قلمرو رفاه

زیست در دورۀ بحران

اعتماد اجتماعی و مشروعیت سیاسی در دورۀ جنگ چگونه خواهد بود؟

22 فروردین 1405 - 12:00 | جامعه

جامعه ایران سال‌های متوالی محرومیت نسبی و کاهش اعتماد اجتماعی و سیاسی را پشت سر گذاشته است. باید دید یا شروع جنگ ایران با امریکا و اسرائیل این موارد چه تغییراتی کرده‌اند. برای بررسی این موضوع، قلمرو رفاه به سراغ رضا علیزاده، جامعه‌شناس رفت.

به نظر شما چه نسبتی میان «اعتماد اجتماعی» و «مشروعیت سیاسی» در ایران وجود دارد؟

یک ارتباط معنادار میان این دو وجود دارد. هرچقدر اعتماد اجتماعی در جامعه رشد کند، خودبه‌خود مشروعیت سیاسی نیز رشد پیدا می‌کند. وقتی از اعتماد اجتماعی حرف می‌زنیم، سه سطح خرد، میانی و کلان دارد؛ اما در بحث مشروعیت سیاسی به سطح کلان می‌پردازیم. وقتی اعتماد اجتماعی افزایش یابد مشروعیت سیاسی هم در سطح کلان رشد پیدا می‌کند. نهادهای اجتماعی باید در ابعاد کلان باعث رشد رضایتمندی در شهروندان شود. هرچقدر بتوانند بیشتر مطالبات مردم را پاسخ دهند، نظام سیاسی نیز کمتر مورد انتقاد قرار می‌گیرد. افزایش اعتماد اجتماعی در دوران مدرن یکی از مهم‌ترین ابزارهای مشروعیت سیاسی است.

فکر می‌کنید جنگ چگونه اعتماد اجتماعی را کاهش داده و پرخاشگری جمعی یا شکاف‌های طبقاتی را در جامعه ایران تشدید می‌کند؟

جنگ اعتماد اجتماعی را کاهش نمی‌دهد. اعتماد اجتماعی یک فرایند است. در جنگ شاخص‌های همبستگی اجتماعی موردتوجه است. در بحران‌های بزرگ طبیعی و غیرطبیعی، خودبه‌خود میزان همبستگی اجتماعی افزایش پیدا می‌کند. بحث اعتماد اجتماعی به بعد از برمی‌گردد. مدیریت بعد از جنگ برای جامعه خیلی مهم است. نباید جامعه را در حالت جنگ نگه داشت. ما در دورۀ تثبیت نیاز داریم که جامعه از پرخاشگری ناشی از شکاف طبقاتی دور شود. نتایج اقتصادی جنگ مثلاً مردم را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. بازسازی دوران پساجنگ هم نیاز به سرمایه دارد و نباید فشار آن به مردم بیاید. ما پس از جنگ 12 روزه نتوانستیم مردم را مدیریت کنیم و جامعه دچار شکاف‌های متعدد شد. اعتراضاتی که در دی‌ماه انجام شد، بخشی از آن ناشی از پیامدهای جنگ 12 روزه بود. جامعه دچار کمبود اقتصادی بود و به آن بی‌توجهی شد.

خشم اجتماعی در ایران را بیشتر محصول «محرومیت نسبی» می‌دانید یا «فرسایش سرمایهٔ اجتماعی»؟ به‌عبارت‌دیگر، آیا مردم بیشتر به‌خاطر نابرابری‌های اقتصادی-اجتماعی خشمگین هستند یا به‌خاطر بی‌اعتمادی ساختاری به نهادها؟

بی‌اعتمادی ناشی از احساس محرومیت است. خشونت اجتماعی در پی تداوم حس محرومیت نسبی تقویت می‌شود. محرومیت نسبی یعنی فاصله بین انتظارات و واقعیت‌ها؛ هرچقدر انتظارات افراد با واقعیت بالا رود، احساس محرومیت بیشتر حس می‌شود. خشونت اجتماعی به‌خصوص در نوجوانان و جوانان بیشتر خود را نشان می‌دهد. آن‌ها بیشتر نارضایتی دارند و در خشونت‌های سیاسی خود را نشان می‌دهند. این موضوع خودبه‌خود باعث سرمایه اجتماعی در جامعه نیز می‌شود. یک سیکل وابسته دراین‌بین وجود دارد که مؤلفه‌ها در آن خود را تقویت می‌کنند. هرچقدر تبعیض در بین افراد جامعه بالاتر برود هم سرمایه اجتماعی کاهش می‌یابد.

