قلمرو رفاه

آموزش در تنگنای بحران‌ها

تعطیلی دوماهه آموزش حضوری، ناکارآمدی آموزش مجازی و تصمیم‌گیری متمرکز، نظام آموزشی ایران را با بحرانی کم‌سابقه روبه‌رو کرده است

04 اردیبهشت 1405 - 12:00 | جامعه

نظام آموزشی ایران در ماه‌های اخیر، با اختلالی ژرف و چندلایه درگیر شده است. اختلالی که از تعطیلی طولانی‌مدت مدارس آغاز و تا ناکارآمدی آموزش مجازی و نبود سیاست‌گذاری منعطف ادامه پیدا کرده. در این میان، آموزگاران و پدرومادرها، از تجربه‌ای می‌گویند که بیش از هر زمان دیگری، شکاف میان سیاست‌گذاری و واقعیت آموزشی را آشکار کرده است. تحریریه روزنامه پیام ما در گزارشی کوشیده این شکاف خطرناک را پیش چشم آورد و چهره‌ها و پیامدهای آن را برجسته کند. بخش‌هایی از این گزارش را می‌خوانید. 


تعطیلی مدارس، در نگاه نخست، تصمیمی موقتی برای عبور از یک بحران تلقی می‌شود؛ اما وقتی این تعطیلی از چند روز و چند هفته عبور می‌کند و به نزدیک دو ماه می‌رسد، دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک وقفه کوتاه‌مدت دانست. نظام آموزشی ایران در پی جنگ و تداوم شرایط ناپایدار در دوره آتش‌بس، با چنین وضعیتی مواجه شده است وضعیتی که آموزش حضوری را به حالت تعلیق درآورده و جایگزین مؤثری نیز برای آن فراهم نکرده است.
در این میان، آموزش مجازی که قرار بود به‌عنوان راه‌حل جایگزین عمل کند، نتوانسته انتظارات را برآورده سازد. پلتفرم «شاد»، به‌عنوان ابزار رسمی آموزش آنلاین، از همان ابتدا با مشکلات فنی و ساختاری همراه بوده است. ناپایداری در اتصال، کندی در بارگذاری محتوا و نبود امکان تعامل مؤثر، باعث شده تا این پلتفرم نتواند نقش یک کلاس واقعی را ایفا کند. این مشکلات، زمانی به اوج رسید که قطعی گسترده اینترنت که در مجموع بیش از ۵۰ روز ادامه داشت، عملاً دسترسی به همین بستر محدود را نیز از بین برد.

حضوروغیاب معنی خود را ازدست‌داده است

یکی از معلمان مقطع متوسطه در تهران، می‌گوید: «ما اسمش را گذاشته‌ایم کلاس آنلاین، اما در عمل چیزی به نام کلاس وجود ندارد. وقتی ارتباط آنلاین که نمی‌دانیم اسمش چیست، قطع است یا مدام قطع و وصل می‌شود، نه می‌شود درس داد و نه می‌شود از دانش‌آموز انتظار یادگیری داشت. حتی حضوروغیاب هم معنای خودش را ازدست‌داده است. حتی دانش‌آموزان نمی‌توانند محتوای درسی را دانلود یا بارگذاری کنند.»
این اختلال، بیش از هر چیز، پیوستگی آموزش را هدف قرار داده است. آموزش، فرایندی تدریجی و مبتنی بر استمرار است. فرایندی که با هر وقفه، بخشی از اثربخشی خود را از دست می‌دهد. در شرایط فعلی، دانش‌آموزان با نوعی آموزش گسسته مواجه‌اند که نه آغاز مشخصی دارد و نه پایان قابل‌پیش‌بینی.
در سوی دیگر این ماجرا، والدین قرار دارند. کسانی که ناگهان بخشی از بار آموزش به دوش آنها منتقل شده است. مادر یک دانش‌آموز دبستانی در اصفهان، در گفت‌وگو با «پیام ما» می‌گوید: «بچه‌ها در این سن به معلم نیاز دارند، نه به مادر و پدر. من خودم کار می‌کنم و نمی‌توانم جای معلم را بگیرم. از طرفی، وقتی کلاس درست برگزار نمی‌شود، بچه عملاً چیزی یاد نمی‌گیرد و این خیلی نگران‌کننده است.»
این نگرانی، تنها محدود به یک خانواده یا یک شهر نیست. در بسیاری از مناطق کشور، به‌ویژه در مناطق کم‌برخوردار، شرایط به‌مراتب دشوارتر است. نبود دسترسی پایدار به شبکه آنلاین داخلی، کمبود ابزارهای هوشمند و ضعف زیرساخت‌های ارتباطی، باعث شده تا بخش قابل‌توجهی از دانش‌آموزان عملاً از چرخه آموزش خارج شوند. پدر یک دانش‌آموز در یکی از شهرهای جنوبی کشور می‌گوید: «ما حتی اگر بخواهیم هم نمی‌توانیم از این آموزش آنلاین استفاده کنیم. اینترنت که قطع است، اینترانت هم یا نیست یا خیلی ضعیف است. گوشی مناسب هم نداریم. نتیجه این شده که بچه من تقریباً دو ماه است هیچ آموزشی ندیده.»

