قلمرو رفاه

ترامپونومیکس: اقتصاد در خدمت فاشیسم نوین

جرالد آپشتین، اقتصاددان سیاسی، هشدار می‌دهد: خصوصی‌سازی افسارگسیخته، معافیت‌های مالیاتی برای ثروتمندان و سرمایه‌داری رفاقتی، آمریکا را به سمت یک نظام اقتدارگرای فاشیستی سوق می‌دهد

13 مهر 1404 - 19:36 | اقتصاد سیاسی
تنظیم نمایش متن
ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ در آمریکا در آستانه یک سالگی است.. با این حال مناقشات بر سر سیاست‌های اقتصادی خطرناک دونالد ترامپ از جمله خصوصی‌سازی افسارگسیخته و تضعیف سیاست‌های حمایتی برای کارگران و مردم عادی آمریکا ادامه دارد. برای روشن‌تر شدن سیاست‌های اقتصادی ترامپ، جرالد آپشتین متخصص اقتصاد سیاسی از دانشگاه پرینستون تحقیق مفصلی انجام داده است. آپشتین در مصاحبه زیر تصویر واضح‌تری را از سیاست‌های خطرناک ترامپ برای جهان فعلی ارائه می‌دهد.

شما اخیرا مقاله‌ای را در مجله چلنج (Challenge) با نام «ترامپونومیکس: آیا ما باید به آن «نه» بگوییم؟» منتشر کردید. در ابتدا بگویید ترامپونومیکس (Trumponomics) چیست و چطور می‌توانیم درباره آن شروع به فکر کردن کنیم؟

بله، مساله اینجاست که اقتصاددانان مترقی سالیان زیادی را به تحلیل، نقد و ارائه بدیل برای اقتصاد نئولیبرالی صرف کرده‌اند. اقتصاد نئولیبرالی دم و دستگاه بوش‌های پدر و پسر، بیل کلینتون و هیلاری کلینتون (بیل کلینتون آن را به وجود آورد و هیلاری کلینتون قصد داشت آن را ادامه دهد)، اقتصاد بازار آزاد است و ما به این به خوبی واقفیم. خیل انبوهی از تحلیل‌های عالی در نقد آنها ایجاد کردیم. اما مساله این است آیا این نوع از نقدها و تحلیل‌ها در خصوص ترامپونومیکس (اقتصاد ترامپی) نیز جواب می‌دهد یا نه. این اقتصاددانان مترقی، بر مبنای مورد به مورد، به نوعی از سیاستگذاری علیه سیاستگذاری (نئولیبرال) تمایل دارند، یعنی چطور می‌توانند سیاستگذاری موجود را دچار چرخش کنند، چطور آن را بهتر کنند و اینکه چه چیز می توند روی نابرابری اثر بگذارد و قس علیهذا. اما آنچه من می‌گویم این است که چنین چیزی برای فهم و تحلیل اقتصاد ترامپونومیکس کافی نیست. به این خاطر که ترامپونومیکس در واقع بخشی از یک جنبش سیاسی کلی است، نظامی کلی که هدفش افزایش هرچه بیشتر قدرت خویش تا جای ممکن و کاهش قدرت گروه‌های بدیل و مقابله با این گروه‌ها در جامعه است. آنچه ما باید انجام دهیم توجه به این سیاست‌ها همچون بخشی از یک کل و جنبشی کلی از طرف ترامپ (ترامپیسم) است که من آن را به منزله جنبشی فاشیستی می‌دانم و فکر می‌کنم زمان آن است ما این سیاست‌ها را که از جنبشی فاشیستی بیرون می‌آید، تحلیل کنیم؛ جنبشی که در مسیر نوعی از پوپولیسم دست راستی یا نظام فاشیستی خودکامه است. ما باید همه این سیاست‌ها را به عنوان یک قطعه از این جنبش تحلیل کنیم و این مهمترین حرفی است که می‌خواهم بگویم.