از منظر نظریه‌های جامعه‌شناسی سیاسی، «اعتماد اجتماعی» در شرایط دوگانه «تهدید خارجی» و «نارضایتی داخلی» چه تغییر کارکردی می‌کند؟ آیا اساساً می‌توان هم‌زمان شاهد «سرمایه اجتماعی پایین» در سطح روابط شهروندی و «همبستگی منفی» علیه دشمن خارجی بود؟

در زمان جنگ احساس همبستگی اجتماعی خودبه‌خود رشد می‌کند. در ایران گروه‌های متنوعی داریم. افرادی داریم که همه‌جوره پای نظام سیاسی می‌ایستند و برخی نیز کاملاً در طرف تقابل قرار می‌گیرند. قشر خاکستری جامعه ایران که دراین‌بین قرار دارند، در هنگام بحران‌های عظیم مانند جنگ در کنار نظام سیاسی قرار می‌گیرند. بخشی از این اتفاق به‌خاطر سابقه تاریخی جامعه ایرانی است. جامعه ایران همواره یک ترس و هراس از حمله خارجی دارد. ساعت 12:30 شب گذشته تهدیدات بالا بود و ترامپ می‌خواست تمدن ما را نابود کند؛ اما به یکباره چهره‌هایی از ایران استوری بر علیه این ادعا گذاشتند که در چهل روز اخیر ساکت بودند. در لحظه نهایی بحران، گرایش ایرانی‌ها به سمت هویت ملی است. در زمان تهدید خارجی اعتماد اجتماعی یک حالت تعلیق پیدا می‌کند و همبستگی خود را بالاتر نشان می‌دهد.

تحلیل شما از پیوند نارضایتی داخلی (دی‌ماه) با جنگ خارجی چیست و وقایع آینده را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

جامعۀ ایران یک جامعه قطبی شده است. افرادی که به شبکه‌های خارجی فیلم می‌فرستادند، نشان می‌دهند که جامعه قطبی است. در جنگ اخیر هرچه به سمت پایان جنگ می‌رفتیم، همبستگی بیشتر می‌شد. بر اساس فکت‌های موجود و توییت‌های شخصیت‌ها از جمله مهاجمین به ایران همه می‌گفتند قرار بود به ایران حمله کنیم؛ اما رویدادهایی که در ایران رخ داد سرعت آن را زیاد کرد. سرعت وقوع جنگ ناشی از اتفاقات دی‌ماه بود. آن اتفاقات شکل حمله به ایران را تشدید و زمان آن را سریع‌تر کرد. الان خوشبختانه آتش‌بس شده و آنچه مهم است باید از این فرصت استفاده کرد. نظام سیاسی ایران یک فرصت طلایی یافته است. وقتی نظام سیاسی توانسته یک تهدید خارجی را که می‌توانست منجر به فروپاشی شود را از سر گذرانده‌اید، بهترین فرصت را دارید که جامعه را قوی‌تر کنید. با کاهش تهدید خارجی، می‌توان در داخل همبستگی اجتماعی را حفظ کرد. این همبستگی نیز نباید دستوری باشد. ما باید فرصت را برای کنشگران فراهم کنیم تا بتوانیم مشکلاتی که در دل جامعه وجود دارد را مرتفع کنیم. اصطلاحاً هیچ‌وقت حمله خارجی برای هیچ جامعه‌ای آزادی نمی‌آورد. از دل گلوله و تفنگ آزادی بیرون نمی‌آید. آزادی از درون برمی‌خیزد و افراد جامعه می‌توانند در گفتگو مداوم و کنش با نظام سیاسی به خواسته‌هایشان برسند. ایران با تحقق آتش‌بس می‌تواند به قدرت قابل‌توجهی دست یابد و در آن صورت می‌توان آزادی سیاسی و فردی را در داخل تقویت کرد.