سایه بحران‌های ۱۴۰۴ بر سر آموزش

این وضعیت، در حالی رخ می‌دهد که نظام آموزشی ایران پیش‌ازاین نیز تجربه مواجهه با بحران‌های مشابه را داشته است. در سال ۱۴۰۴، دو مقطع جنگ خردادماه و وقایع دی‌ماه، با قطعی گسترده اینترنت همراه بود و آموزش را با اختلال جدی مواجه کرد. بااین‌حال، به نظر می‌رسد این تجربه‌ها به اصلاح زیرساخت‌ها یا تدوین راهکارهای پایدار منجر نشده است.
یکی از معلمان دبیرستان در غرب کشور، با اشاره به همین تکرار، می‌گوید: «ما انگار در یک‌چرخه تکراری گیر افتاده‌ایم. هر بار که بحران پیش می‌آید، آموزش تعطیل می‌شود یا به شکل ناقص ادامه پیدا می‌کند. هیچ برنامه مشخصی برای مدیریت این شرایط وجود ندارد و هر بار از نو شروع می‌کنیم.»
در سطح کلان، یکی از مهم‌ترین چالش‌ها به نحوه تصمیم‌گیری بازمی‌گردد. در شرایطی که شدت و دامنه بحران در استان‌های مختلف یکسان نیست، تصمیم به تعطیلی سراسری مدارس، بدون درنظرگرفتن تفاوت‌های منطقه‌ای، اتخاذ شده است. این در حالی است که در برخی استان‌ها، امکان برگزاری کلاس‌های حضوری، با رعایت ملاحظات ایمنی، وجود داشته است.

نسخه پایتخت برای همه کشور

پدر یک دانش‌آموز در کرمان در این‌باره می‌گوید: «در شهر ما شرایط تقریباً عادی بود، اما چون تصمیم از مرکز گرفته شد، مدارس تعطیل شدند. این‌طور تصمیم‌گیری‌ها باعث می‌شود فرصت‌هایی که برای ادامه آموزش وجود دارد، از بین برود.» این تمرکزگرایی در تصمیم‌گیری، به یکی از ویژگی‌های پایدار سیاست‌گذاری آموزشی در ایران تبدیل شده است. ویژگی‌ای که در مواقع بحران، بیش‌ازپیش خود را نشان می‌دهد. درحالی‌که بسیاری از کشورها، با واگذاری اختیارات به سطوح محلی، امکان واکنش سریع و متناسب با شرایط را فراهم می‌کنند، در ایران همچنان تصمیم‌ها به‌صورت یکسان و از مرکز اعمال می‌شود. این مسئله، البته محدود به شرایط جنگی نیست. در سال‌های اخیر، هر بار که کشور با پدیده‌هایی مانند آلودگی هوا، گردوغبار یا گرمای شدید مواجه شده، تعطیلی مدارس به‌عنوان نخستین گزینه در دستور کار قرار گرفته است. این در حالی است که در بسیاری از کشورها، تعطیلی آموزش آخرین راه‌حل است و پیش از آن، مجموعه‌ای از پروتکل‌ها برای تداوم آموزش اجرا می‌شود. تکرار این تعطیلی‌ها، چه در قالب بحران‌های طبیعی و چه در شرایط امنیتی، به‌تدریج کارکرد نظام آموزشی را دچار اختلال کرده است. معلمان ناچارند برنامه‌های درسی را با شتاب و فشردگی پیش ببرند و دانش‌آموزان نیز در مواجهه با این بی‌ثباتی، دچار افت انگیزه و تمرکز می‌شوند.