مقاله شما شش دکترین اقتصادی را برجسته می‌کند که شما فکر می‌کنید ترامپ دنبال خواهد کرد. اما شما روی دوتا از آنها به عنوان محتمل‌ترین سناریو‌ها تمرکز می‌کنید. این دو دکترین اقتصادی چه هستند و چرا شما فکر می‌کنید ترامپ در حال پیگیری آنها است؟

اولین کاری که ما باید انجام دهیم تشریح این است که ترامپونومیکس چیست. همان‌طور که گفتم ما باید بدانیم این جنبش سیاسی که ترامپونومیکس را جلو می‌راند، چیست. دومین کار این است بدانیم ترامپونومیکس، چه شکلی از اقتصاد است. فکر می‌کنم بسیاری از ما گیج شده‌ایم و داریم تلاش می‌کنیم تا این مساله را بفهمیم. بسیاری از افراد از این صحبت می‌کنند که تراپونومیکس نوعی از اقتصاد کینزی است که بر مبنای سیاست‌های تقاضامحور، مخارج دولتی، کاهش مالیات و جزو اینها عمل می‌کند. با این حال فکر می‌کنم، الگوی دوم یعنی نوعی از کینزگرایی ارتجاعی دقیق‌تر است، بدین خاطر که بیش از همه، انواع کاهش مالیات و هزینه‌های مالی که ترامپ ایجاد کرده، بیش از هرکس دیگر، به سود بالایی‌های یک درصدی است و منجر به کاهش هر چه بیشتر توزیع برابر درآمد می‌شود.

الگوی سوم یعنی کینزگرایی نظامی، احتمالا حتی دقیق‌تر از دومی است، زیرا حجم زیادی از هزینه‌ها و توسعه مالی که ترامپ ارائه داده، مربوط به مخارج نظامی است. چنین طرحی تاثیر بس بسیار منفی روی اقتصاد می‌گذارد و منتهی می‌شود به ماجراجویی نظامی، امپریالیسم و مانند اینها. برخی افراد دیگر، برای نمونه جف مادریک، می‌گویند الگوی او به‌واقع اصلا مجموعه‌ای از سیاست‌های کینزی نیست بلکه نوعی از اقتصاد عرضه‌محور ریگانی است. در اینجا ایده اصلی آن است که اگر شما مالیات‌ها را کاهش دهید، این کار، سعی و تلاش و مولدبودن بسیار بیشتری ایجاد می‌کند و در نهایت شما کسری بودجه کمتری از ابتدای کار خواهید داشت، چون بازدهی بسیار افزایش می یابد. این چرخه کاملا غلط است. ما می‌دانیم این چرخه به این شکل کار نمی‌کند. اما برخی از مشاوران ترامپ این الگو را پیشنهاد داده‌اند. همه اینها، الگوهایی از اقتصاد هستند که ما تجربه خوبی در تحلیل و نقد آنها داریم. اما دو الگوی دیگر نیز وجود دارند که من فکر می‌کنم به‌طور ویژه‌ای در تحلیل ترامپ مهم‌اند و ما تجربه زیادی در تحلیل آنها نداریم.

الگوی پنجم، نوعی از سرمایه‌داری رفاقتی یا دزدسالاری است. سیاست‌های ترامپ واضح است، جایی که او مجموعه عظیمی از منافع متضاد از طریق هولدینگ‌های تجاری خود و خانواده‌اش در سراسر جهان دارد. او در حال حاضر تعداد کثیری از دوستان میلیاردر تجاری‌اش را در دولت به کار گماشته، بنابراین واضح است دستورالعمل گسترد‌ه‌ای در ترامپونومیکس برای سرمایه‌داری رفاقتی و دزدسالاری وجود دارد. اکنون در آمریکا، اقتصاددانان مترقی هنوز کاملا با تحلیل این پدیده آشنا نیستند، به‌رغم اینکه بحران مالی درس‌های عملی زیادی را در این خصوص به ما داد. با این حال، همکاران من که دزدسالاری را در سراسر جهان مطالعه و بررسی کرده‌اند، تجربه بسیار زیادی را از تحلیل این الگو کسب کرده‌اند. فکر می‌کنم ما باید به این شکل از تحلیل تمرکز کنیم تا ترامپونومیکس را بفهمیم.

