قلمرو رفاه

دست‌ها که بیکارند، احتیاجی به شیطان نیست

برای جامعه‌ای زخمی که مدت مدیدی را تاب‌ آوره دیگر مجالی برای انتظار طولانی نیست

03 اردیبهشت 1405 - 18:00 | جامعه
سهراب آسا
سهراب آسا کارشناس ارشد سیاست‌گذاری علم و فناوری

جنگ که تمام می‌شود، چشم‌ها اول دنبال نشانه‌های ساده آرامش می‌گردند، مثلاً چراغی دکان خیاطی که دوباره روشن شده، حجره فرش‌فروشی که کرکره‌اش باز بالا رفته، مدرسه‌ای که صدای بچه‌ها در آن پیچیده. واقعیت تلخ اینکه خطر پس از جنگ همیشه در خرابی‌ها آشکار نیست، گاهی خطر اصلی در دست‌های بیکار جوانان است- یادداشت‌نویس روزنامه پیام ما کوشیده نشان دهد مهم‌ترین انتخاب اقتصادی و اجتماعی در روزهای پیش‌رو برای بهبود اوضاع چه باید باشد.

ایران پس از جنگ، برای بازسازی فقط با بحران فولاد و سیمان و بودجه روبرو نیست، مسئله مهم‌تر این است که مردم چگونه به آینده وصل شوند؟ پس مسئله فقط بازسازی و مرمت فضاهای فیزیکی و زیرساخت‌ها نیست، بازسازی زخم عمیق اجتماعی از مشخص نبودن آینده افراد در ابر بحران اجتماعی و اقتصادی امروز است.

مرور تاریخی جوامع جنگ‌زده نشان می‌دهد، جنگ و آشوب‌های اجتماعی اغلب موجب بیکاری یا کم‌کاری شده و فقر را تشدید می‌کنند و نتیجه حاصل از این وضعیت، کمابیش می‌تواند به طرد اجتماعی یا ازهم‌گسیختگی بافت اجتماعی منجر شود. این حرف برای ایران امروز، یک هشدار است. جامعه‌ای که در سبد دستاوردهایش بعد از تحمل چندین موج اجتماعی سنگین و جنگ نتواند مقوله‌ای به نام شغل را داشته باشد بی‌تردید و بلافاصله با محیط پیرامونی خود احساس بیگانگی می‌کند و حس طردشدگی او را به عنصری معترض و شاکی بدل می‌سازد.

در چنین لحظه‌ای، بیکاری یعنی تعلیق زندگی، یعنی جوانی که نه می‌تواند برنامه‌ریزی کند، نه خانواده تشکیل دهد، نه آینده‌ای قابل‌لمس برای خود ببیند. عدم توانایی در مدیریت جمعیت جوانِ بزرگ، وقتی با بیکاری همراه شود، دیدیم که می‌تواند خطر بی‌ثباتی را در پی داشته باشد. به عبارت ساده جامعه جوان، اگر کار و مسیر نداشته باشد، به انبار باروت تبدیل می‌شود.

این انرژی انفجاری و انبار باروت، لزوماً به شکل شورش آشکار ظاهر نمی‌شود. گاهی به فرار و مهاجرت می‌انجامد، گاهی به خشم خاموش، گاهی به سرقت از اموال عمومی و تخریب زیرساخت‌ها و طبیعت، گاهی به بی‌اعتمادی و فرورفتن در اقتصاد غیررسمی. فرودستان وقتی خطرناک می‌شوند که احساس کنند فقط موضوع مدیریت‌اند، نه شریک آینده. وقتی بازسازی در زبان رسمی زیاد تکرار می‌شود؛ اما سهمی از آن به زندگی واقعی آن‌ها نمی‌رسد، و بدین‌گونه کلمه «بازسازی» به‌مانند بسیاری از کلمات دیگرِ دستمالی شده در ذهن مخاطبان و جامعه دچار معناباختگی می‌شود.

برای همین، در ایران پس از جنگ، اشتغال باید از همان ابتدا در مرکز قرار بگیرد. نمی‌شود گفت اول اقتصاد رشد کند یا اول زیر ساخت‌ها را فراهم کنیم یا… بعد شاید توانستیم شغل و کار هم تعریف کنیم. برای جامعه‌ای زخمی که مدت مدیدی را تاب‌آوری کرده دیگر مجالی برای انتظار طولانی نیست. از این رهگذر منطق کارآفرینی باید در صدر اولویت سیاست‌گذاری‌ها قرار بگیرد.