یکی از معلمان ابتدایی در این باره می‌گوید: «ما دیگر نمی‌توانیم طبق برنامه پیش برویم. هر بار که کلاس‌ها تعطیل می‌شود، باید برگردیم و مطالب قبلی را مرور کنیم. این باعث می‌شود زمان کافی برای آموزش عمیق باقی نماند.»

آینده‌سازان بدون آموزش

پیامدهای این وضعیت، تنها به افت تحصیلی در کوتاه‌مدت محدود نمی‌شود. آنچه امروز در قالب آموزش ناقص و ناپیوسته دیده می‌شود، در آینده به شکل کاهش کیفیت نیروی انسانی بروز خواهد کرد. دانش‌آموزانی که امروز در این شرایط تحصیل می‌کنند، در سال‌های آینده وارد دانشگاه‌ها و بازار کار خواهند شد. درحالی‌که پایه‌های آموزشی آنها به‌درستی شکل نگرفته است.
در سطح جهانی، تجربه پاندمی کرونا نشان داد که می‌توان با برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری مناسب، آموزش را حتی در شرایط بحرانی نیز تداوم بخشید. بسیاری از کشورها با توسعه زیرساخت‌های دیجیتال، آموزش معلمان و طراحی مدل‌های آموزش ترکیبی، توانستند از تعطیلی کامل آموزش جلوگیری کنند.
اما در ایران، به نظر می‌رسد این تجربه جهانی به‌درستی مورداستفاده قرار نگرفته است. آموزش مجازی همچنان با ضعف‌های جدی مواجه است و زیرساخت‌های لازم برای اجرای آن به‌صورت پایدار فراهم نشده است. از سوی دیگر، نبود نگاه منعطف در سیاست‌گذاری، امکان بهره‌گیری از ظرفیت‌های محلی را نیز محدود کرده است.
در چنین شرایطی، نظام آموزشی با نوعی فرسایش تدریجی مواجه است. فرسایشی که شاید در کوتاه‌مدت کمتر دیده شود، اما در بلندمدت می‌تواند پیامدهای عمیقی بر توسعه کشور داشته باشد. سرمایه انسانی که مهم‌ترین پشتوانه هر جامعه برای پیشرفت است، در چنین وضعیتی آسیب می‌بیند.
در نهایت، آنچه امروز در نظام آموزشی ایران جریان دارد، صرفاً یک اختلال مقطعی نیست، بلکه نشانه‌ای از یک مسئله ساختاری است. مسئله‌ای که به ضعف در برنامه‌ریزی، کمبود زیرساخت‌ها و نبود آمادگی برای مواجهه با بحران بازمی‌گردد.
صدای معلمان و والدین که در این گزارش آمده، بیش از آنکه گلایه‌ای فردی باشد، هشداری جمعی است. هشداری درباره آینده‌ای که کیفیت آن، به تصمیم‌هایی وابسته است که امروز در حوزه آموزش گرفته می‌شود. اگر این هشدار جدی گرفته نشود، تبعات آن نه‌تنها در کلاس‌های درس، بلکه در تمامی ابعاد توسعه کشور نمایان خواهد شد.