اما آخرین الگو برای توجه به ترامپونومیکس، الگویی است که ما کمترین تجربه را درخصوص آن داریم و درک آن بسیار سخت و صعب است، این الگویی است که من آن را شاخت درمانی (Schacht therapy) می‌نامم. نوعی از الگو توسط یالمار شاخت، وزیر اقتصاد هیتلر پدید آمد. یالمار شاخت نقش مرکزی در طراحی سیاست‌های تجارت اداره شده و سرمایه‌گذاری زیربنایی هیتلر داشت. او اتوبان‌ها و مجموعه متنوعی از اقدامات اجتماعی، نظامی‌سازی دوباره و قس علیهذا را ایجاد کرد. در حال حاضر آنچه درباره این نوع از مجموعه سیاست‌ها بسیار نگران کننده است، این است که این سیاست‌ها منافع کوتاه‌مدتی برای کارگران ایجاد می‌کند، منافع کوتاه‌مدتی برای صاحبان کسب‌و‌کار دارد و رشد اقتصادی را افزایش می‌دهد. همچنین عناصری در این سیاست‌ها وجود دارد که برخی از افراد و جریان‌های مترقی در چپ آمریکا و هر جای دیگر دهه‌ها است درباره آنها سخن می‌گویند. بنابراین نوعی از شباهت خانوادگی با چیزهایی دارد که ما قبلا پیشنهاد و ارائه کرده‌ایم. اما بدیهی است همه اینها همچون مورد شاخت، به فاجعه منتهی می‌شود. این نوع از سیاست‌ها یعنی تجارت اداره شده و امور زیربنایی همان جایی است که فکر می‌کنم چپ به واقع در فهم معنای آن مشکل زیادی دارد. من معتقدم چپ و نیروهای مترقی واقعا باید این موضوع را در زمینه این شکل از ترامپیسم تام و تمام، مدنظر قرار دهند، جنبشی که من آن را جنبش فاشیستی می‌نامم.

بیایید درباره این دو الگو بیشتر صحبت کنیم. چرا شما فکر می‌کنید ما این دو الگوی مهم را باید بفهمیم؟

اجازه دهید فقط این را بگویم که این نمونه‌ای از مجموعه‌ای از سیاست‌ها است که فهم اهمیت آن، چه از لحاظ تحلیل و چه از نظر توافق میان نیروهای مترقی و غیره، نیاز به زحمت خاصی ندارد؛ زیرا ما انواع مشابهی از این سیاست‌ها را قبلا دیده‌ایم. با رجوع به نظام مالی مقررات‌زدایی شده که پیش از این بحران داشتیم و رفقای بانکدار صندوق خزانه‌داری و همچنین مشاوران اقتصادی و افراد شرکت گلدمن ساکس که همه جا هستند و بازگشت به عقب را می‌خواهند. بنابراین، بله، این الگو به اجاره‌بهای و سود هرچه بیشتر برای بانکداری (که به سلب مالکیت و بی‌ثباتی بیشتر) و به چیزی فراتر از بحران منتهی می‌شود. اما ما گروه‌هایی داریم که حول بحران مالی شکل گرفته‌اند و برای قانون داد- فرانک (Dodd-Frank) مبارزه می‌کنند، آنها مشغول به کار هستند و الیزابت وارن و دیگران را نیز داریم. من فکر نمی‌کنم اینها، چه از لحاظ تحلیل و چه از نظر هشداردهی اقتصادی و چه افردا دخیل در اقتصاد، مشکلی را برای ما درست کنند. آنچه که من درخصوص آن نگرانم دو مساله‌ای است که به شما در ابتدا گفتم، امور زیربنایی و تجارت.

