؛ زندگیای که در آن فکر و خیال اجاره، هزینههای بالای خورد و خوراک و سختی کاسبی کردن وجود نداشته باشد.
بازی روانی سیاستمداران
جمشید یکی از بازنشستگان تامین اجتماعی، میگوید: برخی همواره گمان میکنند بازنشستگان بهخاطر دریافتیهایشان زندگی خوبی دارند اما باید بگویم به هیچ وجه اینگونه نیست. بهدلیل هزینههای سرسامآور زندگی و عدم تناسب حقوق با مخارج، ناچارم خرید و فروشی کنم تا شاید بتوانم چالههای عمیق زندگی را پر کنم. جنگ من را عملا خانهنشین کرده و حالا صرفا با حقوق ماهانهای که واریز میشود، روزگار میگذرانم. اکنون که کمتر از دو هفته به پایان فروردینماه باقی مانده، عملا هیچ پولی برایم نمانده و با قرض کردن روزهایم را سپری میکنم. حال با این تعلیق جنگ که مشخص نیست سرانجامش چه خواهد شد، زندگی ما نیز در صف انتظار مانده و نمیدانیم چه باید بکنیم. زندگی میلیونها نفر قربانی بازی روانی سیاستمداران شده است.
طعم تلخ تعدیل
آرمین یکی از کارمندانی که ضربه جدی از شرایط جنگی اخیر خورده، این روزها مانند بسیاری از کارمندان تعدیلشده در فروردینماه با دشواریهای فراوان دستوپنجه نرم میکند. او توضیح داد: در اولین روز کاری سال جدید، با پیام تعدیلم از سوی کارفرما روبهرو شدم. در این شرایط که بازار کار و استخدام به خواب عمیقی فرو رفته، واقعا نمیدانم چه باید بکنم. به چند جا برای کار زنگ زدم اما آنها هم بهخاطر وضعیت موجود استخدامی ندارند. عملا همه راهها بسته شده؛ ما در تعلیق ماندهایم. گفتند باید برای بیمه بیکاری اقدام کنیم تا ماهانه مبلغی برای گذران زندگی واریز شود اما آیا واقعا این شرایط شایسته ماست؟ این گره کور سختیها قرار است چه زمانی باز شود؟ دیگر توان ادامه دادن در این وضعیت را ندارم، نمیدانم چه باید بکنم.
بدبینی به اوضاع
درسا کارمند یک شرکت بیمه این روزها در سایه شرایط جنگی کارش را آغاز کرده است. او گفت: ترکشهای جنگ یکییکی به زندگی مردم اصابت کرده؛ یکی عزیزش را از دست داده، دیگری خانهاش آسیب دیده و فردی هم بر اثر اضطراب ناشی از صدای انفجار، حال روحیاش وخیم شده است. من هم نسبت به آتشبس فعلی بدبینم و فکر میکنم ممکن است دوباره حملهای رخ دهد. در شبهای موشکباران، از ترس اینکه آسیبی به من یا خانوادهام نرسد، ناچار شدیم تهران را ترک کنیم. حالا با توقف دوهفتهای درگیریها دوباره برگشتهایم اما اگر وضعیت دوباره وخیم شود، مجبوریم باز هم از شهر خارج شویم. طعم آرامش مدتهاست از زندگی ما رفته؛ مدام نگرانیم که مشکلی تازه به فهرست سختیها اضافه شود.
روزهای بیمشتری
امیرحسین یکی از آرایشگران غرب تهران حتی در روزهای جنگ نیز به کار خود ادامه داده است. او گفت: شروع جنگ با بازار شب عید ما آرایشگران همزمان شد. بهدلیل مشکلات مالی و لزوم پرداخت بهموقع اجارهبها، مجبور بودم در همان روزهای جنگ هم کار کنم. حالا که درگیریها فعلا متوقف شده، امیدوار بودم کسبوکارم کمی رونق بگیرد اما نهتنها این اتفاق نیفتاده بلکه در طول روز شاید فقط دو سه مشتری داشته باشم. هر روز جلوی مغازه مینشینم به امید آمدن مشتری. با این شرایط چگونه باید هزینهها را تامین کنیم؟ آیا کسی به فکر زندگی ما هست؟
در انتظار ارتباط
ملیکا یکی از دارندگان کسبوکارهای آنلاین با قطعی گسترده اینترنت در اسفندماه سال گذشته عملا با رکود شدید در کاسبی خود مواجه و شرایطش وخیم شده است. او توضیح داد: اینترنت برای کسانی که در فضای مجازی کسبوکار دارند از نان شب واجبتر است. با قطعی گسترده اینترنت بینالملل، ضربه اساسی به معیشت من وارد شد؛ بهقدری که ناچار شدم برای امرار معاش محصولاتم را با نصف قیمت به همسایگان و فامیل بفروشم تا حداقل زندگیام تامین شود. چرا دولت فکری به حال ما نمیکند تا شرایطی فراهم شود که حداقل نگرانی مشکلات مالی را نداشته باشیم؟ با اعلام آتشبس امیدوار بودم که هرچه زودتر اینترنت وصل شود اما برخی مسوولان گفتهاند تا عادی نشدن شرایط خبری از اتصال نیست.
بیخبری، خوش خبری
بهنام یکی از مدیران باشگاههای بدنسازی، این روزها به دلیل فشار سنگین جنگ و تعلیق، کسبوکارش را در شرایط دشواری میبیند. او توضیح داد: از زمانی که جنگ شروع شد، عملا هیچیک از ورزشکاران به باشگاه مراجعه نکردند. برخی نیز که مراجعه کردند، هزینههای خود را پس گرفتند تا ببینند شرایط به چه صورت پیش خواهد رفت. گذشته از بحث هزینهها، پرسش اصلی من این است که این شرایط تا چه زمانی قرار است ادامه پیدا کند؟ مردم نمیدانند در چنین لحظاتی باید چه کنند. من دیگر اخبار را دنبال نمیکنم زیرا از قدیم گفتهاند «بیخبری، خوشخبری».
زندگی در حالت انتظار
آنچه این روزها از زندگی ایرانیان میتوان دریافت، چیزی جز تعلیق و انتظار نیست. مردمی که همواره سختیهای فراوانی را متحمل شدهاند و مدام در انتظار بازگشت روزهای خوش به زندگی خود هستند. شرایط کنونی، گودالی از ابهام است. هیچکس نمیداند چه باید بکند و زندگیها در انتظار تعیین سرنوشت به سر میبرند. آنچه در این میان نامردی به نظر میرسد، این است که دوباره از مردم خواسته شود تا صبر پیشه کنند.