به نظر من، نقش زیست‌بوم نوآوری ایران پس از جنگ، نباید نقشی حاشیه‌ای و نامی پرزرق‌وبرق برای چند پروژه بزرگ، گران و کم‌اشتغال باشد. به نظر می‌رسد نهادهای سیاست‌گذار در این حوزه باید از خود بپرسند: کدام فناوری‌ها مردم را وارد میدان می‌کند؟ کدام فناوری‌ها برای عموم قابل‌آموزش و دسترس است؟ کدام فناوری به تعمیرکار، تکنسین، کارگاه محلی و نیروی جوان نیاز دارد و می‌تواند توده‌های مردمی را درگیر کنند؟

بر این باورم که ایران امروز به یک اقتصاد تعمیر و نگهداری نیاز دارد. ما معمولاً توسعه را با ساختن چیزهای تازه و بزرگ تصور می‌کنیم، اما کشور پس از جنگ، قبل از هر چیز باید بتواند موارد حیاتی را به‌صورت فراگیر و در تمام سطوح جامعه زنده نگه دارد، شبکه آب، شبکه برق محلی، درمانگاه‌ها، مدارس و تجهیزات پایه پزشکی. این‌ها حوزه‌هایی هستند که موضوعاتی چون نوآوری مقرون‌به‌صرفه (frugal Innovation) و نوآوری فراگیر (Inclusive Innovation) را به‌پیش می‌کشند و فناوری‌های ساده‌تر و قابل‌تکثیر را به‌حسب اثر عمیق‌تری که می‌گذارند، در اولویت بررسی قرار می‌دهند، چراکه هم نیاز واقعی را پاسخ می‌دهند و هم ظرفیت جذب نیروی انسانی بیشتر را فراهم می‌کنند.

بنابراین توجه به فناوری‌های «متوسط» یا «فناوری‌های مناسب» لزوماً به معنای بازگشت یا عقب‌ماندگی در سیاست‌گذاری علم‌وفناوری نیست، بلکه انتخابی است آگاهانه و عاقلانه در نسبت با وضعیت امروز کشور. وقتی منابع محدود است، واردات دشوار است و جامعه نیاز فوری به کار دارد، فناوری خوب لزوماً به‌روزترین و پیچیده‌ترین فناوری نیست. فناوری خوب آن است که نیاز روز را پاسخ دهد، قابل‌تعمیر باشد، به ارز کمتری نیاز داشته باشد، زودتر آموزش داده شود و در سطح محلی تکثیر شود.

به نظرم مرور این سؤالات در ذهن سیاست‌گذاران زیست‌بوم نوآوری قبل از هر جلسه‌ای ضروری است: کمک دولتی به فلان شرکت یا کمک به توسعه فلان فناوری در این جلسه دقیقاً چه تأثیراتی بر میزان اشتغال دارد؟ توسعه این فناوری شغلی را حذف می‌کند یا مهارت تازه‌ای می‌سازد؟ وابستگی‌مان را کم می‌کند یا بالعکس به واردات جدید گره می‌زند؟ تا چه میزان مردم محلی را وارد زنجیره اقتصاد می‌کند؟

و نکته آخر اینکه راه عبور از این بحران، ارزان‌کردن نیروی کار نیست، بلکه انتخاب فناوری مناسب است. در این چارچوب، فناوری مناسب فقط یک ابزار فنی نیست، یک سیاست اجتماعی است. تجربه نوآوری‌های کم‌هزینه در حوزه سلامت نشان می‌دهد که فناوری زمانی در شرایط محدودیت منابع موفق‌تر است که هزینه را پایین بیاورد، به نیروی فوق‌تخصصی وابسته نباشد، در زیرساخت‌های ناپایدار هم کار کند و با مشارکت کاربران محلی طراحی شود؛ بنابراین هدف نباید این باشد که هر منطقه صاحب پروژه‌ای پرزرق‌وبرق شود، هدف این است که هر منطقه بتواند بخشی از نیازهای حیاتی خود را تعمیر، تولید، نگهداری و به‌روزرسانی کند.

خلاصه اینکه ایران پس از جنگ به کارخانه‌های کوچک حل مسئله نیاز دارد، شبکه‌هایی که مسئله را از دل زندگی مردم می‌گیرند، آن را به سفارش فناورانه تبدیل می‌کنند، برایش نیروی محلی آموزش می‌دهند، و محصول یا خدمت را در همان منطقه به کار می‌گیرند. در این مدل، استارتاپ‌ها از ویترین نمایشگاهی بیرون می‌آید و در کنار درمانگاه، مدرسه، شبکه آب یا کارگاه تعمیرات می‌ایستند. دانشگاه هم فقط مقاله تولید نمی‌کند، به مرکز آموزش، آزمون، استانداردسازی و پشتیبانی فنی تبدیل می‌شود.

چنین بازسازی‌ای، هم اشتغال می‌سازد و هم اعتماد. مردم وقتی می‌بینند مدرسه، درمانگاه یا شبکه آب شهرشان با دست و مهارت خودشان دوباره جان می‌گیرد، دیگر فقط دریافت‌کننده کمک نیستند، بلکه صاحب‌سهمی از آینده می‌شوند. این حس مالکیت اجتماعی با شعار و تبلیغات ساخته نمی‌شود. از دل نقش‌آفرینی اجتماعی و کار واقعی بیرون می‌آید.