اما درخصوص امور زیربنایی. ما قبل از این شاهد بودیم که مجموعه‌ای از رهبران اتحادیه‌های کارگری با ترامپ دیدار کردند و گفتند بله، ما از سرمایه‌گذاری در امور زیربنایی حمایت می‌کنیم. این دقیقا شکلی از مخاطره است زیرا اگرچه این نوع از سرمایه‌گذاری زیربنایی ممکن است در کوتاه‌مدت مشاغلی ایجاد کند اما در بلندمدت کاری که انجام می‌دهد، بخشی از استراتژی قفل کردن طبقه کارگر و اعضای اتحادیه‌ها به منزله بخشی از ائتلاف ترامپ است. من فکر می‌کنم چنین چیزی بی‌نهایت خطرناک است. بنابراین ما باید چنین کاری را انجام دهیم یعنی این پدیده را به دقت تحلیل کنیم. برای مثال باید بگویم برنامه امور زیربنایی ترامپ، درواقع برنامه‌ای برای مخارج زیربنایی نیست بلکه به واقع یک برنامه خصوصی‌سازی است. این برنامه طراحی شده تا منابع عمومی را با سوبسیدهای مالیاتی عظیمی در دسترس سرمایه‌گذاران بخش خصوصی قرار دهد. ما می‌دانیم که این شراکت عمومی/خصوصی، به افزایش سودهای کلان شرکت‌های رفاقتی صاحب این قراردادها، منتهی می‌شود و این خود بخشی از سرمایه‌داری رفاقتی است. بله، این طرح اشتغالزا است اما آن اشتغال زیاد مدنظر برنامه امور زیربنایی واقعی را ایجاد نمی‌کند و متمرکز است بر گذار از انرژی‌های سبز به انرژی مبتنی بر سوخت‌های فسیلی. در همان مقاله، همکار من در موسسه تحقیقات اقتصاد سیاسی (PERI) برآورد کرده و نشان داده است که سرمایه‌گذاری در انرژی‌های سبز، اشتغال بسیار بیشتر و دستمزدهای بیشتری را ایجاد می‌کند، در قیاس با آن نوع از سیاست‌های ایجاد امور زیربنایی خصوصی شده که ترامپ در حال ترویج آن است. ترامپ در حال ترویج یک کارزار اتحادیه ستیز و کارگرستیز است. این کارزار از افزایش حداقل دستمزد حمایت نمی‌کند. ترامپ سعی دارد یک فرد اتحادیه‌ستیز تمام عیار را به سمت وزارت کار منصوب کند. همه اینها نکاتی هستند که ما باید زمانی که سعی داریم سیاستی را همچون سرمایه‌گذاری در امور زیربنایی تحلیل کنیم، به آن توجه کنیم. بنابراین تقاضای من این است که به سیاست از طریق خودش توجه نکنیم. اغلب اوقات، کافی است ببینیم که این سیاست، سگ سیاست دیگری است. با این حال ما مجبوریم به آن هم توجه کنیم؛ از این نظر که چه ائتلافی از قدرت را گسترش خواهد داد؟ چه تاثیر بلندمدتی روی قدرت خودکامه ناشی از ترامپیسم می‌گذارد؟

شما به تغییرات اقلیمی اشاره کردید. بزرگترین بحرانی که امروز، ما و شاید همه جهان، واقعا با آن مواجه هستیم. سیاست‌های ترامپ درباره اقتصاد و تغییرات اقلیمی شاید مساله‌سازترین نوع سیاستی است که ما در آینده با آن مواجه خواهیم شد. توصیه شما درباره شیوه نگاه ما به این مساله و نحوه تحلیل آن چیست؟

بله، فکر می‌کنم واضح است که ما در وضع اضطراری اقلیمی قرار داریم، بیش از همه به دلیل آنکه در توجه به آن قصور کرده‌ایم و حالا ترامپ نیز به آن توجه نمی‌کند. ترامپ ، تولیدگنندگان سوخت‌های فسیلی را در مقام‌های کلیدی کابینه‌اش منصوب کرده است، افرادی از قبیل رکس تیلرسون، اسکات پروییت و غیره. اقتصاددانان کلان و مترقی ما، غیر از استثنائاتی برجسته (نخست همکارم باب پولین و دیگرانی همچون جیم بویس و جولی شور و بقیه) در خصوص انجام این وظیفه، کوتاهی کرده اند. چون زمانی که ما در گذشته سیاست‌های کلان را تحلیل می کردیم، به تاثیرش روی اشتغال، توزیع درآمد یا رشد اقتصادی توجه می‌کردیم. اما ما به واقع تحلیل تاثیر سیاست‌های اقتصاد کلان روی آب و هوا یا سوخت‌های فسیلی را، مرکز توجه یا نصب‌العین خود قرار ندادیم. فکر می‌کنم برای پیش‌تر رفتن، اگر این سیاست‌ها بخشی از راه‌حل نباشد، یعنی اگر به ما در ایجاد نظام انرژی سبزتر کمک نکند، من بعد، واقعا بخشی از مشکل خواهد بود. بنابراین فکر می‌کنم همه این سیاست‌ها، سیاستگذاری امور زیربنایی، کاهش مالیات‌ها و کل این سیاست‌ها باید در میان مابقی چیزها و با لنز تغییرات اقلیمی تحلیل شوند. زمانی که چنین شد، فکر می‌کنم ما نیز می فهمیم که این سیاست‌ها چه می‌خواهند.

از سیاستگذاری مالیاتی صحبت کردید. به ما بگویید کدامیک از طرح‌هایی که وجود دارد به ما مربوط مرتبط است؟

خب، بسیاری از افراد درباره کاهش مالیات‌ها و پایین آوردن نرخ مالیات صحبت کرده اند. کاهش نرخ‌های عمومی مالیات به ثروتمندترین آمریکایی‌ها کمک می‌کند. اما من به طور ویژه نگران این همه فشاری هستم که از سوی ترامپ برای کمترکردن مالیات شرکتی وارد می‌شود. شما در همه جا شنیده اید که حتی خروجی رسانه‌هایی همچون سازمان رادیوی عمومی ملی(NPR) (که فرض بر این است که یک رسانه عمومی است) از این حرف می زنند که شرکت‌های آمریکایی بیشترین میزان مالیات را در میان همه شرکت‌های کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی(OECD) می‌پردازند. خیلی ساده باید گفت چنین حرفی غلط است. با وجود بسیاری از معافیت‌های مالیاتی و همه راه‌هایی که شرکت های آمریکایی قادرند درآمد خود را به خارج و مانند اینها منتقل کنند، این شرکت‌ها کمترین نرخ مالیاتی پرداختی را دارند. همچنین از این صحبت می‌کنند که، ما باید نرخ مالیات‌ها را کاهش دهیم و به شرکت‌ها مهلت بدهیم تا آنها همه پول‌شان را که در خارج از کشور است، به داخل آمریکا برگردانند و آن را در اینجا سرمایه‌گذاری کنند. خب، حقیقت این است که اکثر این پول‌ها در خارج قرار ندارد بلکه در بانک‌های نیویورک جاخوش کرده‌اند، هرچند با نام و عنوانی متفاوت. نام و عنوان این وجوه بانکی را، «سرمایه خارجی» گذاشته‌اند، نه «پول آمریکایی» و به این شکل، از مالیات معاف می‌شوند. بنابراین من درخصوص تلاش ترامپ در جهت معافیت‌های مالیاتی عظیم برای شرکت‌ها و ثروتمندان در پوشش کارآمدترسازی نظام مالیاتی، واقعا نگرانم. این صرفا راهی برای اعطای معافیت‌های مالیاتی عظیم به شرکت‌ها است و دوباره می‌گویم که ما باید بسیار با دقت به این موضوع توجه کنیم.

با این حال فکر می‌کنم موضوع دیگری که شما مطرح کردید و بسیار مساله‌ساز است، موضوع تجارت است. تجارت یکی دیگر از این موضوعات است، جایی که خود ما سال‌هاست می‌گوییم: موافقتنامه‌های تجاری را امضا نکنید، نفتا (NAFTA )را بازنگری کنید، پیمان تجاری ترانس پاسیفیک (TTP) را امضا نکنید و مانند اینها. ترامپ نیز سروصداهای مشابهی را به راه انداخته و این سروصداها مشابه همان چیزهایی است که ما قبلا گفته‌ایم. اما فکر می‌کنم این مساله دیگری است، به طوری که اگر ما با دقت بسیار به کارهایی که ترامپ انجام می‌دهد، توجه نکنیم، ممکن است در برنامه تبهکارانه‌ای گرفتار شویم. به کارهایی که ترامپ با مهاجران و مهاجرت انجام می‌دهد، نگاه کنید. همه اینها بخشی از برنامه اقتصادی بین‌المللی ترامپ است. ایده ایجاد دیوارهای حفاظتی بیشتر در مقابل مکزیک، در حالی که مهاجران مکزیکی را که برخی از آنها سال‌ها در اینجا بوده‌اند، بیرون می‌اندازند. فکر می‌کنم این موضوعی بسیار جدی است و دلالت‌های حقوق بشری منفی زیادی دارد. ما باید به همه این سیاست‌ها و از جمله سیاست‌های تجاری را نور بتابانیم و آنها را روشن کنیم.

بسیار خب، البته یکی دیگر از موضوعات تهدیدکننده و مبهمی که اغلب درباره آن می‌خوانیم، حملات ترامپ به اوباما کر (Obamacare) و نظام سلامت و بیمه سلامت است که در خط مقدم حملات است. ما باید انتظار چه چیزی داشته باشیم و چگونه می‌توانیم آن را تحلیل کنیم؟

خب، درخصوص اوباماکر، همانطور که افراد زیادی گفته‌اند، مشکلاتی وجود دارد به همین خاطر جمهوریخواهان از جمله ترامپ احتمالا فهمیده‌اند که بسیاری از مردم از این طرح نفع می‌برند. بنابراین آنها در این مورد به نوعی گیر افتاده‌اند و نمی‌دانند دقیقا باید چه کارکنند. اما واضح است که هر کاری می‌کنند و آنچه قصد دارند ارائه دهند به نظر بسیار دور است از آنچه واقعا مورد نیاز است، یعنی از رویکرد بیمه تک‌پرداختی که اتحادیه‌های پرستاری و دیگران مدت زیادی است آن را پیشنهاد و درخواست کرده‌اند. اما درباره تامین‌اجتماعی و نظام سلامت باید بگویم که این اقدامات تحت رهبری جمهورخواهان است که سال‌هاست می‌خواهند این برنامه را اجرا کنند و نظام سلامت را خصوصی کنند، بودجه آن را قطع کنند و قس‌علیهذا. این طرح از جانب پل رایان و دیگران است. ما باید علنا درباره آن بسیار ابراز نگرانی کنیم. در نتیجه همان‌طور که روزهای قبل به همکارانم گفتم، ما باید درباره نئولیبرالیسم نگران باشیم. اما در حال حاضر ما مشکلی بسیار بزرگ داریم، چون هم باید نگران نئولیبرالیسم باشیم و هم فاشیسم. امروز تعداد کثیری از این سیاست‌های نولیبرال در حال اجرا است که هنوز به سوی ما روانه‌اند و باید با این سیاست‌ها مقابله کنیم. اما مهمترین نکته مقاله من این است که ما باید از این سیاست‌های فاشیستی نیز آگاه باشیم و اگر می خواهیم به این سیاست‌ها حمله کنیم، باید به آنها در زمینه گسترده‌تری توجه کنیم.